یک نفر پیغام من را به آقای شهردار برساند و بگوید که برای او به خاطر این فیلم تبلیغاتی که منتشر کرده متاسفم. او سردار بوده، خلبان بوده، در جنگ حضور داشته؛ اینها همه درست. من که در بحبوحه موشک باران ها در تهران فقط هفت سال داشتم باید از او دست کم سپاسگزار باشم ، از او که جنگیده – با همان کسی که به او دشمن می گفتیم – و از جانش از روانش هزینه کرده آن هم درست وقتی من از شدت ترس زیر سقف خانه مان می لرزیدم و قلبم داشت از دهنم بیرون می زد با شنیدن صدای آژیر خطر… با اینهمه امروز متاسفم برای او که از هم رزمانش اینچنین استفاده ابزاری می کند تا رای ها را مثل دستمال کاغذی های دور ریخته شده از کف خیابان در مسیر باد جمع کند.
“ممد نبودی ببینی” برای من و همسالان من به همان اندازه نوستالژیک و یادآورنده تلخی از دست دادن جوانان وطن است که برای قالیباف و هم رزمانش می تواند تلخ و ویرانگر باشد. پس چرا من با شنیدن این موسیقی هنوز هم که هنوز است می لرزم و بغض می کنم و او از این موسیقی استفاده ابزاری می کند؟ چرا او یک جانباز جنگ را می نشاند جلوی دوربین و تزریق اسید سولفوریک به بدن او – آن جانباز – را به نمایش می کشد؟ چرا او از هم رزمانش پل می سازد و از روی آنها عبور می کند؟ و چرا من با تماشای این فیلم کوتاه یکبار دیگر در خودم می شکنم؟
یک نفر به آقای شهردار بگوید “دست از سر ممد نبودی ببینی بردار، اگر خودت شیمیایی شده بودی، موجی شده بودی، توی آسایشگاه روانی جانبازان بستری بودی، هزینه درمان بیماری ات را نداشتی، سرطان خون گرفته بودی، اسید سولفوریک تزریق می کردی به بدنت، آیا حاضر بودی یک نفر یک سردار خلبان سابق بیاید تو را ابزاری کند برای تبلیغ ریاست جمهوری اش”؟
تو مثل من بغض نمی کنی آقای قالیباف؟

 

پی نوشت: فیلم تبلیغاتی مورد نظر را می توانید از این لینک   ببینید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)