چطور چپ باید و می‌تواند به عنوان جریانی سیاسی در ایران دارای وزن اجتماعی شود؟

در این جزوه:

🔘 از این سخن می‌گوییم که چطور از سر نداشتن برنامه و چشم‌انداز، یک بار مردم را انقلابی و یک بار ارتجاعی می‌فهمیم؛ یک بار به سبب آگاهی کاذبی که دارند نقدشان می‌کنیم و بار دیگر تقصیر را تماما متوجه ساختارها می‌کنیم.

🔘 از این سخن می‌گوییم که چطور قیام مردم در آبان و تهاجمی که به حاکمیت کردند زیر برجستگی دهشت و تراژدی ۱۵۰۰ کُشته دفن شد و به عوض تصویر مبارزه و قدرت مردم، صرفا مظلومیت و گوشت دم توپ بودن آن‌ها بازنمایی شد تا به نحوی یا چنین خیزش‌های محکوم شود و یا تنها راه سرنگونی توسل به قدرت خارجی جلوه داده شود.

🔘 از این سخن می‌گوییم که چطور در مقام «چه‌ باید کرد؟» همچنان از دوگانه‌ی «یا تشکیل حزب و سازمانِ پیشگام یا اتکا به خودجوشی مردم» فراتر نرفته‌ایم و همچنان فرمول‌های ذهنی ما بر تحلیل عینی از شرایط غلبه دارند.

🔘 از این سخن می‌گوییم که چرا چپ در اذهان عمومی مردم دیگر مثل سابق تصویر ندارد. نه در سینما، نه در تئاتر، نه در موسیقی و نه در ادبیات، چهره‌ها و آثاری که گفتمان ایجاد کند و در هر تاکسی و اتوبوسی از آن سخن گفته شود درکار نیست.

🔘 از این سخن می‌گوییم که چطور با وجود نعمتی که همه‌گیری کرونا برای حاکمیت به‌بار آورد و مرگ و میر طبقاتی‌ ناشی از آن که شامل حال کارگران و فرودستان شد، هیچ مبارزه‌جویی خاصی اتفاق نیفتاد و این موضوع چه پیام خطرناکی از حیث امکان حاکمیت برای بازتولید بی‌دردسر خود دارد.

🔘 و در نهایت می‌کوشیم از دل تحلیل و آسیب‌شناسی‌ای که می‌کنیم، راهکاری برای قدرتمند شدن چپ بیرون بکشیم و چشم‌اندازی را ترسیم کنیم که در مسیر آن باید مبادرت به «جمع‌بندی» کنیم.

 

 

آغازی دیگر، راهکاری دیگر

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)