
متهم که وارد دادگاه شد، چند نفر از حضار شعار دادند: «مرگ بر دیکتاتور!»
متهم برآشفت و به قاضی اعتراض کرد: «حاج آقا من اعتراض دارم. اینا حق ندارن به من توهین کنن. هنوز که چیزی ثابت نشده.»
دادستان با پوزخند پرسید: «مگه شما دیکتاتوری که به خودت گرفتی؟»
قاضی هم برآشفت: «برای بار هزارم. من حاجآقا نیستم!»
متّهم جا خورد و سر جایش نشست. دادستان از فرصت استفاده کرد و ادامه داد: «جناب قاضی استدعا دارم که این جلسه به بررسی فعالیتهاشون درباره شعارها پرداخته بشه.»
قاضی تأیید کرد و متهم را برای ادای پارهای توضیحات فرا خواند. متهم با اکراه شروع کرد:
چند جلسه ویژه در رابطه با مدیریت شعارها برگزار کردیم. در یکی از جلسات از چند نفر از بزرگان نظام، مثل آقای ح.ع.[۱] و م.[۲] هم دعوت کردیم که در جلسه اتاق فکر حضور داشته باشند.
آقای م. جلسه را با خواندن چند شعار مستحجن از دانشجویان شروع کرد: «پفیوزها میگن … باقالی پلو با گردن … بسیجیها رو …»
ناگهان آقای ر.[۳] حرفش را قطع کرد: «ماشالله به شما. ناهار باقالی پلو با گردن سفارش بدیم؟ فقط تعداد زیاده یه غذای دیگه هم میخوایم.»
آقای ر. که به فکر فرو رفت، استاد ف.[۴] با ظرافت تمام اِشکال شعار را گرفت: «ساختار هم نداره. سه مصرع که نمیشه!»
آقای م. توضیح داد: «نه استاد. پفیوز مال خودم بود … اینا حیا رو خوردن یه آبم روش. دانشجو هم انقدر بیادب؟! … کونیها میگن … سبزی پلو با ماهی …»
آقای ر. فریاد زد: «مرحبا» و گوشی را از جیب عبایش درآورد و زیر لب زمزمه کرد: «حالا از کجا سفارش بدیم؟!»
آقای ر. که دوباره به فکر فرو رفت، استاد ف. با ظرافت پرسید: «کون هم مال خودتون بود؟ یا این دیگه سه مصرعی بود؟»
آقای م. اشارهای به خودش کرد و چشمکی به استاد زد.
جناب ع.[۵] که تا اینجا ساکت نشسته بود، ناگهان از جایش بلند شد و به سمت وایتبورد اتاق رفت. معلوم بود که نقشهای دارد. همه منتظر ماندیم تا توضیح دهد: «باید همین شعارها رو علیه خودشون استفاده کنیم.»
سردار ق.[۶] فریاد زد: «مرحبا! گازانبری! بیست!»
جناب ع. ادامه داد: «شعار اصلیشون چیه؟ … زن، زندگی، آزادی.»
استاد ف. فریاد زد: «دیدین گفتم ساختار نداره. سه مصرعیه.» بعد ناگهان انگار چیزی یادش افتاده باشد، آرام از آقای م. پرسید: «زن مال خودشون بود؟»
آقای م. لبانش را گاز گرفت و ابروانش را بالا انداخت.
جناب ع. ادامه داد: «همین رو میکنیم زن … ؟؟؟»
ناگهان آقای ر. فریاد زد: «یافتم. عفّت خانم.»
جناب ع. که بشدّت در فکر بود، گفت: «آفرین! … زن، عفّت، ؟؟؟»
جناب ح.ع. که حلیم خوردنش تازه تمام شده بود، در حین ریختن چای، شعار را تکمیل کرد: «افتخار … زن، عفّت، افتخار!»
جناب ع. کیف کرد. شعار ارزشی را زیر شعار مستحجن نوشت و همانطور که مینوشت زیر لب به سردار ق. گفت: «راستی سردار، حرفش شد یادم اومد. پنجشنبه شب خانه عفاف لواسان برنامه استها. هستی که؟»
سردار ق. خواست چیزی با ب بگوید که سرفه امانش نداد. بعد از صاف کردن گلویش ادامه داد: «شعار دومشون هم مرگ بر دیکتاتوره، حرومزادهها!»
استاد ف. سریع جواب داد: «این که کاری نداره … درود بر دیکتاتورِ حلالزادهها.»
سردار ق. تصحیح کرد: «نه، حرومزاده مال خودم بود.»
جناب ع. با ماژیک قرمز نوشت: «مرگ بر دیکتاتور … درود بر دیکتاتور.»
جناب ع. هنوز شعار سوم و چهارم را کامل ننوشته بود که در باز شد و سفارشهای آقای ر. رسید. آقای ر. از سر شوق فریاد زد: «چه به موقع! آقایون خسته نباشین. ناهار عالی از تهیه غذای عفّت خانم. بفرمایین. سرد میشه، از دهن میافته.»
مهندس آ.ج.[۷] پرسید: «جناب ع. حالا با این ضدّ شعارهای ارزشی چه کنیم؟»
جناب ع. جواب داد: «عجله نکن مهندس. میدیم دست گهحاا[۸] دیگه. حالا بذار اول تکلیف این چند تا موردداراش رو مشخص کنیم.»
آقای ح.ع. بعد از خورد چای روی حلیم موتورش گرم شده بود. بلند گفت: «لوبیا پلو با آلو، رهبر داریم چه هلو.»
آقای ر. همانطور که کارتش را روی دستگاه پوز پیک غذا میکشید، گفت: «انشاالله برای ناهار فردا. البته هلو هستا. بعد غذا میل کنن.»
«رمز؟»
«۱۲۳۶»
مهندس آ.ج. با تعجب به آقای ر. گفت: «آفرین! رمز خوبی برای کارتتون انتخاب کردین. تاریخ خاصیه؟»
آقای ر. در حال پخش ظرفهای غذا گفت: «والله پیشنهاد دخترم بود. گفت بابایی همین ۱،۲،۳ ردیف بذار که یادت نره. ۱،۲،۳،۶ دیگه یادم نمیره.»
مهندس کمی معذّب شد. یک «بله» آهسته گفت و ادامه داد: «سبزی پلو با ماهی چی؟ استاد شما بگو!»
استاد ف. و آقای ح.ع. انگار مشاعره راه انداخته باشند. دیگر تند و تند تکمیل میکردند:
«شیوید پلو با نیمرو … رهبرمون چه خوشرو»
«توپ، تانک، نفربر … هر سه فدای رهبر»
قاضی همانطور که جلسه را ترک میکرد، اشاره کرد که یعنی «بنویسد ضمیمه پرونده شود.» متهم اما سخت مشغول ذکر شعارهای افتضاا[۹] بود:
«دویدم و دویدم … بسیجی رو بوسیدم»
«درود بر ستمگر … ملامون هستش رهبر»
«بترسین، بترسین … ما همه پشت نشستیم»
[۱] یکی از مسئولان علاقهمند به زبان پارسی
[۲] یکی از مسئولان مخالف نظام که از آقازادههای قدیم هم هست
[۳] یکی از مسئولین باسواد نظام با اولویت ناهار
[۴] یکی از منتقدین ادبی باادب نظام
[۵] یکی از استراتژیستهای بیاعصاب نظام با رؤیای حسینیه کاخ سفید
[۶] یکی از مسئولین موبور نظام با علاقه وافر به مسئولیت بالاتر
[۷] یکی از مسئولین جوان و مردمی نظام
[۸] گروه هکرهای حامی انقلاب اسلامی = گهحاا
[۹] اتاق فکر تهاجم ضروری انقلاب اسلامی = افتضاا

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.