مهرداد درویش پور، استاد دانشگاه و جامعه شناس مقیم سوئد در سخنرانی اخیر خود در کنفرانس گوتنبرگ که ۷ سپتامبر برگزار شد، با موضوع “ فرزند خواندگان دولت رفاه، مهاجرت، به هم پیوستگی و تبعیض نژادی در سوئد” به بررسی عوامل موثر بر به هم پیوستگی و ادغام مهاجران در جامعه سوئد پرداخت و از تئوری “میان برشی” در توضیح این مساله سخن گفت.
این جامعه شناس که به دعوت انجمن فرهنگی فرآیند در گوتنبرگ سوئد به سخنرانی دعوت شده بود به ارائه آمار و توصیف شرایط اشتغال، بیکاری، درآمد، بهداشت و آموزش سوئدی های خارجی تبار پرداخت و از عواملی همچون جنسیت، موقعیت طبقاتی، قومیت سن و تحصیلات به عنوان عواملی موثر در چگونگی ادغام در جامعه جدید نام برد. او همچنین بر قدرت و مشارکت برای توضیح به هم پیوستگی اجتماعی تاکید کرد و بر اساس آنچه که در تازه ترین اثر خود با عنوان “فرزندخواندگان دولت رفاه” نوشته است
تئوری “میان برشی” بررسی روابط گوناگون قدرت را در بررسی این مساله ضروری دانست.
او در ابتدای سخنان خود با توضیحی کوتاه درباره تئوری “میان برشی” گفت:“ روابط نابرابر قدرت در جامعه فقط یک بعد ندارد بلکه چند بعدی و چندگانه است. جنسیت، یک رابطه قدرت است که تمام تئوری های فمینیستی بر این اصل استوار هستند. اما ما بیش از زن و مرد هستیم. اگر بخواهیم روابط را فقط بر اساس جنسیت توضیح بدهیم فهم این ادعا که خانم مارگارت تاچر تحت ستم است دشوار بوده و ما را به خنده وامی دارد. چون موقعیت طبقاتی او بر موقعیت جنسی اش تاثیر و برتری دارد. بنابراین اگر بخواهیم روابط قدرت را فقط در یک بعد خلاصه کنیم مساله ساز می شود. انسان ها می توانند چندگانه باشند و از بعدهای گوناگونی برخوردار باشند”..
“مثلا بسیاری از زنان مهاجر تحت ستم سه گانه اند. هم زن هستند هم اقلیت قومی و هم بسیا ری از آنان در گروه طبقه محروم جامعه هستند”.
به گفته او نظریه پردازان میان برشی به تئوری تفاوت فرهنگی برای توضیح موقعیت اجتماعی مهاجرین علاقه مند نیستند و اساسا آن را یک تئوری نژادپرستانه می دانند.
او دراینباره افزود:” آنچه در کار من و همکاران هم نظرم کلیدی است مفهوم قدرت است. ما به جای تمرکز بر فرهنگ و تفاوت های فرهنگی در توضیح به هم پیوستگی، بر مشارکت انگشت می گذاریم. به گفته دیگر، تاکید ما بر قدرت، نفود و مشارکت در جامعه “است به جای تفاوت فرهنگی.

شکاف بین سوئدی ها و خارجی تبارها در اشتغال
درویش پور در ادامه سخنان خود با اشاره به اینکه دولت رفاه در سوئد یکی از پیشرفته ترین دولت های رفاه در جهان است و در زمینه حقوق کودک، حقوق زنان ، دمکراسی و رفاه اجتماعی بالاترین رتبه ها را در سطح بین المللی دارد تاکید کرد که در زمینه اشتغال و تحصیل و بهداشت مهاجران وضعیت به این شکل نیست.
او گفت:” ۱۴ درصد جامعه سوئد کسانی هستند که در خارج متولد شده اند. اما با احتساب کسانی که پدر و مادرشان خارج از سوئد به دنیا آمده اند یک پنجم جامعه سوئد خارجی تبار است که این رقم در کنار آلمان بالاترین میزان در کل اروپاست. در جامعه سوئد میزان تحصیلات در میان مهاجران بسیار بالاست و در این زمینه در مقایسه با نوزده کشور اروپایی تقریبا مقام نخست را دارد. این دربحث من اهمیت بسیار زیادی دارد. یکی از دلایلی که درباره حاشیه نشینی مهاجران توضیح داده می شود این است که اینها تحصیلات ندارند و شانس ادغامشان زیاد نیست. اما اگر با این واقعیت روبرو شویم که سوئد یکی از بیشترین مهاجران تحصیلکرده در سطح اروپا را دارد اما در زمینه اشتغال به مراتب از کشورهای دیگر پایین تر است آن موقع با این مشکل روبرو می شویم که آیا تئوری پیشینه طبقاتی به اندازه کافی توضیح دهنده این مساله است؟”
به گفته این جامعه شناس، در مقایسه با نوزده کشور اروپایی، شکاف در حوزه اشتغال در سوئد بسیار بالاست. هشتاد درصد سوئدی ها در دهه ۲۰۰۰ اشتغال کامل داشتند. اما در میان مهاجرینی که از کشورهای خارج از اروپا به سوئد آمده اند این رقم ۵۹ درصد است. یعنی بیش از چهل درصد این گروه از مهاجران در حوزه اشتغال درگیر نیستند. درویش پور در توضیح این مساله افزود:” جوانان خارجی تبار با ۳۷.۵ درصد بالاترین رقم بیکاری را در سوئد دارند. یعنی یکی از نیروهایی که باید آینده ساز جامعه باشد به شدت بیکار است وبه حاشیه رانده شده است. در حوزه در آمد هم اگر نگاهی به آمار داشته باشیم می بینیم که درآمد مهاجرتبارها به طور کلی از سوئدی تبارها پایین تر است. البته خیلی عجیب نیست. می توانیم بگوییم آنها کارهای نازل تر جامعه را بر عهده دارند پس درآمدشان هم کمتر است. به این ترتیب، فقرچهره قومیتی به خودش گرفته ست. امروزه پست ترین مشاغل توسط مهاجرتبارها صورت می گیرد. اما ما نگاه کردیم و دیدیم کسانی که اسم فامیلشان را عوض کرده اند، با شغل برابر در مقایسه با کسانی که نام فامیلی اشان فامیلی عربی اس، سالانه بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ هزار کرون تفاوت دارد. یعنی فقط نام در تعیین حقوق به صورت مستقیم یا غیرمستقیم تاثیر دارد. منظورم از غیرمستقیم این است؛ زمانی ممکن است کارفرما شما را مجبور نکند که این حقوق پایین را داشته باشید اما شما احساس کنید که در جامعه جایگاهی ندارید و بنابراین خواستار افزایش حقوق نشوید و به همان حقوق قانع باشید” .”.
این استاد دانشگاه در بخش دیگری از سخنانش به ارائه آمار مرتبط با تحصیلات خارجی تبارهای مقیم سوئد پرداخت و گفت:”
شکاف تجصیلات عالیه بین خارجی تبارها و سوئدی ها چیزی در حدود دو درصد است. یعنی ۳۸ درصد سوئدی تبارهای بین ۲۵ تا ۶۴ سال تحصیلات عالیه دارند . این رقم درمورد مهاجرتبارها ۳۶ درصد است.یعنی تفاوت چشمگیری وجود ندارد. البته درباره مدارس این تفاوت چشمگیرتر است. در سطح مدارس، کودکان و نوجوانان دختر و پسر سوئدی تبار ۹۲ و ۹۰ درصد به مدرسه می روند و تحصیلات مقدماتی و متوسطه دارند. اما این رقم درباره مهاجرتبارها ۵۹ و ۵۶ درصد است”.

او افزود:” در زمینه بهداشت در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۰۹ ، ۸۴ درصد کسانی که بالای ۱۶ سال دارند در یک نظرسنجی گفته اند که از سلامت خوبی برخوردارند اما ۶۹ درصد خارجی تبارها گفته اند که خوب یا نسبتا خوب هستند. یک آمار دیگر هم درباره این که افراد یک جامعه چقدر از بیماری رنح می برند، وجود دارد. در سال ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵ حدود ۴ درصد سوئدی ها گفته اند از بیماری برخوردارند و حالشان خوب نیست. اما این رقم درباره مهاجرتبارهای متولد شده خارج از اروپا ۱۷ درصد بوده است. ما برای دقت در آمار ، موقعیت طبقاتی آنها را کنترل کردیم و دیدیم ۱۰ درصد آنها دچار بیماری هستند. با اینهمه این آمار به این معنی است که خارجی تبارها و سوئدی تبارها اگر هم موقعیت و درآمد یکسانی داشته باشند عدم بهداشت در بین مهاجران دو برابر و نیم بیشتر است. این بدانمعنی است که فقط موقعیت طبقاتی توضیح دهنده وضعیت افراد نیست”

درویش پور با اشاره به افزایش نرخ حاشیه نشینی در سوئد در سال های بین ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۲ گفت:” یکی از محققان به نام سوسان اوربان در رساله دکترایش درباره حاشیه نشینی در مسکن نوشته است چهره نوین فقر در سوئد در میان گروه های خارجی تباری است که در حاشیه نشینی به سر می برند. من خود در مصاحبه ها و مقاله هایم از واژه حاشیه نشینی همچون بمب ماشینی نام برده ام که دیر یا زود منفجر خواهد شد. اعتراضاتی که در شهرهای سوئد از جمله در یوتبرری، مالمو و این اواخر در استکهلم از سوی حاشینه نشینان شهری شکل گرفت نمونه هایی از این انفجار بود. نکته ای که از همه دراماتیک تر و تکان دهنده تر است این است که در نیمه دهه ۷۰ میزان اشتغال مهاجرتبارها و سوئدی یک اندازه بود و مهاجرتبارها اندکی از درجه اشتغال بیشتری برخردار بودند. پس از نزدیک به ۴۰ سال شکاف انقدر عمیق شده که از سوئد به عنوان کشوری نام برده می شود که در آن شکاف بین مهاجران و سوئدی ها بیش از هر کشور دیگر افزایش پیدا کرده است”.

سه نظریه ی توضیح دهنده حاشیه نشینی مهاجران 
مهرداد درویش پور تاکید کرد که در توضیح این مساله از سه تئوری استفاده می شود. نخست، تئوری طبقاتی است که بر اساس آن گفته می شود که پیشینه طبقاتی افراد ،تعیین کننده یا یکی از عوامل تعیین کننده موقعیت اجتماعی امروز آنهاست. بنابراین اگر گروه های مهاجر تحصیلکرده تر باشند بهتر ادغام می شوند مثل ایرانی ها. اما اگر کروه مهاجر کمتر تحصیلکرده باشند کمتر ادغام می شوند نظیر سومالیایی ها. او دراینباره گفت:” این نظریه تا حدودی اعتبار دارد. اما من سعی کردم در این بررسی های آماری نشان بدهم که این تئوری ، توضیح دهنده کافی و کامل این ماجرا نیست. مثلا معلوم نیست چرا مهاجرین با تحصیلات عالیه این همه دچار بیکاری هستند. تئوری دیگری هم وجود دارد به نام “تفاوت فرهنگی” که بسیار در رسانه ها، نزد دولت و حتی گروه های مهاجر. مرسوم است، گرچه خوشبختانه در محیط های دانشگاهی روز به روز اعتبار خود را از دست می دهد. بنابر این این تئوری مهاجرتبارها فرهنگ دیگری دارند. بسیاری از آنها به جای توجه به فرهنگ جدیدجامعه میزبان به فرهنگ بومی خودشان چسبیده اند، به جای اینکه زبان یاد بگیرند و تعلق خاطر به این جامعه داشته باشند بیشتر به مسائل جامعه پیشین خود توجه می کنند. آن فرهنگ عقب مانده، سنتی ، پدرسالار و غیردمکراتیک نمی گذارد که مهاجرین در جامعه جدید ادغام بشوند. بنابراین بر اساس این تئوری، هرچه تفاوت فرهنگی بیشتر باشد مشکل جذب بیشتر می شود. مثلا در مورد سومالیایی ها می گویند روشن است که این افراد، با توجه به تفاوت فرهنگی چشمگیرشان شانسی چندانی برای ادغام ندارند. اما این تئوری هم به لحاظ آماری بسیار مساله برانگیز است و هم به لحاظ تئوریک. به لحاظ آماری سومالیایی های مینیاپولیس در امریکا جزء موفق ترین گروه های مهاجر هستند. اما چرا در سوئد این همه در حاشیه اند؟ این یک سوال قابل مکث است. بخشی از آن را می توان به ترکیب طبقاتی گروه های سومالیایی که به آنجا رفته اند نسبت داد و بخشی هم تفاوت فضای به هم پیوستگی در دو کشور سوئد و امریکا است”.
درویش پور افزود:” تئوری تفاوت فرهنگی به نظر من از اساس یک تئوری نژادپرستانه است. فاصله گذاری و اندیشه “ما” و “آنها” را ایجاد می کند. دگرسازی می کند. این در بحث جنسیت هم هست. آنقدر بر تفاوت زن و مرد تاکید می کنند تا کتاب مزخرفی به اسم “زنان ونوسی و مردان مریخی” در بازآفرینی این تفاوت ها به یکی از پرفروش ترین کتاب ها در جهان تبدیل می شود.این دگرسازی و مهر دگربودگی زدن ابزاری برای فاصله گذاری و توجیه رابطه سلطه است. انسان ها در خیلی از زمینه ها تفاوت دارند. اما تاکید دائمی بر تفاوت ها که همه ایرانی ها یک دسته اند و بدتر از آن همه خارجی یک دسته اند یک قوم مداری مطلق است که پیشداوری ها را دامن می زند. اگر جایگاه “من” را دیگری تعریف کند در واقع منزلت اجتماعی “من” را تعیین کرده است.”.
به گفته این جامعه شناس، تحقیقات نشان می دهند که پلیس خارجی تبارها را راحت تر دستگیر می کند چون به آنها بیشتر مظنون است. مچنین در بررسی عملکرد دادگاه ها روشن شده که دادگاه ها خارجی تبارها را سریع تر و راحت تر محکوم می کنند. یعنی تبعیض نژادی می تواند در همه این زمینه ها نقش ایفا کند درحالیکه ما همه را به طور خیلی ساده به تفاوت فرهنگی و موقعیت طبقاتی نسبت می دهیم.
درویش پور در ادامه ی نقد تئوری تفاوت فرهنگی گفت:” این تئوری از آنجایی که ما و آنها می سازد نه تنها به ادغام کمک نمی کند بلکه این جداسازی را جاودانه می سازد.دولت سوئد با این سیاست که “آن خارجی ها” را تعریف کرده و جایگاه جمعی آنها را مشخص ساخته است، کوشیده آنها را هرچه بیشتر در جامعه ادغام کند . اما ما در تحقیق اخیرمان صورت مساله را به سمت دولت و جامعه برگردانده ایم. نه به خاطر اینکه پیشینه طبقاتی مهم نیست، نه به خاطر اینکه تفاوت فرهنگی در درجه ادغام تاثیر ندارد، البته که دارد. اما ما خواستیم بگوییم این تصور کلاسیک درست نیست که مهاجر یک “مشکل” است و دولت و جامعه سوئد راه حل. ما گفته ایم جامعه باید آبی به سر و صورت خود بزند. شاید اصلا مشکل خود دولت و جامعه است.شاید مشکل همین جامه اکثریتی است که با ساختار تبعیض آمیزش نمی گذارد ادغام صورت بگیرد. در نتیجه من در بخشی از تحقیقم گفته ام بیاییم بررسی کنیم که سوئدی ها چگونه باید ادغام شوند در جامعه چند فرهنگی جهانی! و گفته ام که اگر با تئوری فرهنگ گرایی و بیگانه ستیزی مشکل حل نمی شود پرسش اینجا است چه کسی می خواهد چه کسی را در چه ادغام کند؟. در نظریه ما به هم پیوستگی یک امر متقابل است”.
این جامعه شناس با اشاره به اینکه او حتی طرفدار تئوری چند فرهنگی هم نیست افزود:” اصلا برای من مهم نیست که شما فرهنگ قدیمی خودتان را حفظ می کنید یا فرهنگ دیگری برمی گزینید.این مساله شخصی هرکسی است. مساله کلیدی این است که در این جامعه آیا نقش و جایگاه و مشارکت دارید یا ندارید. موقعیت درخور دارید یا ندارید. اشکال تئوری چند فرهنگی این است که می گوید یکسان سازی فرهنگی نژادپرستانه و غلط است حالا باید آزادی چند فرهنگ را مبنا قرار دهیم. اما نفس وجود چند فرهنگی پاسخگوی مشکل نیست. بنابراین ما به جای تئوری فرهنگ گرایی با تئوری میان برشی که یک تئوری ضد تبعیض است به تحلیل مسئله پرداخته ایم. ما بررسی کرده ایم که تبعیض قومی چقدر برای جامعه هزینه می آفریند. تبعیض در حوزه مسکن، اقتصاد و … تبعیض ساختاری است. نکته کلیدی این جاست. کسی منکر تبعیض در این جامعه نمی شود اما آن را به عنوان یک “انحراف اجتماعی” می شناسد. بحث ما این است که آیا تبعیض اینجا یک انحراف از نرم حاکم است یا امری ساختاری است؟ همین که بسیاری از افرادی که اسم عربی داشتند، امکان استخدام شدن در سوئد نداشتند به خودی خود نشان دهنده یک تبعیض ساختاری است..
درویش پور در ادامه گفت:” بنابراین مشکل اصلی شاید خود جامعه اکثریت است. این به این معنا نیست که ما اشکالات جامعه اقلیت را نمی بینیم. اما این یک پرسش است که کی در چی و چگونه باید ادغام شود. به هم پیوستگی یک امر متقابل است. من در جامعه سوئدی بارها گفته ام که حضور افرادی مهاجر تباری نظیر من سرمایه ای است برای یاری رساندن به جامعه سوئد که در جامعه جهانی ادغام شود. به عبارت دیگر حضور مهاجران کمک می کند این جامعه در جامعه جهانی ادغام شود. تبعیض مانعی است برای   ادغام جامعه سوئد در جامعه جهانی..
یک تئوری می گوید تبعیض سودآور نیست. من در تحقیقم گفته ام تبعیض سود آور است اما در کوتاه مدت. معلوم است که وقتی یک کارفرما یک پناهجو را با حداقل حقوق و مزایا استخدام می کند از این تبعیض سود می برد. اما در دراز مدت این مساله زیان آفرین است. برای نمونه هزاران هزار نفر از نیروهای تحصیلکرده سوئد به کشورهای دیگر می روند تا شغل مناسبی پیدا کنند در حالیکه در سوئد تحصیل کرده اند و پرورش یافته اند. برای تغییر این وضعیت باید اساس سیاست مهاجرت تغییر کند. سیاست بهم پیوستگی مهاجران باید از سیاست ذوب فرهنگی و یا سیاست چند فرهنگی به سیاست فعال ضد تبعیض گذار کند. تبعیض باید هزینه بردار شود. اگر در محیط کار، در احزاب سیاسی، در نهادهای اجتماعی و در ادارات برنامه ریزی برای مبارزه با تبعیض داشته باشیم و اندیشه و فرهنگ و سیاست ضدتبعیض را نهادینه کنیم آن وقت جامعه شانس بیشتری دارد تا “فرزندخواندگان جامعه رفاه” یعنی مهاجران آن راحت تر و بهتر به رسمیت شناخته و ادغام شوند”.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)