نژادپرستی به مفهوم بیان تفاوت میان نژادها و تیره های گوناگون و ذکر توانایی ها و شایستگی ها یا ضعف های آنها نیست، نژادپرستی به مفهوم برتری دادن اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و حقوقی و مذهبی به گروهی از مردم تنها به خاطر پیشینه نژادی یا قومی آنان است. نخستین قومی که نژادپرستی را صورت سازمان یافته با اصطلاح «قوم برگزیده» در جهان پدید آوردند و بواسطه برگزیده بودن، برای خود حقوق ویژه قائل شدند و حتی در متن های مذهبی خود از جمله در «تورات» آشکارا از آن سخن گفتند، «یهودیان» بودند.[۱] البته روحیه نژادپرستی یهودیان در پسرعموهای «ابراهیمی» آنها یعنی «اعراب» نیز هست. «نژاد پرستی ابراهیمی» نه تنها در فرزندان اسحاق و یهودیان که در فرزندان اسماعیل و اعراب نیز وجود دارد و اعراب نیز هم خود و هم پسر عموهای ابراهیمی خود را برگزیده نامیده اند.[۲]
یهودیان حتی در عرفان ادعایی خود یا «کابالا»[۳] نیز خود را دارای روح برتر می دانند و «جنتیل» ها یا «گوی» ها یعنی غیر یهودیان را مردمی پست به شمار می آورند. خاخام های یهودی مانند «شمعون بار یوحای»[۴] که مهمترین کتاب «کابالا» یا «زوهر»[۵] را بدو نسبت داده اند آشکارا نوشته اند « بهترین جنتیل ها باید کشته شوند. » و البته مردمان عادی جنتیل هم باید به بردگی گرفته شوند. بدین گونه آنها باوردارند که کشتن جنتیل، ریختن خون او، تجاوز به زن او کاملا مجازست چون یهودیان مردم برتر و جنتیل ها مردمی پستند. در «تلمود» آشکارا نوشته شده که «جنتیل» ها قابل اعتماد نیستند و نباید به عنوان شاهد در دادگاه حاضر شوند و کلا یهودیان نباید با جنتیل ها معاشرت کنند. [۶]
جالب این است که یهودیان آسیمیله شده در کشورهای اروپایی هم، این سنت ابراهیمی را باخود به میان مردمان ابرتمدن هندوایرانی و اروپایی بردند تا جایی که «هیتلر» بنیانگذار «نژادپرستی آلمانی» که باعث انحراف «ناسیونالیسم» سازنده در آلمان شد، امروزه مشخص شده است که دارای هاپلوگروپ ژنتیکی « ای» بوده است که درواقع هاپلوگروپی یهودی است. [۷]
«نژادپرستی یهودی» همیشه برخلاف «نژادپرستی عربی» که بصورت آشکار و وحشیانه است، حالت مخفی و سری داشته است. در «ایران» نژادپرستی یهودی دارای ویژگیهایی شده است که من آنرا «آنوسی کراسی» یا «آنوسی سالاری» می نامم. واقعیت آن است که شمار زیادی یهودی در ایران به دلایل گوناگون «آنوسی» یا «یهودی پنهان» هستند و در خانه از تورات و در بازار از قرآن تبعیت می کنند و بدین گونه زندگی دوگانه ای دارند. برطبق فقه یهودی یا «هلاخا» ، «آنوسی» ها، یهودی هستند هرچند اگر تظاهر به ادیان دیگر کنند و حتی اگر از دین یهود واقعا خارج شوند چون، یهودیت تنها یک مذهب نیست بلکه یک نژاد و قوم و تیره است. ده ها هزار نفر از یهودیان چه ساکنان نواحی مرکزی ایران که از زمان باستان در آنجا زندگی می کردند و همچنین «یهودیان مغول تبار و ترک تبار خزری» که بیشتر در استان‌های آذربایجان، گیلان، مازندران و سمنان و خراسان زندگی می کنند، «آنوسی» یا «یهودی پنهان هستند». این آنوسی ها در این استانها با اقوام روس و اسلاو درآمیخته و ظاهری اروپایی پیدا کرده اند.
«آنوسی» ها برای جلب اعتماد ایرانیان و نفوذ در ساختار سیاسی و اقتصادی و نظامی ایران و مراکز مهم تصمیم گیری، یهودی بودن خود را انکار می کنند تا در مواقع حساس تصمیم هایی بگیرند که منافع جامعه جهانی یهود را حفظ کند و اگر این تصمیم ها منجر به نابودی «جنتیل های ایرانی» شد، بعدا جامعه یهود مواخذه نشود و از زیر مسئولیت شانه خالی کنند. این پنهان بودن آنوسی ها سبب شده است که نه تنها در ایران بلکه در کشورهای دیگر نیز جنایات زیادی انجام دهند و مسئولیت آنرا به گردن کشورها و ملت های مقیم بیندازند. برای نمونه، بر طبق آرشیوهای «کا گ ب» که «ولادیمیر پوتین» آنها را در حضور خود یهودیان در جریان یک کنفرانس خبری آشکار کرد، هشتاد تا هشتاد و پنج درصد اعضای دولت نخستین شوروی سابق که مسئولیت کشتار و قتل عام عظیم غیرکومونیست ها و روس های سفید و اقوام ایرانی تبار در آسیای میانه و قفقاز را داشتند و بدلیل «یهودی ترک تبار خزری بودن» با تعصبات پان ترکیستی خود فدرالیسم را به قصد تجزیه روسیه در آینده، به دولت یکپارچه و «یونیتاری» روسیه تزاری تحمیل کردند و شش جمهوری ترک تبار از خاک روسیه جدا کردند، آنوسی بودند. طبیعی است که امروزه «مسئولیت حقوقی» پاکسازی نژادی ایرانیان سمرقند و بخارا و مرو و جدا کردن این سرزمین ها از تاجیکستان و دادن این شهرها به جمهوری های ترک تبار خزری، یا مسئولیت حقوقی پاکسازی نژادی ارمنیان و دادن سرزمین آرتساخ ( قره باغ) به جمهوری ترک تبار دیگر خزری، با دولت روسیه است اما، «مسئولیت حقیقی» آن بردوش این یهودیان پنهان پان ترک آنوسی است.
گروه بزرگی از «آنوسی» ها در خراسان و مشهد زندگی می کنند که در واقع یهودیان ترک تبار خزری هستند و بصورت پنهان منافع «پان ترکیسم» را در سیاست ایران و خاورمیانه دنبال می کنند. بخشی از آنوسی های مشهد بازمانده وقایعی مانند «الله داد» هستند که در جریان آن شمار زیادی یهودی به اجبار و برای حفظ منافع اقتصادیشان در بازار به ظاهر مسلمان شدند.
«حلقه آنوسی ها» در جریان «انقلاب اسلامی» ایران پس از درگیری با جناح های دیگر «انقلاب» و «جمهوری اسلامی» در نهایت دست بالا را داشت و تقریبا تا به امروز تمام شریانهای سیاسی و اقتصادی «ایران» را کنترل می کنند. از ویژگیهای این گروه ضدیت شدید تاکتیکی با اسرائیل به قصد رساندن سود استراتژیک به آن است که همان سال‌های آغازین جمهوری اسلامی در افتضاح سیاسی «ایران گیت» افشا شد. در این ماجرا که بوسیله افرادی چون «آری بن منشه» نویسنده کتاب «پول خون»[۸] افشا شد، گروهی از انقلابیون ایرانی که سران آنها آنوسی بودند، درجریان جنگ هشت ساله عراق با ایران و هنگامی که عراق قطعنامه آتش بس سازمان ملل را پذیرفته بود، با گرفتن اسلحه های آمریکایی و اسرائیلی از اسرائیل مامور شدند که جنگ با عراق را طولانی کنند تا از نظر استراتژیک توجه و خصومت اعراب از اسراییل به ایران منعطف شود و دیگر اعراب مانند جنگ شش روزه ۱۹۶۷ و جنگ یوم کیپور ۱۹۷۳ هوس حمله به اسرائیل نکنند. قابل توجه است که در جنگ آخر مصر و نیروهای متحد عربی با اسرائیل، تمام صحرای سینا و کنترل کانال سوئز از دست اسرائیل خارج شده بود و بیم آن می رفت که کل اسرائیل به دست اعراب بیفتد، بنابراین جنگ ایران با عراق و حامیانش در اتحادیه عرب و طولانی شدن این جنگ برای موجودیت اسرائیل حیاتی بود و منجر به ثبات استراتژیک اسرائیل می‌شد.
«باند ایران گیتی» همان باند خامنه ای-رفسنجانی-روحانی بود که از جانب «هیئت موتلفه ای ها» و دیگر جریانات آنوسی حمایت می شدند و این باند بعدها به جناح اصولگرای جمهوری اسلامی معروف شدند که نظریه پردازانشان افرادی مانند «مصباح یزدی» و مجریانشان «احمدی نژاد» ها و مشاورانشان «امیراحمدی» ها و قاضیان و رییسان مجلسشان «لاریجانی » ها بودند که شواهد قوی و مستند بر آنوسی بودن همه آنها یا اعضای مهم خانواده شان وجود دارد.
یهودیان درون ایران پس از انقلاب که جمعیتی حداکثر چهل هزار نفری در کشوری هشتاد میلیونی بوده اند، با استفاده از شگرد پنهان بودن یا «آنوسی» بودن خود توانسته اند که شبکه ی پنهان اقتصادی-سیاسی بوجود آورند که شریان های اقتصاد و سیاست ایران را در قدرتمند ترین جناح سیاسی جمهوری اسلامی یا جناح اصولگرا کنترل می کند.
«هیئت موتلفه ای» ها که بعدها خود را «حزب مؤتلفه اسلامی» نامیدند، نماد آشکار باند «آنوسی» ها برای چپاول ثروت ملی مردم ایران و انتقال آن به خارج هستند. این باند نژادپرست که جز یهودی ها و یهودی تباران کسی را به مراکز تصمیم گیری خود راه نمی دهد و همه سران آن از پدر معنویش حبیب الله عسگراولادی گرفته تا دبیرکلش اسدالله بادامچیان و رئیس شورای مرکزی آن سید مصطفی میرسلیم یهودی تبارند، چون انگلی در بدن میزبان قربانی، با چپاول و غارت اقتصاد ایران و ورود کالاهای ارزان چینی، اکثر صنایع تولیدی ایران را نابود کرده و ایرانیان را به فقر و فلاکت کشانده است. به خاطر تحریم های کشورهای غربی، پرسودترین تجارت خارجی ایران با چین بوده است برای همین در سال ۱۳۸۰ در زمان محمود احمدی نژاد که اوهم برپایه پژوهش های روزنامه های معروفی چون تلگراف، آنوسی و یهودی تبارست[۹]، اتاق بازرگانی ایران و چین شکل می گیرد و در مدت کمی به بزرگ‌ترین اتاق بازرگانی کشور تبدیل میشود و ریاست او به یکی از سران «هیئت مؤتلفه » به نام حبیب الله عسگراولادی داده میشود که پدرش از یهودیان معروف دماوند است وحتی رسانه ای چون «بی بی سی فارسی» به یهودی تبار بودن او اشاره می کند.[۱۰]
حبیب الله عسگراولادی تازه مسلمان یا بهتر است بگوییم به ظاهر مسلمان، نه تنها ریاست این اتاق بازرگانی را بصورت انحصارطلبانه از سال ۱۳۸۰ تا زمان مرگش در ۱۳۹۲ به عهده داشت و پس از مرگ هم ریاستش به برادرش اسدالله عسگراولادی به ارث رسید، که او از آغاز انقلاب تا زمان مرگ با حکم رسمی قدرتمند ترین آنوسی جمهوری اسلامی و بازمانده واقعه الله داد مشهد، یعنی سید علی خامنه ای، عضو رسمی «مجمع تشخیص مصلحت نظام» بود. و مقامهای مهمی از معاون نخست وزیری تا وزیر بازرگانی و نمایندگی مجلس را داشت.[۱۱]
یحی آل اسحاق وزیر سابق بازرگانی و رئیس اتاق بازرگانی پرسود ایران و عراق و عضو حزب موتلفه آنوسی نیز یکی دیگر از این «اسحاقیان» پنهان است که حتی زحمت تغییر نام خانوادگی خود را نیز نداده است.[۱۲]
همچنین برادران لاریجانی، نمونه کامل یهودیان ایرانستیز خزری هستند که با حمایت و حکم مستقیم خامنه ای آنوسی، دو سوم قوای سه گانه ایران را به محفلی خانوادگی برای بیش از ده سال تبدیل کردند و اکنون نیز باز با حکم این خویش ابراهیمی شان عضویت و ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام را برعهده دارند. این افراد که نمونه کامل آنوسی های اطراف دریای خزر هستند و در واقع «خزری» اند برای نخستین بار در جریان جنگ قدرت «سید کرات» های اصلاح طلب با پسرعموهای ابراهیمی خود یا «آنوسی کرات» های اصولگرا، ماهیتشان آشکار شد و آنوسی بودن آنها بوسیله یکی از اطلاعاتی های اصلاح طلب یا «مهدی خزعلی» افشا شد.[۱۳]
شرح فساد اقتصادی خانواده لاریجانی از گنجایش این نوشتار بیرون است اما در ایران ستیزی آنها همان بس که علی لاریجانی، در سخنرانی خود در دانشگاه آریامهر (شریف)، ایرانیان پیش از اسلام را که فیلسوفان یونان چون افلاطون خود را وامدار آنان دانسته اند، مردمی وحشی و بیسواد خواند، و در حالی که خود اعراب به زبان عربی از جنایات خود در فتح ایران و در کتابهایی چون فتوح البلدان بلاذری سخن گفته اند، این فرد ایرانستیز کتاب سوزی و تجاوز و قتل عام و کشتار ایرانیان به دست اعراب را با وقاحت بسیار به دروغ انکار کرد. [۱۴]
«موسوی» ها دسته ای دیگر از «سید» های آنوسی هستند که اگرچه برطبق آنچه خود می گویند جدشان به امام موسی کاظم هم برسد، عرب ابراهیمی اند اما، حفاظت منافع اسرائیل «موسوی» بودن آنها را بیشتر به پیامبر یهود «موسی» می رساند تا موسی کاظم. نمونه آشکار این موسویان، سید روح الله موسوی خمینی است که بر طبق افشاگری «آری بن منشه» نویسنده کتاب «پول خون»، سالها پیش از انقلاب ایران با یهودیان «ناتوری کارتا» و خاخام اعظم آنها در اسرائیل در تماس بوده است. تحریک عراق برای حمله به ایران و پاکسازی و اعدام نظامیان میهن پرست ایرانی و نابودی ارتش ایران که زمینه حمله عراق به ایران را فراهم کرد، به قصد باز کردن جبهه دوم برای اعراب و انحراف آنها از جنگ با اسرائیل کار این «موسوی» بوده است. لازم به ذکر است که باند «ایران گیت» هم زیر نظر خمینی همکاری و معامله پنهان نظامی با اسراییل را انجام داد.
اما از هرچه بگذریم سخن دوست خوش تراست، بهتراست اینک به قدرتمند ترین فرد کنونی «جمهوری اسلامی» و کسی که به گفته رسانه های معتبر جهانی امپراطوری نود و پنج میلیارد دلاری ابراهیمی، از پول و ثروت ملی مردمان ایرانی و کشور اشغال شده آنها برای خود ساخته است و با مکری چون مکرخداوندان مکارش یهوه و الله ، تمام حلقه نزدیکان خود و قوای سه گانه و مقامات مهم نظامی و سیاسی و اقتصادی و فرهنگی ایران یا به بیان دیگر بیش از هشتادو پنج درصد قدرت و ثروت ایران را در اختیار اقلیت نژادی دو تا سه درصدی ابراهیمی (سید و آنوسی) قرارداده است، یعنی شخص سید علی خامنه ای بپردازیم.
سید علی خامنه ای هرچند که «ابراهیمی نژاد» بودن خود را پنهان نمی کند و لقب «سید» اش آشکارا براین دلالت دارد اما، در اینکه به کدام شاخه ابراهیمی؛ اسحاقی و یهودی یا اسماعیلی و عرب تعلق دارد، اختلاف نظر وجود دارد.
این فرد منفور و فاسد و جنایتکار که او هم مانند خانواده لاریجانی ایرانستیز است و در مناسبت های گوناگون از نمایشگاه کتاب گرفته تا سخنان پستوی «بیت» اش به ایران و ایران باستان و فرهنگ ایرانی حمله کرده است،[۱۵] آشکارا در سخنرانی ها و منابع رسمی خود را عرب خوانده است[۱۶] و تا جایی که دوست و همکار نزدیکش تروریست عرب، شیخ حسن نصرالله او را رسما و پشت اندر پشت، عرب قریشی نامید و آشکارا گفت که امروز در ایران چیزی به نام تمدن پارسی وجود ندارد و هم بنیانگذار جمهوری اسلامی و هم رهبرکنونی پشت اندر پشت عرب قریشی هستند و خامنه ای هم تایید کرد.[۱۷]
اما پژوهش های نویسنده این نوشتار که پس از بروز سوء ظن به تصمیم های مهم خامنه ای در بیش از سی سال گذشته و بویژه در موضع گیری اخیر او در حمایت از اشغال قره باغ به دست جمهوری باکو و هم مرز شدن دو آذربایجان (جعلی و حقیقی) در راستای تجزیه ایران و اجرای طرح اسرائیلی آذربایجان بزرگ بوده است، نتایج شگفت آوری را درباره گذشته سید علی خامنه ای آشکار کرد.
سید علی خامنه ای بخشی از باند «ایران گیتی» بود که برای طولانی شدن جنگ با عراق و انحراف توجه اعراب از خصومت با اسرائیل که سبب دو جنگ «شش روزه» و «یوم کیپور» شده بود، بصورت پنهانی اسلحه از اسرائیل دریافت می کرد. باند ایران گیتی، باندی حامی منافع اسرائیل بود. اما مساله تنها به اینجا نیز ختم نمی شد، پس از جنگ نیز، خصومت ظاهری تاکتیکی خامنه ای با اسرائیل که ایران را دائم در تحریم قرار می داد تا بنیه اش ضعیف شود، از نظر استراتژیک به نفع اسرائیل بود. «پذیرش برجام» که در آن به صراحت ایران و نسل های آینده اش از داشتن تکنولوژی پیشرفته و سلاح اتمی منع شده اند و همچنین فتوای خامنه ای مبنی بر شرعی نبودن سلاح هسته ای، بی شک از نظر استراتژیک مونوپولی و انحصار قدرت اتمی را در بلند مدت در خاورمیانه، تنها در اختیار اسرائیل قرار می داد و این نیز بی شک به نفع اسرائیل بود.
همچنین پذیرش کنوانسیون رژیم حقوقی دریای کاسپیان، که ثروت ملی ایران را به جمهوری هایی می بخشید که اکثرا بوسیله «خزری های ترک تبار یهودی» ساخته و اداره می شدند، و اکثر سهم ایران را چنین ننگ نامه ای به پایگاه های مهم اسرائیل و یهودیان پان ترک خزری در جمهوری های باکو (آذربایجان جعلی) ، ترکمنستان و قزاقستان و بخش های خزری (ترکی-یهودی) فدراسیون روسیه داد، کاملا آشکار کرد که خامنه ای حافظ منافع یهودیان جهان و پان ترکیسم اختراعی آنان است.
از سوی دیگر عدم پذیرش در خواست جمهوری خودمختارایرانی تالش-مغان و رئیس جمهور آن ژنرال علی اکرم همت زاده برای الحاق به ایران[۱۸] و جدایی از جمهوری باکو (آذربایجان جعلی) که به دست خاندان علیف که از یهودیان ترک تبار خزری هستند، اداره میشود و پایگاه اسرائیل در قفقازست، از جانب خامنه ای، کاملا در جهت طرح نظریه پرداز اسرائیلی «برنارد لوئیس» برای تشکیل آذربایجان بزرگ بود. مساله ای که بعد ها در حمایت خامنه ای از جمهوری باکو در جنگ با ارمنستان برای اشغال نوارحائل مرزی جبرئیل در آرتساخ (قره باغ) و اتصال دو آذربایجان (حقیقی و جعلی) به هم ،که در واقع خودکشی استراتژیک ایران و نخستین گام در جهت طرح اسرائیلی تشکیل آذربایجان بزرگ بود، ادامه یافت.[۱۹]
مخالفت شدید خامنه ای[۲۰] با استقلال مردم ایرانی ژنوساید شده کرد، در کردستان عراق و فرستادن قاسم سلیمانی و سپاه قدس برای اشغال شهر کردنشین کرکوک که منابع نفتی و درآمدی دولت منطقه ای کردستان درآن قرارداشت و تحویل این شهر به عراق، ثابت کرد که او در جهت طرح اسرائیل بزرگ از نیل تا فرات کار می کند و استقلال مردم ایرانی کرد در کردستان اشغال شده (در عراق و ترکیه و سوریه) این طرح سامی سازی و ابراهیمی سازی خاورمیانه و تشکیل اسرائیل بزرگ را خنثی می کند. بنابراین همانگونه که اسرائیل، «عبدالله اوجالان» رهبر کردهای ترکیه ( پ ک ک ) را دستگیر کرد و تحویل ترکیه داد، خامنه ای نیز با تحویل کرکوک به عراق و سپس با محاصره اقتصادی کردستان جلوی استقلال این مردم ایرانی تحت ستم نژادپرستی ابراهیمی در عراق را گرفت و جالب آنکه با همان برچسب اسرائیل ستیزانه که ایران را تحت تحریم و انزوا و نابودی قرار داده، کردستان را با سنجشی نادرست «اسرائیل دوم» خواند تا درواقع از نظر استراتژیک به اسرائیل سود برساند تا خدای ناکرده کشور مستقل کردستان طرح نیل تا فرات اسرائیل بزرگ را نابود نکند.
تصمیم خامنه ای مبنی بر ورود ایران به جنگ سوریه نیز با آن که از نظر تاکتیکی حمایت از بشار اسد تلقی شد، اما از نظر استراتژیک با طولانی کردن جنگ داخلی سوریه، سبب نابودی آن کشور و زیر ساخت هایش شد و عملا بزرگ ترین دشمن همسایه اسرائیل را نابود و آماده تجزیه کرد تا طرح نیل تا فرات گامی دیگر به جلو رود.
شایان گفتن است که شرکت ایران در جنگ سوریه هیچ ارتباطی به «عمق استراتژیک» ادعایی برای نبرد با داعش نداشت. چون همه می دانستند که اولا، داعش بوسیله ارتش ترکیه برای نابودی و پاکسازی نژادی کردها و حمله به آنها ساخته شده است، دوما، اگر داعش آنقدر مهم بود، چرا خامنه ای در برابر انتقال داعش بوسیله ترکیه به باکو در بیخ گوشش، در جنگ قره باغ نه تنها سکوت کرد که از باکو حمایت هم کرد.
موارد بالا همگی نشان می دهند که شخص سید علی خامنه ای به طرز بسیار مکارانه ای تمام تصمیمات مهم استراتژیک خود را عملا به نفع اسرائیل می گیرد در حالی که مزورانه و تاکتیکی برچسب ضد اسرائیلی روی تصمیماتش می زند! اکنون پرسش این است که چرا یک شخص مذهبی مسلمان عرب تبار باید چنین کاری کند؟
واقعیت این است که «سید علی خامنه ای» پسر «سید جواد خامنه ای» بازمانده واقعه «الله داد» در مشهد است که در جریان آن شمار زیادی از یهودیان برای حفظ جان خود به اجبار و به ظاهر مسلمان شدند اما در باطن یهودی ماندند. این اشخاص را در فقه یهودی یا «هلاخا»، «آنوسی» می نامند. بیشتر یهودیان آنوسی در خراسان ویژگی دیگری هم داشتند که آنهم درباره خانواده خامنه ای صدق می کند و آن «ترک تبار» بودن آنهاست زیرا اصل همه آنها از یهودیان ترک تبار «خزری» پیرامون دریای خزر بوده است. خراسانی ها و مشهدی های قدیم به خانواده خامنه ای زن نمی دادند و همچنین به خواستگاری دخترش به خاطر یهودی بودن نمی رفتند، تا آنجایی که خواهر سید علی خامنه ای، «بدری خامنه ای» مجبور شد که به عقد ازدواج یک یهودی آنوسی دیگر به نام «آلیا مرده خای» در آید که خود را «علی مرادخانی» معرفی می کرد و سپس چون نام مرادخانی هم در خراسان به خاطر شباهت آوایی و نه معنایی به «مرده خای» آشکارا مورد استفاده یهودیان بود، مجبور شد که خود را «علی تهرانی» بخواند. شایان گفتن است که بسیاری از یهودیان در ایران زندگی دوگانه و نامهای دوگانه ای داشتند و نام ایرانی یا عربی خود را به خاطر شباهت آوایی و نه لزوما معنایی به نام اصلی یهودی خود بر می گزیدند.
پرواضح است در جامعه ای که حتی یک دختر مسلمان عادی هم شوهر یهودی نمی کرده است، ازدواج دختر یک آخوند مسلمان با یک یهودی تنها هنگامی امکان دارد که هردو یهودی پنهان یا «آنوسی» باشند. همچنین باید در نظر داشت که نامهای فرزندان خانواده خامنه ای همه از نظر آوایی و نه لزوما معنایی، معادل های عبری و یهودی دارند. برای نمونه «علی» معادل اسلامی «آلیا» و «جواد» معادل اسلامی «جوآت» و نام پسران خامنه ای همه از نظر آوایی نام عبری «موشه» را در خود دارند: «مصطفی» ، «مجتبی»، «مسعود» ، «میثم» .
اما نکته بسیار مهمی که تا امروز از دید همگان پنهان مانده بود، معنای نام «خامنه» است. این روستای ترک نشین، مهاجر نشین ترک های یهودی خزری بوده و نام خود را هم از نام عبری «هامان» که تلفظ عبری آن «خامان» است گرفته است. این نام که در عبری بصورت «חמיאן» نوشته میشود، اساس نامی است که بعدها در زبان آذری به «خامنه» تغییر یافته است. لازم به ذکر است که اگر این نام را از ریشه آذری «خامه» یا «خاو» دری به معنای «پشم» بگیریم، آنگاه بخش دوم واژه یعنی «نه» معنایی نخواهد داشت.
سید علی خامنه ای کارهای سمبلیک زیادی می کند و از آن جمله انداختن شالی روی دوشش است که او برای نخستین بار در تاریخ روحانیت شیعه، به بهانه حمایت از مردم فلسطین به کار برده است. اما، همه می دانند که فلسطینی ها آن شال را به صورت مثلثی روی دوش خود نمی اندارند و بلکه آن شال را دور سر خود می پیچند یا با آن دست و گردن خود را پاک می کنند. اما «خاخام» های یهودی دقیقا شالی دارند که به شال «تالیت» معروف است و آن را دقیقا به شیوه خامنه ای، سه گوش و مثلثی و با همان جنس و رنگ پارچه روی دوش خود می اندازند.
اگر موارد بالا را در کنار تصمیم های سیاسی او که همگی به نفع اسرائیل و سیونیسم «صهیونیسم جهانی» بوده است بگذاریم، آنگاه معما به آسانی حل و «پازل» ما تکمیل می شود. اکنون براحتی میشود دریافت که چرا حلقه نزدیکان او در میان اصولگرایان و مقامات مهم کشوری و لشگری و اقتصادی و قوای سه گانه برای دهه ها، که همه منصوب خامنه ای بوده اند، متهم به آنوسی بودن هستند.
اما «نژادپرستی ابراهیمی» تنها به «آنوسی کراسی» پنهان ختم نمی شود، بلکه، بخش عریان و آشکار آن «سیدکراسی» است که منجر به نابودی «روح ایرانی» و چیرگی «عرب مآبی و عرب دوستی» و قدرت گرفتن «عرب تباران» در ایران اشغالی شده است.
«سید» به مفهوم « آقا» و «سرور» است و خود این لقب نژادپرستانه مربوط به زمان اشغال ایران است که اعراب خود را «سرور» بردگان یا «موالی» های ایرانی می دانستند. در گذر زمان و با حل شدن جمعیت متجاوز عرب در ایران زمین، هنگامی که دیگر عرب بودن ننگ بود، فرزندان آنها برای زندگی در جامعه ایران خود را به دروغ فرزندان امامان دانستند حال آنکه آزمایش های ژنتیک انجام گرفته روی جمعیت سید ها مشخص می کند که بیش از ۹۵ درصد آنها دارای هاپلوگروپ J1C3d نیستند و به طایفه قریش نمی رسند. [۲۱]
همچنین بیش از نیمی از آنها کلا عرب تبار نیستند و دارای هاپلوگروپ ژنتیکی پدریJ1 نیستند. [۲۲]
آشکارست ، گروهی از ایرانیان سودجو نیز که تفاخر و نژادپرستی و سودکلان مالی و مذهبی عرب تباران را در جامعه دیده اند، متاسفانه به جای مبارزه با این نژادپرستی عریان، برای سودجویی، تبار جعلی عربی برای خود ساخته اند تا از غارت قافله جامعه ایرانی عقب نمانند و شریک دزد قافله شده اند.
در احادیث و روایات گوناگون «نفرت» اعراب و حتی امامان شیعه و خلافای سنی اشغالگر ایران از ایرانیان ذکر شده است که از آنجایی که شمار این احادیث و روایات به صدها می رسد، تنها از معروفترین آنها یعنی نظر «حسین بن علی» که به همراه برادرش «حسن بن علی» در قتل عام و کشتار ایرانیان طبرستان بنا به کتاب تاریخ طبری دست داشتند اشاره می کنم. حسین و بنا به اعتقاد برخی دیگر، امام ششم شیعیان «جعفر صادق» درباره ایرانیان چنین می گوید:

«ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانی هارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.» [۲۳]

تمامی کتاب های تاریخ سده های نخستین اسلامی، که اتفاقا بیشترشان بوسیله خود اعراب و به زبان عربی نوشته شده اند، شهادت می دهند که اعراب و امامان و خلفای عرب مو به مو روایت و حدیث بالا را اجرا کردند و در ایرانی کشی و ایرانی ستیزی جوی خون راه انداختند و آسیاب ها را با رود خون ایرانیان چرخانند.
نطفه دشمنان و اشغالگران ایران تا کنون با عنوان «سید» بر ایران حکومت می کنند و ایرانستیزی ذاتی این افراد و خیانت های بزرگی که به ایران و تمدن ایرانی در طول تاریخ کرده اند و همچنان ادامه می دهند، ریشه در هویت بیگانه و کینه توز آنها نسبت به این آب و خاک دارد.
تبعیض سازمان یافته و نژادپرستی آشکار «سید کراسی» به حدی بوده است که حتی در قوانین تبعیض آمیز فقه اسلامی و بویژه در فقه شیعه نهادینه شده است، تا جایی که بخشی از حکم شرعی «خمس» با نام «سهم سادات» تنها به «سید» ها می رسد و بدین گونه این «سروران» حتی در احکام شرعی و چاپیدن مسلمانان نیز بواسطه خون و نژادشان «حق ویژه» دارند.[۲۴]
جمهوری اسلامی از روز آغاز به قدرت رسیدنش یک «سیدکراسی» آشکار نیز بوده است. آمار نشان می دهد که بطور میانگین بیش از هشتاد درصد پست های کلیدی سیاسی و اقتصادی و نظامی و فرهنگی و اجتماعی ایران در ۴۲ سال آغاز جمهوری اسلامی ( زمان نوشتن این مقاله) متعلق به «سید» ها بوده است، درصورتی که جمعیت رسمی سید ها در ایران تنها چهار درصد از جمعیت کل کشور است و سید های واقعی حتی به یک درصد جمعیت کشور نیز نمی رسند. این چیزی است که من به آن «سید سالاری» یا «سید کراسی» می گویم. این سید ها چه سید واقعی قریشی باشند یا تنها عرب تبار باشند یا ایرانیان سودجویی باشند که در طول تاریخ به دروغ خود را سید نامیده اند، در یک چیز مشترکند و آن اینکه از کودکی در ذهن ناخودآگاه آنها، هویت غیر ایرانی شکل گرفته است و خود را ژرفای وجودشان ایرانی نمی دانند. دقیقا به همین علت بیشترین خیانت ها بویژه در تاریخ معاصر ایران از جاسوسی سید ضیاء الدین طباطبایی و اسلامگرایی سید جمال الدین اسد آبادی گرفته تا استعفای خیانت آمیز رئیس شورای سلطنت سید جلال الدین تهرانی و نابودی ایران در انقلاب سید روح الله خمینی بوسیله این جماعت روی داده است.
برای نمونه تنها نگاهی به هویت رهبری و سران قوای سه گانه جمهوری اسلامی در ۴۲ سال گذشته می اندازیم.
هردو رهبر جمهوری اسلامی تا کنون یعنی سید روح الله موسوی خمینی و سید علی خامنه ای رسما «سید» بوده اند که این نشان از آمار صد در صدی سیدی برای مهمترین و قدرتمندترین مقام در سیدکراسی جمهوری اسلامی دارد. جالب اینجاست که جانشین احتمالی خامنه ای نیز، سید ابراهیم رئیسی ، یک «سید» است. من در اینجا وارد کیفیت سیدی این آقایان نمی شوم که هر سه نفرشان متهم به آنوسی بودن و همکاری با اسرائیل نیز هستند، بلکه تنها عناوین رسمی آنها را بررسی می کنم.
از میان هفت رئیس جمهور جمهوری اسلامی تا کنون، سه تا سید آشکار شامل؛ سید ابوالحسن بنی صدر، سید علی خامنه ای و سید محمد خاتمی بوده اند و یک سید پنهان که اکبر هاشمی رفسنجانی بوده است که به قول مهدی کروبی او را دوستان قدیمیش «آ سد اکبر» صدا می کردند و می دانستند که او «هاشمی» و «قریشی» است. همچنین یک آنوسی آشکار به نام «محمود احمدی نژاد» که دیگر درباره آنوسی بودن او همه روزنامه های معروف جهان مانند «تلگراف» نوشتند.[۲۵] و البته دونفر دیگر که از سید بودن یا آنوسی بودن آنها نویسنده این مقاله تا کنون مطمئن نیست؛ یعنی محمدعلی رجایی و حسن فریدون (روحانی). این یعنی پنج رئیس جمهور از هفت رئیس جمهوراسلامی ( ۷۱ درصد) سید یا ابراهیمی بوده اند. هرچند که محمد علی رجایی تنها ۲۸ روز از ۴۲ سال گذشته رئیس جمهور بود و بعد ترور شد و حسن روحانی نیز کلید دار معبد ابراهیمیان جهان در رم بود و در توییتی به مناسبت جشن سال نو یهودی، خود را دارای ریشه های ابراهیمی خواند.[۲۶]
سومین مقام کلیدی در ساختار جمهوری اسلامی «ریاست دیوان عالی کشور» بود که بعدها به «ریاست قوه قضاییه» تغییر نام داد. از هفت رئیس قضا در جمهوری اسلامی هر هفت نفر ابراهیمی و پنج نفر آشکارا سید هستند؛ سید مهدی سجادیان، سید محمد بهشتی، سید عبدالکریم موسوی اردبیلی، سید محمود هاشمی شاهرودی و سید ابراهیم رئیسی آشکارا سید و ابراهیمی تبار، و صادق لاریجانی و احتمالا محمد یزدی برپایه منابع اطلاعاتی خود رژیم مانند مهدی خزعلی آنوسی هستند. این یعنی هویت حوزه قضا و قوه قضاییه ایران صد در صد ابراهیمی و ۷۱ درصد سید بوده است.
ریاست مجلس البته به هیچ وجه به اهمیت مقامهای رهبری یا ریاست جمهوری یا ریاست قوه قضاییه نیست اما، در آنجا نیز از شش رئیس مجلس چهار تا متهم به سید بودن یا آنوسی بودن هستند؛ اکبر هاشمی رفسنجانی بنا به گفته منابع متعددی «آ سد اکبر» خوانده می شده و متهم به سید بودن است همچنین علی لاریجانی اصلا به همراه دیگر اعضای خانواده اش از یهودیان خزری ترک تبار اطراف دریای خزر است. حداد عادل و قالیباف[۲۷] نیز متهم به آنوسی بودن هستند و تنها از ابراهیمی بودن ناطق نوری و مهدی کروبی تا کنون نتوانسته ام اطلاعاتی به دست بیاورم. این یعنی چهار رئیس مجلس از شش رئیس آن یا ۶۶ درصد رئسای مجلس شورای اسلامی متهم به ابراهیمی نژاد بودن هستند.
پس در ۴۲ سال از جمهوری اسلامی ۱۰۰ درصد رهبر ها ، ۷۱ درصد رئیس جمهور ها ، ۱۰۰ درصد رئیسان قوه قضاییه و ۶۶ درصد رئیسهای مجلس، ابراهیمی نژاد ( سید و آنوسی) بوده اند و این در حالی است که جمعیت رسمی ابراهیمیان در ایران به ۴ درصد جمعیت کل کشور می رسد و جمعیت واقعی آنها حتی به یک درصد نیز نمی رسد. برای چنین تبعیض سیستماتیک آشکاری و چنین نژادپرستی عریانی نامی نمی توان گذاشت جز « نژادپرستی ابراهیمی» یا «سید کراسی» و «آنوسی کراسی» در جمهوری اسلامی ایران.
با اوج گرفتن روح ایرانی و تقویت روحیه «ایران سالاری» و «ایرانگرایی» در سال‌های اخیر، «سید» ها برای انحراف این عرصه و بازکردن جایی برای خود در ایران آینده وارد این عرصه نیز شده اند تا جایی که «سید جواد طباطبایی» جزوئیت برای آلوده کردن ایرانگرایی به سم اسلام از «ایرانشهر اسلامی» سخن می گوید و «سید شاهین موسوی نژاد» یا شاهین نژاد برای خرد کردن کمر ایرانگرایی مانند هیتلر یهودی، ایرانگرایی را با نژادپرستی می آمیزد تا ناسیونالیسم ایرانی کمرش بشکند و دیگر توان کمر راست کردن نداشته باشد.
در اپوزیسیون هم اوضاع بهتر از درون ایران نیست تا جایی که شعار اصلاح طلبی « سه سید فاطمی؛ خمینی، خامنه ای، خاتمی» امروز جای خود را به «سه سید فاطمی؛ شریعتمداری، نوریزاده و پهلوی» داده است. وارث کیان و وارث شاهنشاهی هزاران ساله ایرانی ، شاهزاده سید رضا پهلوی به خاطر سیده بودن مادرش، شهبانو سیده فرح طباطبایی دیبا[۲۸]، و به افتخار جده بزرگ همه سیده ها ، فاطمه زهرا، حتی دختر بزرگ خود را «نور زهرا» نامیده است تا شاهدخت سیده نور زهرا پهلوی از تبار بنی هاشم برپایه اقرار «شهبانو » در کتاب «کهن دیارا»، وارث ملک کیان و سرزمین تاریخی آریاییان « ایران» گردد!
به زبان نمادین، ستاره داوود ابراهیمی اشغال تمدن ایرانی از دو مثلث درهم فرو روفته تشکیل شده است؛ یکی «مثلث ضحاک» با سه ضلع « عربستان، اصلاح طلبی و رسانه های فارسی زبان سعودی مانند ایران فردا و کلمه و ایران اینترنشنال» است که درواقع «مثلث سید کراسی» است و دومی «مثلث آنوسی» با سه ضلع « اسرائیل، اصولگرایی و رادیو پیام اسرائیل» است که همان «مثلث آنوسی کراسی» برای اشغال ایران است.
نژادپرستی و تبعیض ویا ترفیع سیستماتیک به خاطر تبار از هرگونه که باشد محکوم است.اما، در جهان معاصر که قدرت سیاسی دست شبه تمدن «یهودی-مسیحی-اسلامی» یا «ابراهیمی» است، آگاهانه «نژادپرستی ابرهیمی» و بردگی گرفتن ملت ایران بوسیله اقلیتی یک درصدی به مدت نزدیک به نیم قرن نادیده گرفته میشود تا وقتی سخن از نژادپرستی می آید ناخودآگاه ذهن ها به سمت یهودستیزی خودساخته هیتلر یهودی یا تبعیض علیه سیاه پوستان رود.
«ابراهیمی کردن» طرحی برای خاورمیانه بزرگ و نوین است که در آن باید یا کشورها هویت ابراهیمی داشته باشند مانند اسرائیل و کشورهای عربی و یا اگر ابراهیمی نژاد نیستند مانند ایران و افغانستان باید فرهنگ ابراهیمی بوسیله اقلیت های ابراهیمی به اکثریت جامعه تحمیل شود. حاصل چنین سیاستی نابودی تمدن و فرهنگ ایرانی است و ظهور «جمهوری های اسلامی» در ایران و افغانستان و اسارت ابدی مردمان ایرانی کرد (کورد) در خاورمیانه. این سیاست پنهان را که نویسنده مقاله چندین سال است از آن سخن می گوید، چندی پیش داماد یهودی آقای ترامپ، « جارد کوشنر» علنی کرد و او آشکارا «پیمان ابراهیم» را میان اسرائیل و چندین کشور عربی اجرایی کرد. طبیعی است که در این «پیمان نوین» ابراهیمی که حتی شخصیت های اپوزیسیون ایران مانند شاهزاده سید رضا پهلوی هم برای آن سرودست می شکنند و در روز یوم کیپور سال ۲۰۲۰ با بیانیه ای به آن می پیوندند[۲۹]، جمهوری های اسلامی خاورمیانه چه در ایران و چه در افغانستان هم حضوردارند و بدین گونه با «پیمان نوین» ابراهیمی، پیمان کهن آریایی-میترایی تمدن ایرانی شکسته شده است و ایران تغییر جهت هویتی و تمدنی می دهد. اکنون در میابید که چرا در رسانه های جهانی به نژادپرستی آشکار ابراهیمی (سید کراسی و آنوسی کراسی) در ایران پرداخته نمی شود و همه جهان با روی کار آوردن بختک اسلامی-ابراهیمی منتظر جان کندن ابدی و نابودی فرهنگ و تمدن ایرانی هستند.

«مانیفست اندیشکده ایرانزمین» به خامه این نویسنده، تنها مکتب فکری جامع و نه بعدی ایرانی است که نه تنها متوجه این نژادپرستی آشکار شده است بلکه، راه برون رفت از آن و بازگشتن قدرت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی ایران به صاحبان اصلی اش که ایرانیان هستند و تغییر جهت تمدنی از توحش ابراهیمی به ابر تمدن هندوایرانی و اروپایی را با «انقلاب ایرانی» پیشنهاد می کند. تقسیم قدرت سیاسی و اقتصادی در ایران آینده باید عادلانه باشد و «ژن برتر» ابراهیمی و آقازادگانشان نباید باعث تصاحب منابع ثروت و قدرت درکشور شود. به امید روزی که در جهان و بویژه در ایران زمین نژادپرستی از هرنوع آن از جمله نوع خطرناک ابراهیمیش چه سید سالاری اصلاح طلبی اش و چه آنوسی سالاری اصولگراییش ریشه کن شود و تبار و نژاد و خون کسی سبب تبعیض و ستم به دیگران یا سبب برتر و سرور و آقا و سید دانستن خود نشود و به فرهنگ های کهن و اصیل جهانی از جمله فرهنگ والا و تمدن بزرگ ایرانی احترام شایسته و قدرت بایسته داده شود.

[۱] تورات – تثنیه ۷:۷. ، خروج ۱۹:۵ ،تثنیه ۳۲:۲۸
[۲] قرآن – سوره بقره، آیه ۴۷
[۳] Kabbalah
[۴] Simon bar Yochai
[۵] Zohar
[۶] http://www.jewishencyclopedia.com/articles/6585-gentile
[۷] https://www.dailymail.co.uk/news/article-1305414/Hitler-descended-Jews-Africans-DNA-tests-reveal.html
[۸] Profits of war
[۹] https://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/6256173/Mahmoud-Ahmadinejad-revealed-to-have-Jewish-past.html
[۱۰] https://www.bbc.com/persian/iran/2013/11/131007_l51_asgaroladi_obit
[۱۱] https://fa.m.wikipedia.org/wiki/حبیب%E2%80%8Cالله_عسگراولادی
[۱۲] https://fa.wikipedia.org/wiki/یحیی_آل%E2%80%8Cاسحاق
[۱۳] https://fa.m.wikipedia.org/wiki/آنوسی
[۱۴] https://www.balatarin.com/permlink/2009/9/30/1780356
[۱۵] https://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=156206
[۱۶] https://farsi.khamenei.ir/memory-content?id=5467
[۱۷] https://www.bbc.com/persian/world/2010/11/101107_u03_nasrallah_iran
[۱۸] https://fa.m.wikisource.org/wiki/نامه_ژنرال_همت%E2%80%8Cزاده_به_مردم_ایران
[۱۹] https://www.bbc.com/persian/iran-54799058
[۲۰] https://per.euronews.com/2017/10/04/khamenei-condemns-kurdistan-independence-referendum-as-treason-erdogan-meeting
[۲۱] http://www.ucl.ac.uk/mace-lab/publications/articles/2010/Belle_AAS10_Syed.pdf , Elise M. S. Belle & Saima Shah & Tudor Parfitt & Mark G. Thomas; Received: 11 March 2010 / Accepted: 28 May 2010 / Published online: 29 June 2010
[۲۲] https://fa.wikipedia.org/wiki/سادات
[۲۳] حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار، حاج شیخ عباس قمی، صفحه ۱۶۴
[۲۴] https://fa.wikishia.net/view/سهم_سادات
[۲۵] https://www.telegraph.co.uk/news/worldnews/middleeast/iran/6256173/Mahmoud-Ahmadinejad-revealed-to-have-Jewish-past.html
[۲۶] https://www.politico.com/story/2015/09/iran-president-hassan-rouhani-tweet-jews-new-year-213603
[۲۷] قالیباف متهم به یهودی خزری بودن ( یهودیان ترک تبار روسیه مانند لاریجانی ها) و بازمانده واقعه الله داد بودن در مشهد است. نام پسران قالیباف «اسحاق» و «الیاس» از نام های پیامبران یهود است و موضع گیری های او و روابطش حتی بیشتر این را ثابت می کند.

[۲۸] https://www.balatarin.com/permlink/2018/12/21/4998112
[۲۹] شاهزاده سید رضا پهلوی تقریبا همزمان با داماد یهودی ترامپ، «کوشنر» سخن از «پیمان نوین» کرد. پیمان نوین ترجمه اصطلاح مذهبی عبری ברית חדשה‎ «بریت هاداشا» یا است که در یهودیت و مسیحیت با نام New Covenant به کار می رود و اصطلاحی در فقه ابراهیمی است. تاریخ انتشار پیمان نوین ایشان هم دقیقا روز «یوم کیپور» سال ۲۰۲۰ و در روبروی جعبه سیاه تورات بود تا جای هیچ شکی نگذارد که منظور او همان «پیمان ابراهیم » کوشنر است که نتانیاهو و برخی کشورهای عرب بدان پیوستند. برای مطالعه بیشتر بنگرید به :
https://en.wikipedia.org/wiki/New_Covenant

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)