من به خاتمی و روحانی کاری ندارم. ـ حتی اگر موسوی هم به حق قانونی‌اش می‌رسید باز هم به صرف اینکه او فلان عملکرد را داشته٬ برای من حجت نبود. هر یک از این شخصیت‌ها دارای جایگاه٬ موقعیت و شخصیت‌های متفاوتی هستند. من هم همانقدر با آن‌ها متفاوت هستم.
اگر من رییس‌جمهور بشوم و به نمایندگی از مردم ایران در مجمع عمومی سازمان ملل حاضر گردم٬ و اگر دبیرکل سازمان ملل٬ من و ده‌ها رییس دولت دیگر را به مراسم ناهار دعوت کند٬ من دعوتش را بخاطر اینکه روی میزها شراب قرار گرفته است و دیگران از آن می‌خورند٬ رد نمی‌کنم. دلیلش هم خیلی ساده است. من شراب آوردن سر میز ناهار را توهین به خودم و فرض نمی‌کنم. بالاخره در سنت بخش زیادی از مردم دنیا این عمل نه تنها ایرادی ندارد٬ بلکه ریشه‌های عمیق حتی دینی دارد. شراب در آیین مسیحی جایگاه خاصی دارد. دلیلی ندارد که من آن‌جا نروم ٬ بلکه من مثل یک نماینده‌ی خوب ملت ایران٬ می‌نشینم سر میز و غذای خودم را با آب و آب‌میوه و نوشابه‌ی گازدار و… نوش جان می‌کنم و از گفتگو با نمایندگان دیگر ملت‌ها لذت می‌برم.
بسیاری از مقام‌های ایرانی تصور نادرستی از صرف شراب دارند. گویی که همه‌ی مقامات بلندپایه‌ی دنیا قرار است پس از نوشیدن الکل فی‌المجلس مست کنند و بعد هزار و یک بی‌ناموسی به بار بیاورند. این تصور هم بیشتر از فرهنگ «عرق‌خوری» در جامعه‌ی ایرانی ریشه می‌گیرد. در ایران آدم‌ها به دو دسته‌ی بزرگ تبدیل می‌شوند: کسانی الکل می‌خورند و کسانی که الکل نمی‌نوشند. بیشترِ اعضای دسته‌ی اول٬ معمولن طوری عرق می‌خورند که سرحد مستی را رد کنند و تصور دیگری از نوشیدن شراب ندارد. بیشتر اعضای دسته‌ی دوم هم هیچ تجربه‌ای از نوشیدن شراب و… ندارند. یعنی نمی‌دانند که می‌شود شراب نوشید و مست و پاتیل نشد. هر دوی این حالت‌ها هم بیشتر معلول شرایط اجتماعی حاکم بر جامعه‌ی ماست. وگرنه بخش زیادی از هر دو طیف٬ وقتی مدتی در خارج از جو حاکم بر ایران زندگی کنند٬ تصورشان از خوردن آبجو یا شراب و… تعدیل می‌شود.
دومین تصور نادرست مقام‌های ایرانی بر این منطق استوار است: «همانطور که بخشی از ما مسلمان‌ها خوردن مشروبات الکلی را حرام می‌دانیم٬ دیگران هم یا اینطور هستند٬ یا اینکه باید اینطور باشند. شراب خوردن برای همه گناه است و آن‌هایی که در مراسم ناهار سازمان ملل اندکی شراب می‌نوشند٬ اول اینکه گناهکارند و دوم اینکه به گناه‌کاری خود آگاهی دارند.» درحالی‌که هر دوی این تصورها نادرست است. اول اینکه بسیاری از آن‌ها آدم‌های معتقدی هستند. (بیشترشان مسیحی‌اند) اما در دین و آیین آن‌ها شراب خوردن حرام نیست. چطور برخی از مسمان‌ها که اعتقاد دارند که حجاب واجب است٬ اما در جمع‌هایی که خانم‌های بدون حجاب حضور دارند شرکت می‌کنند؟ مثلن همه‌ی مقام‌های سیاسی جمهوری اسلامی ایران در جمع‌های بین‌المللی که خانم‌های بدون حجاب در آن جمع‌ها شرکت می‌کنند٬ حضور دارند. اگر ما شکایتی داریم٬ باید برویم یقه‌ی خدا٬ قرآن و دین اسلام را بگیریم که گفته‌است به عقیده‌های دیگران ـ تا جایی که تجاوز به عقده‌های شما نیست ـ احترام بگذارید و بویژه دین‌های مثل مسیحیت را به رسمیت شناخته است. این‌ها هم بخشی از آیین و عقده‌های آن‌هاست.
با همه‌ی این دلیل‌های آورده شده٬ من اگر رییس‌جمهوری اسلامی ایران شوم و به نمایندگی مردم ایران (که اکثریت آن‌ها را مسلمانان بافرهنگ و با ادب تشکیل می‌دهد) به مراسم ناهار دعوت شوم٬ آن دعوت را رد نمی‌کنم. بلکه فقط از میزبان درخواست می‌کنم سر میز من٬ اول اینکه گوشت خوک و دوم مشروبات الکلی نگذارد.
بماند اینکه آنها خودشان این چیزها را خوب می‌دانند. آشپز غذاخوری دانشگاه ما٬ خودش می‌داند که من گوشت خوک نمی‌خورم و هرگاه غذایی از این گوشت باشد٬ آن را برای من نمی‌کشد و بدون سوال و جواب و با خنده‌رویی٬ غذای دیگری به دست من می‌دهد. حتی بارها پیش آمده است که من متوجه نوع گوشت نشده‌ام٬ اما آشپزها و خدمت‌کارها به من تذکر داده‌اند. وقتی آن‌ها اینگونه به من احترام می‌گذارند٬ چرا من به آن‌ها احترام نگذارم؟

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)