مدرسه فمینیستی: جنسیت انسان از ابتدای تولد بر تمام مسیر زندگی او تأثیرگذار است به گونه ای که اولین پرسش، در مورد «جنسیت» نوزاد است و با توجه به این موضوع می توان شغل وی را در آینده متصور شد. در طول تاریخ زنان همواره در جدل و کشمکش برای دستیابی به حقوق خویش بوده اند و این حقوق با توجه به حرکت رو به جلوی جوامع و پشت سر نهادن دستیابی به حقوق اولیه, به نسبت نیاز و خواست های آنان، دچار دگرگونی هایی شده است. یه عنوان مثال در زمان کنونی در کشور ما دیگر مسأله ای چون «حق رأی» و به تبع آن تنها انتخاب کردن و انتظار کشیدن برای تغییر نمی تواند عنوان و سرتیتر مبارزات کنونی زنان باشد زیرا مطالبات و نیازهای معاصر زنان فراتر از آن و به مسایلی در خور جهان امروز مانند انتخاب شدن به عنوان مجری قوانین و تأثیر مستقیم بر روند اداره کشور ارتقاء یافته است.

پیش از انقلاب نیز زنان کوشندۀ ایرانی تلاش فراوانی برای هموار کردن مسیر دستیابی به جایگاههای مهم در عرصه سیاسی و اجتماعی کرده بودند از آن نمونه می توان به وزارت خانم فرخ رو پارسای به عنوان اولین وزیر زن در ایران، اشاره کرد. پس از انقلاب 57 به بهانه اسلامی کردن نظام با تغییر قوانین و دیدگاهها از همان ابتدا رجلیت را ضمیمه سیاست کردند و مردان, سیاست را قلمرو خود قرار دادند و دستاورد آن برای زنان عقبگردی بود به سال 1347 که برای اولین بار یک زن، تصدی وزارت خانه ای را بر عهده گرفت.

در واقع سال ها پس از اثبات شایستگی زنان در عرصه سیاست و عدم ارتباط جنسیت با تصمیم گیری های مفید و به هنگام حاکمیت با انتصاب جایگاههای مهم به مردان، رجل بودن را شرط سیاسی بودن قرار داد. خودداری شورای نگهبان (در مقام تنها مرجع تفسیر قانون اساسی) به دلیل حساسیت موضوع و بازخورد های منفی احتمالی از سوی فعالان حقوق زنان,از تفسیر این لغت نیز قابل تأمل است و حتا مجلس را نیز از انجام آن باز داشته است. این گونه دست بازتری در رد صلاحیت و جلوگیری از حضور زنان در سیاست به عمل آورده اند و هر زمان که نیاز باشد تعبیری متفاوت از آن را ارائه می دهند. در واقع هر جا که زنان در حال قدرت یافتن دیده شوند با پیش کشیدن اخلاقیات، سدی مقابل آنان درست می کنند و سرنوشت خانم پارسای پس از محاکمه به اتهام ترویج فساد، نشان می دهد که از این حربه برای کوتاه کردن دست زنان از سیاست استفاده می شود.

جامعه سیاسی مردسالار شرایطی را فراهم آورده است که در آن زنانی که به منصبی هم دست یافته اند آنرا از آن خود ندانسته و بسیار کمرنگ و خنثا باشند و در اظهار نظر های مردان که اکثریت را تشکیل می دهند جایی برای ابراز وجود نداشته باشند. به گونه ای که می توان آنان را تزئینی در مجالس و محافل سیاسی پنداشت.این انفعال ناشی از خودکم بینی زنان و میدان دادن به مردان به علت در اقلیت بودن, است و در نتیجه زنان از جنجالها دور می مانند.

ممکن است واکنش افراد در مقابل انجام کاری مهم توسط یک زن منفی بوده و وظیفه اصلی در نظر گرفته شده برای آنان از جمله همسر داری و پرورش فرزندان را یادآوری کنند.

ایجاد توازن در حضور و بیشتر دیده شدن زنان, به خصوص زنانی که در سیاست وارد هستند و یا سابقه کار دارند طبعاَ نیازمند اصلاحاتی بنیادین و دارای ضمانت اجرا است و تنها با شعار و وعده، میسر نمی شود. برای مثال در کشور سومالی توافق شده است که سی درصد مناصب دولتی به زنان اختصاص یابد. با وجود چنین قانونی علاوه بر الزام حضور زنان می توان از کارایی برنامه های آنان فارغ از جنسیت و تنها بر اساس شایستگی نیز سود برد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)