نگاهی هرچند اجمالی به اندیشه و تحلیل های آقای محمد جواد لاریجانی از ابتدا تا کنون نشان می دهد که جنابشان همیشه تلاش نموده اند با غلو گویی و در پیش گرفتن معتزلی گری ، خود را به حوزه قدرت نزدیک نمایند و آنچه را حاکمیت اقتدارگرا میگوید ، صرفنظر از حق یا نا حق بودن و صرفا” جهت ایجاد حاشیه امن برای خود ، تشریح و توجیه نماید 

برای آقای لاریجانی .تفا وتی نمی کند ، در ساخت قدرت و حاکمیت زورمدار چه کس و یا گروهی حاکم باشد ، همین که قدرت را در دست داشته باشد کافی است .

نگاه آقای لاریجانی به تحولات سیاسی ، اجتماعی نه بر اساس واقع بینی بلکه برای بدست آوردن حمایت بلوک اصلی قدرت است و البته بسیار زیرکانه ، بطوریکه مساحت فکری وی در محدوده همان مساحت زمینهای زراعی است که غصب نموده است .

اگر حاکمیت ، خشونت و کشتار مردم را مباح دانست ، ایشان با تئوری پردازی به توجیه آن میپردازد .

اگر به زندانی کردن انقلابیون و محدود کردن آزادیهای قانونی روی آورد ، وی توجیه گر آن است .

بر اساس این مولفه ها می توان مبانی فکری و رویکرد سیاسی این محافظه کار جزم اندیش را تبیین نمود .

دفاع سر سختانه وی از احمدی نژاد ، با آنکه به یقین میدانست ، دفاع از دروغ و دزدی و بحرانهای اخلاقی و تنش و تشنج ، فریب مردم و خرافه گرایی است ، بر کسی پوشیده نیست . ولی تمام عیار وارد میدان میشود و با توجیه همه این پلیدیها ، آنچنان آسمان و ریسمان میبافد تا چون احمدی نژادی را تطهیر کند و خیانت را به خدمت تئوریزه نماید .

وقتی در سال آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد اوضاع را بسیار وخیم یافت و از آن سو می دید که حاکمیت همچنان از احمدی نژاد حمایت می کند . چون نمی توانست با قدرت در افتد لذا چاره را در آن دید که راهی بسوی غرب باز نماید و دست بسوی آمریکا دراز کند ، تا هم حاکمیت را نجات دهد هم از ضرر احتمالی رهایی یابد و از این رو توجیهاتی در قالب نظر ارائه نموده که جالب است (( ما مذاکره با آمریکا را ترجیح می دهیم . باید نشست و مذاکره و گفتگو کرد . مذاکره با آمریکا تابو نیست که ممنوع باشد . با آمریکا حتی در قعر جهنم هم مذاکره می کنیم . )) 

این سخنان در شرایطی عنوان می شد که ایران در انزوای بین المللی و در بحران بسر میبرد و تنها استنباط التماس کردن و باج دادن از آن می شد .

البته این نوع حرکت رذیلانه از آقای لاریجانی و جناح محافظه کار مسبوق به سابقه است چنانکه در آستانه انتخابات دوم خرداد ۷۶ وی که در مجلس پنجم رئیس مرکز پژوهشهای مجلس بود و در جناح بندی سیاسی از متحدان علی اکبر ناطق نوری بود ، پیش از انتخابات ، وی طی سفری به بریتانیا در ملاقاتی محرمانه با ” نیک براون ” یکی از مدیران کل وقت وزارت خارجه انگلیس به وی گفته بود که پیروزی ناطق نوری می تواند منافع انگلیس و غرب را تامین کند و تلاش کرده بود با ارائه تصویری رادیکال از مجمع روحانیون مبارز و به ویژه آقای سید محمد خاتمی انگلیس را به حمایت از ناطق نوری برای پیروزی در انتخابات تشویق و ترغیب کند .

انتشار بخشهایی از مذاکرات محرمانه محمد جواد لاریجانی با نیک براون در ایران از سوی روزنامه سلام به آبرویزی بزرگی برای محافظه کاران و شخص وی منجر شد .

دانشجویان خط امام رشته های وی را پنبه کردند و خیانت بزرگی را که می رفت به ملت و انقلاب صورت پذیرد افشا نمودند و شاید کینه وی از چون آقای میردامادی و تحکیم وحدت به همین خاطر باشد که اکنون مذبوحانه سعی می کند آن پاکان را سکولار معرفی نماید .

چشم انداختن به دهان وقاحتِ اقتدارگرایی تا چه میگوید ، بدون آنکه توجهی داشته باشد که آیا حق است یا باطل ، کار همیشگی این اشبه الرجل است .

وقتی قدرت مدارانِ زورگوی مزور سخن گفتند و منظورشان را علنی کردند ، آنگاه جواد لاریجانی جهت ایجاد حاشیه امن برای خود و ارتزاق هر چه بیشتر از آنها و چپاول فزونتر ، فربه میشود و به میدان می آید تا جنایت را تئوریزه کند .

تئوری پردازیهای جدید ایشان ” از کودتای ۸۸ و دوران پسا فتنه ! ” از همین دست است . تغییری را در ساخت قدرت متوجه شده است و تلاش می کند خود را به آن نزدیک کند و دل اربابان را بدست آورد .

اینکه می فرمایند ” جریان اصلاح طلب جرات نکرد وارد میدان شود . ”  طنز تاریخ است  تا کی می تواند خود را بفریبد . به بیماری استادش حسین شریعتمداری دچار شده است و توهم میزند . 

حمایت رهبر اصلاح طلبان و فریادهای سبز مردم ، قبل و حین و بعد از انتخابات ، اظهر من الشمس است . شاید فریاد ” یا حسین میرحسین ” گوشهایتان را کر کرده است و یا همان ماجرای جن و بسم الله است . آنجا جنیان از بسم الله به وحشت می افتند و اینجا شمایان از ” یا حسین میرحسین ” .

لاریجانی که معتقد بود ” جلو گیری از حاشیه و دوری از تنش زایی باید در دستور کار ما قرار گیرد و نباید اجازه دهیم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد با تلخی تمام شود . احمدی نژاد باید رئیس جمهور موفق ما باشد . باید تعامل داشته باشیم و شرایط را به صورتی در آوریم که اقدامات با بهترین نحو ممکن صورت گیرد . ” 

و یا معتقد بود ” آقای احمدی نژاد در کوچه پس کوچه های مراکش و قاهره مورد علاقه مردم قرار گرفته است و اینها زنگ خطری برای غربی ها است و علت حساسیت آنها در همین مورد است . “

اکنون ناجوانمردانه دولت امام زمان ( نعوذاً باالله ) را به مسلخ میبرد و منحرف می خواند .

حال که آقای لاریجانی چرخشی اینچنین دارند و اعتراف می کند ” احمدی نژاد و مشایی مسیری را طی کردند که انحرافی از نوع غلات بود . ” باید توضیح دهند ، این معشوق و محبوب دیروز چرا امروز منحرف معرفی می شود و دلایل این انحراف را بفرمایند . 

دروغ پردازیهای احمدی نژاد با تئوری پردازیهای لاریجانی قابل مقایسه نسیت . احمدی نژاد فقط دروغ می گفت ولی لاریجانی آنهمه دروغ و خیانت و جنایت او را تئوریزه میکرد . این کجا و آن کجا .

وقیحانه واقعیت ملموس دوران سیاه ۸ سال پستی و دنائت را که محور و مدار آن نیرنگ و فریب بود انکار کردن و جنبش بر حق مردم را نادیده انگاشتن ، خیانتی آشکار است . 

دورانی که اکنون شروع شده است حتی اگر بر فرض محال به سرانجام نرسد و موفق نشود خواسته ها و مطالبات مردم را جوابگو باشد ، حداقل در برچیدن بساط کذابان دجال و دروغگویی و بازگشت اعتدال به جامعه موفق بوده است و به حق باید این دوران را دوران ” پسا دروغ ” نامید . 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)