ـ
نظم از منظر باتای بە دو بخش نظم نزدیکی و نظم چیزها، تقسیم می‌شود. 
در نظم اولی انسان بە مثابە حیوان در محیط ظاهر می‌گردد و هیچ موجودی دارای خودمختاری و ارادە و اختیار نیست بلکە بطور غریزی مشغول بە حیات می‌شود، این مرحلە از نظم، بە مرحلۀ پیشازبانی لکانی هم تلقی می‌شود، چرا کە انسان دارای عدم خودآگاهی و خویشتن شناسی است.
اما نظم چیزها، نظم ناپیوستگی و  تشخص فردی و تقسیم و انشعاب شدن در قالب سوژەها و ابژەهاست.
پس واضح است کە نظم نزدیکی مربوط است بە حوزۀ حیوانیت و نظم چیزها بە حوزۀ انسانیت. 
اولین قدم برای خارج شدن از نظم نزدیکی و داخل شدن بە نظم چیزها، استفادە کردن از ابزار است. 
مثلا استفادە از سنگ، برای کوبیدن چوب در زمین، یا استفادە از چوب تیز برای شکار. چوب و سنگ، چیزی است کە ما آن را ابژە کردە و همچون یک ابژە با آنان برخورد می‌کنیم، بدینسان خود را سوژە می سازیم. ابژە همان ابزار مورد استفادە است و سوژە، همان کە از ابزار استفادە می‌کند، نظم نزدیکی را از بین می‌برد و بە نظم چیزها بدل می‌شود. 
همچنین انسان از ابزار استفادە می‌کند تا ابژەها یا ابزارهای دیگری بسازد. در شکل‌گیری این فرایند است کە انسان در جهان ابژەها، بعنوان ابزار مورد استفادە قرار می‌گیرد و خود را ابژە می‌سازد، یا در منظری دیگر، رابطۀ انسان بعنوان سوژە با انسان بعنوان “دیگری” شکل می‌گیرد. کە می‌تواند سادەترین تعریف از بیگانگی انسان با انسان را هم دست دهد. 
انسان با ساخت نظم چیزها کە خود هم در فرایندی بدل بە ابژە شدەاست، آن را در تضاد با نظم نزدیکی قرار می‌دهد. نظم نزدیکی‌ای کە بە زعم باتای برای [این] دنیا، یعنی دنیای نظم چیزها، کە میدان اشرف و ممتاز بودن انسان است، خطرناک و سردرگم کنندە است.
منظور از اشرف و ممتاز بودن انسان، در [این] دنیا، تمامی ویژگی‌های اخلاقی‌ای است کە انسان متمدن با گذر از نظم نزدیکی ( دوران انسان‌های اولیە)  برای خود قائل می‌شود، و با آن‌ها، فخر می‌فروشد. این میدان، این عرصە، [ممتاز] انسانی است کە در نظم چیزهاست، تا هموارە خود را برتر از ابزارها، ابژەها، و “دیگری” قرار بدهد. بە همین دلیل انسان [برتر] در اینجا بواسطۀ آن چە کە پدید می‌آورد تا بە بقای نظم چیزها منجر شود (قانون)، کلیت اجتماع انسان را از نظم نزدیکی جدا می‌سازد و آن را عقب می‌راند. 
انسان در نظم چیزها، بعنوان “دیگری” و ابژەها، دارای [ارزش] است. ارزشی کە باید بە سوددهی و تولید منجر گردد، تا بتواند موتور محرک اجتماع را بە حرکت درآورد. جلو رفتن بە سمت همسان کردن انسان‌ها در یک آن، دارای یک ارزش و ویژگی‌هایی در یک لحظە، همان کە “بودریار” از آن بعنوان “ماتریکس شدن” یاد می‌کند. 
ارزشمند بودن انسان در نظم چیزها، یا بهتر است بگوییم، ارزش خود ساختۀ انسان در نظم چیزها، در هنگامۀ عامل تهدید کنندە، در خطر “زدایی” بودن می‌افتد. یعنی همان ارزش‌های سوددهی، تولیدی و اخلاقی، از انسان گرفتە شود و بە همان نظم نزدیکی، او را برگرداند. در این مواجهە، انسان کە می‌ترسد برای از دست دادن ارزشمندی‌اش، هموارە از نظم نزدیکی و برقراری آن می‌ترسد، بە همین دلیل “نزدیکی، وقتی فرد را می‌ترساند و می‌لرزاند، مقدس و آسمانی است.” 
از سوی دیگر، این امر مقدس و اسمانی کە بە دنبال آن است تا انسان را بە همان جایگاە خود برگرداند، بعنوان جوش و خروش، انگیزۀ ادامە دادن و جدل کردن و… تلقی می‌شود، کە نظم چیزها بدلیل همان پشتوانەهای [قانون]، اضطراب، ترس از فقدان اکنون در ایندە، بی‌ارزش بودن و… ، امر مقدس را بە کنترل خود درمی‌آورد و با همین فعل، امر مقدس را بە جایگاهی افسار گسیختە می‌‌کشاند و آن را بە خشونت بدل می‌سازد. 
در همین نقطە است کە روشن می‌شود، انسانی کە هموارە با “اکنون” و “نظم چیزها” سر آشتی ندارد، و در پی گذر از آن است، باید با متوسل شدن بە خشونت، تمامی آن ارزش‌ها و ویژگی‌های اخلاقی را کە جامعە یا انسانِ در نظم چیزها، برای او در نظر گرفتەاند، از خود دور سازد. بدینسان است کە انسان “اکنون ناپذیر” پیوستە، بندها، سدها، خط‌قرمز‌ها، لذت‌ها، و… را تهدید بە شکستن می‌کند، تابو شکنی می‌کند. مسلما، جامعە، یا نظامی کە انسانی در آن “اکنون” را نپذیرد و شیوۀ دیگری از زیستن را طلب می‌کند، جامعە او را طرد کردە و بعنوان خطری از او یاد می‌کند، کە می‌خواهد علیە نظم کنونی، و زندگی ارزشمند کنونی، عصیان کند و خود را در جامعە و برای جامعه بە [مصرف] نرساند. بە باور “فروید” آن کس کە تابو شکنی می‌کند خود بدل بە تابو می‌شود. نزدیکی بە او خطر آفرین است.
طرد شدن و تابو شدن انسان عصیانگر و “اکنون ناپذیر”، منتج می‌شود بە فراهم نکردن انچە کە فرد طلب می‌کند از سوی جامعه یا آن انسان واقع در نظم چیزها. 
این انسان عصیانگر، بە دلیل بی‌مصرف بودن در چنین نظامی، دچار “خودبیزاری” می‌شود و برای عبور از “اکنون” خود، نابودی و مرگ خود را برمی‌گزیند. تا بتواند با مرگ خود، کە از سوی جامعە بر او تحمیل شدەاست، بە وضعیت اکنون و سالاری آن، همچنان معترض شود. در اینجا فردی کە برای عبور از نظم چیزها بە نظم نزدیکی، در نهایت خودکشی میکند، کاملا، تمامی آن ارزشهایی کە نظم چیزها، برای او در نظر گرفتەبود تا بە مصرف برساند، [هدر] می‌دهد. یعنی قربانی می‌کند. قربانی می‌شود. درست بە مانند حیواناتی کە در نظم چیزها، بیشتر در نزدیکی زیست انسان‌ها هستند، قربانی جشن‌ها، اعیاد، مراسمات و… می‌شوند، چرا کە حیوانات دیگر یا نااهل، خود در نظم حیوانی بسر می‌برند.
“آنتونن آرتو” در شرح مرگ یا خودکشی ون‌گوگ اینطور می‌نویسد:
“ون‌گوگ به دست جامعه خودکشته شد. جامعه کسانی را که نمی‌توانند در مناسبات موجود جذب شوند، مجبور می‌کند دست بزنند به نوعی خودکشیِ اجتماعی.”
خود آرتو سه سال بعد از جنگ جهانی دوم خودکشی کرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)