مهسا امینی در روز ۲۵ شهریور توسط گشت ارشاد تهران به خاطر شکل پوشش بازداشت و به قتل رسید. ابعاد انسانی، اخلاقی و عاطفی این حادثه آنچنان عمیق است که قابل فروکاست به تحلیل و تفسیر نیست. شاید عبارت «زخمی که درمانی برای آن نیست» تعبیری ناروا برای این حادثه نباشد. مرگ ایشان چه در اثر ضربات فیزیکی اتفاق افتاده باشد و چه در اثر شوک روانی محصول ترس از گشت ارشاد، یک قتل محسوب می­شود. قتلی که نه یک رخداد اتفاقی، که نماد رفتار هر روزینه حکومت جمهوری اسلامی است. ترکیبی از خشم، درد و غم، احساس درونی بسیاری از مردم ایران پس از این واقعه است.

جستار پیش رو با گذر از وجود عاطفی موقعیت، تلاش دارد تا در ابتدا روایتی توصیفی از اعتراضات پس از قتل مهسا امینی در گشت ارشاد ارایه کند و ادامه تحلیلی ابتدایی بر این روایت بیافزاید. آنچه در بخش روایت ذکر می­شود، نتیجه مشاهدات نگارنده از میدان اعتراضات و همچنین گفتگو با تعدادی دیگر از شرکت کنندگان در اعتراضات در چند شهر بزرگ ایران است.

اعتراضات در ابتدا در تهران در خیابان کشاورز و همچنین در دانشگاه تهران و در ادامه در چند دانشگاه دیگر این شهر آغاز شد. فضای این اعتراضات در پیوند با متن واقعه قتل مهسا امینی بود. تبدیل نام مهسا امینی به نمادی برای مقاومت و خواست آزادی، وجهی آشکار در این اعتراضات داشت. با ورود اعتراضات به صحنه خیابان رفته رفته تغییر هایی در فرم اعتراضات و همچنین خواسته های معترضان اتفاق افتاد. در ادامه در ابتدا در شهر های بزرگ ایران و سپس بسیاری از شهر های کوچک تر اعتراضات آغاز شد و تا زمان نگارش این متن ادامه داشته است. مکان اعتراضات به شکل روزانه در شبکه های اجتماعی منتشر می­شود و گاه مکان تجمع در یک شهر در روزهای مختلف تغییر می­کند. محل تجمع در یک شهر، گاه یک مکان و گاه همزمان در چند مکان است. تعداد معترضان در روزهای مختلف متغیر است. آنچه وجه غالب اعتراضات خارج از محیط دانشگاه ها است، خشم قابل توجه در طیف غالب معترضان است. درگیری لفظی بین نیروهای گارد و معترضان امری مرسوم است. اعتراضات معمولا به شکل تعقیب و گریز با سناریویی شبیه آنچه در ادامه می آید تکرار می­شود: تعدادی از معترضان در یک نقطه گرد هم می­آیند و شروع به سر دادن شعار می­کنند. مضمون شعار ها معمولا سرنگونی نظام است. شعارها، گاه با آنچه در زبان عامیانه به الفاظ رکیک جنسی معروف است همراه می شود. مخاطب این الفاظ، معمولا نیروهای گارد هستند. پس از این مرحله نیروهای گارد به آن جمع یورش آورده و تلاش بر متفرق کردن جمع می­کنند. در این یورش ها، گاه یکی از نیروهای گارد به وسیله معترضان محصور شده، کتک میخورد و یا مورد اصابت سنگ قرار میگیرد. در نهایت جمع با هجوم موتور سوار های گارد ویژه متفرق می شوند. این روایت تعقیب و گریز گونه با فاصله های زمانی چند دقیقه­ای معمولا تکرار میشود. تا این لحظه، در شهر های بزرگ ماموران گارد امنیت به شکل واضحی از به ورود به خشونت شدید، پرهیز می­کنند.

در بین معترضان گروه های سنی مختلف دیده میشوند. اما تعداد افراد زیر ۲۵ سال، به شکل محسوسی بیش از دیگران است. بر اساس فرم لباس، طبقه اجتماعی معترضان متنوع و از گروه های مختلف اقتصادی به نظر می رسد.

آنچه در بالا روایت شد، فصل مشترک تجربه چند راوی از اعتراضات چند روز گذشته در سه شهر تهران، اصفهان و شیراز است. این اعتراضات احتمالا از نظر تکثر شهرهای درگیر، گستره ترین اعتراض پس از انقلاب محسوب میشود. با این وجود دغدغه های جدی ای در نگاه نگارنده از بابت اثربخشی و امکان ادامه دار شدن آن وجود دارد.

خشم و خشونت تاکنون وجه غالب این اعتراضات بوده است. معترضان خشمی انباشته از وقایع مختلف از سال های گذشته تا کنون دارند. وجود این خشم هم به حق است و هم فهمیدنی. اما آنچه خروجی این خشم است، بی ساختار بودن اعتراضات است. معترضان خواسته مشخص و معلومی ندارند. (واضح ترین خواسته مرگ دیکتاتور است.) اعتراضات از هویت آغازین خود یعنی قتل مهسا امینی کاملا جدا شده و ظاهرا به اعتراض به امید تغییر نظام مبدل گشته است. همین امر منجر به شکلی از بی هویتی در اعتراضات گشته است. تخریب اموال عمومی معمولا نه با هدف کمک به شکل گیری تجمع، بلکه صرفا در مقام نمودی از آشکار شدن خشم انجام می­شود. این اعتراضات بیش از آنکه به اعتراضی مدنی برای رسیدن به خواسته ای مشخص شبیه باشد، به جنبش هایی شبیه دوره های انتفاضه در فلسطین شبیه است. یعنی شبیه رفتار کسانی که میخواهند زمینشان را از یک غاصب بازپس گیرند. تصویر جمهوری اسلامی در مقام یک نظام غاصب، کاملا قابل درک است، اما فرم حاضر ممکن است که معطوف به نتیجه نباشد.

پیش بینی آینده این اعتراضات نیاز به زمان، دانش و تامل دقیق دارد. اما میتوان به طور قطع گفت که این شکل از اعتراض به دست حکومت بهانه خواهد داد تا برای سرکوب معترضان از خشونت بیشتری استفاده کند. در صورتی که حکومت به نیروهای گارد حق استفاده از سلاح بدهد، این احتمال، جدی خواهد بود که غلبه گاه گاه مردم بر نیروهای گارد از بین برود. یعنی امکان اینکه معترضان نیروهای گارد را محاصره کنند و یا آن ها را مورد ضرب و شتم قرار دهند از میان برداشته خواهد شد. حکومت تخریب اموال عمومی را نمادی از اغتشاس خواهد خواند و آن را توجیه استفاده از مشت آهنین سرکوب خواهد کرد.

نگارنده در این جا قصد بررسی مشروعیت استفاده کردن از خشونت توسط معترضان را ندارد و صرفا از نگاه اثر بخشی به موقعیت نگاه میکند. اما به نظر می رسد که در اثر بخشی این قالب از اعتراضات، تردید های جدی وجود دارد. متاسفانه در صورت سرکوب این اعتراضات، علاوه بر ریخته شدن خون تعداد زیادی از معترضان، فرصتی مهم برای پیشبرد خواست عدالت و آزادی در ایران از دست خواهد رفت. قتل مهسا امینی، همدردی گروه های مختلف مردم را در پی داشته است و بسیاری از اقشار را موضع انفعال خارج کرده است. گویی که به دردی مشترک بدل گشته است. اما این ترس وجود دارد که نبود ساختار، هدف و خواسته مشخص در این اعتراضات، این درد را خسته و بدل به یاس کند. هدف این جستار بیش از همه ارایه توصیفی تا حد امکان شامل، از فضای اعتراضات پس از قتل مهسا امینی و در پی آن دعوت از گروه های مختلف برای تحلیل این فضا و ارایه پیشنهاد برای ادامه راه است. در صورتی که این تحلیل کوتاه ارایه شده، مبتنی بر واقعیت باشد، چاره جویی برای تغییر فضا ضروری است. یکی از پیشنهادهای ممکن در  این موقعیت وجود فراخوان های مشخص، با خواسته های مشخص از طرف گروه ها و نهادهای مرجع برای گره گشایی است. گروه های مرجع خصوصا جنبش زنان می توانند، با فعال شدن در این جنبش، به هدفمند کردن و جهت یابی آن یاری رسانند. در صورت مداخله گروه های مرجع، خصوصا در حالتی که خواسته ها مشخص، معلوم و در صورت امکان خشونت پرهیز باشند، امکان همراهی گسترده تر اقشار مختلف در اعتراضات را به وجود می آورد. در این حالت هم امکان استمرار اعتراضات و شکل گیری یک جنبش پایدار بیشتر خواهد بود و هم هزینه حکومت برای استفاده از روش های خشن برای سرکوب معترضان بالاتر خواهد رفت. امید که حضور فعالانه تر اندیشه ورزی در این صحنه، بتواند در پیشِ گام ها و قلب های به درد آمده، افق گشایی کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)