کلمه فقیه با استبداد تضاد دارد؛ فقیه و امامت است؛ مانند پیامبر!!
ولی فقیه سوم؛ خطری که در کمین است!(۱۰۰)
حکایت حکومت ولایت فقیه در سرزمین ایران
فصل دوم ( ۵۷)
تصویب اصل ولایت فقیه در مجلس خبرگان قانون اساسی (اول) تا دوره ی مطلقه
تدوین و تحقیق از: محمد شوری (نویسنده و روزنامه نگار)
@shourimohammad

[آیت الله] منتظری:
من به نظرم اینجا در حقیقت اسمش اینست که برای رهبر یک وظیفه و شانی درست کردید ولی همه اش توخالی و ظاهری است و هیچ وظیفه و شانی نیست! برای اینکه اولا اگر چنانچه رئیس جمهور متهم به یک جرمی باشد به مجلس شورای ملی چه مربوط است؟ مجلس شورای ملی مگر قاضی است که بخواهد در این کار دخالت بکند؟ مجلس شورای اسلامی نمایندگان ملتند، در مصالح ملت دخالت کنند. رئیس جمهور هم یک کسی است که جداگانه ملت او را انتخاب کرده، مجلس او را انتخاب نکرده است که ما شکایتش را به مجلس ببریم. بنابراین اگر متهم به جرمی باشد باید برود به دادگاه عالی قضایی، ثبت شد دیگر عزلش احتیاج به رهبر ندارد. هر بقالی هم چنانچه از رئیس جمهور شکایت و بردند دادگاه عالی قضایی و معلوم شد مجرم است باید او را کنار بگذارند. شمادیگربرای رهبر یک مقام و شانی قائل نشده اید! بنابراین، این یک امر تشریفاتی و زائد است. شما خواستید به رهبر یک عنوان بدهید ولی پوچ و خالی. اما آنچه در این اصل مهم بوده است آن جهت است که تائید کاندیداها باید از طرف رهبر باشد. برای اینکه حکومت، حکومت اسلامی باشد! بنابراین من پیشنهاد می کنم این عبارت فطعا باید اضافه بشود تائید کاندیداها برای ریاست جمهوری به منظور اسلامی بودن حکومت وضمانت اجرایی آن، چون اگر رئیس جمهور از طرف رهبر تائید نشود، احکامش برای ملت لازم الاجرا نیست. یعنی شما یک چیز لازم را حذف کرده اید و یک چیز لغو را اضافه نمورده اید!

بهشتی(نایب رئیس): منظور از جرائمی که در این بند آمده است…منظور جرم سیاسی و اداری و تخلف از وظایف قانونی رئیس جمهوری است و همینطور قضیه مصونیت هم نیست، بلکه قضیه بهترین تشخیص است. این دو نکته را عنایت بفرمائید.
[آیت الله] منتظری: دیوانعالی کشور جرائم سیاسی را تشخیص می دهد!
کرمی: ارجاع دهنده اش کیست؟ مدعی اش کیست؟

[علی] گلزاده غفوری: ما پذیرفته ایم که تکیه گاه و پشتوانه تامین عدالت در این جامعه دستگاه قضایی است یا نه؟… چون واقعا داشتن یک دستگاه قضایی سالم با اختیارات تام و وسیع در صورتیکه شرایطش را احراز کرده باشد پشتوانه یک ملت است.. در این اصل چهار نکته باید مورد توجه باشد: یکی مساله تساوی در برابر قانون است که هم این قانون قبول کرده است و هم اسلام… همه در برابر حق مساوی هستند. آنوقت اینجا این مساله تعارض کرده است. با اینکه رئیس جمهوری یک مقامی است مورد انتخاب مردم و متصدی امر مهم، ولی به خاطر شخص او نیست که تبعیضی در قانون باشد، بلکه به خاطر رعایت حقوق اجتماع است. و چون در معرض اتهام است ممکن است اسباب دردسر شود و به قول معروف دودش به چشم مردم برود.این است که اگرمساله اتهام مطرح شد جون رسیدگی به این اتهام وارد هست یا نه، یک مساله قضایی است و این موضوع برای رسیدگی کشدار است. مساله اتهام را فقط متصدی قضایی باید تشخیص بدهدتا بعدادر موارد رسیدگی به اشکال بر نخورد!

بهشتی(نایب رئیس): منظورتان این است که در این اصل پای مجلس شورای مل نباید به میان کشیده شود؟

دکتر قائمی: فکر می کنم از حدود مربوط به این اصل خارج شده ایم. زیراشما ازوظایف و اختیارات رهبری صحبت می کنید نه کیفیت عزل رئیس جمهور!؟

[محمد جواد ]فاتحی: من به برادرانی که صدای مرا می شنوند عرضه می دارم افرادی که مثلا تا بحال از ولایت فقیه، استبداد واز کلمات بسیار بسیارکریه می گویند و به نظر من واقعا کلمه استبداد فقیه بزرگترین توهین ها است! زیرا کلمه فقیه با استبداد تضاد دارد! فقیه و امامت است! مانند پیامبر به عنوان رحمن و عطوفت و مهربانی برای مردم آمده و در حقیقت این وابسته به عواطف مردم است. مردم در راه رهبر و امامت امت از جان و دل می گذرند و هر چه دارند به اومی دهند و آن افکاری که ما به اصطلاح از حکومت های طاغوتی داریم ما را ملزم می کند بیائیم و قیودی در اینجا بچسبانیم. ما وفتی که در اصل پنجم قبول کردیم که در زمان غیبت، رهبری و ولایت امر و امامت است برعهده فقیه عادل با تقوا《تارکا للهوی مطیعا لامرمولی》، آگاه به زمان، بی توجه به دنیا است، اصلا توجه به ریاست نداشته وبفرموده امیرالمومنین اگرجلوگبری ظلم ظالم از مظلومین نبود و اجرای حق نبود این حکومت شما از این کفش پاره من که وصله دارد بی ارزش تر بود، به حکومت با یک دیده بسیار به اصطلاح کوچکی می نگرد. ولی از نظر اقامه حق به او اهمیت می دهد. اگر ما با این دید فکر کنیم و او یک نفر عادل و تارکا للهوی وبدون توجه به مادیات و هوا و هوس باشد، چنین فقیهی را فرض می کنیم برما مسلط است و در چنین صورتی یک موازین اسلامی در دست او هست و او مشاورینی دارد و او همیشه در تصمیم گیری های خود تکروی نمی کند و حتما مشاوربن صالح دارد و در امورات مشورت می کند. فی المثل اگر رئیس جمهوری خلاف مرتکب شده اند این خلاف هم دو قسم است، اگر نسبت به یکی ازافراد کشور جنایتی مرتکب شده او هم مانند دیگر افراد در دادگاه ها باید محاکمه شود و اما اگر صلاحیت ریاست جمهوری را دارا نبودو از آن خارج شد، خود بخود عزل می شود. به نظر من این اصل چند اشکال دارد که به طور خلاصه به عرض آقایان می رسانم: اولا ارجاع به مجلس، ولایت فقیه را محدود می کند و ما باز فکر می کنیم یک حکومتی است که می خواهیم در مقابل او بایستیم و بابد محدودش کنیم و به مجلس ارائه اش می دهیم برای اینکه مجلس جلوی خودکامگی و استبداد او را بگیرد و حال آنکه ما معتقدیم اوپیغمبرگونه است و اوخواسته های ملت و خدا را می خواهد اجراکند و اصلا به صورتیکه بخواهد مردم در مقابل او قرار بگیرد وجود ندارد! اینست که در سنت این ۱۴ قرن شما یک نفر مثل امام خمینی نمی توانید پیدا کنید و به همین علت است که اعجاب جهانیان را واقعا برانگیخته است و ما می گوئیم اعجاز در این کشور شده است… پس روی این اصل، آن فقیه خودش تمام مقررات اسلامی را رعایت می کند و ما نباید مجلس را در این کار دخالت بدهیم…. پس‌ بنابراین محدود نمودن به هیچ وجه با آنچه من فکرمی کنم صلاح نیست و این را هم باز به عرض برادران، سروران، مجتهدین، علما می رسانم که درباره ولایت فقیه هر چه من به عرض می رسانم دید شخص خود من است و آنچه هست که من خودم می فهم.‌آنچه که من شخصا از ولایت فقیه درک می کنم آن ففهیی را می دانم که خودش را به تمام مصائب و مشکلات می اندازد و خودش را می سوزاند تا دیگران را روشنی ببخشد! نه آنکه هوا و هوس در مغزش باشد که ریاست داشته باشد، بلکه فقط مراسلام را می خواهد به اجرا درآورد. در این صورت اگر ما ببائیم و او را مخدوش کنبم که بیاید مجلس،این مجلس کدام مجلس است؟پس بنابراین هیچ صلاحیت ندارد…

[دکتر ابوالحسن] بنی صدر: اگر مغز در بدن کار خودش را از طریق اعضا انجام می دهد آیا این به معنای این است که قوایش محدود شده است؟
آیا این امر در هیج جای دنیا معقول است؟
آیا پیغمبراسلام خارج از مجاری دین عمل می کرد و یا تصمیمات و اختیاراتی داشت که هر جور دلش می خواست تصمیم می گرفت؟ چنین چیزی داربم ما؟
بهترین قانون، قانونی است که تمام مجاریش معین شده باشد. معلوم شود که این در چه سازمانی عمل می کند؟… حالا چرا در ذهن بعضی از برادران این است که اگر مجار معین‌ شود محدودیت می آورد؟… این چه حرفی است که بررسی کنیم ببینیم که اشخاصی خواهند بود که این ها چون مخالف هوا و هوس خود عمل نمی کنند و چنین و چنان هستند اختیار تامه دارند و به همین دلیل که این کارها را نمی کنند!! به قیود شرع مقیدند!! و عین شرع را می خواهند عمل کنند!! خوب وقتی ما می توانیم مجاری را معین کنیم که ابن شرع تحقق و صورت خارجی پیدا کند، چه حاجت داریم به اینکه علی الدوام این را از مجاری بیرون ببریم و بدهیم دست شخصی؟!!‌ حالااین شخص هرکس می خواهد باشد!… مگر خداوند در قرآن نفرموده است که در کارها مشورت بکن؟ آیا این مشاورت از اختیارات او می کاست؟
در مورد معرفی کردن داوطلب، من خودم خدمت امام رسیدم و راجع به این مساله با ایشان صحبت کردم.‌ بعد از من دو نفر دیگر هم رفتند و صحبت کردند. این را باید در خارج قانون،آزاد گذاشت. باید رهبرخود را موظف بداند که شرعا معرفی بکند اگر کسی بخواهد ولایت کند درخارج این کار را انجام بدهد بیاورید درقانون اساسی، معنایش این است که رئیس جمهور را خودتان معرفی می کنید!! حالا می گوئید که ما حصر نمی کنیم، خوب اگر حصر نیست دبگر چه قیدی داربد در اینجا؟
پس اگر ایشان دیگران را از خارج معرفی کند و اگر فقط کسانی حق دارند در انتخابات شرکت بکنند که رهبر معرفی می کند، معنای این یعنی انتخابات بی انتخابات!
وقتی من بگویم شما آزادبد ای مردم آن کسی را که من معرفی می کنم‌ انتخاب کنزد این امر اسمش نه آزادی است و نه جمهوری!
[نظارت استصوابی که بعدا آمد همین کار را کرد!]

ماخذ:
کتاب صورت مشروح مذاکرات مجلس بررسی نهایی قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، ج۲، جلسه چهل و دوم ، ۱۹ مهرماه ۱۳۵۸. ص ۱۱۴۲ تا ۱۱۵۲

ادامه دارد…
۱۹ آبان ۱۴۰۰
نه به ولی فقیه سوم!
پیشگیری بهترین درمان. علاج واقعه قبل از وقوع.

t.me/shourimohammad
 
 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)