انتشار یک نامه انتقاد آمیز در رسانه های ایرانی نسبت به حضور مخملباف در اسراییل—که برای نمایش آخرین فیلمش در جشنواره فیلم بیت المقدس در اسراییل دعوت شده بود— همزمان بود با سخنرانی ملالا در سازمان ملل به مناسبت روز جهانی که به نام او ثبت شده است. پیامهای این سخنران و آن نامه اما با یکدیگر در تضاد بودند.ه

قبل از اینکه به مقایسه این دو پیام بپردازیم، بگذارید تکلیفمان را با اسراییل مشخص کنیم:

کشور اسراییل بیش از نیم قرن است که (به هر دلیل و انگیزه درست یا نادرستی) در جامعه جهانی به رسمیت شناخته شده است. بیش از نیم قرن است که تلاش فلسطینی ها با کمک دولتهای عربی و در سی سال اخیر با یاری دولت جمهوری اسلامی ایران، در جهت باز پس گرفتن کشور و بیرون راندن اسراییل از منطقه از راه جنگ و مبارزه مسلحانه بی نتیجه مانده است.ه

از اوخر قرن بیستم و همراه با گذار به قرن بیست و یکم، مانند بسیاری از دیگر کشورهای منطقه، بخشی از فلسطینی ها نیز به اهمیت و عملی تر بودن استفاده از ابزار سیاسی، در مقابل ابزار جنگ، برای رسیدن به حقوق خود پی برده اند. آنها بیش از پیش آموخته اند که در سطح جهانی کارد “دیالوگ و فعالیتهای سیاسی و مدنی” برای رسیدن به حق و حقوق خود، بهتر از کارد “جنگ و خونریزی” میبرد.ه

حتا ملالای ١۶ ساله هم میداند که با فلسفه “چشم در برابر چشم” و سیاست “انتقام گیری”، نتیجه ای جز ادامه جنگ و خونریزی در منطقه نمیتوان انتظار داشت. وی در سخنرانی اخیر خود در سازمان ملل گفته است:ه

ه”من در مقابل هیچکس نایستاده ام و حضور من در اینجا برای این نیست که بر ضد طلبان چیزی بگویم یا هر گروه تروریستی دیگری. من به اینجا آمده ام تا از حق تحصیل برای همه کودکان سخن بگویم. من خواهان تحصیل کردن پسران و دختران طلبان هستم و فرزندان همه تروریستها و تندروها. من حتا از آن طالبی که به من شلیک کرد متنفر نیستم. من حتا اگر اسلحه ای در دست داشته باشم و او در مقابلم ایستاده باشد، به او شلیک نخواهم کرد.” وی در ادامه میگوید: “این فلسفه خشونت پرهیزی ست که از ‘ گاندی جی’  ، ‘ باچا خان’ و ‘ مادر ترزا’  آموختم. این ‘ بخششی’  ست که از پدر و مادرم آموختم. این چیزی ست که روح و جانم به من میگوید: ‘صلح گرا باش’  و ‘ همگان را دوست بدار’!”ه

ملالا تنها یک ایده آلیست نیست، او خوب میداند که تنها با پیام صلح است که میتواند در سرنوشت بسیاری از کودکان محروم جهان تغییری بوجود آورد. زیرا که هدف نه برد و باخت او در مقابل اهریمنان، که بوجود آوردن تغییری مثبت در سرنوشت آیندگان است.ه

و از این روست که پس از پیام “صلح و بخشش و خشونت پرهیزی” با این جمله فرهیخته ادامه میدهد؛ جمله ای که به نظرم از هم اکنون در تاریخ  بهترین جمله ها در سخنرانیهای تاریخ بشر جای دارد. او میگوید:”بگذارید تا با هم در مقابل بیسوادی، فقر و تروریسم بایستیم. بیایید تا قلم و کتابهایمان را بدست بگیریم. آنها قدرتمندترین اسلحه ما هستند.” وی سپس در حالیکه یک انگشت خود را بالا آورده به تک تک حاضرین نگاه میکند و بسیار مستحکم ادامه میدهد: “یک  کودک، یک معلم، یک کتاب و یک قلم میتوانند دنیا را تغییر دهند. تحصیل تنها راه حل است. تحصیل پیشتر از هر چیز!”ه

حال این را داشته باشید تا فلاش بکی بزنیم به اختلاف میان اسراییل و فلسطین و رلی که ایران و ایرانیان در آن دارند:ه

پس از انقلاب ۵٧ سیاست خارجی ایران به حمایت از مبارزات مردم فلسطین، نه برای رسیدن به حقوق خود، بلکه برای “پاک کردن اسراییل از روی نقشه” بنا شد. ایران حزب الله را در لبنان تاسیس و اعضای فلسطینی و و غیر فلسطینی آن را از آموزشها و تجهیزات نظامی برخوردار کرد. دولت ایران تلاش کرد تا از این طریق سیاست انتقام جویی و ترور را در میان فلسطینی ها تشویق کند. سیاستی که از سوی دیگر توسط تندروهای اسراییلی نیز حمایت میشد و به بی نتیجه ماندن راهکار دیالوگ و تعاملات سیاسی بین دو کشور می انجامید.ه

اما همانطور که ذکر شد، با نزدیک شدن به آغاز قرن بیست و یکم، سران فلسطینی و اسراییلی توانستند به اهمیت مبارزه سیاسی در سطح جهانی و استفاده از دیالوگ به عنوان وسیله کار آمدتری بجای زبان جنگ پی ببردند. در راستای اتکا به همین زبان سیاسی بود که در سال ١٩٩٨ تقاضای “سازمان آزادیبخش فلسطین” برای به رسمیت شناختن کشور فلسطین به این سازمان ابلاغ شد.

لازم به ذکر است که این درخواست تا کنون توسط ١٣٢ کشور از ١٩٣ کشور عضو این سازمان مورد قبول واقع شده است. فراموش نکنیم که این یک اقدام متمدنانه سیاسی از سوی یک گروه هوشمند در راس “سازمان آزدی بخش فلسطین” بود، برای “رسیدن به حقوق خود” نه برای “گرفتن حق و حذف دیگری”! و این همان چیزی ست که در سخنرانی ملالا در سازمان ملل هم نقش بسیار مهمی ایفا میکرد.

ملالا در سخنرانی اش بر آنچه که دنیا نیاز “دارد” تاکید میکند و از آنچه که “میخواهد” میگوید. نمیگوید چه چیز “نباید” باشد، میگوید چه چیز “باید” باشد! او همچنین در سخنرانی خود در مقابل نمایندگان جهان عامدانه “تنفر، انتقام جویی و مقابله به مثل” را مطرود اعلام میکند.

حال جای شگفتی اینجاست که وقتی درست در چنین روزی که یک دختر ١۶ ساله پاکستانی در سازمان ملل حاضر شده تا پیام “صلح، بخشش، دوست داشتن آدمها و خشونت پرهیزی” را به جهانیان اعلام کند، در رسانه های ایرانی نامه ای منتشر میشود که به امضای صد و پنجاه تن از “دانشگاهیان، هنرمندان، روزنامه نگاران، و فعالان مدنی ایرانی” رسیده تا در آن به تصمیم محسن مخملباف برای شرکت در جشنواره‌ حمله کنند، چرا که “این جشنواره مستقیما توسط دولت اسرائیل حمایت مالی می‌شود” و از آنجا که قرار است از ایشان به شکل ویژه‌ای در جشنواره تقدیر شود، “این به مثابه‌ حمایت ضمنی وی از سیاست‌های آپارتاید دولت اسرائیل است!”

گفتنی ست که بسیاری از امضا کنندگان این نامه خود را مدافع حقوق بشر دانسته و شاید حتا باور دارند که مخالف سیاستهای تروریستی جمهوری اسلامی ایران اند. بسیاری از آنها شاید حتا خود را از پیروان جنبش خشونت پرهیز بدانند و با سیاستهای دولت جمهوری اسلامی ایران (برای تشویق تروریسم در منطقه) مخالفند. این در حالیست که استدلالی که در این نامه برای منع مخملباف از حضور در جشنواره بکار برده شده، حاوی پیامی “انتقام جویانه” و ادامه سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران برای “پاک کردن اسراییل از روی نقشه” به نظر میرسد!ا

در این نامه هیچ اشاره ای به آن دسته از هنرمندان و خصوصن فیلمسازان پیشرو اسراییلی نمیشود که در خلق کارهای هنری خود همواره به پیام صلح و انتقاد از سیاستهای غیر عادلانه دولت اسراییل میپردازند. این امضا کنندگان گویا فراموش کرده اند که بخشی از مردم اسراییل (خصوصن بخش بزرگی از روشنفکران آن) همانقدر حسابشان با دولتشان جداست، که حساب بخش بزرگی از مردم ایران با دولتشان.
مخملباف در “باغبان”، آخرین فیلمش، که با آن در جشنواره فیلم بیت المقدس حضور یافته، به پیام صلح و دوستی و برابری و خشونت پرهیزی که در مذهب بهایی جایگاهی ویژه دارد، پرداخته و آن را به عنوان راه حلی برای سلامت بخشیدن به دنیایی معرفی میکند که پر شده از “کینه توزی و انتقام جویی”!ا

مخملباف همچنین هنگام دریافت جایزه ویژه جشنواره فیلم بیت المقدس این پیام را تکرار کرده و میگوید: “اگر سیاست میان ما تفرقه می اندازد، به باور من، هنر می تواند این فاصله ها را ترمیم کند و ما را در دستیابی به اهداف صلح آمیزمان متحد کند. از این رو می خواهم که این جایزه را به همه هنرمندان، سیاستمداران، روشنفکران و مردم ایران و اسرائیل هدیه کنم که برای صلح و دوستی میان دو ملت کار کرده اند و به آن باور دارند.”

حال جای این سوال باقی ست که این نامه خود گویای چه واقعیتی در مورد امضا کنندگان و آن دسته از ایرانیانی نیست که با متن این نامه موافق بوده و در صدد بودند تا مخملباف را از شرکت در جشنواره بیت المقدس و رساندن پیام صلح اش به مردم و دولت اسراییل منصرف کنند؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)