اشاره: در چند سال گذشته فزون بر اعضای هیأت علمی نهادهائی که پژوهش و بررسی در بارۀ فرهنگ دانشگاهی جزو وظایف آن‌ها است، شمار دیگری از استادان رشته‌های گوناگون، از جمله جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی و فلسفه، نیز پای در عرصۀ بیان دغدغه‌های خود در زمینۀ فرهنگ دانشگاهی گذاشته‌اند، و حاصل زحمات آنان انتشار کتاب‌ها، مقاله‌ها، و مصاحبه‌ها و همچنین برگزاری همایش‌های تخصصی بوده است، چنان که بی هیچ تردید می‌توان گفت در حال حاضر شتاب و همچنین نرخ تولید فکری در این زمینه در ایران بسی بیشتر از بسیاری از کشورها است، به گونه‌ئی که شاید بتوان ادعا کرد ایران در این زمینه احتمالاً مقام نخست را دارد.

دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه، نویسنده و مترجم

دکتر موسی اکرمی، استاد فلسفه، نویسنده و مترجم

نگاهی گذرا به انتشارات پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی، و همچنین مؤسسۀ پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی و چند نهاد ذیربط دیگر (از جمله دانشگاه بیرجند که دو همایش ملی بزرگ در این زمینه برگزار کرده و مجموعۀ مقالات دومین همایش آن، با همکاری پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی، در آذر ماه ۱۳۹۸ در بیش از هزار صفحه منتشر شده است)، از یک سو، و شمار زیادی مقاله در مجلات دارای رتبۀ علمی-پژوهشی از سوی دیگر، به آسانی مؤید ادعای بالا است.

به موازات این توجه فزاینده به ابعاد گوناگون فرهنگ دانشگاهی، با افزایش فسادهای گوناگون در آموزش و پرورش دانشگاهی روبه‌روییم، به گونه‌ئی که امروزه اکثر شاخص‌های مرتبط با ابعاد گوناگون فرهنگ دانشگاهی نشان می‌دهند دانشگاه‌های ما با بحرانی روبه‌رویند که ممکن است به‌زودی نهاد دانشگاه در کشور دچار بن‌بست‌ها و ورشکستگی‌های خطرآفرینی شود.

این توازی میان رشد فساد دانشگاهی و توجه به فرهنگ دانشگاهی و آسیب‌شناسی آن از سوی شماری از دلسوزان از یک سو نشان‌دهندۀ وجود بحران اشاره شده و از سوی دیگر نشان‌دهندۀ امر خجستۀ توجه به آسیب‌شناسی است. در پیوند با چنین شرایطی می‌توان پرسید آیا این آسیب‌شناسی سرانجام راه به تشخیص درست بیماری نهاد آموزش عالی و، سرانجام، درمان آن می‌برد یا نه؟

۱. نمونه‌ئی از روند افت کیفی دانشگاه در سطح کشور

با ارج‌گذاری به نگرانی‌های شماری از استادان در راستای آسیب‌شناسی و درمان فساد دانشگاهی، می‌توان پرسید با وجود این نگرانی‌ها و چنان حجم عظیمی از تولیدات فکری در آسیب‌شناسی بروز فساد در دانشگاه، چرا ما نه تنها شاهد به‌شوندگی وضع فرهنگ دانشگاهی نیستیم بلکه، بنا بر شواهد بسیار، می‌توان گفت ما با روند شتابناک سیر نزولی در ابعاد گوناگون فرهنگ دانشگاهی روبه‌روییم؟ به عنوان نمونه توجه خوانندگان را به سخنرانی آقای دکتر هادی مرجائی (عضو هیأت علمی مؤسسۀ پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی) در سومین نشست از سلسله نشست‌های مجازی «فرهنگ دانشگاهی» (از سوی معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه بیرجند با همکاری پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی) جلب می‌کنم. ایشان در سخنرانی خود، با عنوان «مسئولیت اجتماعی دانشگاه»، نتیجۀ پژوهش آماری قابل توجهی را در بارۀ هشت ساحت مسئولیت اجتماعی در دانشگاه تهران، به عنوان دانشگاه مادر و حائز رتبۀ نخست کشور، بیان کردند. میانگین نمره برای جمعیت آماری ایشان ۳۵ از ۱۰۰ بوده است، که نشان دهندۀ نمرۀ پایین مردودی، حتی در مقایسه با دانشگاه‌های سطح متوسط هندوستان، است. مسلماً این میانگین برای دانشگاه پیام نور و دانشگاه‌های غیرانتفاعی و برخی از دانشگاه‌های کوچکتر دیگر استان‌ها و همچنین شماری از واحدهای دانشگاه‌ آزاد اسلامی وضع حاکی از وضع بس فاجعه‌آمیزتری است. هشدار نگران کنندۀ این پژوهشگر ارجمند این بود که روند مسئولیت‌پذیری اجتماعی دانشگاهی در همۀ ابعاد و ساحات سیر نزولی دارد.

۲. لزوم پرسش از چرایی و ضرورت توجه به علت یا حرکت از معلول به علت

چرا ما دچار چنین وضع بحرانی‌ئی شده‌ایم و چه باید کرد. این دو پرسش بنیادی در پیوند تنگاتنگ با یکدیگراند و از پاسخگویی به پرسش نخست و توجه به «اصل دلیل» یا «دلیل هستی» دانشگاه می‌توان راه برونرفت از این وضع بحرانی را نشان داد.

به نظر نگارنده بیشتر اندیشه‌ورزان فرهنگ دانشگاهی کشور، دست کم آن گونه که از نوشته‌ها و سخنان علنی آنان برداشت می‌شود، در ذکر انواع جلوه‌های گوناگون فساد دانشگاهی کارنامۀ مثبتی دارند. ولی آنچه آنان نوشته یا گفته‌اند یا بیشتر بیان معلول‌ها بوده است نه بیان علت‌ها، یا درگیر علت‌شناسی دقیقی نشده‌اند.

همۀ دلسوزان نسبت به حال و آیندۀ دانشگاه موظف‌اند با بررسی و تحلیل دقیق همه‌جانبه به درک هر چه راستین‌تری از وضع کنونی دانشگاه و کم و کیف نقش‌پردازی آن در پیوند با وظایفی که برای آن منظور شده‌اند دست یابند. امروزه ما با پدیدۀ توده‌ای شدن دانشگاه و سیطرۀ کمیت در تأسیس دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی روبه‌روییم که فعالیت‌های آموزشی و پژوهشی آن‌ها روز به روز از محتوا تهی شده‌اند و آنچه برجستگی یافته است صورت فعالیت دانشگاهی در چارچوب بوروکراسی موجود است. البته اوضاع اقتصادی و سیاسی و فرهنگی انگیزۀ تحصیلات دانشگاهی را، به‌ویژه در میان پسران/مردان کاهش داده است، که پرداختن به آن در حوصلۀ بحث کنونی نمی‌گنجد.

بی‌گمان ضرورت داشته است که پس از پیروزی انقلاب آموزش در همۀ سطوح ابتدایی و متوسطه و عالی، و همچنین در رشته‌های جدید مرتبط با مقتضیات ملی و جهانی گسترش یابد. رشد کمی تحصیلات دانشگاهی بی‌گمان رشد کیفی‌ قابل توجهی را در برخی از رشته‌ها نیز همراه داشته است چنان که ما آن رشته‌ها شاهد تربیت متخصصان توانمدی بوده‌ایم. ولی با سیاستگذاری‌های نادرست در زمینه‌های گوناگون، از شیوۀ گزینش استاد و دانشجو تا دخالت بیش از اندازۀ حاکمیت در برنامه‌های رشته‌ها و تغییر در محتوای دروس و تجاوز به ساحت آزادی حداقلی دانشگاهی آنچه روزبه‌روز اهمیت یافت رشد کمیت و کاهش ارزش کیفی آموزش و پژوهش و مدارک دانشگاهی در انواع رشته‌های کشور، به‌ویژه از زمانی بود که دولت‌ها و بینادگذاران دانشگاه‌ه‌های خصوصی کوشیدند دانشگاه‌ها را، به هر میزان از امکانات موجود، به مؤسسات اقتصادی‌ئی تبدیل کنند که درآمد خود را از مشتریان رنگارنگ دریافت می‌دارند و لاجرم اسیر فرومایگی و ابتذال تقاضاهای مشتریانی شدند که پول یا رانت‌های گوناگون حکومتی را برای دریافت مدرک دانشگاهی هزینه می‌کنند.

۳. بازگشت به فلسفه یا انگاره یا «دلیل هستی» دانشگاه

دانشگاه همواره تجلی آموزش و پژوهش در همۀ عرصه‌های شناخت نظری و عملی و صناعی (شامل همۀ دستگاه‌های باور مدعی شناختی چون علم (از علوم طبیعی تا علوم اجتماعی) فلسفه و دین و عرفان و اسطوره، و همچنین اخلاق و سیاست و اقتصاد و هنر و فناوری) در هر مقطع تاریخی هر کشور بوده است. هر گاه از نمونه‌های پیشامدرن دانشگاه (چون آکادمی افلاتون و لوکیوم ارستو و دانشگاه گندی‌شاپور و نظامیه‌های جهان اسلام) چشمپوشی کنیم (که البته هر کدام فلسفه یا دلیل هستی ویژۀ خود را داشته‌اند) دانشگاه‌های جدید در آستانۀ دوران مدرن و در درون این دوران پدید آمده و موتور فکری جامعۀ مدرن بوده‌اند و، البته برحسب مقتضیات رشد جامعه، به گونه‌ئی درخور یا نادرخور، در ابعاد گوناگون رشد کرده و تحول یافته‌اند.

آن «انگاره [/ایده]ی دانشگاه»، که در دستگاه فکری جامعۀ غرب پدید آمد و دیگر کشورها نیز، زود یا دیر، از آن‌ الگو گرفتند، هدف و ساختاری و شیوۀ عملی را برای دانشگاه طرح‌ریزی کرد که همواره پا به پای تحولات جامعه، هم در مقام علت و هم در مقام معلول، تحول و تکامل یافته است. هر چند دانشگاه برای کشوری چون کشور ما وارداتی بود ولی به هر حال، بر بافتار ضرورت‌هائی در زمینه‌های گوناگون (از حوزه‌های ارتش و پزشکی و کشاورزی تا علوم طبیعی و علوم انسانی و ریاضیات و مهندسی) کوشید حتی‌المقدور خود را با مقتضیات جامعه تطبیق دهد و با همۀ موانع به رشد کمی و کیفی دست یابد و در عین حال نیروی محرکۀ فکری تغییر جامعه در زمینه‌های گوناگون مدرنیسم باشد. بدین سان دانشگاه همواره یک نهاد آموزشی و پژوهشی ضروری برای هر جامعه، از جمله جامعۀ ایرانی، بوده است.

اینک دانشگاه در کشور ما (با تاریخی که، با همۀ مسائل و کاستی‌های بنیادی در هدف‌گذاری و ساختار و کارکرد، دست کم در پیوند با مدرن‌سازی کشور باید آن را نسبتاً درخشان دانست)، با بحران رشد عجیب‌الخلقه‌ئی روبه‌رو شده است که آن را از رشد طبیعی باز داشته و حتی آن را فلج کرده و در معرض گونه‌ئی سردرگمی بوروکراتیک و فروپاشی کارکردی قرار داده است. در چنین شرایطی ضروری است به «فلسفۀ دانشگاه» و «انگاره [= ایده]ی دانشگاه» و «دلیل هستی» دانشگاه بازگردیم و به شرایط ایجاد آن، غایت آن، شرایط امکان آن، و شرایط رشد آن توجه کنیم.

در این میان، استادان فلسفه و جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی فرهنگی و دیگر رشته‌های نزدیک به آن‌ها بیشترین حساسیت را در آسیب‌شناسی نهاد دانشگاه و تحلیل و نظرپردازی پیرامون سرشت دانشگاه و پدیدآیی فساد در آن داشته‌اند. ازاین‌رو، همچنان انتظار می‌رود که همین استادان کانون پژوهش و بحث در بارۀ آسیب‌شناسی بنیادین و بیان نسخه‌های درخور درمانی را تشکیل دهند.

۴. نقش فلسفه‌ورزان کشور در آسیب‌شناسی و درمانگری نهاد دانشگاه با الگوگیری از فیلسوفان پرآوازۀ دانشگاه

نظر به نقش بنیادی فیلسوفان و دوستداران فلسفه در طراحی هدف و ساختار و کارکرد نهاد دانشگاه، همچنان ضروری است که فیلسوفان و دوستداران فلسفه در جامعۀ کنونی ما با درس‌آموزی از نظر و عمل کسانی که در بنیادگذاری دانشگاه از نگرش و تحلیل و تبیین فلسفی برخوردار بودند نقش برجسته‌ را در بازاندیشی و بازیابی هویت دانشگاه یا دستیابی دانشگاه به آن هویت ایفاء کنند.

نگارنده بر این باور است که دانشگاه از هویتی برخوردار است و (یا باید برخوردار باشد) که دارای سرشتی دوگانه است: ثابت و متغیر، مطلق و نسبی، ایستا و پویا، فرازمانی و زمانه‌یی (یا فراتاریخی و تاریخمند)، جهانی / فراملی و ملی / محلی / بومی.

ازاین‌رو، بخش اعظم آنچه فلسفه‌ورزان بنیادگذار یا اصلاحگر در بارۀ دانشگاه گفته و بعضاً خود عمل کرده یا به دست دولت عملی شده است دربردارندۀ مهم‌ترین عناصر ثابت و مطلق و ایستا و فرازمانی (یا فراتاریخی) و جهانی (یا فراملی) است. تحلیل مشخص از وضع کشور و دانشگاه می‌تواند به اندیشه‌ورز ورزیده در درک عناصر متغیر و نسبی و پویا و زمانه‌یی (یا تاریخمند) و ملی (یا محلی و بومی) یاری رساند.

بی‌گمان افلاتون و ارستو نهادهای آموزشی خود را بر پایۀ برداشت خویش از سرشت و کیفیت پرورش افکار افراد برای ایفای نقش بهینه در دولتشهر بنیاد گذاشته‌اند. نگاه آنان به سیاست و اخلاق و انسان شهروند مطلوب و آنچه باید بیاموزند از نوشته‌های آنان آشکار است. از میان دانشگاه‌های موجود در جهان، که به‌درستی نام دانشگاه به معنای جدید (universitas) را، با هدف آموزش عالی همراه با اعطای درجه، برخود دارند، دانشگاه بولونیا کهن‌ترین است (تأسیس در سال ۱۰۸۸ مسیحی). پرداختن به فلسفۀ تأسیس نخستین دانشگاه‌های جهان که همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهند فرصت دیگری را می‌طلبد، ولی به آسانی می‌توان دریافت که برای نمونه چهار دانشگاه نخست جهان (دانشگاه‌های بولونیا، آکسفرد، سالامانکا، و کیمبریج) با چه افق گسترده‌ئی پدید آمدند، چنان که، برای نمونه، دانشگاه کیمبریج این شعار را سرلوحۀ فعالیت خود قرار داد: «از این مکان ما به روشنگری و شناخت ارزشمند دست می‌یابیم.»

بیهوده نیست که، به باور شماری از پژوهشگران، دانشگاه کیمبریج (که همۀ عوامل تأثیرگذار دست به دست هم دادند تا امکان تحقق شعار آن فراهم گردد) بیشترین نقش را در تغییر جهان ایفا کرده است. در تداوم تأسیس هدفمند دانشگاه در انگلستان قرن‌ها بعد دانشگاه یو سی ال، با الهام‌گیری از اندیشه‌های لیبرال-سکولار جرمی بنتم پدید آمد و بر پایۀ هدف‌گذاری خود این شعار را پذیرفت: «بگذار همۀ کسانی بیایند که بر پایۀ شایستگی سزاوار بیشترین پاداش‌اند».

لازم است توجه کنیم که سنت فلسفی اومانیستی آلمان تأثیر بسیار در بازتعریف و هویت‌بخشی به دانشگاه داشت. هر گاه از تأثیر آموزه‌های پروتستانی مارتین لوتر بگذریم، بازخوانی اندیشه و نگرش بزرگان زیر در بارۀ تأسیس یا اصلاح نهاد دانشگاه همچنان می‌تواند برای ما، که طرح نهاد دانشگاه را ضرورتاً از جوامعی اقتباس کرده‌ایم که با اندیشه‌های آنان یا اندیشه‌های نیاکان فکری آنان شکل گرفته‌اند، آموزنده و الهامبخش باشد: ایمانوئل کانت، فریدریش، یوهان ولفگانگ فون گوته، فریدریش ویلهلم یوزف فون شلینگ، یوهان گوتلیب فیشته، ویلهلم فون هومبولت، و فریدریش اشلایرماخر.

کانت اندیشه‌های خود در بارۀ دانشگاه و نقش عقل و دانشکدۀ فلسفه را در کتاب مهم «کشمکش دانشکده‌ها» (پاییز ۱۷۹۸) بیان کرد. او، بر متن سنت عقل‌گرایی-انتقادی و لیبرالیسم-سکولاریسم ویژه‌ئی که در افق انقلاب فرانسه به دموکراتیسم و جمهوری‌خواهی، آن هم در دوران کسی چون فریدریش ویلهلم دوم، بَر شده بود به استدلال در بارۀ ضرورت استقلال عقل و فلسفه از یک سو و لزوم نظارت آن‌ها بر دانشگاه و دیگر رشته‌های دانشگاهی از سوی دیگر پرداخت.

سنت اومانیسم-ایدئالیسم آلمانی (و به‌ویژه نواومانیسمی که بر پرورش و بالندگی فرد انسانی – به مثابۀ شهروند جهان که خواستار صلح و عدالت در روابط انسانی و تبادلات فرهنگی است – تأکید می‌ورزید) نقشی شگرف در ارتقای جایگاه پرورشی دانشگاه و استقلال آن داشت. اوج یاری‌‌بهر این سنت به هویت‌یابی ویژۀ دانشگاه اندیشه‌های هومبولت، با اصول هشتگانۀ پر آوازۀ او، است که حتی حکومت اقتدارگرای پروس پذیرفت برای اجرای آن‌ها بکوشد. او با باور به خودآیینی فرد برای تعیین سرنوشت خویش با بهره‌گیری از عقل و مسئولیت‌پذیری عقلانی اصل آغازین خود برای دانشگاه را «استقلال و خودآیینی» با همان معنای کانتی دانست. اصول هومبولتی دانشگاه را فیلسوف-دانشمندان پرآوازه‌ئی چون هگل، مارکس، نیچه، فروید، و آینشتاین ستوده‌‎اند. در روزگار ما یورگن هابرماس در رأس ستایندگان و مروجان این اصول است. این استقلال‌خواهی دانشگاهی نزد مدافعان آن در سنت لیبرالی انگلوساکسونی به گونه‌ئی دموکراسی آکادمیک بَر شده است که تا حد زیادی ضامن اساسی حفظ و ارتقای هویت دانشگاه در چارچوب همان انگاره یا ایدۀ اساسی دانشگاه است.

نگارنده بر این باور است که همچنان باید استقلال دانشگاهی – مبتنی بر دموکراتیسم در ادارۀ دانشگاه و برخورداری یکسان از امکانات آن برای دانشجو و استاد – را شالودۀ هر نظام دانشگاهی کارآمدی دانست که فساد نتواند در آن راه یابد. در این نظام دانشگاهی نهایتاً شایستگی راستین است که نقش اصلی را در تصدی هر مقام اداری یا علمی دانشگاهی خواهد داشت. آن عده از استادان فلسفه که دغدغۀ سلامت دانشگاه را دارند باید برای تبیین هر چه دقیق‌تر استقلال و دموکراتیسم دانشگاهی برخیزند و، با

 ۱) تشخیص دقیق بیماری دانشگاه، و

۲) درک علت این بیماری،

برای سلامت آن بکوشند.

منبع:

مجلۀ «دانشگاه امروز»، دوفصلنامۀ سیاستگذاری فرهنگی و اجتماعی آموزش عالی، سال چهارم، شمارۀ اول و دوم، ۱۳۹۹، صص. ۳۹۴۳

مدرنیته در ایران: پروژۀ ناتمام در ساحت درک فلسفی و ساحت تحقق

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)