«تحمل نگاه های مردم سخت است.تحمل بیمارستان و جراحی سخت است.گاهی تحمل خودت هم سخت است ….اما آنچه از همه سخت تر است، شنیدن خبر یک اسید پاشی جدید است.»این جمله را از خیلی هایشان شنیده ام، آنقدر زیاد که دقیق یادم نمی آید کدام شان نخستین بار این جمله را بر زبان آورده، شاید همه شان با هم.اینکه وقتی هر خبر جدیدی از اسید پاشی می شنوند، جوری ته  دل شان خالی می شود که حتی توصیفش هم برایشان دشوار است.می گویند وقتی این خبرها را می شنوند حس می کنند انگار این خشونت پایانی ندارد. شاید اگر همدلی و دور هم جمع شدن هایشان نبود تحمل این درد سختتر هم می شد.

 زیور یکی از قربانی هاست چند سال پیش برادر شوهرش زیبایی صورت و بینایی دو چشمانش را از او گرفت.در همان حادثه یثری دخترش هم برای همیشه از دست رفت. جوری اسید به قلب و ریه اش آسیب زد که هرگز بیدار نشد. خانواده اش می گویند که حالا هر بار خبراسید پاشی می شنود تا روزها و شب ها آشفته است. دوباره خواب اسید پاشش را می بیند.معمولا با بغضی در گلو حرف می زند:«هروقت خبراسید پاشی می شنوم دست و پایم می لرزد. بغض گلویم را می گیرد.اضطراب همه وجودم را فلج می کند؛ حتی چند باری که برای دیدن تئاتر وفیلم دعوت شدیم وقتی روی کسی اسید می پاشیدند من توی دلم داد می زدم. عرق می کردم و می لرزیدم انگار دوباره آن صحنه ها جلوی چشمم می آمدند.»

 اسید پاشی شدیدترین نوع خشونت خانگی است. زنان قربانی اصلی این خشونت هستند.خشونتی که تا پایان عمر قربانی را درگیر خودش می کند.عمل های جراحی بعد از حادثه پایانی ندارد و قربانی هیچوقت زندگی عادی قبلی اش را نخواهد داشت.درواقع قربانی هیچ وقت آدم قبلی نمی شود، چه از نظر جسمی و چه از نظر روحی. چشم هایم را برهم می گذارم یاد سمیه مهری می افتم .دیوارهای سفید، پرده های آبی رنگ. بوی الکل و مواد ضدعفونی کننده ی پیچیده در هوا. بیمارستان خانه همیشگی اش. رعنا دختر سه ساله اش در کنارش. سمیه و رعنا قربانی اسید پاشی شوهر و پدر. سمیه چند سالی بعد از حادثه درگذشت. زخم های ناشی از اسید توانش را گرفت و برای همیشه رفت.می گفت:« هر بار خبر اسید پاشی تازه ای می شنوم می گویم بیچاره شد این دختر، این زن. زندگی اش برای همیشه عوض شد.با خودم می گویم اززخم گلوله بدتر است فقط آن یکی با صدا می سوزاند.این یکی  بی صدا و هر روزه . کاش دیگر هیچ خبری از اسید پاشی  پخش نشود.»سمیه رفت اما آرزویش به جایی نرسید.

 بعد از مرگ او بارها خبر اسید پاشی شنیدم و هر بار صدای سمیه در گوشم پیچید.« زندگی آن زن برای همیشه عوض می شود….»

« آرزو داریم آخرین قربانیان اسید پاشی باشیم. آرزو داریم هیچ اسمی کنار اسم ما قرار نگیرد .جمع ما هیچ وقت بزرگ ‌تر از این نشود. اگر قانون تشدید مجازات اسیدپاشی زودتر تصویب می‌شد، اگر خرید و فروش و نگهداری و حمل اسید جرم بود، اگراسید یک سلاح قتل نفس بود، اگر همه فکری به حال این خشونت می‌کردند، شاید الان چشمهای نرگس می‌دید، شاید من و زینب الان در خانه بودیم، کنار خانواده.»

 اینها حرف‌های الهام سلطانی ۳۰ ساله است. زن جوانی که  بیش ازیک سالی است قربانی اسید پاشی شده. او تأکید می‌کند زندگی قبل از اسیدپاشی برای قربانی چهره متفاوتی دارد و بعد ازآن هم صورت دیگری.

دیدار با معصومه جلیل پور در بیمارستان سوانح سوختگی شهید مطهری. معصومه سرتاپا باند پیچی شده و روی تخت افتاده. پتوی سبز رنگ نازک رویش. درست شب سال نو وقتی به خواستگارش «نه» گفت، این بلا سرش آمد. این بار اسید قربانی اش را از تبریز انتخاب کرد. اتاق معصومه با پرده ای از بیمار کناری اش جدا شده بود و بوی الکل، سوختگی و درد فضا را آکنده.

معصومه برایم می گوید که تا صبح خواب اسید پاشش را می بیند. همان که در بیمارستان تبریز و قبل از دستگیری سعی کرده بود او را بکشد. هرشب خوابش را می بیند و درد و تلخی در جانش می پیچد. مثل معصومه عطایی، محسن و فاطمه که روزهای بعد از حادثه تا صبح خواب اسیدپاشی و اسیدپاش را می دیدند. به پاهایش اشاره می کند و می گوید باورت می شود گوشت از پاهایم برداشته اند و به صورتم پیوند زده اند. پاهایم داغان شده. محسن با همان لحن طنزآلود دلداری اش می دهد: «معصومه خانم همه ما این روزها را گذرانده ایم. بلند شو ببین چقدر الان صورتم خوب شده، فقط دیگر ریش و سبیل درنمی آورم که آن هم تو این مشکل را نداری.خوب می شوی خوب، خوب…»همه لبخند تلخی می زنند. محسن کمی آنسوتر اما لحن طنز آلودش را ندارد: «اسید فقط یک بار ما را نسوزاند، ما روزی ۱۰۰ بار با اسید می سوزیم. اسید هر روز ما را می کشد، درد ده ها عمل جراحی را به جان خریده ایم… دیگر دلمان نمی خواهد باز کسی به جمع قربانیان اسیدپاشی اضافه شود. اگر می گوییم خرید و فروش اسید محدود شود، برای خودمان نیست. از ما که گذشت، برای امثال معصومه هاست. برای مریم نجاتی است که بعد از معصومه در تبریز قربانی اسیدپاشی شوهرش شد، برای آن بچه ۱۲ ساله  ماهان که در اسلام آباد غرب سوخت و بعد از مدت کوتاهی هم جانش را از دست داد.»  شاید برای همین است که اعضای انجمن حمایت از قربانیان اسید پاشی بارها تاکید می کنند آنها تنها انجمنی هستند که دوست ندارند عضو جدیدی داشته باشند. آنها آرزو دارند هیچ قربانی جدیدی به جمع‌شان اضافه نشود. از همه می‌خواهند کنارشان بایستند و کمک کنند تا با شدیدترین خشونتی که ممکن است بر فردی روا شود، مقابله کنند.

ترانه بنی یعقوب

عکس:امین خسروشاهی

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)