Yanis Varoufakis on Trumpism, European fiscal discipline and the US-China Cold War - DiEM25

یانیس واروفاکیس

برکردن پَرّخشه

متن زیر از گفتگوی یانیس واروفاکیس (ی) با ولفگانگ مونچائو (و) در زمینه ترامپیسم، وضع مالی اروپا و جنگ سرد ایالات متحده و چین برگرفته شده است.

مقاله شما را در گاردین دیدم. در اوضاع فعلی، ترسم از باور به رد ترامپیسم و تآکید بر روش قدیمی روابط بین کشور های دوسوی اقیانوس اطلس؛ این که شکست ترامپ را پیروزی سیاست مرکزگرایی و بازگشت به سیاست بین المملیِِ چند جانبه گراییِ سالهای اوباما تفسیر می کنند. به نظر شما نگرانیم بی مورد است؟ 

متاسفانه حق با شماست. بزرگترین مشکل اتحادیه اروپا در اشتباهات طراحی سیاست آن است و بدین لحاظ، به جای مقابله با مسایل دشوار، تمایل به اتخاذ استراتژی هایی دارند که با کمترین مقاومت مواجه شوند.

پیروزی بایدن ادامه ی چنین سیاست هایی را برایشان ممکن ساخته است. از گفتگوبا برخی از بازیگران مهم صحنه‌ی سیاسی اتحادیه اروپا، نتیجه گرفتم که انتخاب بایدن را معادل تغییر چشمگیری در سیاست های ایالات متحده در مقابل اتحادیه اروپا نمی دانند. اما نتیجه‌ی انتخابات، فرصت نادیده گرفتن موضوعات مهمی همچون تجارت بین الملل، سازمان تجارت جهانی، جنگ سرد جدید با چین، و درگیری‌های جدی بین اتحادیه اروپا و ایالات متحده در مورد معنای تجارت آزاد را در صحنه ی افکار عمومی، به آن ها اعطا کرده است.

نظرتان در باره ی شکست ترامپ چیست؟ آیا آن را امری کاملاً مربوط به راست های محافظه می دانید یا معقدید شکافی در حال شکل گیری است که بازتابش را در اروپا نیز می بینم؟ منظور نه شکافی بین پوپولیست ها و دیگران بلکه نوع دیگری از شکاف سیاسی که در چند سال آینده نقشی مهم ایفا کند؟

این شکستی است برای شخص ترامپ، اما پیروزی بزرگی برای ترامپیسم است، زیرا که  رکود متعاقب همه گیری کوید ۱۹، راست را منجسم خواهد کرد. ترامپیست‌ها (هر قدر به نادرستی) احساس می کنند که کاخ سفید از آنان دزدیده شده است، و با قدرت هر چه بیشتری به تصاحب حزب جمهوری خواه خواهند پرداخت

فراتر از سیاست چپ و راست، طبقه کارگر به شدت از دونالد ترامپ حمایت می کند (…). آن هم به این دلیل که از یک طرف با سوسیالیسم برای ثروتمندان، و از جانب دیگر ریاضت برای اکثریت مواجهیم. علیرغم گفتمان درست حزب دمکرات در موارد لزوم هماهنگی نژادی، روامداری و رفتار متمدنانه، به دلیل عدم توانایی این حزب در ایجاد اشتغال و حمایت از زنان و مردان کارگرِ حامی ترامپ، که شاهد از کف رفتن عایدی و امیدشان اند، موفقیتی به دست نخواهد آورد.

به نظر شما عملکرد چپ آمریکا چه باید باشد؟ حمایت از بایدن؟ در خواست مطالبات از دولت وی؟ آمادگی خود برای دولت پس از بایدن؟ یا سیاست بلند مدت سعی در غلبه برحزب دمکرات را پیس برد؟ 

اخباری که از آن طرف اقیانوس اطلس، ازدوستانم در جناح چپ (تیم برنی سندرز، و تیم الکساندر کورتز) می رسد، حاکی از خشم و ماتم از دست دادن سنا و نیر بایدن است. معتقدند از دست دادن سنا، بایدن را از قیدشان آزاد کرد زیرا اکنون می گوید:خواستم پیش بردن برنامه قرار داد چدید محیط زیستی بود و با شما نیز توافق کردم، اما دیگراز توان من خارج است.

بزرگترین مشکلی که کورتز و سندرز در دو سال آینده و در طول رکود اقتصادی خواهند داشت، پاسخگویی به مردمی است که برای رآی به بایدن، به پای صندوق کشاندند. رأی دهندگانی که پیروزی بایدن را قطعی کردند، از جناح چپ حزب دموکرات رویگردان خواهند شد، زیرا بایدن برایشان کاری نخواهد کرد. و در نتیجه در حالی که راست به طور منسجم‌تر، محکم‌تر و متحدتر حزب جمهوری خواه را تصاحب می کند، دیگران پراکنده‌تر شده و به دلایل ساختاری از هم می پاشند. 

آنها باید بایدن و رسانه‌ها را در جهت تبلیغ و قبول قرارداد جدید محیط زیستی تحت فشار قرار دهند و مدام به آنها یادآوری کنند که ترامپ نتیجه اوباما است. (…) و این مرکزگرایان دموکراتیک بودند که زمینه را برای فاشیسم اولیه ترامپ فراهم کردند. چپ‌ها باید مدام به تیم بایدن یادآوری کنند که دمکرات‌ها و سیاست‌هایشان باعث شدند کسی مانند ترامپ، بتواند چهار سال در کاخ سفید دوام بیاورد!

واکنش اروپا نسبت به آنچه شما “پیروزی ترامپیسم” و شکست ترامپ می خوانید چه باید باشد؟

همان روند تاریخی که در ایالات متحده مشاهده می کنیم، اتحادیه اروپا را تضعیف می کند. پیروزی مکرون، و تجدید حیات سیاسی آنگلا مرکل،لالایی به گوش لیبرال هاست و به آن ها احساس کاذب امنیت را القا می کند. کوید۱۹ دست به دست رکود اتحادیه اروپا داده و همراه با عدم تعادل های طی بحران های اروپا، زمینه ی پرورش شگفت انگیزی برای پوپولیسم و بیگانه هراسی جناح راست ایجاد می کنند.

آیا مشکل چنین عظیم است؟ و آیا ناشی از بودجه اتحادیه اروپا است؟ چه کاری می بایست انجام می دادند یا هنوز هم می توانند پیش ببرند؟

مشکل سه لایه است. اندازه و شدت آن، ضعف اقتصادخُرد، و این واقعیت که در بطن بودجه اتحادیه اروپا جای دارد، آن را بسیار دست و پا گیر می کند؛ مدت زیادی طول می کشد تا یک پنی یا یک سنت راه به جایی که لازم است بیابد. سوم و مهمترازهمه، پویایی قهقرایی اقتصاد آن است.

آنها در عوض چه کاری می توانستند انجام دهند؟ خوب ، جنبش ما DiEM25 در ۱۰ مارس پیشنهاد یک طرح ۳ نکته ای را داد. (۱)

 اتحادیه اروپا در حال حاضردر تلاش یافتن موضع مشترک نسبت به چین، دربین دیدگاه های متفاوت است. آنگلا مرکل گفته است که با هرگونه تحریم مخالف است، فکر نمی کند حقوق بشر برای توقف تجارت آنقدر مهم باشد. آمریکایی ها کشور شما را “سر اژدها”ی «برنامه ی کمربند و جاده نامیده اند.» فکر می کنید استراتژی نسبت به چین در حال تغییر است؟

ببینید، من منتقد سرسخت اقتدارگرایی حزب کمونیست چین هستم، و با تمام قدرت از دانشجویان هنگ کنگ، به ویژه از مبارزه شان برای پلی تکنیک هنگ کنگ پشتیبانی کردم. مبارزه ای بسیار سخت بود و خشونت اعمال شده علیه دانشجویان نیز بسیار شدید. برای من برخورد چین با اقلیت های مسلمان در اولویت است و مطمئناً معتقدم حقوق بشر بسیار حیاتی است و هرگز اولویت های تجارت بین المللی نباید آن را نادیده بگیرد. در عین حال، چشم انداز یک جنگ سرد جدید بین غرب و چین مرا بسیار نگران می کند. چین بسیار پیچیده است، بهترینها و بدترین ها را می توان در این کشور یافت. درحال حاضر، در مناطق خاصی ازچین، مردم از طریق انتخاب دمکراتیک، منتخبین حزب کمونیست را بر کنار می کنند. یک جنبش مهم صنفی وجود دارد و (از دیدگاه چپ من)، افرادی در داخل حزب کمونیست (…) به شدت و با صراحت از سیاست های اقتصادی و اجتماعی دولت را انتقاد کرده وموضعی ضدچینی اتخاذ می کنند. یک جنگ سرد جدید ویرانگر خواهد بود. پذیرش موضع ضد چینی چه از جانب ترامپ و چه بایدن، برای چینی‌ها، دموکرات‌های چین، و اقلیت ها ی این کشور مصیبت بار خواهد بود.

اروپا باید رویکردی ظریف در پیش گیرد، باید از‌ اقلیت‌ها در چین و از دموکرات‌ها حمایت کنیم، همچنین باید از نادیده گرفتن حقوق بشر انتقاد کنیم و همزمان با آنها گفتگو را پیش بیریم.

سیاست خارجی اروپا در باره ی روسیه چه باید باشد؟ خط لوله آلمانها تقریباً کامل شده است، من فکر می کنم فقط ۶۰ کیلومتر دیگر مانده است. کنگره ایالات متحده تهدید کرده است که اتمام این خط لوله با انتقام جویی های شدید روبرو خواهد شد. آیا اتحادیه اروپا باید مدافع آلمان باشد؟ آیا باید در روابط خود با روسیه تجدید نظر کند؟

قطعاً باید در روابط با روسیه تأمل کند (…) من دوست پوتین نیستم اما در عین حال خواهان جنگ سردی با روسیه هم نیستم. ضروری است که دقیقاً از حقوق بشرهم در چین و هم در روسیه حمایت کنیم، باید از کسانی که با گرایشات امپریالیستی ولادیمیر پوتین مخالفت می کنند حمایت کرد، اما نباید روس ها را به دشمن اتحادیه اروپا تبدیل کنیم. در این مورد بسیار قاطع هستم. و اما در مورد انرژی، فکر می کنم که باید در یک قرارداد جدید محیط زیستی سرمایه گذاری جدی داشته باشیم.

🔘ترجمه شده از این سایت

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)