رژیم جمهوری اسلامی رفتنی است. این رژیم از نظر اقتصادی شیرازه تولید را از هم پاشانده است، هیچ قشری از جامعه، نمیتواند به حداقل “امنیت” شغلی و “کسب و کار”، نه در کوتاه مدت و نه دراز مدت امید ببندد. نا امنی، بیم از اخراج، کابوس عدم پرداخت دستمزدهای معوقه، خطر دائمی بسته شدن کارخانه و محل کار و اخراج در هر لحظه، نه تنها انسان مولد و کارگر، که حتی هر شاغل و “کاسب” دیگر را دائما تهدید میکند.

تورم و بالا رفتن روزانه و گاه ساعتی قیمت کالاهای مورد نیاز مردم، امکان دایر کردن هر مرکز ارائه دهنده کالاها را برای سرمایه داران نازنین به حداقل ممکن رسانده است. جز داویری که چون قمار بازان حرفه ای از قِبَل رکود اقتصادی و انفجار نجومی نقدینگی؛ علنی یا مخفی، رسمی یا غیر رسمی، با نرخ دولتی و یا در بازار سیاه، میلیاردر میشوند و اکثرا ثروت های باد آورده را صرف نقل و انتقال خود و سرمایه ها و قوم وفامیلها به اروپا و آمریکا و کانادا میکنند، هیچ شهروند با صدقه های یارانه، و لاتاری آزاد سازی”سهام عدالت” که واحدهای تولیدی مربوطه تعطیل و یا مصادره شده اند، نمیتواند زندگی روزانه را ادامه بدهد. جامعه ایران با پیشینه توسعه کاپیتالیستی از اوخر دهه ۳۰ شمسی و ادغام در بازار جهانی، با جمعیتی قریب به صد میلیون با توقعاتی که دیده ایم و انتظاراتی که انسان از حقوق مدنی و شهروندی خود دارد، نمیتواند بر روال تاکنونی این چهار دهه، دوام آورد. رژیم اسلامی هر اندازه برای بقاء از سازماندهی فجیع ترین جنایات علیه بشریت و شهروندان جامعه ایران کوتاهی نکرده است، اما در همان حال قادر نخواهد بود بر پایه یک اقتصاد از هم گسیخته، کماکان به اتکاء ارعاب جامعه، اسلام سیاسی را در قدرت حفظ کند. تلاشهای جناحهای مختلف رژیم برای “اصلاحات” و “تعامل با غرب” به منظور باز کردن روزنه ای برای برون رفت از افلاس سیاسی و “نامتعارف” بودن ساختار سیاسی با تولید کاپیتالیستی، به شکست انجامید؛ و یا توسط خود جناحهای رژیم به شکست کشیده شدند.

اکنون گفته میشود که “اصول گرایان”، هم طالب اصلاحات و هم مشتاق تعامل و مذاکره با غرب و آمریکا هستند. خامنه ای، خود شخصا و پس از انتخاب بایدن، گفت که “تحریم ها را هر چه زودتر باید برطرف کرد”. مسیر اصلاح رژیم و مذاکره با آمریکا را خود جناح ولایتمدار و اصولگرا، نه فقط از نظر سیاسی و نظریه فقهی، که با سرکوب و حذف و ترور و عقوبت “استخر فرح” و “حصر” شاه مُهره های اوج هاری رژیم اسلامی، تماما نا ممکن و مسدود کرده بودند. رژیم اسلامی از این نظر طی این چهل سال با یک بحران سیاسی دست به گریبان بوده و کماکان بر پله آخر این بحران مزمن “ساختاری”، هم از نظر اقتصادی و هم از جنبه سیاسی ایستاده است. نه تنها اقتصاد با فرض بقاء اسلام سیاسی غیر قابل بازسازی است، بلکه تخاصم جناح ها در برابر مردمی که هر لحظه ممکن است تومار اسلام سیاسی را در هم بپیچند، چشم انداز بقاء رژیم اسلامی را زیر علامت سوال بزرگی قرار داده است. رژیم اسلام سیاسی در ایران غیر قابل دوام است.  

اما سوال این است که محتمل ترین سناریو سقوط و فروپاشی اسلام سیاسی در ایران چه خواهد بود؟

تصور من این است که سناریوهای مختلف سقوط و فروپاشی دولتها و بلوک های سیاسی، چه از جانب جناح های رژیم اسلامی و یا “اطاق فکر”های دولتهای غربی تحت بررسی و مذاکرات “سرّی” است. سناریو ساقط کردن “صدام” را در دسترس دارند. اما این سناریو را نمیتوانند علیه رژیم اسلام سیاسی روی میز بگذارند. حتی اگر از تفاوت در روانشناسی بین مردم ایران و عراق و تفاوت در زمینه تاریخی شکل گیری دولت واحد در ایران و عراق صرفنظر کنیم، ساقط کردن رژیم اسلامی طبق چنان سناریوئی، امکان جمع کردن اوضاع را پس از یک مداخله نظامی بسیار دشوار میکند. وضعیت آمریکای ابر قدرت سابق و معمار و پدر خوانده جریانات اسلامی در افغانستان در برابر فقط یکی از مخلوقات خویش، طالبان، گویاست. شکستن زرّادخانه رژیم اسلامی، فقط امکان دسترسی نیروهای اسلامی و دار و دسته های ضد مدنی، مثل داعش و حشد شعبی، بوکوحرام، طالبان و … به سلاحهای پیشرفته و ابزار کشتار جمعی را، میسر نمیکند. فقط به کنترل انحصاری نیروی میلیشیای جریانات ناسیونالیستی براسلحه؛ و سر برآوردن “حکومت اقلیم های قومی”، مثل کردستان عراق، منجر نخواهد شد. نیروی پیشرو و سوسیالیست که در جامعه ایران از یک پیشینه واقعی برخوردار است، در چنان اوضاعی نیز ممکن است بسرعت رشد کند و بازسازی شود. دست بردن به چنین سناریوئی هم برای غرب و آمریکا و هم برای لایه هائی از اسلام سیاسی که در پی ساقط کردن رژیم اسلامی به حضور نظامی ادامه خواهند داد، خطرناک و نامطمئن است.

سناریو دیگر، سیری است که ما در پی فروپاشی اردوگاه شوروی سابق شاهد آن بودیم. کنار زدن برخی از عناصر کلیدی “رژیم های توتالیتر” به شیوه های مختلف، از انقلاب های مخملی گرفته تا بمباران بلگراد؛ و فراهم کردن به قدرت رساندن رژیم های “دمکراسی” با حفظ ساختار سیاسی و نظامی و اداری رژیم های پیشین؛ و “مجازات” و محاکمه تعداد هر اندازه معدود و به دور از “جنجال” و غیر علنی “جنایتکاران جنگی”. به باور من هم جناحهای رژیم اسلامی و هم سران اطاقهای فکر دولتهای غرب و آمریکا، به این سناریو فکر میکنند. برخی از “دانه درشت”ها و “تروریستها” را خود رژیم اسلامی، یا راسا، مثل رفسنجانی و قاضی منصوری، حذف کرده اند و برخی دیگر مثل سردار همدانی را در ماموریت گردان فاطمیه و “حکم” اعزام به سوریه به “فیض شهادت” نائل آوردند و یا مثل قاسم سلیمانی به دام ترور انداختند و سپس برای پاک کردن رد پا، یک محافظ او را به جرم “گرا دادن” به بمب افکنهای آمریکا، سریع و بدون اینکه اجازه بدهند کسی از اصل ماجرا اطلاع داشته باشد، اعدام کردند. اما این سناریو هم بدون مشکل نیست. اولین آنها این است که مردم ایران به محض باز شدن یک فرجه و ریزش عملی در صفوف رژیم، خشم فروکوفته این چهل سال جنایت و کشتار اسلام سیاسی را بر تمام بنیانهای اسلامی منفجر خواهند کرد و تا دولتهای نازنین غرب و داوئر رژم چینج بجنبند تا از میان نوکیسه ها و زعفرانیه نشین ها و آقازاده های “تبعیدی” حکومت دمکراسی ایرانیان را اعلام بفرمایند، شهرها و خیابانها به کنترل مردم در میآیند، در کارخانه ها و مراکز کار، شوراها برقرار میشوند و محلات زندگی مردم به دست خود مردم اداره خواهند شد. 

رژیم های “توتالیتر” بلوک شوروی سابق، از نظر سطح سرکوب شهروندان خود، مطلقا قابل مقایسه با جمهوری اسلامی نبودند. از این نظر، بسیار دور از منطق است که مردم ایران براحتی قبول کنند که با بکارگیری عناصری ازرژیم اسلامی گویا قرار است “دمکراسی” را جشن بگیرند و بسادگی چهل سال قتل زنجیره ای و کشتار و جنایت را بر تخم و ترکه های “دگر اندیش” شده جمهوری اسلامی ببخشند. مردم ایران میدانند که همان حاملان تحفه دمکراسی، بار آمده در خونین ترین جنایات علیه آنها بودند و ثروت و “پاسپورت” و “گرین کارت” آنان از حساب پس انداز آن آدمکشی ها برداشت شده بود. اگر هم ناچار شوند که اختیار را به آن مردم حاضر در صحنه واگذار کنند، آنوقت این مردم بدون اینکه ترس از مجازات را ببینند، نه به نمایندگان “تسخیری”؛ که به نمایندگان مستقیم خود رای خواهند داد و تمایل نشان خواهند داد. سناریو به قدرت رساندن سرمایه داران نو کیسه و سلبریتی ها و پورشه سوارها، برخلاف کشورهای بلوک شوروی سابق، چندان ساده نیست.  مردم ایران را چندان خام و آقازاده مسلک تصور کرده اند که گویا نمیفهمند چکونه به تقلید از این عافیت طلبان اجاره ای میشود در آشپزی، نگهداری حیوانات خانگی و رسیدن به ویلا و مزرعه و باغ خصوصی ناگهان؛ و “مفت چنگ” سلبریتی شد. 

جناحهای رژیم لاجرم به ترکیبی از سناریوهای مختلف فکر کرده اند. حفظ ماشین کشتار و ترور همراه با پنهان کردن و جلوگیری از بروز علنی هر تصمیم رو به مردم در راستای “تغییر رفتار”. در جریان اعدام نوید افکاری و زم، علیرغم “محکوم کردنهای” کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل، رژیم اسلامی، خونسرد و بی رحم و بی تفاوت به “افکار عمومی” جهانیان کماکان در جستجوی گردن ها برای طناب های دار است. یعنی اینکه رژیم اسلامی سناریو “دمکراسی” را با حضور خود و با نظارت و دخالت خود قبول دارد. رژیم اسلامی است که دارد به غرب و آمریکا دیکته میکند که آنان از قدرت “عادی” کردن جامعه بدون مشارکت اسلام سیاسی و یک ضد کمونیسم “امتحان پس داده” و “مکتبی” تر از دوایر امنیتی رژیم های “دمکراتیک” و “سکولار” و مدافع حقوق همجنسگرایان ناتوان اند. به آنها پیام میدهد که با تصویر کردن یک حکومت “متزلزل” از این ضد کمونیسم بی ملاحظه و بدون کمترین نگرانی از افشگریهای “حقوق بشری”، در بهترین حالت از ایران جامعه ای مثل عراق خواهند ساخت. بی جهت نیست که اصولگرایان مدعی اصلاحات و تعامل و مذاکره با آمریکا از آب در آمده اند.

اینکه مجلس اسلامی، به کاندید شدن سرداران سپاه برای ریاست جمهوری اسلامی، نظر موافق داده اند، نیز خانه ای در این سناریو است. رژیم اسلامی، به این ترتیب سالهاست از امکان بقاء اسلام سیاسی به عنوان رژیم متعارف حاکم بر جامعه سرمایه داری ایران، دست شسته است. این رژیم بنابراین، به غرب و آمریکا “شیر فهم” میکند که به منافع “استراتژیک” سرمایه داری، چه در ایران و یا جهان، بیش از خود دولتهای غرب مقید است. سازمانهای اطلاعاتی رژیم اسلامی، بسیار خبره تر و کارآزموده تر از سیا و پنتاگون و موساد و میت، در به خون کشیدن و قلع و قمع سوسیالیسم انقلابی اند. جمهوری اسلامی، “فی السبیل اله”، نمیخواهد این حربه کارآ که برای ابدی کردن بردگی مزدی، لازمه تولید کاپیتالیستی است، با هیجانات سانتی مانتال حقوق بشری سلبریتی ها و ژست های “ایران دوستان” کارکنان                        اجاره ای تلویزیونهای کرایه ای با پول شیوخ خلیج و خرافه دمکراسی، از دست سرمایه داران، چه قدیمی ها و چه نوکیسه ها و سلبریتی های نازنین، بیافتد. اینها بعلاوه، تحت نظارت و کنترل و بعضا “مامور نفوذی” نهادهای اطلاعاتی رژیم نیز هستند. 

آیا سوسیالیسم انقلابی با ادبیاتی که در دسترس جامعه است، میتواند نویسنده و مجری سناریو بزیر کشیدن اسلام سیاسی در ایران باشد؟ مردم ایران با این پیشینه چهل ساله از مقاومت، با نیرو گرفتن از این منبع انرژی انقلابی ادبیات سوسیالیستی، قدرت عظیمی خواهند شد. سوال این است آیا نیروهای پیشرو جامعه این اشتها را از خود بروز میدهند که به عامل فعاله این تحول انقلابی تبدیل شوند؟ در غیاب چنین نیروی سیاسی فعال در زمین سفت سیاست، هر سناریوئی، از جمله  به قدرت رساندن بی فرهنگ ترین و مبتذل ترین  موجودات از قماش آنهائی که بر شمردم، ممکن است. مردم وقتی مسیر دیگر و نیروی متفاوتی را نبینند، لمس نکنند و در زندگی و مبارزه خویش حضورش را احساس نکنند، به ناچار به آنچه که مهندسی شده و سالها روی آن کار شده است، و پولهای کلان خرج لانسه کردن موجودات بی رگ و ریشه، چاکر منش، جاسوس مسلک و ضد کمونیست “ایران پرست”  کرده اند. رضایت میدهند. 

ایرج فرزاد       نیمه دوم دسامبر ۲۰۲۰

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)