برخی می کوشند هر گونه مخالفت با تحریم های ظالمانه علیه ملت ایران را به لابی جمهوری اسلامی نسبت دهند. اما آیا از این افراد کسی هست که بتواند افرادی مانند «عبدالله مومنی» و «بهاره هدایت» که از درخشان ترین چهره های جنبش دانشجویی ایران در یک دهه ی گذشته بوده اند ر

«ممکن است برخی بر این گمان نادرست باشند که اعمال تحریم‌ها باعث تقویت دموکراسی درایران خواهد شد. اما ما فکر می‌کنیم راه رسیدن به دموکراسی، که قطعا مطلوب است، تحریم خارجی و فشار طاقت فرسا بر مردم و فشار روی دولتی که با مقتضیات ایران درجهت تقویت روندهای دموکراتیک حرکت می‌کند نیست وحاصل آن درعمل، یکبار دیگر تقویت افراطی‌گری و تضعیف نهال لرزان دموکراسی ایران خواهدشد.

جامعه ایران امروز نیازمند آرامش ونشاط است تا در پرتو آن بتواند مسیر خود را به سمت اعتدال و دموکراسی در داخل و تنش زدائی و تعامل در سیاست خارجی طی کند . اثر مخرب تحریم‌ها بر اقتصاد و شرایط زندگی مردم فضای شور و امید ایجاد شده را در هم خواهد شکست و باعث رشد رادیکالیزم درسیاست‌های داخلی وخارجی خواهد شد و نه تنها کمکی به امنیت منطقه ‌ای و بین المللی نمی‌کند بلکه می‌تواند اثری معکوس در پی داشته باشد.»

بخشی از نامه ی 55 زندانی سیاسی به پرزیدنت اوباما*

1-پنجاه و پنج زندانی سیاسی فعلی و سابق در نامه ای تاریخی به «پرزیدنت اوباما»از «آثارمخرب تحریم‌های فلج کننده اقتصادی وتلاش فزاینده برای انزوای سیاسی ایران درجامعه جهانی بر زندگی روزمره مردم ایران و بسته شدن فضای سیاسی کشور» نوشته اند و ضمن معرفی کردن مردم ایران به عنوان «قربانی اصلی» سیاست تحریم ،با توجه به نتایج انتخابات ریاست جمهوری 24 خرداد 1392خواهان «منتفی شدن تحریم ها» و روی آوردن به «مناسباتی سازنده ومبتنی براحترام متقابل» شده اند. این نامه را با توجه به طیف متنوع امضاءکنندگانش می توان صدای وجدان جنبش دموکراسی خواهی ایرانیان دانست. در بین امضا کنندگان این نامه هم لیبرالها هستند و هم چپ ها، هم اعضای احزابی نظیر مشارکت و مجاهدین انقلاب و هم اعضای گروههایی مانند نهضت آزادی، ادوار تحکیم وحدت و ملی-مذهبی ها. هم سکولار و مذهبی این نامه را امضا کرده اند،هم مسلمان و نو-کیش مسیحی. اهمیت این نامه به اندازه ای هست که همه ی ما که در ایران زندگی می کنیم و می دانیم و می بینیم که این تحریم ها با مردم و جامعه ی مدنی ایران چه کرده و چه خواهد کرد قلم به دست بگیریم و در دفاع از این اقدام مسئولانه ی زندانیان سیاسی بنویسیم و بکوشیم مطالبه و ایده ی بنیادین مطرح شده در این نامه را بسط دهیم تا دست کم دیگرانی در خارج از کشور با سوءاستفاده از سکوت جامعه ی مدنی ایران به جای ما و از زبان ما حرف نزنند.

2-برخی می کوشند هر گونه مخالفت با تحریم های ظالمانه علیه ملت ایران را به لابی جمهوری اسلامی نسبت دهند. اما آیا از این افراد کسی هست که بتواند افرادی مانند «عبدالله مومنی» و «بهاره هدایت» که از درخشان ترین چهره های جنبش دانشجویی ایران در یک دهه ی گذشته بوده اند را به لابی گری برای جمهوری اسلامی و نادیده انگاشتن منافع ملت ایران و مصالح جنبش دموکراسی خواهی متهم کند؟! کدام یک از این افراد می تواند ادعا کند که بیشتر از «عبدالله مومنی»، «نرگس محمدی» و «محمد صدیق کبودوند» برای اشاعه ی حقوق بشر در ایران کوشیده و هزینه داده؟ آیا جز این است که «ابوالفضل قدیانی» که یکی از امضا کنندگان این نامه است از صریح ترین منتقدان و مخالفان شناخته شده ی سیاستهای رهبر جمهوری اسلامی درون مرزهای کشور است؟ [لازم به ذکر است که او مواضع انتقادیش نسبت به رهبری جمهوری اسلامی را از درون زندان اوین ابراز می کند نه از فلان پایتخت اروپایی یا از آمریکا و کانادا.] چه کسی می تواند امثال قدیانی را به تلاش برای شکست جنبش دموکراسی خواهی متهم کند؟ یکی دیگر از منتقدین مشهور رهبری جمهوری اسلامی که این نامه را امضا کرده «مصطفی تاجزاده» است که در صداقت و شرافت او هم کمتر ایرانی منصف و آزادیخواهی شک دارد. در عین حال آیا هیچ وجدان بیداری می تواند در دموکراسی خواهی و صداقت افرادی مانند فیض الله عرب سرخی، حسن اسدی زید آبادی، عماد بهاور، عیسی سحرخیز، ژیلا بنی یعقوب، بهمن احمدی امویی، مهدی معتمدی مهر، مسعود پدرام، کیوان صمیمی، ابوالفضل عابدینی، حسین رونقی و… تشکیک کند؟ به نظر من مشاورین آقای اوباما باید از خود بپرسند پیام این نامه و معنای حضور این نام های درخشان که از شجاع ترین و آزادیخواه ترین فرزندان ملت ایران هستند پای این نامه چیست؟ و البته پیام این نامه مستقل از آنچه در 24 خرداد 92 در ایران رقم خورد قابل تفسیر نیست و نخواهد بود.

3-کسانی که با نو-کیشان مسیحی ایران آشنایی دارند می دانند که آنها معمولا مایل به اظهار نظر سیاسی نیستند، آنها شهروندان آرام و بی آزاری هستند که تنها تاوان ایمان و اعتقاد مذهبی خود را می پردازند اما اهمیت مسئله ی تحریم ها و تاثیرات مخرب آن بر حق حیات و معیشت ایرانیان به قدری شدید هست که عده ای از هموطنان مسیحی ما و از جمله دو «کشیش زندانی»-علیرضا سیدیان و فرشید فتحی- به امضا کنندگان این نامه بپیوندند و همصدا با دیگران بنویسند:

«همه مردم ایران، ازجمله خانواده‌های ما زندانیان سیاسی، و بخصوص اقشار کم درآمد جامعه زیر فشار تورم افسار گسیخته و کمبود دارو و ما یحتاج اساسی زندگی رنج می‌برند. تحریم‌ها اینک به مجازات جمعی مردم ایران تبدیل شده است. اقتصاد ملی در دوسال گذشته کوچک‌ترشده وقدرت ملی ایران به عنوان ملت-دولت رو به کاهش است. ضررهای چنین وضعی متوجه همه مردم ایران است وفقط حکومت را زیر فشارقرارنمی‌دهد.»

4-بله نکته ی کلیدی همین جمله ی نامه ی این 55 فرزند دلیر ملت ایران است: «تحریم‌ها اینک به مجازات جمعی مردم ایران تبدیل شده است.» سیاستمدران کاخ سفید ، کنگره و مدافعین تحریم ها اصرار دارند که بگویند هدف این تحریم ها «حکومت جمهوری اسلامی» است و نه «ملت ایران». چنین ادعایی در بهترین حالت نشانه ای از جهل و البته در حالت واقع بینانه اش خصوصا وقتی از زبان سیاستمداران خارج می شود مصداق ریا و تزویر است. برای اینکه متوجه شوید فشار اصلی این تحریم ها متوجه مردم ایران و نه دولت است لازم نیست که تحلیلگری زبردست یا فردی بسیار باهوش باشید، با هوش و دانش متوسط هم می توان فهمید که این تحریم ها معنایی جز «محاصره ی اقتصادی ملت ایران» نمی دهد. عده ای از فعالین سیاسی ایرانی در خارج از کشور هستند که اینگونه مواقع در نقش دایه دلسوزتر از مادر ظاهر می شوند و می گویند«پس آمریکا چه بکند؟» پاسخ البته این است که این مشکل آمریکا است و ما فعالین دموکراسی خواه ایرانی مسئول حل مشکلات سیاست خارجی غرب و آمریکا نیستیم، چنان که مثلا مسئول حل مشکلات «عربستان»، «فلسطین» یا «سودان» و «سومالی» هم نیستیم! هر چند قطعا در چارچوب همان استراتژی برد-برد اعلام شده از سوی رییس جمهور منتخب ملت ایران این مشکل به شرط وجود اراده ی سیاسی در آمریکا قابل حل است اما یک چیز را به صراحت می توانیم بگوییم و آن اینکه غرب و در رأس آن آمریکا یا باید به «محاصره ی اقتصادی ملت ایران» خاتمه دهد یا دیگر مدعی دلسوزی و دوستی ملت ایران و دموکراسی خواهان ایرانی نشود.ریا و دو- رویی کافی است! غرب طی دهه های اخیر و در حالیکه ایران مستعد ترین جامعه ی خاورمیانه برای وصول به دموکراسی است هیچ گام عملی به سود دموکراسی در ایران بر نداشته و بر عکس هر بار با مواضع افراطی نظیر آنچه «جرج بوش» در «محور شرارت» خواندن ایران اتخاذ کرد و حالا با «محاصره ی اقتصادی» به حرکت های دموکراتیک در ایران ضربه زده است. مشاوران رییس جمهور اوباما حتما می دانند که دموکراسی از درون جامعه ای ثروت مند، توسعه یافته و از درون تعاملات گسترده ی بین المللی بیرون می آید نه از درون جامعه ای که در اثر محاصره ی اقتصادی فقیر، فلج و منزوی شده و در اثر تحریم ها هر روز در فقر و انزوای بیشتر فرو می رود.

5-عموم ایرانیان به خصوص دموکراسی خواهان و فعالین جامعه ی مدنی ایران «غرب ستیز» و «ضد آمریکایی» نیستند. طبقه ی متوسط ایران نگاه مثبتی به غرب و فرهنگ و ارزشهای مدرن دارد. مسلما در صورت عادی شدن روابط بین ایران و غرب، ایران به لحاظ اجتماعی و فرهنگی امن ترین کشور برای مسافران آمریکایی و اروپایی خواهد بود. در مجموع جامعه ی مدنی ایران هم نگاه مثبتی به غرب دارد اما ادامه ی سیاست خصمانه ی محاصره ی اقتصادی که منجر به تضعیف و افول طبقه ی متوسط- به عنوان مهمترین پشتیبان مطالبات دموکراتیک و مدرن – می شود قطعا بر رویکردهای کلان جامعه ی مدنی ایران نسبت به غرب تاثیرات منفی خواهد گذاشت. روابط متشنج بین ایران و غرب و به خصوص بین ایران و آمریکا تنها به سود کشورهایی مانند اسرائیل و عربستان سعودی است. آمریکا با رفع این تحریم های ظالمانه و تلاش برای عادی سازی رابطه با ایران نه تنها به جنبش دموکراسی خواهی ایران کمک خواهد کرد بلکه می تواند با توجه به منافع مشترک فراوان از دامنه ی مشکلات خود در این منطقه نیز بکاهد.

6-در ایران حرکت گسترده ای از سوی فعالان جامعه ی مدنی علیه تحریم های ظالمانه و محاصره ی اقتصادی ملت ایران در حال شکل گیری است. به سود آمریکایی هاست که صدای مردم ایران را زودتر بشنوند و بدانند که ایران، عراق، افغانستان یا سوریه نیست. تحرکات جامعه ی مدنی ایران و فعالین دموکراسی خواه داخل کشور علیه این تحریم ها همچنین بیش از پیش نیروهایی را منزوی خواهد کرد که می کوشند به بهانه ی برخی رفتارهای غلط و غیر قابل قبول حکومت ایران به خصوص در زمینه ی نقض حقوق بشر، جامه ای انسانی ، اخلاقی و موجه بر تن سیاست «محاصره ی اقتصادی ملت ایران» کنند. بنابراین لازم است که تمامی فعالین دموکراسی خواه شناخته شده و ناشناخته ی داخل کشور سهم خود را در این حرکت ادا کنند.

7-نگارنده شخصا به عنوان یک فعال سیاسی دموکراسی خواه و یک «لیبرال دموکرات» که در اثر فعالیت های منتقدانه در دانشگاه از تحصیل محروم و طی 4 سال اخیر دو بار به اتهامات سیاسی راهی زندان شده و حکم 18 ماه حبس تعلیقی را هم اکنون در جیب خود دارد و آخرین بار تابستان گذشته 75 روز در انفرادی زندان «اطلاعات سپاه» بوده و اکنون به قید وثیقه آزاد و منتظر دادگاه جدید است به صراحت اعلام می کند که تحریم های اقتصادی آمریکا علیه ایران را مانند بسیاری دیگر از ایرانیان داخل کشور مصداق «محاصره ی اقتصادی ملت ایران» محسوب می کند و با توجه به اراده ی ابراز شده ی اکثریت مردم ایران در انتخابات ریاست جمهوری اخیر برچیده شدن این تحریم ها را پیش نیاز حرکت ایران به سوی «دموکراسی»،«توسعه ی پایدار» و «حکمرانی خوب» می داند. هزینه هایی که امثال من پرداخته اند البته در قیاس با هزینه هایی که چه در چند سال اخیر و چه پیش از آن جمعی از عزیزترین فرزندان این ملت-از جمله امضا کنندگان نامه به اوباما- پرداخته اند «هیچ» به شمار می آید اما فکر می کنم به خصوص همه ی ما که طی این سالها به هر طریق به خاطر تلاش های دموکراسی خواهانه آسیب دیده ایم و در عین حال تاثیرات مخرب و بلند مدت این تحریم ها بر فرآیند دموکراتیزاسیون و سقوط و افول طبقه ی متوسط شهری را می دانیم باید درون کشور هم زمان با انتقاد از عملکرد حاکمیت در سیاست داخلی و خارجی صدای خود را علیه این تحریم های ظالمانه بلند کنیم.

8- اینکه به محض اعتراض عده ای از فعالین سیاسی و مدنی به تحریم ها یا تلاش جهت سازماندهی حرکتی ملی و جنبشی مدنی علیه «محاصره ی اقتصادی ملت ایران» عده ای می گویند به جای کمپین علی تحریم ها کمپینی در اعتراض علیه نقض حقوق بشر راه اندازی کنید، مغالطه ای عظیم است! چه منافاتی دارد مخالفت با تحریم ها با پیگیری مطالبات حقوق بشری و دموکراسی خواهانه ی مردم ایران؟ نه تنها بین پیگیری مطالبات مدنی و دموکراتیک و اعتراض به تحریم ها تضاد و تعارضی وجود ندارد بلکه از قضا اکنون و در پرتو انتخابات 24 خرداد این دو مقوله لازم و ملزوم و مکمل یکدیگرند. چنانکه امروز 55 زندانی سیاسی که خود هزینه هایی گزاف برای پیگیری مطالبات مدنی و دموکراتیک مردم پرداخته اند همزمان با نگارش نامه ای صلح جویانه به پرزیدنت اوباما صدای خود را علیه «سیاست تحریم» نیز بلند کرده اند. ما هیچ منافاتی بین پیگیری مطالبات دموکراتیک مردم ایران از حکومت و نقد بنیادین سیاست های حاکمیت و همزمان دفاع از منافع ملی و مخالفت با «محاصره ی اقتصادی ملت ایران» نمی بینیم و قطعا در هر دو جبهه خواهیم کوشید. این اتفاقا می تواند شاخصه ای برای سنجش و تعمیق یک نوع سیاست ورزی ملی و دموکراتیک با هدف نهایی وصول به توسعه، دموکراسی و حقوق بشر باشد. مسلم است که بسیاری از امضا کنندگان این نامه منتقد راسخ سیاست های داخلی و خارجی حکومت ایران هستند ولی مخالفت با سیاست های مستقر به معنای موافقت با تحریم ها نیست، البته ممکن است گفته شود که «منافع آمریکا و اسرائیل چنین تحریم هایی را ایجاب می کند»، بسیارخوب، اشکالی هم ندارد! به شرطی که دیگر کوشیده نشود ریاکارانه بر تن این تحریم های غیر انسانی لباس بشر دوستی و دموکراسی خواهی پوشانده شود. اگر قصد تعدیل وتوقف تحریم ها را ندارند به صراحت بگویند منافع ما ایجاب می کند که یک ملت را از حق معیشت و حیات محروم کنیم.

 

ا به لابی گری برای جمهوری اسلامی و نادیده انگاشتن منافع ملت ایران و مصالح جنبش دموکراسی خواهی متهم کند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)