زنان برگ برنده همبستگی در انتخابات

زنان ایرانی در سال ۱۹۹۷ پس از رای اکثریت به محمد خاتمی به عنوان نیروی تغییر ظاهر شدند و یک روحانی اصلاح طلب را به قدرت رساندند. اگرچه نامزدها و احزاب سیاسی برای به دست آوردن آرای خود برنامه هایی را برای بهبود وضعیت خود ارائه کرده اند، زنان پیشرفت اندکی در حقوق خود در خانه و جامعه مشاهده کرده اند. بسیاری قانون مدنی و قانون اساسی کشور را که پس از انقلاب بر اساس قوانین اسلامی نوشته شده است، منشأ تبعیض می دانند.

با این وجود، نقش زنان در انتخابات ریاست جمهوری همچنان حیاتی است. آیا آنها رای خواهند داد و به چه کسی رای خواهند داد؟ نگرانی آنها چیست؟

یا به نشانه اعتراض برای ایجاد بحران مشروعیت برای رژیم از پای صندوق های رای دور می شوند؟

طبق آمار رسمی، تقریباً یک سوم رای دهندگان ایران بین ۱۸ تا ۳۰ و ۴۹.۹ درصد رای دهندگان را زنان تشکیل می دهند. هر دو گروه در گذشته از حامیان قوی نامزدهایی بودند که معتقد بودند ممکن است محدودیت‌های زندگی اجتماعی را کاهش دهند.

جوامع برای رسیدن به توسعه، نیازمند بهره گیری از ظرفیت کامل منابع انسانی خویش اند. برپایه مطالعات دفتر توسعه انسانی سازمان ملل متحد (۲۰۰۹)، در کشورهای خاورمیانه، حضور زنان در عرصه های سیاسی و مشارکت سیاسی پایین تر از مردان است. مشارکت برابر و عادلانه زنان و مردان در بحث‌های سیاسی از اصول اساسی دموکراسی است. کشورهای توسعه یافته تلاش می کنند از طریق اتخاذ سیاست‌هایی نامزدهای زن را پشتیبانی کنند تا از این طریق زنان بیشتری تصمیم به نامزدی در انتخابات بگیرند. احزاب سیاسی باید تشویق شوند تا در سیاست های داخلی خود در مورد دیدگاه برابری جنسیتی توجه داشته باشند و نمایندگی متوازن زنان و مردان را در مبارزات انتخاباتی افزایش دهند.

هیچ گروه جمعیتی دیگر در ایران به اندازه زنان متحد، متشکل و متعهد به ایجاد تغییراتی در راستای دستیابی به آزادی و دموکراسی نیست. این تصمیم اغلب بر اساس تجربه ثابت می‌شود: قوانین تبعیض‌آمیز هزاران زن را وادار کرده است که تغییر دهندگان و رهبران شوند. در واقع، همه زنان در ایران، صرف نظر از تحصیلات، موقعیت اجتماعی، قومیت، سن، اعتقادات مذهبی یا سیاسی، طبق قانون با تبعیض روبرو هستند که با آنها به عنوان شهروند با حقوق برابر رفتار نمی شود. بر اساس باورهای سیاسی خود، زنان در سراسر ایران نسبت به سایر زنان و دخترانی که با موانع قانونی در رابطه با ازدواج، طلاق، حضانت، ارث و پرونده های جنایی مواجه هستند، احساس همبستگی، همدلی و همدردی می کنند.

باید در این مسیر مراقب بود که زنان سیاستمدار به‌عنوان افراد خارق‌العاده یا در حال دستیابی به نتایج خیره‌کننده به تصویر کشیده نشوند. این اشتباه ممکن است که زنان را به جای سیاستمداران، پدیده هایی جدید جلوه دهد و پیامی اشتباهی را منتقل کنند. حضور زنان باید فرآیندی طبیعی شناخته شود. به عنوان مثال این واقعیت که زنان سیاستمدار مجرد یا مادر هستند به طور مرتب موضوعی در اخبار است. برای مردان، این سوال که چگونه می توانند شغل و خانواده را ترکیب کنند، به ندرت در رسانه ها مطرح می شود. اما برای زنان این چالش دائما مورد توجه رسانه هاست.

مطبوعات موظفند که با تهیه گزارش‌های غیر جانبدارانه و محترمانه به تنوع جامعه و برابری بین زنان و مردان تاکید کنند و دانش شهروندان را برای تصمیم‌گیری آگاهانه و مشارکت کامل در بحث عمومی بالا ببرند. برعکس، مطبوعاتی که از به تصویر کشیدن بخشی از جامعه اجتناب می‌کنند یا بخشی از جامعه را به صورت کلیشه‌ای ارائه می‌دهند، نه تنها به افرادی که به تصویر می‌کشند، بلکه به برداشت بینندگان و خوانندگان از آن دسته از افراد یا گروه آسیب می‌رسانند. این توصیه بار دیگر بر اهمیت بعد جنسیتی برای کثرت گرایی رسانه ای و تنوع محتوای رسانه ها تاکید می کند، با توجه به اینکه رسانه ها عاملی حیاتی در شکل دادن به ادراکات و ایده های جامعه هستند. یکی دیگر از عواملی که موچب پوشش نابرابر رسانه ای زنان سیاستمدار می شود این است که سران احزاب سیاسی بیشتر مورد مصاحبه قرار می گیرند و اکثر آنها مرد هستند. رسانه‌ها دستورالعمل‌هایی را در مورد پوشش انتخابات، از جمله زمان، تبلیغات سیاسی پولی، حق پاسخگویی و نظرسنجی‌ها اتخاذ کرده‌اند، ولی تعداد کمی از آنها مقررات خاصی را در مورد برابری جنسیتی در پوشش انتخابات درج کرده‌اند.

علاوه بر این، موفقیت زنان سیاستمدار اغلب به دلایل دیگری غیر از دستاوردهای حرفه ای آنها نسبت داده می شود. رسانه ها اغلب حدس می زنند که دلیل “واقعی” انتخاب یک سیاستمدار ممکن است روابط خانوادگی یا روابط او باشد. درست است که از نظر تاریخی، بسیاری از رهبران زن پس از مرگ شوهرانشان جانشین آنها شدند، پدیده ای که به عنوان جانشینی بیوه توصیف می شود اما پیوندهای خانوادگی توضیح می دهد که چگونه کاندیداهای زن بسیج می شوند و تا حدی تلاش می کنند تا سقف شیشه ای سیاسی را بشکنند. اگر چه، چنین روابط و همچنین شبکه های نفوذ، برای سیاستمداران مرد نیز بسیار رایج است، اما کمتر به عنوان دلیلی برای موفقیت آنها ذکر می شود.

بر این اساس، مشارکت معنادار زنان در نقش‌های رهبری ملی، محلی و جامعه به کانون مهمی در سیاست توسعه جهانی تبدیل شده است. با این حال، برخی ممکن است بپرسند که چرا مهم است که زنان رهبران سیاسی، سیاستگذاران منتخب یا فعالان جامعه مدنی شوند. چرا جهان به زنان بیشتری نیاز دارد که در تمام جنبه های فرآیند سیاسی شرکت کنند؟ مشارکت سیاسی زنان منجر به دستاوردهای ملموس برای دموکراسی، از جمله پاسخگویی بیشتر به نیازهای شهروندان، افزایش همکاری در میان خطوط حزبی و قومی، و آینده ای پایدارتر می شود.

مشارکت کامل و عادلانه زنان در زندگی عمومی برای ایجاد و حفظ دموکراسی های قوی و پر جنب و جوش ضروری است.

مشارکت زنان در سیاست به پیشبرد برابری جنسیتی کمک می‌کند و هم بر طیف موضوعات سیاستی که در نظر گرفته می‌شوند و هم بر انواع راه‌حل‌های پیشنهادی تأثیر می‌گذارد. مرد یا زن بودن قانونگذار تأثیر مشخصی بر اولویت‌های سیاست‌گذاری آنها دارد. انتخاب بیشتر زنان به سمت مناصب، سیاست‌گذاری‌هایی که بر کیفیت زندگی تأکید می‌کند و اولویت‌های خانواده‌ها، زنان و اقلیت‌های قومی و نژادی را منعکس می‌کند، افزایش می‌یابد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)