یک. یکی از زمینه‌هایی که من، به مثابه‌ی یک محقق، در پی آن بودم و دوست می‌داشتم در آن زمینه پژوهش کنم (بخوانم، بیندیشم، نظریه بپردازم و بنگارم) علم دینی/ اسلامی بود نه اسلامی‌سازی.

دو. اما آنچه در جامعه‌ی سیاست‌زده‌ی ایران به تبع حاکمان و انقلابیان جوان آن دوران مطرح شد و مطرح بود و اکنون نیز هست، اسلامی‌سازی علم/ اسلامی‌سازی دانشگاه است.

سه. با وجود هشدارهای بسیار اندیشمندان ژرف‌بین مبنی بر خطا بودن اسلامی‌سازی در هر شکل و گونه‌ی آن، اینان (حاکمان و نظامیان!)

اولا همچنان دم از اسلامی‌سازی می‌زنند!

و ثانیا حتی برای همین اسلامی‌سازی خویش نیز پا از استاندارد‌های مرسوم فراتر گذاشته و مدعی شده‌اند که چرا نباید ارگان نظامی سپاه پاسداران در اسلامی‌سازی مشارکت داشته باشد!!! و با همین نگاه چند سالی است که آنها نیز در این عرصه وارد شده‌اند!

و ثالثا دفتر رهبری، علی‌رغم وجود پژوهشگاه‌های دولتی و غیر انتفاعیِ چندی برای پرداختن علمی به این گونه مباحث، خود، مستقل و بی‌توجه به چنین مراکز علمی‌ای، با پشتیبانی از کسانی، که مطابق با اطلاعات موثق، اندک آمادگی‌ای برای تکیه زدن بر چنین جایگاهی ندارند، آنان را تشویق و مامور کرده است تا موسسات دیگری را برای این منظور زیر نظر بیت بنیاد نهند (مانند مرکز پژوهش‌های فرهنگی و اجتماعی صدرا که کنگره‌های بین المللی علوم انسانی اسلامی برگزار می‌نماید!!!)

و رابعا با تاسیس ساختار عجیب و غریبی به نام بسیج اساتید در دانشگاه‌ها (که یادآور نوعی خشونت و هشدار جنگی است به استادان و دانشجویان!)، در حالی که دانشگاه‌ها صرفا باید محیط علمی باشند، قصد دارند هرچه سریع‌تر اسلامی‌سازی کنند! طنز بسیار تلخی است؛ می‌دانم!

چهار. نظر به چنین جریان‌های سیاسی، امنیتی و غیرعلمی‌ای، ضمن اینکه همواره از گذشته آشکارا بر این باور بوده‌ و گفته‌ام که اسلامی‌سازی کاری نادرست است و هرچه سریع‌تر باید تعطیل گردد[1]، اکنون حتی نسبت به استمرار بحث و گفتمان علم دینی/ اسلامی، فارغ از  پذیرفتنی بودن یا نبودن آن، تامل و تردید بسیار جدی‌ای دارم. من شخصا دیگر هیچ تمایلی به استمرار این فرایند پژوهشی ندارم و صریحا اعلام می‌کنم که اگرچه همچنان به بحث فلسفه‌ی علوم انسانی و گفتمان علم دینی/ اسلامی به مثابه‌ی یک ترم و گفتمان آکادمیک، فارغ از همه‌ی جریان‌های سیاسی و انقلابی‌ای که در ایران یا هرجای دیگر دنیا می‌گذرد، علاقمند هستم، اما برای اینکه درست یا نادرست، ولو به چند واسطه، در زمره‌ی یاری‌دهندگان کسانی شمرده نشوم که با زور و تحمیل و اکراه به دست‌اندازی در علم پرداخته و دانشگاه‌ها، استادان و دانشجویان را مورد هتک و گزینش عقیدتی قرار می‌دهند و بی‌مایه دست به تغییر کتاب‌های دانشگاهی، حذف و اضافه‌ی دروس و سرفصل‌های علوم انسانی می‌پردازند، و نیز برای آنکه ناخواسته پژوهش‌های علمی اینجانب به چنان اهدافی سود نرساند، اگرچه یقین دارم که آنان عاجز از درک محتوای مباحث علمی در این زمینه‌ها هستند، از استمرار این فرایند پژوهشی دست می‌شویم.

پنج. من مبانی علمی چنین نگاهی مبنی بر روادید نداشتن حاکمان برای دخالت و تاثیرگذاری در فرایند تولید دانش و گفتمان‌های علمی از طریق اعمال قدرت سیاسی، اقتصادی، ایدئولوژیکی و مانند اینها را در نوشته‌های دیگرم موسوم به «خطای گفتمان‌سازی علمی در ایران»، به ویژه در مقاله‌ی «پارداکس کرسی‌ آزاد اندیشی» (منتشر شده در سایت فرهنگی نیلوفر) و «عجب فکر بکری» (در نامه به رهبر جمهوری اسلامی) (منتشر شده در سایت محمد نوری زاد) بازگفته‌ام و اگر کسی علاقمند بود می‌تواند به آن نوشته‌ها مراجعه نماید.

شش. با احترام و فروتنی نسبت به تمامی دانشمندان و محققانی که حرمت اندیشه و قلم را برپایه‌ی استانداردها‌ی تولید دانش نگه می‌دارند و صادقانه و شرافتمندانه به این کار مشغول هستند.

خردادماه 1392



[1] . خوشبختانه در طول پژوهش چند ساله‌ی خویش در زمینه‌ی علم دینی/ اسلامی هرگز از اسلامی‌سازی دفاعی نکرده‌ام. و از روز نخست با این فرایند به کل مخالفت داشته‌ام.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)