یکم) هنوز مانده تا انتخابات دور دوم ریاست جمهوری حسن روحانی! و من این را خیلی خوب می دانم؛ هم چنین خوب می دانم که بسیاری از مردمان سرزمین ام حافظه ی تاریخی درست و حسابی ندارند؛ و حاصل ضرب همین دانایی هاست که به نادانی های انبوه ام در مورد آینده سقلمه می زند و در دلم شور می افکند! و مگر دولت ناقص الخلقه ی احمدی نژاد/خامنه ای فرجام تاریک دولت مستعجل اصلاحات نبود؟
آن چه به این نگرانی ها دامن می زند، آسیب شناسی وارونه ای هم هست، که لایه هایی از اصلاح طلبان معطوف به قدرت، از دلایل ناکامی اصلاحات سر هم می کنند و به خورد لایه های از جریان های تحول خواه اجتماعی می دهند. در نتیجه عجیب نخواهد بود اگر این جماعت پرگو هسته ی سخت ناکامی های گذشته را با خود به آینده ببرد. آنان مثل همیشه (ومتاسفانه مثل غالب ما ایرانی ها) خود را عقل کل می دانند و البته بی تقصیر یا کم تقصیر در ناکامی های پیشین! در نتیجه همیشه به خود اجازه می دهند، مثل برادران بزرگ تر وارد صحنه شوند و در مورد رخ دادهای خونین 88 حاتم بخشی و از زندان بان اعظم دل جویی کنند.

دوم) خاتمی در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری خویش، به خوبی می دانست که از وعده های انتخاباتی خود به مردم بسیار عقب نشسته و بارهای بسیاری روی زمین مانده است! در نتیجه عجیب نبود اگر اوج کمپین انتخاباتی دوم او به اشگ های وی ختم شد. مردم با در نظر گرفتن این که خامنه ای هر 9 روز یک بحران به دولت او تحمیل کرده بود، به اشگ های نجیبانه ی او احترام گذاشتند و او را در برابر خامنه ای تنها نگذاشتند! افسوس که خاتمی و بسیاری از اصلاح طلبان مجلس ششم، در توهم برگشت ناپذیر بودن اصلاحات، مردم را تنها گذاشتند و پشت سر آن ها ماندند. اصلاح طلبان با از دست دادن مردم، هم انتخابات دور دوم شوراها را از دست دادند و هم انتخابات مجلس هفتم و ریاست جمهوری نهم را.
بازگشت به حال و هوای آن دوره و انتقادهای گسترده ای که از بی عملی خاتمی و برخی از همراهان اصلاح طلب اش می شد، می آشکارد که اصلاح طلب ها نه از تندروی ها(1) که از کندروی های بسیار آسیب دیده اند.(2)
در نتیجه باید به هوش باشیم و نگذاریم اصلاح طلبان معطوف به قدرت (که مثل خامنه ای شوربختانه هوای بازنشسته گی هم ندارند) در پهنه ی سیاسی هم چنان سرکرده گی داشته باشند و در پوشش نقد گذشته به نقد کردن خواهش های ورم کرده ی خود مشغول باشند. نباید بگذاریم آن ها به جای پاسخ گویی و احساس مسوولیت در ناکامی های گذشته، هم چون زندان بان اعظم، “طلب کار اعظم” هم باشند!
حسن روحانی نباید هم چون محمد خاتمی فریب این دکه داران دو نبش را بخورد؛ چه، همین چند سال پیش بود که در همین شهر تهران فریاد «مرگ بر اصل ولایت فقیه» با سرب و سرکوب ساکت شده است!
حسن روحانی اگر می خواهد دولت اش به سرنوشت “پر از هیچ” دولت اصلاحات مبتلا نشود، نباید به شکاف با هواداران خود تن دهد. باید به وعده هایی که به مردم داده است وفادار باشد و راهی برای رسیدن به آن ها بیابد.

سوم) اظهارات سخیف سعید حجاریان در مورد بهاییان، از شوربختی وی با قتل ناجوان مردانه ی یک بهایی ستاره دار همراه شده است؛ آدم کشی فجیعی که همه ی نشانه گان قتل های زنجیره ای یا دست کم، قتل های محفلی را با خود دارد. حسن روحانی و دولت او با پی گیری دقیق و شفاف این پرونده هم می توانند جدی بودن خود را در پی گیری مطالبات مردم و حقوق ملت نشان دهد و هم می تواند راه خود را از اصلاح طلبان معطوف به قدرت جدا کند. حسن روحانی باید توجه داشته باشد که کمپین انتخاباتی دوم وی همان هنگام که گلوله ی سربازان گم نام امام زمان در مغز عطاالله رضوانی شلیک شد کلید خورده است و مردم با همه ی کم حافظه گی و ناچاره گی، بعید است دوباره سرنوشت خود را به گفتاردرمانی و چند قطره اشگ گره بزنند.

چهارم) لایه های اصلی اصلاح طلبان معطوف به قدرت در بهترین حالت، درک مناسبی از پویایی قدرت و لویتان آن(حتا در مفهوم هابزی و ماکیاولیستی)، در پهنه ی سیاست ندارند و شاید از همین روست که ترجیح می دهند همه تخم مرغ های خود را در سبد صاحبان قدرت حاضر بگذارند و از صاحبان قدرت آینده و امکانات آن غفلت می کنند. پاک کردن صورت مساله هایی هم چون کودتای انتخاباتی 88، تقلیل تقلب و تخلف های گسترده ی حکومت در آن رخ داد خونین و پرهزینه، به تدلیس و سرنام های بی معنای دیگر، هایپررئال شدن بزدلانه و کاسب کارانه ی برخی از توابین تلاشی است برای مصالحه با صاحبان قدرت حاضر، بدون آن که گوشه ی چشمی به صاحبان قدرت آینده که در بند و حصر و قربت اند داشته باشند. تقلیل اصلاح طلبی به ساخت و پاخت با دارنده گان دلار و دشنه، بدون در نظر گرفتن خواست های کسانی که در ناامیدی و ناچاری، دل به صندوق های کم جان انتخابات فرمایشی جمهوری اسلامی بسته اند و آرزوها و آب روی خود را به صداقت کسانی هم چون حسن روحانی و خاتمی گره زده اند، چه می تواند باشد مگر لاس زدن با سرهنگ ها!
تحول طلبی دست کم در ساختار سیاسی حاکم، چیست؟ مگر مطالبه ی اجرای منصفانه ی قانون در مورد زندانیان سیاسی، بازداشت شده گان، محصور شده گان و محذوف شده گان؟ و انصاف در فضای تاریک سرکوب، سانسور و سکوت حاکم(که نتیجه ی انحصار در پهنه های تصمیم سازی و تصمیم گیری است) چه می تواند باشد؟ مگر دست کم انحصارزدایی از پهنه های تصمیم سازی و گفت و گوهای ملی؟
وقتی رییس جمهور نمی تواند بدون لکنت از حقوق هم کاران مسلمان و خط امامی دیروز خود دفاع کند، چه گونه می تواند از حقوق شهروندی بهاییان، اهل حق، منتقدین، مخالفان و معاندین سیاسی رژیم حاکم و … دفاع کند؟
وقتی کلید زندان ها هنوز در دست زندان بان اعظم است، «کلید تدبیر»تان به چه کار می آید؟
وقتی زندان بان اعظم هنوز می تواند بدون نگرانی از برنده گان انتخابات و هواداران انبوه آن، هم چنان بر زندان ها و زندانبان ها حکم براند، پیروزی ها انتخاباتی اگر نه بی معنا، دست کم، کم کم، کم معنا می شود؛ وقتی زندان بان اعظم بتواند پس از آن انتخابات پرشور هم چنان برخی از رهبران جنبش سبز را در حصر و بند داشته باشد، مشارکت دوباره در انتخابات بی معنا است؛ موازنه ی قدرت در حال حاضر بی هیچ تردید در گرو آزادی زندانیان سیاسی و رهبران جنبش سبز است. اگر کلید تدبیر آقای روحانی نتواند به زودی راهی برای باز کردن زندان ها بجوید، همه ی امیدها ناامید خواهد شد و زندان بان اعظم می تواند پس سپری کردن بحران در نقش پرچم دار اعتدال هم ظاهر شود. (فراموش نکنیم که سیبل اصلاحات پس از سپری شدن شوک دوم خرداد و بی عملی اصلاح طلبان معطوف به قدرت پرچم دار اصلاحات شد!)
اگر دولت حسن روحانی از موتور تحول طلبی و مطالبات آن در بستر هرم اجتماعی فاصله بگیرد، زمان کافی در اختیار دارنده گان دشنه و دلار قرار می گیرد تا شب نامه ی همیشه گی خود را بازنویسی و اجرا کنند. وقتی انتخاب شونده گان از انتخاب کننده ها فاصله می گیرند، انتخابات و دمکراسی اولین قربانی است.
آقای کلید تدبیر! جامعه ی باز همیشه از زندان های باز شروع می شود.
پانوشت ها
1- البته تندروی هایی هم در جنبش دوم خرداد و در جریان اصلاحات بود که از اتفاق رگ و پی برخی از آن ها – از جمله در حمله ی نالازم به هاشمی رفسنجانی و راندن او به اردوگاه راست و نیز پیش نهاد خروج از حاکمیت(که منظورشان حکومت بود)- به همین جماعت پرگو و دانای کل می رسد.
2- به عنوان نمونه می توان به تحصن دیرهنگام نماینده گان اصلاح طلب در مجلس ششم اشاره داشت که زمانی انجام شد که خامنه ای دیگر کسی را برای حمایت از آن ها باقی نگذاشته بود. آن ها با همین حرف و حدیث ها و ادعاهای ریش سفیدانه از آبستراکسیون نماینده گان در برابر حکم حکومتی خامنه ای جلو گیری کردند و راه او را برای دست اندازی در قانون اساسی گشودند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)