حجم قابل توجهی متون اخیرا منتشر شده به مقایسه اعتصاب کارگران صنعت نفت در سال ۱۳۵۷ با اعتصاب جاری کارگران پیمانی صنعت نفت پرداخته‌اند. غرض قلم بدستان چپ این گفتگوها اساسا اینبوده است که با یادآوری شعار “کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما” اهمیت جایگاه اعتصاب صنعت نفت را گوشزد کرده، خواهان سیاسی شدن، بمعنای ضد حکومتی شدن، اعتصاب کارگران نفت و رهبری کارگری این صنعت در مبارزه با جمهوری اسلامی شوند. این البته خواسته بجائی است اما آنچه در این مقایسه‌ها بجا نیست جایگاه واقعی کارگران نفت در رهبری اعتراضات ضد شاه است.

کارگران صنعت نفت مانند سایر کارگران اعتصابی در طول انقلاب ۵۷ نه تنها هیچگاه در نقش ناجی و رهبر انقلاب ظاهر نشدند، که خود به هژمونی بورژوایی آن انقلاب که بافت ملی – اسلامی داشت تمکین کردند. این البته هیچ چیز از نقش کمر شکن اعتصاب کارگران نفت در آن انقلاب کم نمیکند. پس از خواست سرکوب کمونیستها، مهمترین بند کنفرانس گودالپ در پایان دادن به حمایت از حکومت شاه و مذاکره با خمینی، از سر گیری تولید و فروش نفت یعنی خاتمه دادن به اعتصاب نفت بود. از آنجا که غرب بدنبال شوک نفتی ۷۴ – ۱۹۷۳ دچار رکود اقتصادی ناشی از تحریم نفت توسط کشورهای حوزه خلیج فارس شده بود، بضاعت تحمل رکود مضاعفی که اعتصاب کارگران نفت ایران به آن تحمیل میکرد را نداشت. اعتصاب کارگران نفت بواقع از طریق بخطر انداختن چرخه اقتصاد در کشورهای متروپل بود که کمر شاه را شکست و آمریکا را به عقب نشینی واداشت. اعتصاب کارگران نفت که از اواخر مهرماه شروع شد تا اواخر آبان بتدریج میزان تولید و صادرات نفت را کاهش داد. این اعتصاب تازه در اوایل دیماه بود که تولید نفت را بمیزان مصرف داخلی از نفت کاهش داد و تا پایان دیماه، ژانویه ۱۹۷۹، صادرات نزدیک به پنج میلیون بشکه‌ای نفت ایران که برابر با ۷ درصد از عرضه نفت در جهان بود متوقف شد.

اعتصاب کارگران نفت در این مدت کوتاه نمیتوانست ضربه اقتصادی جبران ناپذیری به شاه وارد کرده باشد و حتی اگر هم وارد میکرد، آن ضربه بلافاصله به سیاست و آن سیاست بلافاصله به خروج شاه از ایران ترجمه نمیشد. اما همین اعتصاب، بازار غرب را درست به این دلیل که بحران قبلی نفت تا سال ۱۹۷۷ ادامه پیدا کرده بود، متشنج میکرد و بهمین دلیل اقدام پیشگیرانه برای تثبیت تولید و قیمت نفت روی میز تمام رهبران اروپائی و آمریکا قرار گرفته بود. بنظر من اگر اعتصاب کارگران نفت نبود، نه شاه بدستور کارتر ایران را در ۲۶ دیماه ترک میکرد و نه غرب، که در ۱۴ تا ۱۷ دیماه مشغول کنفرانس گوادلپ بود، به این سادگیها پشت شاه را خالی میکرد.

برای رفع هر شبهه‌ای لازم میبینم تاکید و اضافه کنم که فاکتور نفت تنها یک فاکتور حاشیه‌ای در جنگ قدرت غرب و شرق در دوران جنگ سرد بود. برای آمریکا، بود و نبود شاه قبل از هر چیز تابعی از حفظ ایران در کمپ غرب بود. آمریکا پیش از کنفرانس گوادلپ تصمیم گرفته بود شاه را مرخص کند. شواهد این ادعا یکی ورود هویزر به تهران در اولین روز کنفرانس گوادلپ و دیگری درخواست دولت آمریکا از کیسینجر برای یافتن مسکنی برای شاه در آمریکا در اولین هفته ژانویه ۱۹۷۹ – یعنی همزمان با برگزاری کنفرانس گوادلپ – بود.

اولویت اهمیت ایران در جنگ سرد بر اهمیت نفت ایران را میتوان در دفاع دولت نیکسون از شاه در سال ۱۹۷۴ بوضوح یافت. کیسینجر و نیکسون برخلاف وزیر وقت اقتصاد دولت آمریکا در اوایل دهه هفتاد میلادی، سایمون، شاه را بدلیل اهمیت استراتژیکش در تقابل با بلوک شرق میستودند و بهمین دلیل اصرار شاه بر بالا بردن قیمت نفت در آن هنگام را نادیده میگرفتند. همان کیسینجر در همان مقطع هیچ تردیدی در فشار آوردن به عربستان سعودی برای کاهش قیمت نفت نمیکرد چون عربستان سعودی اهمیت ژئوپولیتیکی ایران در جنگ سرد را نداشت. پس اگر فاکتور نفت به تمام فاکتورهای دیگر دخیل در انقلاب ۵۷ اضافه نشده بود، احتمالا شاه مجبور به ترک ایران در دیماه نمیشد. بنظر من فاکتور نفت نه در تصمیم بر بود و نبود شاه در حاکمیت که در زمان خروج شاه تاثیر گذار بود. اما نهایتا حاصل اینهمه چه شد؟

دولتهای آمریکا، انگلیس، فرانسه و آلمان در انتهای کنفرانس گوادلپ به این نتیجه نرسیدند که باید با رهبران سازمانهای ناموجود کارگری یا با احزاب ناموجود کمونیستی که اتوریته بلامنازعی در اعتصاب نفت دارند وارد مذاکره شوند. خیر، آنها خواست براه اندازی مجدد تولید و فروش نفت را از کانال ابراهیم یزدی با خمینی مطرح کردند چرا که کارگر نفت همان هنگام به رهبری اپوزیسیون ملی – اسلامی تمکین کرده بود. عکس ضمیمه یادآور همین واقعیت تلخ است. پس شعار “کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما” هیچگاه در عرصه سیاسی واقعیت پیدا نکرد. این شعار شاید تمایل و آرزوی چپ آنموقع را بیان میکرد اما در عرصه سیاست و انقلاب هیچگاه بمعنای رهبری کارگری در انقلاب ۵۷ نبود.

اعتصاب کارگران نفت در سال ۱۳۵۷ اعتصابی در متن یک انقلاب ضد شاهی بود. از ۳۶ تا ۳۷ هزار کارگر اعتصابی نفت در سال پنجاه و هفت تنها ۲ تا سه هزار نفر از آنان کارگران پیمانکاری بودند. اعتصاب جاری کارگران نفت اما اعتصاب صرف کارگران پیمانکاری است. شرایط کاری کارگران پیمانکاری حتی به نسبت شرایط کاری پیمانکاران در سال پنجاه و هفت بشدت طاقت فرساست. فراموش نکنیم که دولت شریف امامی زیر فشار انقلاب و از جمله اعتصاب کارگران نفت، حداقل دستمزد واقعی کارگران را به دو برابر افزایش داد. دستمزد کارگران پیمانکاری در سال۱۴۰۰ در مقایسه با کارگران پیمانکاری سال پنجاه و هفت، چندین برابر کاهش یافته است! اعتصاب کارگران نفت در ۱۴۰۰ در درجه اول انگیزه اقتصادی دارد. اما از آنجائیکه جمهوری اسلامی نه تمایل و نه توان پاسخگوئی به خواستهای صنفی کارگران را دارد، میدانیم که هر اعتصاب و اعتراضی به جمهوری اسلامی با هر خواستی در اولین قدم اعتراضی خود تبدیل یک اعتصاب و اعتراض سیاسی و ضد حکومتی میشود.

اعتصابات جاری کارگران پیمانکاری نفت بنابراین تازه باید به شعار “کارگر نفت ما رهبر سر سخت ما” مادیت ببخشد. اما آیا تشکل صنفی کارگری میتواند جای خالی رهبری سیاسی کارگری در جابجائی قدرت را پر کند؟ بقول لنین تمام قدرت باید بدست شوراها بیفتد اما عمل جابجائی قدرت، یعنی خلع ید سیاسی و حکومتی از بورژوائی به ابزار خاص خود، به یک حزب، نیاز دارد. آنچه شوراهای کارگری میتوانند در سطحی بسیار عمومی مطرح و باین ترتیب خواست اعتصاب خود را سیاسی کنند طرح “اداره شورائی” یا همان “تمام قدرت بدست شوراها” بعنوان آلترناتیو حکومتی است. تشکل شورائی کارگران اما بنا به ماهیت خود، یعنی وجود گرایشات مختلف در درون شورا و عدم انسجام آن در قلمروهای نظری و سیاسی و تشکیلاتی، نمیتواند در جابجایی قدرت سیاسی نقش بلافاصله‌ای داشته باشد. شورای اعتصاب کارگران نفت با طرح آلترناتیو کارگری “اداره شورائی” میتواند بذر تشکیل ابزار کارگری کسب قدرت سیاسی، یعنی یک حزب، را بکارد.

اعتصاب کارگران پیمانکاری نفت در سال ۱۴۰۰ بر خلاف اعتصاب کارگران رسمی و پیمانکاری نفت در سال ۱۳۵۷ اعتراض صرف ضد حکومتی نیست بلکه اعتصابی عظیم در تثبیت صف مستقل جنبش کارگری است، اعتراضی خود آگاه برای خواستهای کارگری است. این اعتصاب بر خلاف اعتصاب سال پنجاه و هفت دنباله رو جنبشهای غیر کارگری نیست، به اپوزیسیون بورژوائی تمکین نکرده است بلکه روی پای خود ایستاده است. کارگران نفت ناجی را نه شاه و نه شیخ که خود میدانند. این اعتصاب برخلاف اعتصاب کارگران نفت در سال پنجاه و هفت میتواند به شعار “کارگر نفت ما رهبر سرسخت ما” واقعیت ببخشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)