دیشب مرسی رفت؛ اما چرا و چگونه؟ مرسی فقط یکی نبودو نیست. مرسی ها هزارانند. مرسی به همان راهی رفت که پیشه مبارک بود، مالکی عراق را به اشوب کشاند که مگر من چه از تمامیت خواهی صدام کم دارم، بشار به ویرانی وطنش تن داد و در قتل صدهزار هموطنش نقش اصلی را دارد ولی هنوز از دفاع از ملتی دیگر در آن سوی مرزهایش یعنی فلسطین دم می زند، سلفیون ضد او از اقصی نقاط دنیا فقط مشکل شان مذهب و سیاست بشار است و گرنه در کشتن و بستن مخالف خود بدتر از او هم خواهند کرد، قتل شیعیان و مسیحیان مصری به چشم مان نمی آید یا قداره کشی آن دیوانه نیجریایی لندن  یا جوان مغزشویی شده بمب گذار در ماراتون بوستون و نفرین می کنیم آن دیوانه بودایی را.

عجیب آن که عده ای از هموطنان بلوچ ما بعضی ها شان که خود هزاران مشکل لاینحل برای اندیشیدن دارند این روزها دعا و دغدغه شان بقای مرسی بود و با همان ادبیات سیمای داخلی و همان ادبیاتی که بشار همه و همه مخالفانش را تروریست می خواند، با لحن مرسی تمامیت خواه همصدا شده بودند و میلیون ها معترض کشوری دیگر در آن سوی دنیا را فریب خورده و رهبران شان را عوامل استعمار می خواندند! دریغ از یک بار پرسش که نکند این معترضان جان به لب رسیده یک دردی شان ممکن است باشد! عجیب آن که این بقول خودشان اوبای مکار و  سازمان ملل دست نشانده و کشورهای اروپایی دیگر بودند که این شیوه غرل بدعت آلود را مضر به حال دموکراسی خوانده و اظهار نگرانی کردند و این عربستان و امارات عزیز آن ها بودند که اولین پیام شادی از آن ها را برخاست!

ما تحلیل نمی کنیم. خاکستری نمی بینیم، پیاده نظام بی فکریم و فقط مرده باد و زنده باد می گویئم. ارتش فقط و فقط تصادفا در مصرمثبت عمل کرد (هر دو بار – زمان مبارک و مرسی) و گرنه کار ارتش عمدتا نه استقرار دموکراسی که شکستنش بوده. پس هم باید از مبارک و ارتشی ها ترسید و هم از اخوانی و مرسی ها و هر جای دیگر که ایدئولوژی  و باند بازی و فرقه گرایی جای مردم سالاری و ارزش های انسانی نشسته باشد.

حلقه مفقوده کجا است؟ چرا صدام خونخوار می رود و مالکی تمامیت خواه جایش می نشیند که منشاء اینهمه آشوب های بعدی است؟ چرا مبارک می رود و مرسی به جای نمایندگی ملت چهار دستی به قبضه کشور برای دار و دسته فرقه ای خود می چسبد؟ چرا بشار نمی داند هواپیماهایش کودکان سوری همخون او و نه اسرائیلی های مهاجر را زیر آوار لت پار می کنند؟ چرا اسرائیل نمی فهمد که به زعم خود قوم برتر و مذهب برتر بودن نزد خدا با آوار کردن خانه سر کودکان عرب در خانه خود جور در نمی آید؟ چرا طالبانی که به دروغ  مدعی جنگ با آمریکا است و در حقیقت به خوی و غریزه لجاجت خود پاسخ می دهد بیشتر از همه به هم مذهبان و هم وطنان و به پلیس و دولت نوپای افغانستان حمله ور است و عملا باعث تمدید حضور آمریکا است؟ همان شیوه ای که جهادی های عراقی در پیش گرفته بودند. اگر به فرقه و مذاهب گوناگون بود دست کم یکی شان عاقبت بخیر می شد و الگوی عملی آزادگان و انسان دوستان و صلح جویان و نه قدرت طلبان و جنگ افروزان فرقه ای می ماند. کار تا به کجا انجامیده که بودایی هایی که فلسفه وجودی مذهب شان ریاضت و آرامش است نمی خواهند از این بازی شوم فرقه ای به راه افتاده در دنیا کم نیاورند و بی نصیب نباشند. چرا بعد از این همه قرن و دهه هنوز نام سومی نتوانسته در کنار گاندی و ماندلا قرار گیرد و بشود الگوی عملی انسان های وارسته و انسان دوست که همه رها از قید هر فرقه و ایدئوژی  جنگ افروز به رنج و آلام انسانی می اندیشند. ماندلا نمیر، که بشر بیش از هر وقت  به “دل شسته و عاری از کینه ” ات نیازمند است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)