شلوغی های اخیر ایران فرصتی برای ابراز وجود همۀ گروه های سیاسی که مترصد خودنمایی به طفیل اعتراضات مردمی هستند فراهم آورده است و روشن است که رضا پهلوی هم از قافله عقب نمانده است. کنفرانس مطبوعاتی اخیر وی که مقدماتش با زمینه چینی وسیع تمهید شده بود، از پوشش خبری گسترده ای نیز برخوردار گردید که در حقیقت حلقۀ تبلیغات را کامل نمود.

کوشش در هر چه گسترده تر نشان دادن و تا حد امکان گسترده تر کردن اعتراضات اخیر از روز اول شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. فریاد های اعتراضی، فراتر از مخالفت با نظام موجود، محتوایی نداشت و سعی در زدن رنگ سیاسی معین به آنها از سوی پهلوی طلبان و رسانه های پشتیبان آنان با پشتکار دنبال شد. دائم به ما چنین تلقین کردند که شعار رضا شاه روحت شاد، در ایران داده شده و خلاصه اگر بشود جهت سیاسی برای حرکت مردمی قائل شد، جهت پهلوی طلبی است.

یادآوری که اگر هم چنین شعاری داده شده بسیار حاشیه ای بوده و جا به زدن برچسب پهلوی خواهی نمی دهد، چندان مورد توجه واقع نگشت. نگشت چون این روش شعار تراشی رفت و برگشتی که حرفی از خارج به داخل تلقین می گردد و سپس به نقل قول از داخل به عنوان شعار غالب مردمی به ایرانیان داخل و خارج عرضه می شود، مدتیست که جا افتاده و شگرد تبلیغاتی نو محافظه کاران برای جهت دادن به حرکت های مردمی است. قرار نیست این دور باطل، در جایی با ارجاع به واقعیت شکسته شود، چون به این ترتیب بی اثر خواهد شد.

کنفرانس مطبوعاتی رضا پهلوی نقطۀ اوج بهره برداری از این دور تبلیغاتی بود. پرسشگران که بی استثنأ از رسانه های مروج پهلوی طلبی دستچین شده بودند، سخنانی را در قالب سؤال مطرح کردند برگرفته از تبلیغات روزمره شان که هر کدام تختۀ پرشی بود برای پاسخگو تا همان گفتار پاخورده ای را که چند سال است هر بار با مختصری تغییر مطرح می کند، به عنوان سخنانی بی سابقه و نو تحویل شنوندگان بدهد. فاصلۀ تولید و مصرف تبلیغات حد اقل بود. طرح کلی همۀ پرسش ها این بود که حالا که مردم به خاندان پهلوی گرایش پیدا کرده اند، شما چه می گویید؟

 پاسخ هم مثل همیشه عبارت از این بود که من قرار نیست رهبری کنم، پس مردم باید خود متحد شوند، سازماندهی کنند و خود را رهبری نمایند و… یعنی هیچ مطلق، از سوی کسی که هم خود می داند و هم دیگران که کوچک ترین توانی برای رهبری ندارد و طرفدارانش می کوشند این ناتوانی را با سخنان بی محتوایی از نوع لزوم عدم دخالت شاه در هدایت سیاست روزمره، استتار نمایند.

آن چه تازه بود، انتقاد از اپوزیسیون بود که سخنگو بی فایده خواندش. سودای برقرار کردن نوعی ارتباط مستقیم شاه و ملت، از بالای سر گروه های سیاسی. طبعاً بی اعتنا به این امر که خود وی هم جزئیست از اپوزیسیون و مقام و موجودیتی خارج از این مجموعه ندارد. بخصوص که خودش مدعی گشت چهل سال است مشعل مبارزه را افروخته نگاه داشته! درست است، البته در اماکن تفریحی. تشویقی هم که به لزوم رسوا کردن طرفداران نظام در خارج شد، تأیید اعمال همین چماقداران بی چماقی بود که چندیست به بهانهُ شرمسار ساختن این و آن به هر کس تعرض و پرخاش می کنند. رژیم پهلوی نه می تواند از چماقدار بگذرد و نه از آخوند، اولی را این جا شاهدید، بعدی را هم اگر احیأ شد خواهید دید. بدتر از این، صحبت از استقلال شاهزاده و پشت نداشتنش به نیروهای خارجی بود که جز لبخند بر لب مستمعان ننشاند. حقاً نمی شد جایی بهتر از تلویزیون ایران اینترنشنال برای طرح این ادعای مسخره پیدا کرد. سخنرانی در فواید شرم و حیا، آن هم در کمپ لختی ها!

ولی از تکراری بودن و بی محتوایی سخنرانی و مسخرگی صحنه پردازی گذشته، می خواهم به امری بپردازم که ریشۀ این بازی تبلیغاتی بود: شعار رضا شاه روحت شاد. مدتیست که این سخن را از قول مردم ایران، مردمی که معلوم نیست چند نفر هستند و کجایند، به عنوان عصارۀ تجارب ملت و راهنمای آیندۀ سیاسی ایرانیان به ما عرضه می دارند و باد به سینه می اندازند که «مردم می گویند»! باید تکلیف این داستان را صریح و بی مجامله روشن کرد، چون کار از حد گذشته و دارند با این سخنان پوچ برای ما آینده سازی می کنند.

حکومت رضا شاهی و در کل حکومت پهلوی سه مشخصۀ بارز و مهم داشته که گذرا ترین نگاه به گذشته هم بر هر ناظری معلومش می دارد: پشت داشتن به خارجی که امکان انحصار قدرت سیاسی را ایجاد کرده است؛ محروم کردن ملت ایران از حقوق اولیه اش به مدد استبدادی که این طور بر پا گشته؛ چپاول مملکت با استفاده از فرصت فراهم آمده.

این ها مشخصات اصلی حکومت رضا شاهی و محمدرضا شاهی است. برخی از شعار رضا شاه روحت شاد، تفاسیری عرضه می نمایند که انعکاس خواست های خودشان است و به واقعیت تاریخی که ذکر شد، ارتباطی ندارد. این ها قصه است، پیام اصلی که می توان از رضا شاه روحت شاد، استخراج کرد، خواستاری حکومتی است از همان نوع که او در ایران بر پا کرد و عملاً تا بهمن پنجاه و هفت بر جا ماند. چنین خواستی، از سوی هر فرد و هر شماری بیان گردد، بیان استبداد طلبی است و نشانۀ نادانی سیاسی. تعارفی در کار نیست. شعار دهنده شاید فقط سهل انگار باشد، ولی شعار احمقانه است. حتی اگر میلیونها نفر هم این شعار را بدهند که خوشبختانه با چنین رقمی سر و کار نداریم، فقط نابخردی سیاسی خود را بیان نموده اند. شمار بیشتر نه فقط اعتباری برای این حرف یاوه فراهم نمی آورد، دیگران را به مقابلۀ هر چه جدی تر با آن فرا می خواند.

از بابت شعور سیاسی، این شعار در حد آنهایی است که طی انقلاب پنجاه و هفت، به نفع خمینی داده میشد و در نهایت مملکت را به جایی برد که شاهدیم. نقطۀ مقابل حماقت چهل سال پیش، حماقت امروزین نیست، رفتن است به سوی خرد و سنجش عاقلانۀ موقعیت. اگر کسی سودای بهروزی ایران و ایرانیان را دارد، با این حرف های سخیف به جایی نمی رسد. چهل سال پیش میلیونها به نفع خمینی شعار دادند ولی افرادی که از شعور سیاسی بهره داشتند، تن به این یاوه ها ندادند و در مقابل گویندگانش ایستادند. آن زمان شمار گویندگان معیار درستی سخن نبود، امروز هم نیست. این حرف ها با هوچیگری پیش نخواهد رفت، آزادیخواهان در برابرش صف کشیده اند.

در مبارزۀ سیاسی از دو چیز می توان نیرو گرفت، یکی شمار مردم و دیگری حقیقت. در انقلاب، خمینی به اولی تکیه داشت و بختیار به دومی. البته چه بهتر که این دو با یکدیگر همراه باشد، ولی اگر نبود، برتری از آن حقیقت است و همیشه خواهد ماند.

۴ ژوئن ۲۰۲۲، ۱۴ خرداد ۱۴۰۱این مقاله برای سایت (iranliberal.com) نوشته شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است

rkamrane@yahoo.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)