به خوبی به یاد دارم زمانی را که در رادیو اینترنتی «تندر» مبحثی با عنوان «ساختار شناسی» را مطرح نمودم و در ۳ برنامهٔ مجموعاً ۶ ساعته تلاش نمودم که این مبحث را بازگشایی کنم؛ اما به خاطر مقاومتهای بی دریغ رانندهٔ گروه و رادیوی تندر؛ این مبحث به فراموشی سپرده شد و چنین وانمود گردید که «ساختار شناسی» نامی دیگر و چه بسا من در آوردی برای مقولهٔ «شناخت» است. اما اینگونه نبود و نیست.
نخست اینکه «شناخت» یک نام بسیار کلی است و میتواند به هر چیزی که به عنوان دانش در ذهن انسان انباشت میشود؛ اطلاق گردد. بکار بردن کلمهٔ «شناخت» به همان اندازه نام «جهان» بی محتواست و هر چیزی را میتوان در این دو ظرف ریخت؛ اما «ساختار شناسی» مبحثی تخصصی تر و حرفه ای تر است و دارای محدوده ای خاص میباشد. کلمهٔ مرکب «شناخت جهان» و یا «شناخت علمی جهان» بسیار آشنا و پذیرفته شده هستند. فیلسوفان و دین سازان و دین پروران و عقیده سازان که من دشمن همهٔ آنها هستم؛ تمامی کثافات معدهٔ خود را در این دو ظرف بزرگ میریزند و فریبها؛ نیرنگها و بحثهای بی پایان بر سر هیچ و پوچ نیز از همانجا آغاز میشوند و به زندگی ابدی خود ادامه میدهند و نام پر طمطراق «فرهنگ بشری» نیز بر آن اطلاق میشود و من نام آنرا «موزهٔ حماقتهای انسان» میگذارم.
اما اگر نام مرکب «ساختار شناسی جهان» را بکار ببریم؛ خواهیم دید که بسیار نا آشناست و با اندکی تأمل بسیار مسخره می نماید. زیرا ظرف «ساختار شناسی» بسیار کوچکتر از آن است که «جهان» در آن بگنجد. از همین روی «ساختار شناسی» نامی است که بر شکل خاصی از مطالعات بر روی موارد ملموس نهاده میشود و از نظر تبارشناسی مسخرهٔ فلسفی؛ میتوان «ساختار شناسی» را یکی از زیر مجموعه های «گونی بزرگ شناخت» دانست. ساختار شناسی؛ هیچ یک از حماقتهای فیلسوفان را با خود به یدک نمیکشد و از درون اتاقی تاریک به تفسیر جهان نمیپردازد و مهم تر از همه؛ تلاش میکند که تمامی اجزای تشکیل دهندهٔ ساختار و روابط این اجزا را در مقایسه با یکدیگر و نقش آنها در ساختار را تعریف کند و هر قدر که این تعریفها گسترده تر و دقیقتر باشند؛ نظریه ها و پیشبین هایی که بر اساس آن ساختار شناسی مشخص بنا شده اند؛ از احتمال بالایی برای به وقوع پیوستن برخوردار خواهند بود و مهم تر از همه اینکه «ارزش کاربردی» داشته و میتواند به عنوان زیرساخت طرح های عملی بکار برده شوند (مانند علم ژنتیک و کاربردی شدن آن در طرحهای عملی همسان سازی).

تحلیلهای روزانه

تحلیلهای روزانه حتی در سطح حرفه ای آن؛ معمولاً مجبور میشوند که رنگ جنجالهای روزانه و شدت جریان اتفاقات را با خود حمل کنند. اینگونه تحلیلها هرچند که مفید هستند و میتوانند به گروههایی که مشغول به کار «ساختار شناسی» هستند کمکهای موثری نمایند؛ اما بخش مهمی از این تحلیلها به خاطر «کمبود اطلاعات» مانند مرغ پاشکسته و کشتی به گل نشستهٔ عطار نیشابوری بر لب دریا میمانند. به عنوان مثال در ماجرای حملهٔ نظامی به رژیم سوریه شاهد بودیم که انگلستان و بویژه آلمان به سرعت سنگرها را خالی کردند و در زمان خود مایهٔ تعجب و تحلیلهای زیادی را فراهم آوردند اما دیری نگذشت که مشخص شد که هم دولت فخیمهٔ آلمان و هم دولت بریتانیای کبیر صدها تن مواد شیمیایی که در ساخت سلاحهای شیمیایی کاربرد دارد؛ را در طی سالهای اخیر به رژیم اسد فروخته اند و چه بسا در تسلیحاتی کردن آنها نیز به رژیم اسد کمک نموده اند که شرح آنها در پرونده های فوق محرمانه دولتهای آلمان و انگلستان نگاشته شده است و احتمالاً روسها هم به عنوان «نامحرم» به آنها دست پیدا کرده بوده اند و به صورت موجودی «غایب از نظر» در «دیپلماسی پنهان» به صورت تهدید به اطلاع آنگلا مرکل آلمانی و کامرون انگلیسی رسانیده شده است تا ترمز کنند. این خبر به صورتی حاشیه ای منتشر شد و سپس از دید اذهان عمومی به کنار رفت و به یک مسئلهٔ داخلی در انگلستان و آلمان تخفیف پیدا کرد. لذا اگر ما این اطلاعات را داشتیم و اگر وبسایتی ایرانی و مستقل داشتیم که اینگونه اطلاعات به آن گزارش میشد؛ در تحلیلهای خود کمتر اشتباه میکردیم و چه بسا حرکت کامرون-مرکل را پیشبینی میکردیم.
چند روز پیش یکی از خوانندگان گرامی در بخش نظرات ویدیویی را برای تماشا کردن پیشنهاد نمودند که در برنامهٔ «افق» صدای آمریکا توسط «عباس میلانی» و «اکبر کنجی» در رابطه با منطقه و نقش آمریکا تهیه شده بود. گذشته از اینکه عباس میلانی که نام استاد دانشگاه را به یدک میکشد و مزخرفاتی که در این برنامه بافته است در حد دفاعیات یک هوادار ناشی حزب اللهی در دفاع از رهبر فرزانه (آمریکا) است؛ سخنان اکبر گنجی یازده امامی و شیعهٔ غیر معتقد به قرآن (شاگرد خلف عبد الکریم سروش شارلاتان و ادبیات عاریه ای از او) نیز در حد یک «لابیگر» ناشی رژیم اسلامی است و حرکات سریع چشمهای او در برنامه نشان میدهد که متنی را که اربابانش برای او در صفحهٔ بزرگ کامپیوتر (احتمالاً نصب شده در زیر سقف) ارسال میکنند تا در بحث خود بگنجاند؛ واقعاً مسخره بود و نمیدانم که مجری برنامه که خود را بسیار باهوش میداند متوجه «حرکت سریع چشمهای اکبر گنجی» در حالی که متمایل به سقف مینگرد شده بود یا نه؟ اکبر گنجی بر خلاف تصور مجری برنامه و برنامه سازان صدای آمریکا منظورش از شرکت کردن در این بحث؛ بررسی مسائل منطقه نیست؛ بلکه با داستانسرایی در حال تبلیغ این نظر خطاب به ایرانیان است که مواظب باشید و کاری نکنید تا ایران کلنگی نشود و به همین امام حسن روحانی مهندسی شده بچسبید که انشاءالله خیر است. این ویدیو را در زیر ببینید:

یا در دو ویدیوی زیرین به نوکری رهبر خرفت فرزانه در درگاه روسیه و اینکه سرلشکر قاسم سلیمانی یک سرباز روسی است پی میبرید ولی داشتن اطلاعات بیشتر برای دریافتن عمق این روابط «ارباب و نوکری»؛ دانش سیاسی را از سطح اخبار به لایه های زیرین ساختاری میکشاند و آنزمان است که دروازهٔ های «اسرار مگو» باز میشوند و پس از آن هر خبری در جایگاه تعریف شدهٔ خود در ساختار روابط بین المللی قرار میگیرد و هیجانات و جنجالها فروکش میکنند.

در این دو ویدیو ما به نقش «زیر مجموعه» بودن رژیم شیعی حاکم بر ایران در استراتژیهای کلان منطقه ای روسیه (خاورمیانه و آسیای مرکزی) واقف میشویم؛ اما این ساختار (ارباب و نوکری) برای روشنفکران ایرانی از منظر نظر «ساختار شناسی» همچنان مانند «خمر مکتوم» است و نمیدانیم که اگر اسرار آنرا بدست آوریم؛ تا چه حد مستی آور و یا مرگ آفرین خواهند بود. غرض اینکه؛ گرفتار آمدن در تحلیلهای روزانه؛ به روش روزنامه ها و مجلات و وبسایتهای خبری تحلیلی؛ حد اکثر به ارضای کنجکاویها می انجامد و از نظر سیاسی ارزش کاربردی ندارد.

مطالعات استراتژیک

تا آنجایی که من میدانم؛ ایران پس از شکستهای استراتژیک چندین باره؛ تکه پاره شده و به صورت زیر مجموعهٔ استراتژیهای دیگران در آمده و در حد منطقهٔ نفوذ تعریف شده است. حتی آنهایی که با دیدن رژیم ننگین اسلامی حاکم کنونی؛ به جای تلاش برای رهیافت به سوی گذار به آینده ای که دیگر در آن ایرانی به نام «حوزهٔ نفوذ» وجود نداشته باشد؛ متاسفانه به خوب بودن حکومت سلاطین پهلوی روی آورده اند و نمیخواهند بفهمند که رضاخان میرپنج که با دهان پر پادشاهش میخوانند؛ در تبعید درگذشت و پسرش که پادشاه آریامهر نامیده میشود؛ چنان پادشاهی بود که در زمان پادشاهیش حتی لیاقت لابیگری برای رهانیدن پدرش از تبعید را نداشت. براستی تا کی میخواهیم خود را با ناسیونالیسم دروغین فریب دهیم؟ کدامین ایران؟ کدامین پادشاه؟
هوی… حزب اللهی نفهم… آره با تو هستم… کدامین رهبر فرزانه؟ کدامین سرلشکر سپاه قدس؟… زمانی که حتی به اندازهٔ پشم خایهٔ پوتین ارزش ندارند و مانند شپش در زیر خایه های پوتین زندگی میکنند؟
چرا اروپاییها و آمریکاییها همه چیز دارند و جنگشان بر سر گسترش حوزه های نفوذ است و ایرانیان حد اکثر به این فکر هستند که چگونه خود را حوزهٔ نفوذ فرمانبردار تعریف کنند؟ تا بتوانند از قدرتهای حاکم دلربایی کنند و به قول رضا پهلوی شارلاتان به سرمایه های سیاسی دروغین و جعلی افتخار کنند. مطمئن باشید که این آقا رضا (رضا شاه-کورش دوم) هم در جایی شبیه رهبر فرزانه زندگی میکند که البته به جای پوتین یک آمریکایی را باید تصور کرد؟!
شاید بهتر است به گاوهای تنبلی که در دفترهای سیاسی حزب کومه له زحمتکشان کردستان ایران و حزب دموکرات کردستان ایران جای خوش کرده اند نیز بگویم که مسعود بارزانی آیندهٔ تمام نمای شماهاست که اکنون به عنوان نوکر ترکهای عثمانی در منطقه عمل میکند. کدام کردستان و کدامین خودمختاری؟ زمانی که حتی نمیدانید از نظر ساختار اجتماعی و تنشهای داخلی؛ ساختار اقتصادی و جغرافیای سیاسی در کجای جهان ایستاده اید؟
چریکهای فدایی خلق که رهبر و استراتژیستشان علی اکبر صفایی فراهانی خوش تیپ و بیژن جزنی بود؛ حد اکثر درکشان از رژیم سلطان محمد رضا پهلوی «نمایندگی بورژوازی کمپرادور» و «سگهای زنجیری امپریالیسم» بود و هوادارانشان هم نیز یا به نوچه های خمینی تبدیل شدند و یا در حال برگزاری سالگردهای سیاهکل هستند که نتیجهٔ درک عمیق نظامی – سیاسی و دست پخت احمق خوش تیپی مانند استراتژیست بزرگشان علی اکبر صفایی فراهانی بود.
مطالعات استراتژیک تنها چیزی است که در طول تاریخ چند صد سالهٔ اخیر ایران محلی از اعراب نداشته است. ما نه میدانیم که چه هستیم و نه میدانیم که دیگران چه هستند و میخواهیم به صورتی الله بختکی و یا از روی نوکری با دیگران ارتباط برقرار کنیم.
مطالعات استراتژیک یک مبحث ساختار شناسانه و علمی است و با اینکه کاری طاقت فرساست؛ اما کاری بنیادی و پایه ای است. درک سیاسی و بوجود آوردن سازمانهای سیاسی و حتی تصور یک حرکت سیاسی پیروزمند که بهروزی ایران را در بر داشته باشد؛ بدون مطالعات استراتژیک غیر ممکن است.
ما حتی داستان جنبش سال ۸۸ و شکست آنرا به صورتی ساختارشناسانه بررسی نکرده ایم و با چند جملهٔ عاریه ای این شکست را توضیح میدهیم. در حالی که این شکست اگر به صورتی علمی بررسی شود؛ بسیاری از گرههای مبارزاتی را باز خواهد نمود.

کژدم

http://kajdoum1.blogspot.com/2013/09/blog-post_26.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)