حامد راد
این یک واقعیت بدیهی است که ما ایرانیان خارج از کشور، همه ایرانیان نیستیم.
اکثریت ما ایرانیان درون کشور زندگی می کنند و تمام مسائل کشور را خواسته یا ناخواسته، با گوشت و پوست و استخوانشان لمس می کنند.
هر تصمیمی که گرفته می شود بایستی اولویت ایرانیان درون کشور در آن لحاظ شود، این چیزی است که من به آن اعتقاد دارم.

همواره سعی کرده ام واقع بینانه به مسائل نگاه کنم، نه مانند بعضی کانال های لس آنجلسی که هر سال وعده می دهند سال بعد در تهران خواهند بود و این وعده ها سی و اندی سال است که تکرار می شود.
چه بخواهیم و چه نخواهیم، آن نظام فعلا استمرار دارد و برقرار است. انتخابات برگزار می کند و هر تصمیمی که می گیرد در زندگی مردم تاثیر مستقیم دارد.
در هر انتخاباتی که برگزار می شود نیز گفته می شود که هر رای به هر نامزد، رایی به نظام است. این نظریه می تواند در مورد برخی درست و در مورد بعضی دیگر نادرست باشد. هر کسی با دلیلی که فقط خود می داند رای می دهد.

بعضا مانند زمان خاتمی، ثباتی معقول تر از قبل حاکم می شود، روابط بین الملل بهتر می شود، اوضاع اقتصادی کمتر بالا و پایین دارد، کمی آزادی های مدنی تجربه می شود و … ، من شخصا از آن دوران خاطرات خوشایندی دارم که برایم با ارزش است هرچند برخی دوستان خاتمی را سوپاپ اطمینان می نامند.
و گاه مانند زمان احمدی نژاد، اوضاع بدتر و بدتر می شود، روابط بین ایران و دیگر کشورها به حداقل می رسد، اوضاع اقتصادی کمر مردم (چه دارا و چه ندار) را به هر نحوی خم می کند و هرج و مرج کامل در این زمینه حکم فرما می شود، محدودیت های مدنی افزایش می یابند و باقی را همه می دانیم.
ما فرنگ نشینان، یا بایستی فراموش کنیم که عزیزانمان در ایران هستند و طرح نظر کنیم و یا با در نظر گرفتن اینکه اکثریت ایرانیان در ایران هستند و بایستی اولویت های آنها در درجه اول اهمیت قرار بگیرد این کار را بکنیم.
من نمی توانم این گونه نگاه کنم که به بهای سرنگونی نظام، عزیزان و هموطنان داخل ایران من و زندگی آنان نیز از بین برود و به فلاکت کشیده شود، صرفا چون من با این نظام و اساسش مخالفم. ارزش این اشخاص برای من بسیار بیشتر از نظام و حکومت جمهوری اسلامی است.
اینکه انتظار داشته باشیم کاندیداهای عبور کرده از فیلتر شورای نگهبان، بایستی با همه سیاستهای نظام، آن گونه که ما مخالفیم، مخالف باشند و قصد براندازی داشته باشند و نظام را سرنگون کنند، تصوری کودکانه و غیر معقول است. این افراد در چارچوب همان قانون اساسی وارد عرصه شده اند که ولایت فقیه نیز جزو لاینفک آن است.
من همه این افراد را یکسان نمی بینم و هر یک از آنها که انتخاب (یا حتی انتصاب) شود، تاثیر متفاوتی نسبت به دیگران در اداره کشور و در نتیجه زندگی مردم خواهد داشت.
کسی که هنوز نیامده، طرح رجعت به 1400 سال پیش می دهد و شادی آفرینی مردم را در مراسم عزاداری ائمه می بیند و یا کسی که در پاسخ به سوال “چه طرحی برای سلامت مردم جامعه دارید؟” از نسل تری جی و فور جی موبایل برای کنترل سلامت مردم حرف می زند (بر فرض اینکه همه ایرانیان موبایل هوشمند داشته باشند) با کسی که تجربه موفق کنترل قیمت ارز و ثبات اقتصادی دارد، مطمئنا فرق دارد.
 
از آنجایی که مردم به: 
آرامش روانی
عدم تورم و گرانی
ثبات اقتصادی (حتی بیش از سیاسی)
روابط بین الملل
کاهش تحریم ها که بار آن مستقیما بر دوش مردم است
درمان پزشکی و دارو
سبد خرید غذایی مناسب
دریافت مبادلات معوقه از دولت
تقویت ارزش ریال (یا تومان) و بسیاری موارد دیگر
نیاز دارند که مستقیم با غیر مستقیم به اوضاع سیاسی داخلی و دیپلماسی بین المللی ارتباط دارد.
من از کسی که بتواند:
 حداقل ها فراهم کند
مثل آدم حرف بزند و با ادبیات مناسب یک رئیس جمهور آشنا باشد
 (ممه اش را لولو نبرد و قطعنامه دان ها را پاره نکند و آب را به جایی از آنها نریزد که از آنجا می سوزند!!)
تنش افزایی نکند
روابط بین الملل را احیا کند
تحریم ها را کمتر کند
ثبات اقتصادی را به جامعه برگرداند (حتی به بیشتر نشدن تورم و قیمت ارز راضیم، اگر کمتر هم شد صد البته بهتر)،
استفبال می کنم.
چرا که تک تک موارد فوق با زندگی روزمره مردم مرتبط و تاثیر گذار است و این واقعیتی است که با سیاست زدگی از آن غافل می شویم.
اگر بعضی از ما در سال 1384 با لج کردن و برای مخالفت با هاشمی، یا انتخاب یک غیر آخوند، یا انتخاب کسی مثل احمدی نژاد که بیاید و هر کاری که دوست دارد بکند تا نظام سرنگون شود!  به احمدی نژاد رای دادیم! یا اصلا رای ندادیم، حال و روزمان اینچنین نبود، نظام هم سرنگون نشد، آنچه شد صرفا بدتر شدن وضعیت زندگی مردم بود و لاغیر، فرقی هم نمی کند که کارگر ساده باشیم یا کارخانه دار، هر کسی به هر نحوی صدمه دیده است.
من انتظار معجزه ندارم، هیچ کسی از هیچ جناحی نمی تواند بهشت بسازد، کار یکی دو شب هم نیست، سالها زمان می برد، ولی کمترین تغییر مثبت به نفع مردم برای من اهمیت دارد حتی اگر برای بعضی ها بی اهمیت باشد.
پس من رای می دهم.
به کسی که بتواند بهتر از بقیه این تغییرات مثبت را ایجاد کند، هر چند کم.
ابتدا عارف و سپس روحانی با توجه به برنامه هایشان، با شناختی که از آنها دارم و با تجربه عملکردشان در گفتار و عمل، گزینه های من هستند.
حتی اگر شخص دیگری از صندوق رای در بیاید، من تلاشم را کرده ام. پشیمان نخواهم بود.
آنچه که برایش رای می دهم، سرنوشت مردم کشور من است نه نظامی که وضع را به اینجا رسانده است و با تحریم انتخابات، سقوط نکرده و نمی کند.



پی نوشت:
باب انتقاد محترمانه باز است، از هرگونه نظر، لیبل و برچسب روی پیشانی و بحث در این مورد استقبال می کنم.
هرگز به کسی امر و نهی نکرده ام که کاری را بکند یا نکند، نه این حق را دارم و نه اگر داشته باشم نیز، انجام می دهم
متقابلا به کسی هم اجازه نمی دهم برای من این کار را بکند.
نظر دادن محترمانه دوستان، موافقین و مخالفین، متفاوت است با امر یا نهی.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)