آرش نراقی – تا آنجا که ما می دانیم تمام حیوانات به جز انسان تقریباً در زمان حال زندگی می کنند، و دست بالا حسّی بسیار گنگ از زمان گذشته و آینده نزدیک دارند. اما انسان از طریق “خاطره” هستی خود را به گذشته پیوند می دهد، و از طریق “تخیّل” فراخنای وجودش را به سوی افقهای آینده می گستراند. جمع خاطره و تخیّل هستی نقطه ای ما را خطی می کند، و آن را حتّی در گستره ای فراتر از توّلد و مرگ می گستراند- یعنی آن را به تاریخ پیش از تولد و افق امکانات پس از مرگ پیوند می دهد. بنابراین، دایره وجود ما بسی فراختر از حیوانات دیگر است. اما در عین حال، ظاهراً ما انسانها تنها حیواناتی هستیم که در این جهان احساس تنگی و تنگنا می کنیم. یعنی دیوارهای جهان گاه چنان سخت بر ما هجوم می آورد که نفس مان می گیرد- انگار که دنیا برای مان زندان می شود. خاطره و تخیّل به وجود نقطه ای ما امکان سفر خطی می دهد، اما انگار از جایی به بعد روح انسان در پیرهن تنگ زمان نمی گنجد، بی تابی می کند، آن را آبستن می کند، به این امید که پرده آن را بدرد و از حصارهای مألوف فراتر رود- تمام وجودش شوق شکستن حصار “زندان” می شود. یعنی سفر خطی ملولش می کند، و وجودش تمنّای سفری حجمی می شود. اما این “سفر حجمی” چیست و تمنّای آن از کجا می آید؟ به نظرم مهمترین ویژگی “سفر خطی” کمّی بودن آن است. سفر خطی کمابیش به معنای گسترده شدن بیشتر وجود ما در محور زمان و مکان مألوف است- نوعی رشد کمّی در ساختار وجودی ماست. اما سفر حجمی، اگر رخ دهد، پدیده ای کیفی است، تبدّل وجود است؛ از نظم مألوف، از پس پنجره زمان و مکان متعارف، فراتر رفتن است. سفر حجمی، رفتن از پشت پنجره این اتاق به پشت پنجره دیگر همین اتاق نیست، رفتن به طبقه بالاتر این بنا و نظر کردن به ساحت وجود از منظر و ارتفاعی دیگرست. و به نظرم همین سودای محال اندیشانه است که روح بی تاب ما را به زورق هنر و عرفان می نشاند، و سالکان سفرحجمی در خط خشک زمان می کند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)