وقت تنگ است، برخلاف رویه معمول بی مقدمه می گویم:

اعتراض و انتقاد حق همه است؛ متفاوت بودن حق همه است؛ مستقل بودن حق همه است؛ پرهیز از زبان تملق حق همه است، ولی، ولی، ولی همین یک فردا اپوزسیون بازی را بگذاریم کنار. رای ندادن به “روحانی” مبارزه و اعتراض نیست؛ همدستی با همان هایی که معترض شانیم و مسبب وضع امروزند. کاری نکنیم که “نتیجه عمل” مان درست نقطه مقابل “نیت” مان باشد. به دیگران هم این را باید گفت.

 اگر تهرانی ها در انتخابات شورای شهر آن دوره بی موقع قهر نمی کردند تاریخ فعلی این گونه شاید رقم نمی خورد. افخمی آن سال از سر دلسوزی یک جمله گفت که اگر تهرانی ها “تنبلی” نمی کردند دار و دسته فعلی مسلط نبوند؛ همین جمله اش باعث شد افسرده حالان معترض تامدت ها مذمتش کنند که چرا به ملت توهین کرده! گویی که مشکل فقط همین حرف از سر دلسوزی افخمی بوده و بس. بعدترها دیدیم و فهمیدیم که این شیوه قهر نابهنگام به کجا مان رساند.

 دوران اصلاحات کاستی های بسیار داشت ولی برای اولین بار بود که باب شکستن تابوهای نابجا و بی ثمر و خود ساخته به شکل رسمی باب شد و علیرغم شکست های ظاهری بعدی نمی توان از اثرگذاری پنهانی آن در لایه های فکری مردم چشم بست. کتاب های خوبی نوشته شد. حرف های مترقیانه ای زده شد. مطالباتی که آن زمان تابوی طرح شدن شان شکست (مثل مسئله قومیت ها و برخورد با دانشجویان) امروز مثل نقل و نبات تکیه کلام محافظه کارترین کاندیدا ها بودند.

 درشتنمایی و در بوق و کرنا کردن شکست و کاستی های پیشین اصلاح طلبان در مقطع فعلی هرگز نه روشنفکری و روشنگری و مبارزه و امثالهم بلکه همراهی ناخواسته با همان هایی است که نمی خواهیم.

 اصلاح طلبان با ائتلاف خود تعقل و فداکاری خود را نشان دادند. ما چه خواهیم کرد؟ بخاطر آینده خود، بخاطر نسل فردا روحانی را فردا تنها نگذاریم.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)