نوری تازه بر صحنۀ سیاسی ایران تابیده است، نوری برآمده از دل یک شکاف تاریخی؛ شکاف «مرکز» و «پیرامون». مرکزی که با تک صدایی زبان فارسی، مذهب شیعه، جنس مرد و از همه مهمتر با جریان یک سویۀ سر ریزِ سرمایه در دل خود، افزون بر پیرامون، مرکز را نیز قربانی کرده است.

برای ایرانمالهایش، نسیمشهرها را در تهران آفریده است. به ازای سیاهیِ زرخیزِ نفت، سیاهیِ بخت ملت عرب خوزستان و تشنگی را بر جای گذاشته است. مرکزی با صدای مردانه به ازای فرودستیِ جایگاه زنانه و دیگر اقلیتهای جنسی، مرکزیتی حول تشیع برای به حاشیه رفتن تمام مذاهب و ادیان دیگر، مرکزیتی با سلطنت زبان فارسی برای بریدن زبانهای ملی و قومی دیگر و مرکزیت هایی که قهرِ پیرامون دامان خود آنها را نیز گرفته است. برای همۀ این شکافها صدایی رهایی بخش برای نجات ایرانِ در بند، برای نجات امیدهای از دست رفتۀ ایرانی بدون مرکز و پیرامون بلند شده است: «آزادلیق، عدالت، میللی حکومت». (آزادی، عدالت، حکومت ملی). این صدا ریشه در تاریخ مبارزات آذربایجان دارد، زمانی که پیشهوری در بیانیه جکومت خودمختار آذربایجان اعلام کرد: «ما دموکراسی را از آذربایجان به تمام ایران گسترش خواهیم داد».

در شرایطی که واقعیتهای بیرحمانهای انسانهای گوشت و پوست و استخواندارِ ایران را به اسارت گرفته است، و در موقعیتی که «امیدهای حقیقی» با این خاک بیگانه گشته است، صدای امیدوار کنندهای از آذربایجان امیدهای از دست رفته را احضار میکند، جانهای جدا افتاده را وحدت میبخشد: «آذربایجان، خوزستان؛ اتحاد، اتحاد». به رغم میلِ مرتجعانِ حاکم و غیر حاکم که با خون مکیدۀ این ملتها ابزارهای قدرت و سرکوب دست و پا کرده‌اند، آذربایجان با صدا زدنِ خوزستان در واقع فراخوانی به بلوچستان، کردستان و تمام نقاط ایران می‌دهد: «به حاشیه رانده شدگان، اتحاد، اتحاد!»

اینجا دیگر پای هویتی جزیرهوار به سیاق صدای ناخراش ناسیونالیسم ایرانشهری و ناسیونالیسمهای واکنشی دیگر در میان نیست. اینجا قیامی علیه فاشیسم، علیه جهان بینیِ بیگانهسازِ بازار که کمر به انهدام طبیعت و انسان بسته دیده میشود. اینجا سخن از «سیاست»‌ی است که برای هدفی نیست جز «اتحاد، اتحاد» و در چنین مختصاتی است که دیگر نمیتوان چماق شعارزدگی را بر سر چنین سیاستی کوفت. اینجا کسی ادعای قداست نمیکند، کسی داعیهدارِ نشستن بر مرکز نیست بلکه امیدی از دل تاریخ بیرون کشیده میشود برای انهدام مرکز و پیرامون، تا انحصار خشونت در دستان مرکز زیر سوال رود، تا سیاست حقیقی به صحنه بازگردد. همۀ اینها در گرو یک چیز است، در گروه شنیدن صدایی که میگوید: «به حاشیه رانده شدگان، اتحاد، اتحاد!»

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)