خوانش – 1 خط، پس از نقطه، دومین مقوله ی بنیادین در نظام هندسی ست. خط ها در برخوردهایی که باهم پیدا می کنند شکل ها را بر می سازند. هر گونه تحلیل شکل، ناگریز، از تحلیل خطوط می گذرد.

2  سیاست در دنیای امروز، شکل ویژه ای دارد که از برآیندِ برخوردهای خطوط بسیار پیچیده ی تاریخی شکل پذیرفته است. شکی نیست که این شکل در محور زمان تغییر یابنده است، اما در لحظه ی فعلی، نمود مشخصی دارد با خطوط تعیین کننده ی معین.
3خطوط سیاسی همیشه رنگدار اند، اما رنگین کمانی نیستند. چون: هر خطی در سیاست، پس از عبور از «منشور اجتماعی» رنگ گرفته و در برخورد با «سطحِ قدرت» شکسته می شود. بسیاری از خطوط سیاسی در برخورد با «سطح قدرت» محو می شوند؛ رنگ شان مصادره می شود و معنای شان دگرگونی می یابد.
4 علاوه بر این، اشکال سیاسی بُعدِ چهارم ندارند. بعد چهارم، بُعد موهوم دنیای واقعی ست و «اخلاق» نام دارد. با حرکت در این خط موهوم، یعنی با قرار گرفتن در مختصات اخلاقی نمی توان سیاست را در نگریست. مارکس رهروان این خط سیاسی را «تخیلی ها» می نامید.
5 اثر گذاری سیاسی تنها زمانی ممکن است که به مختصات واقعی خود واقف شده و در خطِ مربوط به خود قرار بگیریم.
6 در دنیای امروز، معادلات سیاسی بین المللی، تا حدود بسیار زیادی، به مبناهای ملی بر می گردند. این معادلات را تنها زمانی می توان درک و تغییر داد که جهت گیری خطوط سیاسی کشورها را تغییر داد.
7 وقتی دولتی برای دولتی دیگر «خط قرمز» می گذارد، می توان آن را اخلاقاً محکوم کرد، اما برای جابجایی یا تغییر رنگ آن باید به مختصات ملی واقعی خود بازگشت و شکل سیاسی یا خطوط سیاسی آن را تحت تأثیر قرار داد…
8من برای گریز از فاجعه، به سلامت محیط زیست، به خط سبز می اندیشم!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)