آیدا فرزانه –
بخش قابل توجهی از تحلیل‌گران انتخابات٬ خصوصا تحلیل‌گران طیف چپ، مشغول روانکاوی انتخابات اند و انگیزه های رای را برآمده از روان و احساسات مردم می دانند: امید، نوستالژی انتخابات، استیصال، فتیشیسم صندوق، انکار روانی شکست اصلاح طلبی، وضعیت التماسی، هیجان کاذب دوره ای، میل افراطی به رای، میل افراطی به عملگرایی٬ “ذات گرایی” رای و… با وجود آنکه تمام این‌ها در مورد بخشهایی از جامعه – و هر جامعه دیگر در شرایط ما – صادق اند، این تحلیل ها خصوصیت جامعه شناسانه ندارند و صرفا واکنشی هستند٬ واکنش به هیاهوی انتخاباتی که اصلاح طلبان افراطی به پا کرده اند: از کمپین «آن مرد آمد» برای رفسنجانی تا رویه ای که به نظر می آید در رای دادن مکث نمی کند و کاندیداها را بر حسب شرایط یکی با دیگری تعویض می کند.

در حضور احساس‌گرایی پررنگ در این دوره انتخابات بحثی نیست٬ اما به نظر می رسد خود چپ ها نیز دستخوش احساسات و رفتار واکنشی٬ رای زده و صندوق زده در برابر رای گرایی هستند. در این میان تحلیلی از چپ ها دیده نمی شود که مستقل از وضعیت عاطفی مردم و پروپاگاندای گروه های دیگر٬ اساس رای دادن و ندادن را صرفا با سنجش شرایط و به هدف منفعت جنبش بگذارد و نتیجه بگیرد که برای پیشبرد تغییر اساسی٬ از میان رای دادن و ندادن کدام بهتر است.

در مرگ کامل اصلاح حکومتی از بالا به پایین نیازی به استدلال نیست. اگر بعد از دور دوم خاتمی تتمه ای هرچند ناچیز از اصلاح طلبی باقی مانده بود٬ با سرکوب دور پیش و وضعیت نمایشی-کمیک این دوره انتخابات٬ هر امیدی برای اصلاح ساختاری حکومتی که با سرعت به سمت یک دست سازی و رادیکالیزه شدن و نظامی‌گری پیش می رود از بین رفت. پای صندوق رفتن٬ الزاما نه اصرار به توجیه اصلاح طلبی٬ بلکه جلوگیری از رادیکالیزه شدن حکومتی است که به سمت نظامی‌گری فاشیستی می رود و ما را در این وضعیت سراشیبی که از سی سال پیش آغاز شده٬ بی مهابا به همراه خود فرو می برد.

اما در بحث درباره سنجش جهت حکومت و تاثیر احتمالی رای مردم٬ جای تحلیل چپ خالی است. وقتی استراتژی اصلی چپ تحریم است٬ صبحت بر سر تاکتیک‌های مقطعی بی معنی می ماند. این ضعف تاکتیکی چپ است که از خود نمی پرسد آیا جلوگیری از رادیکالیزه شدن حکومت با تندرو ترین طیف‌هایش و تقویت جنبش های مدنی که هسته تغییر پایه ای خواهند بود تحت ریاست هیچکدام از این کاندیداها راحت تر است یا خیر. و اگر هست چرا باید تحریم صندوق را به هویت چپ تبدیل کرد٬ حال آنکه منفعت چپ ممکن است در انتخاب دیگری باشد؟ آیا سازماندهی و تدارک برای سرنگونی این حکومت٬ زیر حکومت یکی از این رییس جمهورها آسا‌‌ن‌تراست یا نه. اگرهست٬ چرا باید این حداقلی که در آسان‌ترکردن تغییر پایه ای وجود دارد٬ در وضعیتی واکنشی تحت عنوان «دامچاله انتخابات» از دست داد؟

به جای این اما چپ نشان داده که همواره تحریمی است٬ سالهاست که صحنه بازی را رها کرده و در تدارک «آن راه موثر نجات بخش» است که بعد از سی و اندی سال هنوز آثار اولیه تولدش هم پیدا نیست.

به یاد بیاوریم که قبل از انقلاب ۵۷ ٬ روحانیون در کنار تقویت تشکل داخلی٬ همواره از فرصت های سازش با دستگاه حکومت بهره می جستند. تحریم آنها به موارد مقطعی با خواسته های مشخص محدود بود و هرگز حکومت را در کلیت آن تحریم نکردند. چپ ما هرگز ذکاوت سازشی نداشته است. هنگامی که به این نتیجه می رسد که حکومت سرگوبگر و دست‌راستی و اصولگراست درون‌گرا می شود و تغییرش را بدون استفاده از هیچ فرصت خارجی٬ صرفا با منابع بسیار محدودش پیش می برد.

نکته اینجا عمل سیاسی نیست٬ رویکردی است که ما را به این عمل می رساند. تاکتیک چپ به نسبت انتخابات نه از سر سنجش دوباره یک فرصت سیاسی و پیوند آن به یک استراتژی دراز مدت٬ بلکه ادامه سیاست تحریمی است که عمرش از انقلاب ۵۷ بیشتر است.

اکثریت پنهان رای‌دهنده

آنچه چپ ما را به روانکاوی واداشت وضعیت مضحکی بود که از ترکیب تبلیغات اصلاح طلبان و اقلیتی که از سر استیصال حاضرند به هر کسی رای بدهند حاصل شد. چپ ها این دو گروه را به مثابه اکثریت بدنه رای دهندگان پنداشتند.

اما در حین جنگ رسانه ای و عاطفی میان اصلاح طلبان و مخالفان عمدتا چپ رای دادن٬ کسانی هستند که نه اصلاح طلبند٬ نه ادعای چپ دارند٬ نه امید دارند و نه ناامیدند٬ و صرفا با سبک و سنگین کردن اوضاع سیاسی بدون هیچ رویکرد عاطفی رای دادن را گزینه بهتری از رای ندادن می بینند.

به نظر من این گروه اکثریت رای دهندگان این دوره را تشکیل می دهند٬ شهروندان سیاسی که تصمیم شان در پیروی از هیچ دسته و حزبی نیست. کسانیکه رای‌شان را صرفا بر اساس سنجش شرایط بدون هیچ احساس غالب و تصمیم‌گیرنده٬ از جمله امید به بهتر شدن اوضاع یا حس توهین شدن از نمایشی بودن انتخابات٬ می گیرند. حتی بسیاری از طرفداران ظاهری رفسنجانی و سپس عارف و روحانی نیز٬ هویت اصلاح‌طلبی ندارند و صرفا بر اساس تحلیل‌شان از شرایط مقطعی٬ رای به این کاندیداها را مفید می بینند. چه بسا همین اکثریت٬ به محض تعریف آلترناتیو بهتری از سوی چپ پشت سر آنها قطار شوند٬ چرا که تحلیل شان نه بر اساس وفاداری متعصبانه به رای یا صندوق٬ بلکه بر حسب منفعت جنبش و تغییر مثبت است.

اما این گروه بطور مکرر در تحلیل اصلاح طلبان حزبی و چپ های تحریمی پنهان می مانند. اصلاح‌طلبان حزبی٬ این اکثریت فراحزبی را در تبلیغات‌شان٬ خودی جا می زنند. چپ ها نیز بطور کلی هیچ تحلیلی برای این گروه ندارند٬ پاسخ آنها از ابتدا مکررا و منحصرا به رویکرد اصلاح طلبانه بوده و رای دادن را به هیچ شکل دیگری نمی توانند تعبیر کنند. جای این اکثریت فراحزب در تحلیل‌ها خالی است. و اشتباه گرفتن آنها با اقلیت حزبی که تنها قدرت مدیای خوبی دارد٬ خطایی است جدی از سوی تحریمیان و چپ‌ها.

آنچه صحبت درباره انتخابات را مشکل می کند اینست که با وجود این پیش‌داوری نادرست که هر رای دهنده قطعا اصلاح طلب حزبی است٬ بحث در سنجش تصمیم بر رای٬ سریعا به بحث پیرامون شکست اصلاح طلبی بدل می شود. شمار بزرگی از رای دهندگان بارها و بارها تکرار کرده اند که – در تضاد مستقیم با ایده اصلاح طلبی حزبی – رای‌دادن ‌شان نه برای تغییر در ساختار حکومت٬ بلکه به خاطر آسا‌‌ن‌ترکردن تدارک جنبش های مدنی و کاستن از سرعت حکومت به سمت رادیکالیزه شدن٬ نظامی گری بیشتر٬‌ اقتصاد مقاومتی و یک دست شدن بدنه حکومت است. آنها بارها خاطر نشان کرده اند که انگیزه جلوگیری از رادیکالیزه شدن حکومت به سمت فاشیست ترین طیف سپاهی آن – جلیلی – هیچ منافاتی با تدارک راه حل موثر در تغییر حکومت را ندارد.

تنها ذهن دو قطبی چپ است که هر نوع تصمیم برای بهتر کردن شرایط را با برچسب «اصلاح‌طلب شکست‌خورده التماسی» شناخته شده فرض می گیرد و آه و ناله اش را از عاطفی بودن و غیرعقلانی بودن وضعیت سر می دهد٬ زیرا به جای تدبیر و صحبت برای منفعت و زیان یک فرصت٬ به یک منش آرمانگرا که در آن بازی با چنین حکومتی هیچ جایی ندارد معتقد است.

فقدان عملگرایی در استراتژی چپ

نیاز است بخشی از طیف چپ٬ تمام هم و غم خود را برای تغییر حکومت بگذارد و در این میان اگر به طور مقطعی رای دادن به دولت میانه روتر و بطورکلی سازش موقت٬ گزینه بهتری برای فراهم آوردن شرایط انقلاب و تغییر اساسی باشد٬ ابایی از این تاکتیک های سازشی نداشته باشد.

چپ ملزم نیست همواره عملگرا باشد. در جایی سکوت بهتر از همراهی است٬ انفعال سودمند تر از کنش است. اما تحریم تام هم قطعا بی هزینه نیست. غیرممکن است که تصمیمات حکومتی که با آن می جنگیم در آسان‌تر کردن یا مشکل ترکردن فعالیت‌های ما بی اثر باشد٬ سازوکار چپ ما ناچار زیر این حکومت و در رابطه با آن خواهد بود.

هر چه دولت از نظر اجتماعی و سیاسی میانه‌روتر باشد٬ تدارک تغییر اساسی در آن راحت‌تر است. هر چه جنبش کمتر دغدغه مبارزه مداوم با سیاست های روزانه و متغیر حکومت را داشته باشد٬ فرصت بهتری برای حلاجی و تقویت برنامه دراز مدت و تغییرات اساسی باقی می ماند. وقتی حکومت تندروتر است بیشتر نیروی جنبش های اجتماعی صرف مبارزه عکس العملی با این تندروی می شود و برای استراتژی دراز مدت فرصتی باقی نمی ماند.

چپ ما به رویکردی بدون تعصب بر ضد عملگرایی نیاز دارد که مستقل از هیاهوی اصلاح طلبان حزبی٬ رجزخوانی حکومت و استیصال رای دهندگان٬ صرفا بر اساس منفعت و زیان جنبش تصمیم بگیرد و نه در وضعیت واکنشی به آنها. نبود چپ عملگرا باعث می شود بخشی از مردم که به دلایل فراحزبی به طور مقطعی با حکومت سازش می کند٬ به طیف اصلاح طلبان روی بیاورند. نبود چپ عملگرا به اصلاح طلبی قدرت می دهد٬ زیرا که تضعیف خود چپ را با ایزوله کردن٬ انتزاعی کردن٬ و انفصال از مردم نتیجه می دهد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)