پایان، جمع‌بندی اولیه، پیام‌هایی به آیندگان، فرمان‌رَوایی مَردُمی، برخی نکات و قضایا و راهِ حل‌های موقتی، پوزش پیشاپیش و…(در حال ویرایش و تکمیل)

طی چند دهه- یکی از مردم معمولی- تلاش برای تحقیق و مطالعه و شک‌های اِنگار تمام‌نشدنی برای درک و فهم مسائل و پاسخ‌ یافتن برای پرسش‌ها، درباره بسیاری از موضوعات پایه‌ای- آن همه پژوهیدن و خوانش‌ها- رَه به سرانجام نهایی و کامل نبرده!
از مهم‌ترین موضوعاتی هم‌چنان راهِ حل نهایی نیافته و مگر در برخی موارد صرفا راهِ حل موقت.
و نکته‌ای پیش از نکات دیگر!:
در پرداختن به موارد نگارنده هیچ اولویتی نیافتم که ترتیبی در فهرست‌بندی موارد اتخاذ کنم، و توضیح این‌که بر اساس چیزی ماهیت و واقعیت زبان فارسی دری دریافتم هیچ‌گونه دستورالعمل اجباری برای نوشتن تحمیلی بر فارسی‌دان مجاز نمی‌دانم، و این را بر اساس اختلافات و تنوع نظرات پیش‌کسوتان و اکنونیان می‌گویم، و این چند سطر صرفا برای احترام به تلاش کسانی است که بگمان خویش در به‌تر کردن نگارش فارسی کرده اند مانند رعایت پیشنهاد “نیم‌فاصله”، اما آشنایی با خوانش نویسندگان قدیمی‌تر مانند آثار “محمد تقی بهار” و آثار “خسرو فرشیدورد” متوجه شده ام، تنها معیار درست فارسی‌گویی و فارسی‌نویسی، انتقال پیام و فهم مخاطب و امکان تبادل مفاهیم و گفتگو است، و برای درک به‌تر مخاطبان، فارسی را ابرزبانی شبه‌اسپرانتویی نامیدم، چسباندن یا جدانویسی تاثیرِ خاصی در ماهیت واقعی این زبان ندارد- و با توجه ادعاهایی که درباره هوش مصنوعی می‌گویند- دیگر نگران چندانی نیست در ترجمه‌های ماشینی فارسی به سایر زبان‌ها، جالب اینکه – به تجربه و مشاهده دریافتم-سیستم‌های هوش مصنوعی مترجم- آسان‌تر است برایشان جدا نویسی در ترجمه نوشته فارسی، مثلا “می‌نویسم، مینویسم، می نویسم” سومی را راحت‌تر ترجمه می‌کنند، بنا به دلایل مختلف هر سه این‌گونه نوشتن را مجاز است، این‌که برخی تعمدا یا سهوا برخی حروفی که در نزد بعضی فارسی گویان قابل تلفظ نیست، و آن را- به نظر برخی- اشتباه می‌نویسند، در واقع اشتباه نیست، حروفی هم‌صدایی مانند “ز،ض،ظ،ذ” در نزد شاید اغلب فارسی‌گویان یک‌صدا تلفظ می‌شود، و قادر به تمایز شنیداری نیستند بین آنها، پس تهمت بی‌سوادی به آنها نبایست زد، اما همیشه توصیه می‌شود سعی کنند به شیوه رایج از قدیم تا اکنون بنویسند تا – از خوانش نوشته‌شان- دیگران دچار سوءتفاهم شود، ولی این کار نکردند به هر دلیلی، اشکالی بر آنها وارد به نظر نمی‌رسد بنا بر سوابق و ماهیت فارسی‌گویی و فارسی‌نویسی، این دیکتاتوری تا اکنون موجب اذیت فارسی‌نویسان شده حتا کسانی که ده‌ها سال آموزش دیده و نوشته اند!، هم بنا بر سابقه و هم بنا بر ماهیت واقعی شبه اسپرانتویی، ترتیبات مثلا “فاعل، مفعول، فعل” که در برخی دستورالعمل ها آمده صرفا پیشنهاد است، اما اجبار و دیکتاتوری زبانی، برخلاف ماهیت ذاتی زبان فارسی است، فارسی‌گو و فارسی‌نویس به استفاده چند ترفند (و از جمله علایم نشانه‌گذاری) و امکان فارسی می‌تواند این دستورالعمل “فاعل، مفعول، فعل” را جابجا کند (اساسا نظم یعنی اشعار فارسی از همین شیوه استفاده کرده در چند هزار سال تاریخ خود، و غیر این بود اساسا چگونه می‌تواند درک کرد آثار شاعران را، مگر شاعرانی این دستورالعمل‌های نثر فارسی رعایت نکردند و شعر سروده اند به زبانی غیر از فارسی گفتند؟! پس چرا اهل سواد و مطالعه فارسی‌دان می‌توانند متوجه شوند زبان آنها را؟، ویژگی فارسی چنان منعطف است که حتا اشتباهات تایپی نیز خیلی در انتقال پیام خللی ایجاد نمی‌کند چرا فارسی دری یک زبان دیگر عبور کرده از زبان بدوی منزوی اقوام اولیه بشری است که آهنگین و هجایی سخن می‌گفتند، زبان پیوندی کامل، از جمله دلیل ضروریت زبان مردم‌هایی است که مهاجرت طی سده‌ها و هزاره‌ها کرده و احتمالا سند این‌که چرا زبان‌های جوامع هم‌گرا شده هندواروپایی به سمت پیوندی کامل و شبه‌اسپرانتویی رفته است همین باشد(؟)، چراکه موجب انعطاف و پوشش خطاهای دستوری و صرفی و نحوی و پس و پیش کردن کلمات و عبارات و جمله‌بندی می‌شود، یک زبان که می‌خواهد میان‌جی صدها اجتماع مردم با گونه‌جات زبانی مختلف باشد، بنظر بایست چنین منعطف و رَوادار باشد، ادامه سخن، مانند حروف اضافه و آنچه مهم است جمله‌بندی برای انتقال پیام و رابطه گفتگویی و محاوره است، راز موفقیت فارسی در این چند هزار سال- حتا در این هزار ساله عملا فارسی‌زبان مادری دانسته در سرزمین‌های نیکانی‌اش تحت حکام غیر فارسی زبان زیسته اند- و راز ماندگاری‌اش در کنار تلاش‌های فرهنگی و ادبی، البته این دلیل فخرفروشی و توجیه انگاره و توهمات خودبرتربینی و شبه‌نژادپرستی نمی‌شود برای آنان در برابر گویش‌وران دیگر، در همین چیزی است که شبه‌اسپرانتویی مثال می‌زنم، در واقع فرنگیان-دانسته یا نداسته- زبانی چون اسپرانتو با کپی‌ کردن از اَبَرزبانی هم‌چون فارسی انجام دادند، در حالی که شرقیان سده‌ها پیش فارسی دری شبیه اسپرانتو به جهانیان عرضه داشتند!، برخی مشکل اساسی فارسی را الفبایش می‌دانند- البته تا حدی درست است- با توجه از کاربرد افتادن حروف مصوت میانی و برخی مصوت‌ها و صامت‌های دیگر در لهجه تهرانی و برخی لهجات دیگر در ایران، ظاهرا این گمانه درست به نظر می‌رسد، پیشنهاد بکارگماری الفبایی حروف‌جدا در کنار این الفبای رایج فارسی (نه بعنوان جای‌گزین الفبای فعلی) با بهره‌گیری از الفبای لاتین هم‌چنان هست، همچنان که برخی چینیان چنین کرده اند، و اینکه “زبان فارسی: زبان هم خواص است و هم عوام، هم کم‌سواد و هم پُرسواد، “فارسی” زبانِ همه مردم است و یکی از زبان‌ها برای آزادگان:

– قضیه نوع رژیم (نظام) حکومتی / حکمرانی/ فرمان ‌روایی:

نگارنده پس از چند دهه و مشاهده عینی و نتایج فاجعه‌ بار انواع ایدئولوژیک یا غیر ایدئولوژیک، متوجه شده ام مشکل اساسی همه آنها، در دگماتیک و جمودیت عقیدتی است، و سرسختی در پذیرش تغییر و اصلاح، به همین دلیل آن‌ چه را که “سکولار دموکراسی یا دموکراسی سکولار” می‌ گویند صرفا یک راههِ حل موقت در نظر دارم، و مشکل امثال پان ‌های عقیدتی و قومی و نژادگرایی و جدای خواهان همین است، مشکل حاکمان حکومت فعلی ایران هم همین است، در مطالب متعدد امثالهم و دیگرانی همین را دائما می‌ گویند، اما چون اساس و پایه مشروعیتشان بر همین جمودیات اتخاذ کرده!، گمان می ‌کنند این جمودیات را ول کنند، مشروعیتشان مخدوش می شود!، اما چنین نیست، مشروعیت یک حکومت در پذیرش و مقبولیت و در نهایت رضایت مندی عموم مردم و بویژه اکثریت مردم است، و اگر غیر از این چنین کنند، حتا به اندازه قرن ها بافته های توجیهی ارائه دهند، مردم آنها را رها می کنند، و اگر اصرار و لجاجت کنند حتا از آیین آنها بیزار و خودشان را رها می کنند، و گرچه چند صباحی- به زورهای ناحق و سرکوب منتقدان و روشن گران- با ستم و جنایت و خشونت و زندان و کشتن و انواع دسایس و فساد و توزیع ظالامانه رانت ها ادامه ننگین حکومت دهند.

– یکی از معضلات متعاغب حکومت های ایدئولوژیک مستکبر:

و خود حق پندار همین است که با رسالت جهانی رهایی بشریت از آنهایی که اهریمن و شیطان می پندارند و اغلب کشوری که مانند ایران که یک درصد جمعیت جهان دارد و در فرصت سوزی ها و اتلاف منابع حتا بیست و پنج صدم درصد سهم کیک جهانی اقتصاد را ندارند به جنگ ایدئولوژیک وار حکومت کشورهایی رفته اند که بخش عمده سهم اقتصاد جهان و البته قدرت نظامی و سایر قدرت ها را دارند!، از منابع محدود مادی و انسانی کشورهایی تحت حکومتشان سوءاستفاده کرده و حتا به قیمت نابودی کشور میزبان، همچون انگلی زیسته و  منابع صرف آن ایدئولوژی های دگم خویش کرده و معمولا هم آن قدر این وضع ادامه می دهند که به نابودی خویش و کشور میزبان منجر می شود.

چاره چیست؟

از آنجا که این حاکمان و اقلیت حامی شان همچنان اصرار و لجاجت بر این راه غلط دارند، چاره ای جز برکناری شان از قدرت نیست، اینکه گفتم شرایط مردم ایران رد شبه آچمزی است میان مرگ تدریجی و مرگ سریع، به این معنی نیست این مرگ تدریجی از اکنون شروع شده و به ده ها سال دیگر ختم می شود، مرگ تدریجی از همان بدو ۱۳۵۷ شروع شده و عمده آن طی شده است!، چه بسا یک سالی زمان نمانده!، ممکن است در روی دادهای عجیب و به ظاهر غیر منتظره در عرض همین چند ماه آینده کشور ایران به نیستی کشانده شود، و دیگر ایران از روی نقشه جغرافیای سیاسی حذف شود، این گفته حتمی نیست و اما احتمالش زیاد است، از بس این فرقه تبهکار مافیایی تخریب کردند در داخل و خارج، تمام زمینه های نابودی ایران فراهم شده است، و تنها عاملی که تا اکنون نسبتا ایران سر پا نگه داشته توانایی توان بازدارنگی نظامی است و آن هم در معرض سستی است، با فروریختن انگاره های ایدئولوژیک و عقیدتی بواسطه ظلم و جنایت و فساد حکومتیان و نفوذیان فاسد داخلی و اجنبی، تقریبا تنها عامل خطر از دست دادن منافع سران نظامی است، این نقطه ضعف برای حکومت است، و اما می تواند نقطه قوت اکثریت مردم معمولی باشد، طرح “عفو ملی” برای هیمن است، اینکه تخمین زده شود نیم تلیارد یورو خسارات مادی هر سال با ادامه این ج.ا ها بر کشور زده می شود یک تخمین است و ممکن است بسیار بیشتر باشد و چه بسا یک تلیارد یورو باشد. بگذاریم بگویند غلو کنیم، وقتی آمارها مخدوش است و عظمت فرصت و استعداد کشور ایران با کشورهای یدگر مقایسه می کینم، این یک تلیارد یورو موجه است، حال بر فرض کل غارتی اینها کرده به صورت ثروت حرام جمع کرده اند حدش یک تلیارد یورو باشد، آیا به نفع مردم نیست این یک تلیارد یورو به بخشند بر آنها و در عوض آنها راضی شوند با مردم باشند، این مصالحه است بین هزینه و فایده ادامه وضع موجود و وضعی به مراتب بدتر، اینکه مردم ایران به پندارند در تمام این ۴۴ سال هیچ کاره بودند در بوجود آمدن وضع موجود و مانند طفلان معصوم و یتیم کناری بوده و آن فرقه تبهکار همه کاره، چیزی جز خودفریبی و سلب مسئولیت نیست، وضع موجود- بنا بر کم و زیاد نقش هر کسی- نتیجه جمعی مردم و حاکمان است.

ایده شبیه سازی مگناکارتا، پلان ج، انقلاب از بالا پیشنهادی محسن رنانی و بسیاری دیگر از همین روی است، کسی مانند امثالهم و شاید بقیه کسانی طرح های شبیه این می دهند، منظورشان تطیر ظالمان و جانیان و فاسدان نیست، بلکه بحث همان فحوای جملات فوق الذکر است.

اگر عموم مردم می توانند کاری غیر از این کنند در زمان کمی- مثلا چند ماه آینده- این فرقه تبهکار به زیر بکشند، بفرمایند انجام دهند. مسئولیت عواقبش هم با خودشان است. فقط یادشان باشد این فرقه تبهکار حاکم و بقیه مردم این پیشنهادها و راه حل ها داده شد.

– پوزش خواهی دوباره و پیشاپیش:

بارها گفتم منتقد صرف پیشنهاد دهنده راه حل است، هر تصمیمی دیگران بگیرند اعم نتایج خوب یا بد، مسئولیتش با خودشان هستند، کسی حق ندارد هیچ منتقدی برای پیشنهاد و راه حل مجازت کند، تاوان منتقد در صورت ارائه تحلیل و پیشنهاد راه حل، انتقاد متقابل دیگران است و پیشنهاد راه حل جایگزین وگرنه نغ زدن و عیب گویی که همگان می توانند انجام دهند و چنانچه عموم از خواص و عوام انجام می دهند!، اگر منتقدی قبول کرد اشتباه کرده و پوزش خواتست نشانه فضیلت و شجاعت او است. اگر امثالهم اشتباهی کرده و تندی کرده و به کسی که فکر می کند نقد و کلامی ناپسند و زشت گفته، پیشاپیش پوزش می خواهم و پوزش می خواهم اگر کسانی خلاف گفته های مرا اثبات کنند.

– اما آنچه مسلم است ادامه وضع موجود ایران کارش به نیستی می کشد:

جنگ داخلی یا تجزیه کشور شاید کمترین ها بادش در مقابل فجایع دیگری حتا هم اکنون دیده می شود، برخی گمان می کنند اوج فاجعه تجزیه کشور است، اما به نظرم، اوج فاجعه سال هاست اتفاق افتاد و آن چیزی است که تحت عنوان انحطاط همه جانیه مردم کشور ایران گفته ام، کلیت مردم و کشور ایران در حال یکی از بدترین انحطاط هایی هستند که ممکن برای مردم کشور و سرزمینی روی دهد، وقتی رذایل ضد اخلاقی و ضد عقلانی رایج شود بین عموم مردم و امکان کسب روزی حلال چنان سخت شود که شاید اکثریت ناچار و برخلاف میل باطنی و وجدانی شان حرام خواری کنند، آن جامعه به ژرف ترین جهنم انحطاط ها سقوط کرده است! و برای بیرون و بالا آمدن از این انحطاط ها کار بسی دشوار است!، اما چون یکی از سر منشاء های این انحطاط های همه جانبه، نوع حکومت فعلی است، به نظرم بتوانند به سرعت و به هر نحو عقلانی و اخلاقی و بشردوستانه ای، این مشکل اساسی از پیش روی خود بردارند، بسیاری از نتایج اصلاح حکمرانی، به سرعت خودش نشان می دهد، به قدری این نتایج سریع و ملموس خواهد بود که مثلا از این نکبتی ج.ا ها بر استعداد طبیعی (یا خدادادی) این محدوده مرزی ایران تحمیل کرده و حکومت کشورهای با ایران همچون لاشه بوگندو رفتار می کنند و با کارت ایران بازی می کنند در جهت منابفع خود رفع خواهد شد.
البته این منافع معمولا منافع ملی می گونند، بارها شک جدی ارائه دادم اساس هر آنچه حکومت ها می کنند لزوما منافع ملی ینست، اما چه بخواهیم و چه نخواهیم بنا بر ذات حکومت و کشور و مردم تحت یک حکومت، برخی منافع همپوشانی دارد، و این مهم با ادامه این حاکمیت فعلی و با شرایط بعید است تغییر کند.

واما یک سری تخریب ها و انحطاط هایی است تا نسل ها کار می طلب برای اصلاح و حتا نوساختن.

– از مشکلات عظیم مردم ایران:

همین اختلافت عقدیتی سیاسی است، منظور عقلایق شخصی که مثلا به خدا اعتقاد دارند یا نه، اینها نیست، عقیدتی سیاسی جاتی مانند اینکه هنوز -شاید اغلب پیرها و فسیل اندیشگان- دنباله روی ایدئولوژی های ورشکسته ای مانند سوسیالیزم و مارکسیزم و کمونیسزم و کاپیتالیزم و پان اسلامیسم و پان قومیسم و… هستند. اینها موجب تشتت افکار و سوءاستفاده فرقه تبهکار حاکم می شود. یکی از شبه رازهای ماندگاری طولانی این فرقه تبهکار همین تشتت عقیده سیاسی جات است.
منظور ورشکستگی فوق الذکرها این نیست مطلقا آنها فاقد چیزهای درست و خوب نیستند، بلکه آنها بخشی گنیجنه ارزشمند بشریت برای اصلاح و پیشرفت هستند، مشکلشان همان ماهیت ایدئولوژیک و دگم و دیگری ستیزی است، دیگران ناحق مطلق و خود را حق مطلق می پندارند.
با وجودی راه حل دوره گذار موقت دوساله و بعد همه پرسی (رفراندوم) چند قانون اساسی با مهیت فرمان روایی مردمی (که به درست و غلط اسمش دموکراسی سکولار می نامند؟)، داده شده، اما هوز پیشاپیش دارند رجزخوانی می کنند سر نام و فُرم حکومتی و عیله هم اقدام می کنند و کذبیاتی می گویند (نه کنایه و تمثیل و یا طنز و بلکه انگاری جدی باورشان شده ولایت فقیه شاهنشاهی آریامهری است!)، اصلا چیزی به نام شاهنشاهی آریامهری در دوران پهلوی نبوده و بعید است چنین چیز عجیبی بوجود بیاد در ایران، حکومت ولایت فقیه حکومت ولی فقیه است و شبیه ندارد مگر تشابهاتی با خلافت عربی منقرض شده و کسانی مانند امارت اسلامی و ملاهایی که برخلاف اذعاهایشان سویه های قومی افغان و پشتون گرایی دارند، اتهامات جدی در پاک سازی قومی و زبانی توسط پشتون گراها به زعامت طالبان در افغانستان وارد می کنند! و اگر  چنین فرضی درست باشد، در این صورت اینها هم اسلام را بهانه برای مقاصد ضد بشری گرفته اند، کلا به هر نوع حکومتی کشتن و زندانی و فراری دادن از زادگاه انسان ها را به طور کل تئوریزه کرده و اجرا می کند نباید حقانیت حکومت داد.

برای رفع اتهام بایست در عمل کاری غیر از این اتهام ها بکنند. اما همان طور در وقایع کشورهای دیگر اظهار نظر نکردم، این مربوط مردم همان کشورها است، چیزی بایست حاکمان و مردم و منتقدان بفهمند، دخالت در امور بقیه کشورها نکنند، مگر واقعا مربوط به کشورشان ایران باشد.

کسانی که خودشان خدا تصور می کنند و یا برگزیده خدا و درباره جان و نوع سبک زندگی شخصی و داشتن عقیده و ابرازش سرکوب خشن و کشتن زندان و قتل چه اعدام و چه ترور بایست حق نداد حالا به اسلام یا به اسم دموکراسی و…)، اینکه “جمهوری اسلامی” صرفا یک اسم پوچ و عوام فریب و حتا خودفریب برای دنباله روهایش است و ماهیت واقعی حکومت ج.ا ها همان است که می گویند شیعه ولایی که صورتی از همان خلیفه گری سنی است و می خواهند دوران منقرض شده حکونت های عربی بعد صدر اسلام یعنی بعد از فوت پیامبر اسلام را پیاده سازی کنند!، و به دروغ اینها حکومت اسلامی دوران پیامبر می گویند! دوران پیامبر اسلام ده سال بود و تقریبا همیشه در جنگ، مدت این ده ساله نه فرصتی بود ساختار ایدئولوژیک و دیوان سالاری بوجود بیاید که الگویی باشد برای دنیای کاملا زیر و رو شده امروز و نه اساسا موقعیت اجتماعی و  اقتصادی آن روز شبه جزیره قابل مقایسه با امروز نیست، خود عربستانی ها و اغلب کشورهایی خودشان عربی می دانند (؟!)، دنبال این کارها نیستند و حالا عده ای فریب خورده و متوهم دنبال چیزی هستند که خود مدعیان مهد اسلام دنبالش نیستند. کار این افراد شبیه اختراع دوباره چرخ است!، نتایج فاجعه بارش سال ها نیز مشهود شده است.

لااقل زاویه دیده امثالهم، داستان ختم نبوت (یعنی پایان آوردن کتاب آسمانی) و غیبت کبری، یعنی دیگر مردم به دنبال اختراع و نوآوری به سبک قدیم (ایپیزود دوم پیامبران خِرَد) نباشند، ایپزود سوم  برای برخی قرن ها شروع شده مانند کشورهای موسوم به دموکراسی، یعنی بحای کتاب آسمانی، کتاب قانون اساسی با  اصل همیشگی تغییر و اصلاح. داستان ایپزود اول فرصت نشد، این سه ایپزود زندگی بشریت نیازمند مدت ها تحقیق و نگارش دارد و امثالهم فرصتش ندارم. در واقع هم نوشته اند و هنوز این گونه بازشنانسی و بازنگراش نشده است داستان سه گانه ایپزودهای پیامبران خرد.

کتاب قانون اساسی، با مجوز همان زاویه دید است کمه از  داستان ختم نبوت گرفته ام، نبوت از ریشه نپ کلمه است که واژه نبشته فارسی می انگارند از ان برگرفته شده، نپ یعنی نوشته. هر چند گفتم ممکن است اشتباه کنم، برای همین پیشاپیش در صورت نقد پوزش می خواهم.

هیچ کسی حق ندارد از نوشته جات من دین و آیینی . ایدئولوژی جدید بسازد، ذکر منبع لازم نیست، تغییر جهت بهتر با مسئولیت خود و دیگران است از نوشته جات امثالهم.

 

– در مورد تحریم های امریکایی ها و همدستان غربی وشرقی و… شان:

بارها عبارت ظالامانه و جنایتکارانه و حشیانه بکار بردم، اینها توصیفات است و نه قصد اهانت، کلمات مناسب تری برای بیان عمق فاجعه نیافتم، اول اینکه منظور مخالفت با تحریم ها، به معنی حمایت از کراهیا ج.ا ها نیست، دوم منظور عمدتا تحریم هایی است که منجر به رنج و آزار مردم معولی می شود که اتفاق به نظر می رسد اکثریت قاطعشان مخالف ج.ا ها هستند و عجیب اینکه با این همه بلایی که غربیان و شرقیان اجنبی سرشان آورده اند همچنان علاقه مند همان غربی ها هستند!ف این زیاد تعجب ندارد، آنها وضع منحط زندگی در کشور خودشان مقایسه می کنند با آنچه در فیلم و تصاویر از شرق آسیا یا غرب جهان می بینند، اما نکته اینجا است مدعیان حقوق بشر و تمدن جهانی مدرن چه شرق اسیایی ها و چه موسوم به غربی ها و چه انهایی در جنوب خلیج فارس هستند و… حتا نمی خواهند بین مردم معمولی و ج.اهای حاکم در عمل فرق بگذارند، علی رغم پیشنهاد چندین ساله برای اعلام رسمی و عملی ترتیباتی باری تبادلات کاهلای بشردوستانه، حاضر به یانکار نیستند! با وجودی می دانند این کراشن موجب تضعیف بخش بزرگی از مردم معمولی می شود در جریان مبارزات مدنی، این را ج.ا ها می دانند و در نهایت رذالت دارند فشار می آورند، چون همگان می دانند پس رازگویی نیست، اینجا مردم معمولی ایران گوشت قربانی جنگ اقتصادی ج.ا ها با دشمن خودشاخته ج.ا ها شده اند.
برجام راه حلی بود برای توقف برنامه شک برانگیز و مورد اتهام، منافع حاصله از رفع تحریم طبق معمول عمدتا صرف برنامه های ایدئولوژیک ج.ا ها می شد، الان هم رفع تحریم شود به طوری ج.ا ها مستقیما به منابع مالی عظیم دست یابند باز هم احتمال قریب به یقین همان برنامه ها دنبال می کنند.

راه حل چیست؟

پیشنهاد این است توافق موقت شود و تا برکناری ج.ا ها از حاکمیت ایران، منابع مالی ایران به صورت کنترل شده و به عنوان امانت نزد نهاد سازمان ملل، به مصرف کالاهای بشردوستانه و تامین مواد اولیه صنایع و کشاورزی و… استفاده شدف به طوری امکان سوءاستفاده ج.ا ها نشود، ج.ا ها اثبات کرده اند تا اکنون کوتاه از ایدئولوژی شان میایند و گویا تا خود و شاید ایران نابود نکنند سدت بردرا نیستند!، روش های تهاتر و دیگر روش ها پیشنهادشده است. این یکی از ننگین ترین مواقعی است یک کشور مردمش گیر  چنین آچمزی بیفتند، تحریم ضرر است برایشان و رفع تحریم کامل هم ضرر برایشان! واقعا آچمز ننگینی برای مردم ایران است!

چرا که به دلیل عدم وجود حکمرانی مردمی یا به پنداری همان سکولار دموکراسی، امکان رای موثر عموم مردم (نه اقلیت شیعه ولایی) بر حکمرانان نیست، حکمرانان بر اساس خواست و منابع عمومی (ملی) اقدام نمی کنند، وگرنه غیر از این وضع می بود.

 

باز هم تاکید می کنم اینها همه صرفا نقد و پیشنهاد است، هیچ ادعایی مطلق بر  درستی نظراتم ندارم.

بدرود
ادامه شاید بعد…

پ.ن:

معادل بهتر دموکراسی؟، فرمان رَوایی، یا فرمان رانی، یا حکم رانی، و چرا با معادل گزینی “مردم سالاری” مخالفم؟ // بارها امثالهم طی سال ها درباره واژه شناسی مطالعه کرده ایم، عمر درازی صرف دانش آموزی ” سره گرایی” کردیم، اما با مطالب انتقادی مهم امثال جاویدنام “خسرو فرشیدورد” و خوانش های قبلی از محمد تقی بهار و رضا باطنی و داریوش آشوری و … در نهایت متوجه خطر معادل گزینی بد شدیم، به همین بسیاری معتقدند اساسا بهتر است تا جایی می شود عین همان کلمات کلیدی بکار برد، بسیاری معتقدند که، راهبردی معادل مناسبی برای استراژیک نیست، به همین طور، راهکار برای تاکتیک، و فن اوری برای تکنولوژی، اساسا وندِ “گرا” برای “لوژی”!، اینها خالی واقعیت یا حقیاقی نیست شاید(؟!)، اما برگردیم به معدال دموکراسی و به عبارتی دموکراسی سکولار یا سکولار دمکراسی، این واژه با ریشه یونانی است، بگمان شاید یونانی زبان ها متوجه معنی اش بشوند، اما بعید است غیر یونانی زبان ها متوجه مستقیم معنی بشوند، دائما تعریف و تلقی های متعدد می دهند، حجم اختلاف بسیار بالا است، اما کمابیش نوعی یک سری تلقی ارائه می دهند، مانند اصل رضایت مردم در برابر حکومت، اصول تفکیک قوا و برگزرای انتخابات چند حزبی برای سیستم رقباتی بازارهای منافع متضاد تعلقات و مکاسب و صنوف و طبقاتی و غیره برای برآیندسازی حداقل های موازین بدیهیات و اولیات حقوق بشری، به طوری میزان توحش نهفته نخستی و میون سانی پیشا تاریخ تمدن و دوران تمدن های منقرض شده به تمدن جهانی امروزین که مملو از معایب و مزایا است به دان جا نرسد که مانند زامبی ها به خوردن همیدگر کنند و از دزدی اموال تا دزی زن هایی یکدیگر و…!، با همی معانی تلقی وار، معادل “فارسی” چه می تواند باشد؟

درباره معادل بسیار زشت و ضد بشری “مردم سالاری دینی” که ظاهر نخسین بار از زبان آخوند محمد خاتمی بیرون آمد و معلوم نگرید که این واژه ساخته اند و بر زبان این آخوند جاری کردند؟! همان قدر بدانید اساس سالاری (نام قومی ترکمان چند قرن پیش بوده و امورزه تقریبا کامل در میان فارسی زبان ها حل شده اند)، چقدر زشت و ناپسند و عوام فریبانه است، حتی “مردم سالاری” نیز وازه زشت و ضد بشری است، حالا حالا بایست این نخبگان روشنفکران و عوام بسوزند و تاوان پس بدهند از این حماقت هایشان! پای بت های شخصیت و خودخواهی هایشان و اینکه حاضر نیستند عذرخواهی کنند برای اشتابهاتشان و مانند فرعون های زمانه عمل می کنند! بچه حودخواه ها!

بارها گفته ایم، که چیزی می گویم سکولار دموکراسی، صرفا یک راه موقت است، نه این حق مطلق و بقیه تجربیات قبلی کاملا باطل، نه! اما همه مکاتب و ایدئولوژی ها از لیبرالزیم تا سوسیالیزم دارای ارزش های بشردوستانه هستند، منتهی مشکل همان ایدئلوژیک شدن و دگماتیک و جمودیت شدن است و در نهایت بُتی را جایگزینی بُتی دیگر رکده اند، از استبدای به استبدای دیگر!
خیلی بدیهی است همه مردم نم

ی توانند فرمان بدهند و سالاری کنند، پس کی فرمان پذیری کند؟
حماقت از همین جا نشات می یگرئد، رواداری با سالاری اشتابه گرفته اند و حتی امثالهم بارها گمراه شده ایم، در چیزی امثالهم از دمکراسی درک کردیم قررا نیست کسی ارباب دیگری شود و کسی هم نه مرعوب و رعیت. پس اینجا هرج و مرج واقع می شود، نه اربا! و نه رعیت! پس چه کسی مدیر باشد و چه کسی کارمند و چه کسی کارگر و …؟! اینها لوازمات فعلی زندگی یا زنده مانی است، قطعا به سبک فیلم های تخیلی هالیوودی و داستان های آخوندیستی، امثالهم بدمان نمی آید مدینه های فاضله داشته و کیف و لذت ببریم زا زندگی در آنها! اما این صرفا تخیلات و آرزوها است!

بنظرم از بهترین ها همین کلمه “فرمان رَوایی مردمی” است، یک کلمه کاملا فارسی و ایرانی و عموم فهم، “فرمان+رَوایی+مردمی” به خوبی و تقریبا همه تمام عنصار تلقی وار از معانی دموکراسی را دارد.

برای اینکه بیشتر مفهوم رَواداری دریافت کنید مطالب داریوش آشوری درباره رواداری یا مطالب سعدی و سایر حکما و دانشکندان طول تاریخ درباره “رواداری” بخوانید.

ج.ا در ایران شوروی تر از شوروی!، فرق میان حجاب سیاسی یا حجاب شرعی؟، چرا رضا پهلوی علی رغم مناسب ریاست جمهوری موقت دوره است حائز این پست به احتمال زیاد نمی شود؟!، یادآوری وضعیت تراژدی زنده مانی در تحریمی و حکومت اقلیت ج.ا بر اکثریت مردم ایران؟!، ناپیروها و نکات آخر…

 

در کشور تحت سطله ضد بشری ج.ا ها، ایران هم اکنون هم تجزیه شده است، هم فدرالیستی است، هم مستعمره اجنبی است، هم هر آنچه از رذایل و ناپسندی های که متصور کنید است!…

https://www.tribunezamaneh.com/archives/author/avangard

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)