چگونه یاران غیبی آمریکا در ایران زمینه ظهور ناجی ایران را فراهم میاورند؟
پس از “پیروزی” مقام امنیتی مورد اعتماد و اشغال پست ریاست جمهوری اسلامی ایرانتوسط حسن روحانی همانطور که شاهدیم زمینه تسلیم با سرعت ایران به به بهانه برقراری روابط عاقلانه بین المللی فراهم آمده.
یکی از عرصه های این زمینه سازی ها درست کردن و بزرگ نمائی دشمنان جدید به جای شیطان بزرگ سابق است، و چه کشوری مناسب تر از روسیه و اینبار چین؟
این مقاله را یک سایت داخلی ترجمه و با تصاویر متعدد منتشر کرده تا خط را به دم کرده های آمریکا بدهد.
شعار سبزها در تظاهرات سال ٨٨ هنوز فراموش نشده به جای مرگ بر آمریکا انها مرگ بر روسیه و مرگ بر چین را فریاد میکردند!
اصل مطلب را در اینجا مطالعه کنید:
چین یا آمریکا؛ کدام تهدید شوم تری برای امنیت ملی ایران هستند

گروه بین الملل، با اینکه ایالات متحده، برنامۀ هسته ای ایران را به عنوان فوری ترین تهدید برای خود تلقی می کند، این اجماع در تشکیلات سیاست خارجی آمریکا پدید آمده که ظهور چین ، در بلند مدت، بزرگترین چالش استراتژیک برای این کشور خواهد بود. نشانه های کمی به چشم می خورد که اجماع مشابهی نیز در میان نخبگان ایرانی بوجود آمده که این چالش قطعی خواهد بود.

به گزارش بولتن نیوز، زکریا کک در ادامه مقاله خود در ۱۷ اکتبر ۲۰۱۳ با عنوان ” چین و ایران : در مسیر برخورد ؟ ” در نشریه الکترونیک دانشگاهی آمریکایی واشینگتون دیسی the diplomat، ادامه می دهد: در واقع، هنگامی که ایران طی دهه گذشته با ایالات متحده و متحدانش سرگرم بوده ، چین بی سر و صدا ، حضور رو به رشد خود را در امتداد مرزهای ایران تثبیت کرده است. در هیچ یک از این مکان ها، منافع ایران و چین بطور کامل، هم تراز نبوده که هیچ، چه بسا در برخی موارد، به ویژه در خاور میانه ، این منافع کاملا در تضاد یکدیگر حرکت کرده اند. نتیجتا ، اگر ایران ظرف چند سال آینده ، از درگیری با ایالات متحده دور بماند ، به احتمال زیاد در آینده چین را به عنوان شوم ترین تهدید علیه خود خواهد یافت.

روابط مدرن ایران و چین : تا اینجای داستان

برخی ممکن است ، چشم انداز هر نوع درگیری میان جمهوری اسلامی ایران و جمهوری خلق چین را امری بسیار بعید بدانند . به هر حال، این دو کشور، شباهت های بسیاری با یکدیگر دارند. هر یک می تواند قانونا ادعا کند که وارث یکی ازامپراتوری های بزرگ باستانی جهان است ، و همچنین ملتی است که اخیرا ، یک قرن تحقیر را دردستان قدرت های غربی متحمل شده است. تعاملات میان پیشینۀ باستانی و مدرن متفاوت این دو کشور، اساس انقلاب هایی را شکل داده که حکومت کنونی هر دو کشور را به قدرت رسانیده است ، و از همان زمان، جهان بینی آنها را شکل داده است. در دوران پس از جنگ سرد ، این جهان بینی خود را به برجسته ترین شکل ممکن در خصومت مشترک با برتری جویی فرهنگی غرب به طور اعم ، و ایالات متحده آمریکا به طور اخص، به منصۀ ظهور گذاشته است.

پس جای تعجب نیست، که جمهوری خلق چین PRC و جمهوری اسلامی ایران IRI از روابط دوستانه و رو به گسترشی برخوردار بوده اند تا زمانیکه ایران به قدرت رسید. در طول جنگ ایران و عراق دردهۀ ۱۹۸۰ ، چین تنها کشوری بود که از ایران با کمکهای مادی حمایت می کرد. و این حمایت ها تا بخش عمده ای از دهۀ ۱۹۹۰ نیز ادامه داشت، یعنی هنگامی که پکن برای ایران کمک های نظامی فراهم کرد .

اخیرا، اشتهای سیری ناپذیر چین برای انرژی، منجر به گسترش سریع تر روابط اقتصادی بین دو کشور شد ، و تجارت دو جانبۀ ایران و چین را از ۱۲ میلیارد دلار در سال ۱۹۹۷ به ۲۸ میلیارد دلار در سال ۲۰۰۹ رسانید. در همین سال ، چین به بزرگترین شریک تجاری ایران تبدیل شد. از آن زمان به بعد، با ادامۀ فشار تحریم ، برای خارج کردن شرکت های انرژی غربی از ایران ، شرکت های چینی به آسانی خلاء ایجاد شده را پر کردند . در نتیجه، تجارت دوجانبه این دو کشور در سال های اخیر به ۴۵ میلیارد دلار آمریکا رسیده است.

اما این رابطۀ به ظاهر دوستانه، پوششی برای پنهان ساختن سطح بی اعتمادی بین دو کشور به خصوص از سمت ایران است که روز به روز هم عمیق تر می شود . تهران مدت هاست چین را به عنوان بازیگری در قبال خویش می شناسد که دست به بازی دوگانه می زند و به قولی دوسره بار می زند . برای مثال، هر چند پکن تسلیحات به شدت مورد نیاز ایران را در طول جنگ با عراق (۱۹۸۰-۱۹۸۸) تامین کرده ، اما همزمان بیش از دو برابر این میزان اسلحه را در اختیار بغداد گذاشته است.

به همین ترتیب، از دیدگاه تهران ، چین از ایران به عنوان یک وثیقه و منبع نفوذ در معاملات خود با ایالات متحده استفاده می کند و همیشه مایل است تا این کشور را با قیمتی مناسب وجه المصالحه قرار دهد. بنابراین ، چین پس از سال ها فشار از سوی آمریکا ، سرانجام در سال ۱۹۹۷ موافقت کرد تا کمک های هسته ای خود را به ایران قطع و فروش نوع خاصی از تسلیحات را برای کاهش تنش های موجود میان پکن و آمریکا متوقف کند.

این تصمیم شامل لغو قرارداد ۴ میلیارد دلاری فروش موشک و فن آوری هسته ای پکن به ایران بود . اخیرا ، امتیازات آمریکا در مناطق دیگر، چین را به حمایت از پنج قطعنامۀ شورای امنیت سازمان ملل متحد علیه ایران بر سر برنامه هسته ای این کشور ترغیب کرد. با اینکه چین برای حفظ منافع خود در ایران چندان پرو بال زیادی به این موضوع نداد، اما در جلوگیری از فرار شرکت های غربی از این کشور هم چندان مُصر نبود.

روابط اقتصادی نیز گویا منبع تنش ها بوده است . گرچه شرکت های نفتی چینی برای توسعه صنعت انرژی ایران قراردادهای متعدد چند میلیارد دلاری امضا کرده اند ، اما تهران بعدها بسیاری از این قراردادها را به خاطر تاخیر مکرر پکن در اجرای تعهداتش خاتمه یافته اعلام کرد. همانطور که گزارش ۲۰۱۱ شورای آتلانتیک اشاره کرده:” از۴۰ میلیارد دلار معاملات اعلام شدۀ سرمایه گذاری چین و ایران در بخش انرژی ، گویا تنها چیزی کمتر از ۳ میلیارد دلار آن در واقع تامین شده است . ”

علاوه بر این ، در سال های اخیر بازارهای ایران با کالاهای ارزان چینی پر شده ، که صنعت داخلی ایران را بیش از پیش به مخاطره انداخته است. این امر، خشم مردم عادی ایران را برانگیخته و دولت را بر آن داشته تا ادعا کند که قصد دارد اقداماتی را برای کاهش واردات کالاهای غیر ضروری از چین در دستور کار خود قرار دهد.

صحنۀ عملیات در شرق : افغانستان و پاکستان

در صدر این بی اعتمادی کلی ، منافع ژئوپلتیک ایران و چین، هر روز بیشتر با یکدیگر تداخل می کند و پکن رفته رفته تهران را محاصره کرده است. در مرزهای شرقی ایران ، چین موقعیت خود را در هر دو کشور افغانستان و به ویژه پاکستان تثبیت کرده است. منافع چین و ایران در این کشورها نسبت به مناطق دیگر سازگاری بیشتری دارد ، گر چه چندین کانون مشاجره نیز در این میان به چشم می خورد.

هر دو کشور طی دهۀ ۱۹۹۰ در افغانستان، با حکومت طالبان مخالف بودند و از رفتن طالبان از این منطقه ابراز خوشنودی می کردند. هرچند ایران به تازگی میزبان یک هیات طالبانی در تهران بوده، اما از سال ۲۰۰۱ ، زمانی که طالبان از قدرت ساقط شد، چین تماس های به مراتب گسترده تری را با طالبان برقرار کرده است. با توجه به روابط قوی و رو به رشد چین با پاکستان و تمایل این کشور برای حفاظت از سرمایه گذاری های خود در افغانستان ، غیر قابل تصور نیست که چین در نهایت با طالبان آشتی کند، البته اگر این گروه شبه نظامی تندرو بار دیگر در این مناطق به قدرت برسد.

در مقابل ، ایران همواره نفوذ خود را در بخش های ضد طالبان غربی و مرکزی افغانستان گسترش داده است ، و به عنوان یکی از نقاط اصلی دسترسی هند به افغانستان – بیشتر برای آزرده کردن چین و به خصوص پاکستان – عمل کرده است. به رغم دیپلماسی نوپا ، تصور همکاری طالبان و ایران ، آن هم پس از خروج نیروهای ناتو از افغانستان بسیار دشوار است.اگر طالبان به قدرت بازگردد و پکن با این گروه آشتی کند ، در نتیجه افغانستان احتمالا به کانون اختلاف میان ایران و چین بدل خواهد شد.

روابط چین و پاکستان در سال های اخیر تا حد زیادی گسترش یافته است زیرا روابط اسلام آباد با واشنگتن رو به وخامت گذاشته است. حضور رو به رشد چین در پاکستان می تواند تا حدی به نفع ایران تمام شود. به عنوان مثال ، چین به ویژه در استان بلوچستان پاکستان فعال است، و در آن منطقه برای توسعه و حمایت از سرمایه گذاری خود در بندر گوادر تلاش می کند.

بی ثباتی در بلوچستان سال هاست که برای ایران یک تهدید جدی محسوب می شود ، عمدتا به این دلیل که این منطقه پایگاه استقرار گروه تروریستی ضد ایرانی جندالله بوده است . اگر چین بتواند در بلوچستان رونق و شکوفایی ایجاد کند ( البته این “اگری” بزرگ است ) ، آنگاه می تواند در ایجاد ثبات در منطقه و تضعیف بیشتر جندالله موثر باشد. بعلاوه، ثبات بیشتر در این منطقه به احتمال زیاد به کاهش آزار و اذیت رو به رشد شیعیان پاکستانی در منطقه منجر می گردد، که این امر بی تردید، قدردانی و خوشنودی ایران را به همراه خواهد داشت.

از سوی دیگر ، حضور رو به رشد چین در بلوچستان می تواند توانایی ایران را برای اثرگذاری در وقایع جاری در این منطقه تضعیف کند و وجود بلوچستانی مرفه با اقتصادی شکوفا می تواند ، موجب بروز ناآرامی ها در سرتاسر مرز استان سیستان و بلوچستان ایران گردد . علاوه بر این، اگر روابط ایران و هند همچنان به رونق خود ادامه دهد ، احتمالا چین ایران را به عنوان عامل بازدارندۀ روند استراتژی خود مبنی بر استفاده از پاکستان برای مهار هند تلقی خواهد کرد. همانطور که جان گارور اشاره کرده ، چین بارها تصریح کرده که برای روابط خود با پاکستان نسبت به روابطش با ایران ارزش بیشتری قائل است و اگر پکن مجبور به انتخاب میان آنها شود، قطعا، جانب اسلام آباد را نگاه خواهد داشت.

اما، همانطور که در ادامه بیشتر بحث خواهیم کرد، کنترل پکن بر بندر گوادر، مهم ترین کانون مناقشه میان ایران و چین در پاکستان است. گوادر اخرین بندرگاه موجود در مسیر طولانی ” رشته مروارید ” چین به سمت خاور میانه است. اگر چین این بندرگاه را به یک پایگاه دریایی برای قدرتنمایی و نفوذ در خلیج فارس تبدیل کند، ایران تنها کشوری خواهد بود که سر راه پایگاه نظامی چین در گوادر و خاور میانه قد علم کرده است. به بیان دیگر ، ایران به طور مستقیم در تیررس چین قرار خواهد گرفت.

صحنۀ عملیاتی شمال : آسیای مرکزی

در آسیای مرکزی نیز منافع چین و ایران به طور مستقیم در تضاد با یکدیگر است. فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق در سال ۱۹۹۱، فرصت های زیادی را برای هر دو کشور ایران و چین ( و همچنین ترکیه ) فراهم ساخته تا نفوذ خود را در این منطقه گسترش دهند. از میان این دو کشور، ایران با توجه به مشترکات تاریخی، فرهنگی، و مذهبی خود با این منطقه، که به امپراتوری های گذشته در ایران باز می گردد ، برای بهره مندی از منافع موجود در موضع بهتری قرار دارد.

متاسفانه ، ایران در تلاش برای گسترش نفوذ خود در آسیای مرکزی، تا کنون ،چندان موفق نبوده است. با این حال، همچنان به این تلاش ها پایبند است و ادامه می دهد. در واقع، قابل توجه است که حسن روحانی در اولین سفر خارجی خود ، به آسیای مرکزی رفت تا در اجلاس سازمان همکاری شانگهای ( SCO ) شرکت کند. بعلاوه ، طی سال های اخیر این کشور همواره سرگرم گسترش حضور نیروی دریایی و تجاری خود در دریای خزر بوده است.

چین در ابتدا برای ایفای نقش متمم روسیه در آسیای مرکزی، تلاش اندکی به خرج می داد. اما طی ده سال گذشته ، با گسترش اقتصادی ، سیاسی و امنیتی در داخل کشورهای آسیای مرکزی زمان دست رفته را به سرعت جبران کرده است. پکن در حال حاضر ، و از طریق شبکه ای از روابط دو جانبه و سازمان های چندجانبه، مانند سازمان همکاری شانگهای عمیقا در منطقه نفوذ کرده است.

در واقع، بسیاری از کارشناسان آسیای مرکزی بر این باورند که چین به عنوان قوی ترین بازیگر خارجی منطقه جایگزینروسیه شده است. همانگونه که اخیرا مارتا بریل اولکات از بنیاد کارنگی تصریح کرده ” چین آمده تا به عنوان قدرتی بزرگ و پر نفوذ در آسیای مرکزی، جایگزین هر دو کشور امریکا و روسیه شود . ” شاید این گفته با توجه به واقعیت های فعلی، کمی غلوآمیز باشد ، اما روند پیش رو کاملا روشن است : چین موقعیت خود را تثبیت می کند تا در دهه های آینده بطور کامل کنترل این منطقه را به دست بگیرد.

این امر چین را در تقابل با ایران قرار می دهد. اگر چه دخالت هر دو کشور چین و ایران در آسیای مرکزی در درجه اول توسط اسلام و انرژی هدایت می شود، اما منافع آنها در این موارد با یکدیگر متفاوت است. در رابطه با اسلام ، چین نگران است که مبادا گروه های اسلامی آسیای مرکزی بتوانند به جمعیت مسلمان این کشور در استان همسایۀ سین کیانگ کمک کرده و یا آنها را به افراطی گری بکشانند. بنابراین در صدد است تا برای تضعیف نیروهای اسلامی از اهرم قدرت اقتصادی خود در منطقه کمک بگیرد ، و یا دستکم اطمینان حاصل کند که حکومت های محلی از صدور ایدئولوژی افراطی جلوگیری کنند. از سوی دیگر ، ایران تحت حکومت کنونی، اسلام را به عنوان مطمئن ترین راه برای گسترش نفوذ خود در منطقه می بیند . بنابراین، این کشور نیز در صدد ایجاد توازن قوا برآمده و به دنبال تقویت تعصبات دینی در میان مردم و نخبگان حاکم بر آسیای میانه است.

به طور مشابه منافع چین و ایران در بخش انرژی آسیای مرکزی نیز با یکدیگر در تضاد قرار دارد . در زمان اتحاد جماهیر شوروی و تا اواخر سال ۲۰۰۵ ، تمامی خط لوله اصلی گاز در آسیای مرکزی از مسکو می گذشت، و کشورهای منطقه را در قبال اضطرار و اجبار روسیه به شدت آسیب پذیر می ساخت. جای تعجب نیست، که آنها نیز به نوبۀ خود به دنبال آن بودند تا دسترسی خود را به بازارهای مصرفی اروپا و آسیا بیشتر کنند و طبیعی است که ایران و چین در این میان تمایل زیادی داشته اند تا به این همه تقاضا پاسخ دهند.

ایران با ساخت یک سری خطوط لوله و راه آهن – مانند کریدور قزاقستان ،ترکمنستان، ایران – تلاش کرده تا موقعیت خود را به عنوان خروجی آسیای میانه به خلیج فارس تثبیت کند. کشورهای آسیای میانه با کسب دسترسی به خلیج فارس ، می توانند گاز طبیعی مایع را – بدون نیاز به عبور از مسیر روسیه- به اروپا و آسیا بفرستند .همانطور که رسانه های رسمی ایران در هفته جاری تشریج کرده اند : ” ایران بهترین مسیر برای انتقال انرژی به این منطقه است زیرا این مسیر از مسیر قبلی روسیه به ، ترکیه و چین، به مراتب کوتاه تر و کم هزینه تر است .” در عوض ، ایران هم با جمع آوری هزینه های ترانزیت ، سطح انزوای خود را کاهش می دهد و همچنین نفوذ و قدرت عمل بیشتری در آسیای مرکزی به دست می آورد.

کشورهای آسیای مرکزی همچنین به دنبال آن هستند تا چین را جایگزین روسیه کنند . برای مثال، از سال ۲۰۰۵ قزاقستان و چین از طریق یک خط لوله نفتی بهم متصل شده اند که ظرفیت انتقال آن بارها گسترش یافته است. در همین حال، خط لولۀ گاز چین به آسیا ی مرکزی پس از اتمام در ترکمنستان کلید خواهد خورد و از طریق ازبکستان و قزاقستان راه خود را به سمت استان سین کیانگ ادامه خواهد داد و در نهایت در سواحل شرقی چین خاتمه خواهد یافت.

چین دسترسی به این منابع نفت و گاز را برای امنیت انرژی خود، امری حیاتی می بیند، البته با توجه به این که نیروی دریایی ایالات متحده نمی تواند مسیر های زمینی را مسدود کند . اگرچه روسیه در این میان بزرگترین بازنده است ، اما مطمئنا سایۀ قدرت عظیم اقتصاد چین ، به آسانی ایران را در آسیای مرکزی تحت الشعاع قرارخواهد داد. بنابراین جاه طلبی های تهران در آسیای مرکزی همچنان تحقق نیافته باقی می ماند، و از دید ایران پکن مقصر این ماجرا به حساب می آید.

صحنۀ عملیاتی غرب : خلیج فارس

خلیج فارس در مرز غربی ایران و عراق قرار دارد و برخورد منافع خاور میانه با چین از همه جا حاد تر است ، زیرا برای هر دو کشور چین و ایران، خلیج فارس مهم ترین منطقه محسوب می شود . اهمیت این منطقه برای پکن به علت ذخایر غنی انرژی در این ناحیه است . بنا اعلام موسسه بروکینگز ، در سال ۲۰۱۱، چین روزانه ۲٫۹ میلیون بشکه نفت از این منطقه وارد می کند، که حدود ۶۰ درصد از واردات نفت این کشور را تامین می کند. گرچه پکن در تلاش است تا وابستگی خود را به نفت خاورمیانه کاهش دهد، اما دهه های آینده نیز همچنان باید به شدت به این منطقه تکیه کند. در واقع، انتظار می رود واردات نفت چین به بیش از دو برابر افزایش یابد و از ۲٫۹ بشکه در روز – در سال ۲۰۱۱- به ۶٫۷ بشکه در روز – در سال ۲۰۳۵ – برسد. در اینصورت واردات نفت چین از این منطقه ۵۴ درصد از نیاز این کشور را به خود اختصاص خواهد داد.

از سوی دیگر ، سالیان سال است که جغرافیای منطقه این اطمینان را ایجاد کرده که خلیج فارس بخش عمده ای از انرژی سیاست خارجی ایران را مصرف کند . این امر بدان دلیل است که تقریبا تمام مرزهای زمینی ایران با رشته کوه هایی احاطه شده که به سختی قابل عبور است ، و در طول تاریخ به خوبی از ایران در برابر حملات محفاظت کرده ، اما از سوی دیگر توانایی این کشور را برای قدرت نمایی در خارج از این مرزها مهار کرده است.

اما مرزهای قلعه مانند ایران در امتداد جنوب غربی مرز این کشور با عراق یک استثناست ، جایی که رودخانه های دجله و فرات بهم می رسند و آبراه شط العرب را تشکیل می دهند . هرچند این منطقه یک باتلاق عظیم است و نسبتا به سادگی می توان از آن دفاع کرد ، اما در عین حال نسبتا مسطح است . این ویژگی های توپوگرافیک( وابسته به نقشه برداری) ، به لحاظ تاریخی و فرهنگی نیز ایران و عراق را از نزدیک بهم پیوند می دهد ، امپراتوری پارس باستان ، به عنوان مثال ، بیشتر سرمایۀ خود را در عراق مدرن امروز جای داده است . عراق همچنین به عنوان بزرگ ترین عامل آسیب پذیری ایران همواره مطرح بوده است ، بویژه زمانی که تحت مدیریت دولتی ضعیف اداره می شده ، مثلا بلافاصله پس ازانقلاب سال ۱۹۷۹ که نیروهای صدام حسین از طریق شط العرب به ایران حمله کردند . برعکس، در زمان قدرت مندی دولت ایران، این منطقه معقول ترین نقطۀ موجود برای به رخ کشیدن توان سیاسی و نظامی و نفوذ ایران است. در هر صورت، غلبه بر عراق و اعمال نفوذ در خلیج فارس ، از هزار سال پیش، همواره توسط رهبران ایران امری حیاتی محسوب می شده است.

طی دهه ای که در آن ایالات متحده به عراق حمله کرد ، ایران انرژی و منابع قابل توجهی را صرف عقب راندن و تضعیف ارتش ایالات متحده و شکل دادن به نظم سیاسی پس از صدام در این کشور اختصاص داد و تقریبا به هر وسیلۀ ممکن، توانست موفقیت گسترده ای در این حیطه به دست آورد . در واقع، ایران به دنبال بحران سیاسی طولانی مدت پس از انتخابات بحث برانگیز پارلمانی ۲۰۱۰ در عراق، به نوعی سلطان ساز دراین کشور تبدیل شد. ایران از این مانور استفاده کرد تا از تلاش های ایالات متحده برای حفظ نیروی باقی مانده در عراق خود پس از سال ۲۰۱۱ جلوگیری کند.

اما عقب نشینی ایالات متحده از عراق، تقریبا به اندازۀ ادامۀ حضور این قدرت جهانی در عراق برای ایران چالش برانگیز بود. برای شروع ، خروج ایالات متحده سطح ناامنی سنی ها را افزایش داد ، که- همراه باجنگ داخلی و فرقه ای در سوریه – بار دیگر مقاومت اهل سنت را در قبال دولت شیعۀ المالکی بالا برد و به تبع آن القاعده نیز در عراق قدرت بیشتری گرفت

مسلما تهدید جدی تر برای نفوذ ایران در عراق، منازعات داخلی شیعه و ناسیونالیسم عراق است . همانطور که جنگ ایران و عراق نشان داده، در میان جمعیت شیعۀ عراقی، ناسیونالیسم بر فرقه گرایی اولویت دارد. با خروج اشغالگران آمریکایی ، ایران باید به شدت مراقب باشد کاری نکند تا در چشم رهبران شیعۀ عراق ، به عنوان عاملی خارجی و مخرب دیده شود . درشرایط متنازع داخلی شیعه ، جناح های سیاسی ای که به ایران وابسته نیستند، ممکن است بخواهند از احترام مخالفین سیاسی خود نسبت به ایران، برای مخدوش ساختن محبوبیت آنها در خانه استفاده کنند. برای مقابله با این معضل ، احزاب شیعه ای که پیوندهای قابل توجهی با ایران دارند ممکن است به منظور بازگرداندن اعتبار داخلی خود مجبور به کناره گیری شوند.

توانایی عراق برای عقب راندن نفوذ ایران ، در نهایت به قدرت خودش وابسته خواهد بود. در این معنا، حضور به سرعت در حال گسترش چین در جنوب عراق، تهدیدی نا بهنجار برای نفوذ ایران بر این کشور خواهد بود. چین با پی ریزی تدریجی و خزندۀ زیرساخت های صنعت نفت عراق ، در واقع نخبگان سیاسی عراق را برای مقابله با ایران آماده و تحریک می کند . اینکه بگوییم ، پکن چنین قصد و غرضی ندارد ، تسلی زیادی برای ایران نخواهد بود . عراق پیش از این هم ایران را به عنوان دومین تولید کنندۀ نفت اوپک پشت سر گذاشته است. تابستان امسال وقتی یک نفتکش هندی حامل نفت خام عراق در سواحل بندر عباس توسط ایران توقیف شد، درواقع هم از این نگرانی ایران به خوبی آگاه شدند

عراق تنها کشورحوزۀ خلیج فارس نیست که چین در آن به دنبال تعمیق نفوذ خود می باشد. در دهه گذشته، عربستان سعودی – دشمن اصلی ایران – نیز تامین کننده نفت چین بوده است . سال گذشته ریاض ۲۰ درصد از واردات نفت چین را تامین کرده ، و این رقم همواره افزایش یافته است . هر دو طرف این امر را نوعی رابطۀ دراز مدت تلقی می کنند، این رابطه در سال گذشته و زمانی آشکارتر شد که دو کشور توافق کردند تا در عربستان سعودی به طور مشترک یک پالایشگاه نفتی بسازند. چین همچنین از امارات متحده عربی و قطرنیز نفت وارد می کند ، و به این ترتیب از نزدیک با کل کشورای شورای همکاری خلیج فارس (GCC) در ارتباط است. در واقع، حتی صحبت از ایجاد یک منطقۀ آزاد تجاری نیز میان کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و چین به میان آمده است.

در سال های اخیر و پس از سال ها دوری برسر برخورد پکن با مردم استان اویغور ، چین و ترکیه هم به سرعت در حال گسترش روابط هستند. سال گذشته رجب طیب اردوغان، نخست وزیر ترکیه، پس از ۲۷ سال ، اولین رئیس دولت ترکی شد که به استان سین کیانگ چین سفر می کند. با اینکه، وی در آنجا اعلام کرد که ترکیه قصد دارد یک پارک صنعتی در این استان بسازد، سال قبل، دو دولت ترکیه و سین کیانگ امکان تشکیل یک کارگروه مشترک را در این زمینه بررسی کرده بودند. حجم کل تجارت میان ترکیه و چین در سال ۲۰۱۲ به ۲۴ میلیارد دلار رسیده است ، و مقامات ترکیه اخیرا اعلام کرده اند که قصد دارند این رقم را به ۱۲۴ میلیارد دلار افزایش دهند . همچنین انتظار می رود آنکارا بزودی برای خرید یک سیستم دفاع هوایی و موشکی پیشرفته ازچین اقدام کند.

قابل توجه اینکه، بهبود سریع روابط چین و ترکیه با وخامت شدید رابطه ترکیه با ایران بر سر بهار عربی و جنگ داخلی سوریه همزمان شده است. همانطور که ظرف چند سال گذشته مشخص شده ، ترکیه و ایران کشورهایی در منطقه هستند که به احتمال زیاد ، قرار است نقش رهبری خاورمیانه را در بلند مدت بر عهده بگیرند. این امر به طور طبیعی آنها را در تقابل با یکدیگر قرار داده است. رهبران ایران این مطلب را بخوبی درک می کنند ، و به احتمال زیاد به همین دلیل روابط رو به رشد ترکیه با چین را از نزدیک دنبال می کنند .

در نهایت، بزرگترین تهدید بالقوه برای ایران این است که وابستگی چین به انرژی خاورمیانه این کشور را مجبور به ایجاد نوعی حضور نظامی در منطقه کند. این که آیا این تهدید واقعی باشد یا خیر البته مشخص نیست ، اما استراتژی”رشته مروارید” پکن و برنامه های چین برای ایجاد گروه های حمل ونقل چند جانبه ، این گزینه را برای رهبران آیندۀ چین فراهم می سازد، و چنانچه تصمیمات قدرتهای بزرگ گذشته راهگشا باشد ، چین به خوبی می تواند این گزینه را تجربه کند . با اینهمه ، ایالات متحده که روزگاری صلاحیت تسلط بر حوزۀ کارائیب را داشت و حریف پیشروی استعمار اروپا بشمار می رفت امروز انتظار نمی رود که در خلیج فارس بتواند برتری چندانی به چنگ آورد.

اگر چین حضور نظامی خود را درخاورمیانه ایجاد کند، قطعا به طور مستقیم در مورد یکی از منافع اصلی خود با ایران در تقابل قرار خواهد گرفت – از مدتها قبل از زمان حکومت شاه تا به امروز ، ایران همواره بستر جاه طلبی های منطقه ای بوده است . ایران در دوران مدرن – با توجه به اندازه ، ثبات نسبی و انسجام آن ، همواره ، حضور نیروهای خارجی در خاور میانه را مانع اصلی دستیابی به این جاه طلبی های خود دانسته است . حضور نیروی دریایی چین در خلیج فارس که از بندر گوادر در جنوب پاکستان عملیات خود را ساماندهی می کند ، خود بیش از ایالات متحده ، در تیررس ایران خواهد یافت. در شرایط اضطرار ، ایران، به عنوان قدرت منطقه ای رو به رشد و نیروی دریایی چین ،به عنوان یک قدرت جهانی عنقریب با یکدیگر برخورد خواهند کرد.

نتیجه

مختصر اینکه، ایران ایالات متحده را به حق بزرگترین تهدید امنیتی خود در کوتاه مدت تلقی می کند. با توجه به تمایل آمریکا به کاهش حضور خود درخاورمیانه ، و احتمال ایجاد روابط حسنه ایران و آمریکا در افق چشم انداز نزدیک آینده ، گسترش نفوذ چین درخاورمیانه در نهایت و در دراز مدت بزرگترین تهدید برای ایران خواهد بود . بدون شک ایالات متحده در نگرانی از سیاست قاطعانه تر پکن در خاور میانه با ایران همدرد خواهد بود، و این امر می تواند انگیزۀ بیشتری در هر دو کشور ایجاد کند تا دشمنی تلخ و دیرینه خود را کنار بگذارند.

صرفنظر از اینکه چنین چیزی رخ خواهد داد یا خیر، روشن است تا زمانیکه چین به دنبال تعمیق حضور خود درخاورمیانه باشد، روز به روز با ایران تقابل منافع بیشتری پیدا خواهد کرد

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)