گذری کوتاه بر گذرگاه زندگی و اندیشه های آلبر کامو به مناسبت صدمین سالگرد تولدش

جمعه, ۲۲ام شهریور, ۱۳۹۲

منبع این مطلب خروس جنگی

نویسنده مطلب:
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

 
سعید جوزانی کهن – خیلی ها از اهالی هنر و ادبیات به این اجماع رسیده اند که «بیگانه» شاهکار کاموست. شاید به این دلیل که یک آدم دارد که نمی جنگد اما شکست می خورد در روزگاری که جنگاوران هم شکست می خورند خنده دار است که جبر فلسفی حاکم بر این داستان، تا این حد جدی گرفته می شود. «بیگانه» درباره ی آن جبر فلسفی نیست حتی درباره ی جبر سیاسی یا اجتماعی هم نیست، درباره ی «خواستن و نتوانستن» هم نیست درباره ی «عمل» است. ماهیت عمل. عملگرائی ذهنیِ کارآمد که خود به حذف عملگرائی منجر می شود چون هنوز نتوانسته به اثبات خود برسد وضعیتی کمابیش شبیه وضعیت خود کامو. شاید به همین دلیل  یک الجزائری مرد تا دو سال بعد الجزائر آزاد شود.

 

   آلبر کامو نویسنده ی فرانسوی در ۱۹۱۳ در الجزائر بدنیا آمد. مادرش«کاترین»سواد نداشت. پس از درگذشت شوهر، در آپارتمانی کوچک و دوخوابه در محله ی کارگری الجزائر مستقر شد و ابتدا در کارخانه ی مهمات سازی کار کرد اما بعد از جنگ رختشو و نظافتچی شد. توی آن آپارتمان، کامو زندگی کردن با برادر،مادر،مادربزرگی بدعنق و دایی ای عقب افتاده و معلول را تجربه کرد. مادرش تقریباً کر بود. کامو احتمالاً در این زندگی درب و داغان عادت کرد به نشنیده شدن! بعدها نوشت:«با سکوتشان، با خودداریشان و با غرور طبیعی و محدودشان، با آنکه حتی خواندن و نوشتن نمی دانستند، بزرگترین درسها را به من دادند».«بزرگ درسها» عبارت عجیبی است آنهم در فاصله ی بین دو جنگ جهانی.

 

   کامو بسرعت توانست در رشته ی فلسفه بدرخشد و به تدریس فلسفه در دانشگاه بپردازد اما بر اثر بیماری ناچار شد که از تدریس در دانشگاه کناره بگیرد و به دنیای هنر و ادبیات روی آورد.
او کارش را با تئاتر آغاز کرد در ۲۲سالگی در الجزائر یک گروه تئاتری بنام اکیپ را تشکیل داد و به سراغ آثار نویسندگانی چون آندره ژید،آندره مالرو،ویلیام فاکنر و فئودورداسایفسکی رفت و رمانهای این نویسندگان را بصورت نمایشنامه بازنویسی و اجرا کرد.

 

در ۱۹۴۲انتشار همزمان «افسانه ی سیزیف» و رمان بیگانه او را به گروه اگزیستانسیالیست ها(این گروه معتقدند که وجود هر چیز متعالی تر و برتر از ماهیت و چیستی آن است) وارد کرد. کامو که بیشترین شهرت خود را مدیون رمان بیگانه است در آن دنیائی را به تصویر می کشد که با تمامی زیبائی هایش،دریا،آفتاب و روشنی و تمام فضاهای آکنده از شور و هیجان زندگی، انسان از سازش با آن درمانده است. او در سال ۱۹۴۴نمایشنامه ی سوءتفاهم و در سال ۱۹۴۵کالیگولا را به چاپ رساند که هر دو نمایشنامه از مؤفقیتهای چشمگیری برخوردار شدند. سوءتفاهم ماجرای غمناک مادر و دختری است که با اداره کردن یک مسافرخانه ی کوچک امرار معاش می کنند. هنگامی که پسر و همسرش پس از سالها نزد آنها برمی گردند برای غافلگیر کردنشان خود را آدمهای پولدار جا می زنند و به این ترتیب حس طمع مادر و دختر برانگیخته شده و در رؤیای پولدار شدن، مرد و زن بیچاره را به قتل می رسانند. تصویری که کامو در این نمایشنامه از انسان ارائه می دهد سرنوشت آدمهای بیگناهی است که تقدیرِ بی رحم از آنها جنایتکار می سازد. مفهوم کلی نمایشنامه ی سوءتفاهم ناسازگاری انسان با دنیائی ست که در آن زندگی می کند.

 

   در ۱۹۴۷کامو رمان طاعون را منتشر می کند. طاعون از زمان چاپ تا سال ۱۹۶۰توانست۶۵۰هزار نسخه فروش کند و جوایز بسیاری از محافل ادبی آن دوران را از آن خود کند.این رمان به ظاهر توصیف شهر طاعون زده ی اوراناست ولی در واقع تمثیلی است از زندگی مردم فرانسه به هنگام اشغال آلمان نازی. رمان تصویری است از بدبختی مشترک انسانها در جامعه ای طاعون زده که هرگز رنگ عدالت و آزادی را به خود ندیده است. طاعون در این رمان نماد بلائی است از نظام بورژوازی و چهره ی سوداگران و پول پرستانی که چیزی جز مرگ و نفرت برای اجتماع ندارند.

 

    کامو از دوستان صمیمی و نزدیک سارتر به شمار می رفت. هردوی آنها آثار ادبی خود را در راستای عرضه ی فلسفه ی اگزیستانسیالیسم پیش می بردند. می توان او را شماره ی ۲ اگزیستانسیالیست ها دانست اما ایده های کامو در رمان نویسی مدرن بسیار نوتر از سارتر است. با این حال در سال۱۹۵۱راه کامو و سارتر از هم جدا شد و ارتباط آنها برای همیشه قطع. مقدمه ی این جدائی در واقع مقاله ی تاریخی و فلسفی است بنام«انسان عصیانگر» که در سال ۱۹۵۱به چاپ رسید. کامو برخلاف سارتر از احساس و عواطف انسانی پشتیبانی می کرد و از همین جهت است که بسیاری از کارشناسان و منتقدان ادبی کامو را یک اومانیست(انسان محور) مدرن می دانند چنانکه در نمایشنامه ی عادلها(۱۹۴۹) او از اگزیستانسیالیسم به سوی اومانیسم مدرن گام برمی دارد. او انسان را در برابر تمام اعمال خود و مسئولیتهایی که برعهده دارد متعهد می داند.

 

      کامو در رمان سقوط دچار یأس و ناامیدی می شود. او که همواره در رؤیای فضیلت بسر می برد با لحنی تلخ تر از رمان طاعون از دشواری های انسان سخن می گوید از راهی برای یافتن شیوه ی عملی انسان در رابطه با دیگران.

کامو در سال۱۹۵۷جایزه ی ادبی نوبل را از آن خود کرد. او جوانترین نویسنده ای بود که توانست به این افتخار دست یابد. او در سال۱۹۶۰در سانحه ی تصادف جانش را از دست داد.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: تمام مطالب

برچسب‌ها: | |

نظرات

  1. يادش گرامي..

    mojtaba
    شنبه, ۲۳ام شهریور, ۱۳۹۲