اکثریتی که مردم باشن،اقلیت باید بره غاز بچرونه!
—————————————-
این یک داستان واقعی ست.
اکثریتی که مردم باشن،اقلیت باید بره غاز بچرونه!
جمله فوق را«هاشمی رفسنجانی» فرمودند.البته اینجوری این جوری که نه؛این جوری:
«دمکراسی بر پایه اکثریت است و هیچ اقلیتی نمی تواند به بهانه های مختلف به خواسته های مردم بی احترامی کند».
لذا قصد کردیم به مقوله خیلی خیلی مهم در زیر ساخت «دمکراسی»که همون واژه «اقلیت»و«اکثریت»باشه بپردازیم. تا بعد از این تکلیف خودمونوبدونیم که:آیاباید برویم غازبچرانیم یاغازچرانان هابیاین وباهم برویم غازبچرانیم؟
برای آنکه قصدمان پشت پرده نداشته باشه وبعد برایمان ننویسن وحرف درنیارن تلاش کردیم پیشرو هم باشیم!برای همین اول رفتیم «صغرا» را آوردیم گذاشتیم روبروی «کبرا»تا رودرروگفتمان داشته باشیم.
«صغری»همون اقلیته بخت برگشته اس که چون کوچیکتره هی تو سرش میزنن.
«کبری»هم که همانطورکه از اسمش پیداس بایس احترامشو حفظ کرد وحرفش هم مطاع.
اقلیت گفت:همه اختراعات،اکتشافات،ابتکارات وانتشارات مال ما اقلیتاس که رفته ایم خون جیگر خورده ایم،بخاطرش خودمونو جّر وواجر داده ایم وبعدحاصلشودادیم دست یه مشت اکثریت تن پرور تا باهمون هاشدن اکثریت!وحالا چون در اقلیتیم هی میزنن توسرمون که حق نداری به خواسته های مردم بی احترامی کنید.
اکثریت هر چند تو هرجایی یه جوری تریبت شده و با هم تفاوت فاحش دارن اما حرف همشون یکیه؛واون:«حق با اکثریته»!چون در اکثریتیم واینومیخایم باید به رای ماکه مردم باشیم احترام بگذارید.
منم اومدم وسط حرفشون وگفتم:یک اکثریت هستش که قرآن به اون اشاره کرده«اکثرهم لایعقلون»یعنی عقل ندارن،نفهمن،کودنن.یعنی همونی که خداخودش گفته:«اولئک کالانعام بل هم اضل»ن .
یااکثریتی که«اکثرهم لایعلمون»نن.نه اینکه نمی فهمند وعقل ندارن،نه؛جاهل به موضوعن،قاصرن.چون توقرنطینه هستن همه چیزودرسته و کامل نمیدونن.
قرنطینه چیه؟یعنی یه جایی که یه تعدادآدم محدود فقط میتونن بایه تعدادآدم خاص ملاقات کنند واین تعدادآدم خاص فقط از راه اونهاتغذیه میشن.که گاهی این تعدادآدم خاص خودشون یک اکثریتن!مثل آدمهای داستان رمان «کوری».
خلاصش اینه که از زبان عوام شنیده ام:«اولئک الخرمقدسون فی یونجه زارهم ینچرون»
این مقدمه رو گفتم تا برسم به لپ مطلب:
زد تو کشورما انقلاب شد.یه عده اقلیت خودخواه متفکر،روشنفکر،اندیشمند،نویسنده زندان رفته وشکنجه دیده به سرشون زد تا این اکثریتی که تو قرنطینه حزب رستاخیز مبحوس شده اند رو آزاد کنن.زد و کارشون گرفت. اونجورکه میلیون میلیون مردم اومدن «وسط میدون»فریاد زدن:«شاه باید بره»
اینقدر شوروهیجان داشت که اقلیت اومد یه شیطنت کرد وگفت بیائیم ابن اکثریت رو بسنجیم وشایع کرد که عکس امام توماهه!بازم زد و کارشون گرفت از اون روز تاروزیکه امامشونو توبهشت زهرادیدن هرشب میرفتن پشت بوم تا عکس امامشونو ببینن!
بالاخره شاه رفت.
اما بعد بین اقلیت دعوا شد.اولش همشون چریک بودن.بعد شدن اقلیت واکثریت.این اقلیت زد اون اقلیت رو ناک اوت کرد تا اینکه این آخری که 6تاار فقهای شورای نگهبان باشن فکر بکری بسرشون زد وبا یک دفع افسد به فاسد اعلام کرد:این نظارتی که تو قانون اساسی ست و وظیفه ماس واکثریت هم بهش رای دادن وتفسیرش هم باماس،یه نظارت استصوابیه.یعنی کی باشه کی نباشه رو مامیگیم.
اینجورشد که اکثریت درست شد.واقلیت ها هم باید به رای شون احترام بگذارن.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)