وبلاگ سه ‌شنبه‌های کوتاه: مالکولم کولی، منتقد شهیر، در مقدمه خود درباره «فونتامارا» می نویسد: «کتابها مثل انسان ها می میرند، فقط تعداد کمی از آن ها زندگی جاوندانه می یابند. در طول سال 1930، در تمام ادبیات مغرب زمین که به عنوان داستان های برجسته محسوب شدند، سه تای آنها بدون از دست دادن قوتشان به دوره زمانی ما رسیدند، یکی فرانسوی («سرنوشت بشر» از اندره مالرو)، دیگری آمریکایی («خوشه های خشم» از اشتاین بک) و سومی ایتالیایی («فونتامارا» از اینیاتسیو سیلونه)»

فونتامارا به رغم آنکه نخستین رمان نویسنده‌اش، اینیاتسیو سیلونه، بود، برای او شهرتی جهانی به همراه داشت. این رمام روایتی است از دهکده‌ای قدیمی و گمنام. جایی محصور میان کوه‌ها و تپه‌ها. این کتاب داستان ساکنان دهکده‌ای به نام فونتامارا است که زیر ستم فئودال‌های زمان خود زندگی می‌کنند. سیلونه نگارش این رمان را در سال ۱۹۳۱ به پایان برد.  منوچهر آتشی این کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌ است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)