توی بازی مافیا یک جایی هست که همه بی دلیل انگشت اتهام را به سوی یکی دراز کرده اند . احتمالا مافیا خوب عملکرده اند . یا شهرونده بد عمل کرده . بهر حال دیگر هیچ کاریش نمی شود کرد . شهروند متهم شده . خدا همه را ساکت می کند و از شهروند می خواهد از خودش دفاع کند . شهروند دیگر حوصلهء چانه زدن ندارد . هیچ جوره نمی تواند باقی را قانع کند که مافیا نیست و یادش هم نیست از کجا متهم شده تا از آن جا شروع کند . به عنوان آخرین دفاع نگاه می کند توی چشم آن یکی ها که فکر می کند مافیا نیستند و می گوید ؛ « اشتباه می کنید . من شهروند معمولی ام ! » و این نگاه معصومانه آخرین دفاع شهروند معمولی ست .
در جواب یکی نوشته ام ؛ چرا فکر می کنی هر کی به هر دلیلی از ایران بره حق نداره نظر بده ؟ نصف این آدمایی که الان می نویسن و فعالیت می کنن اون ور دنیا ، قسمت مهمی از زندگیشونو توی زندانای این کشور گذروندن ، مبارزه کردن . اصانلو حق نداره نظر بده چون تونسته فرار کنه و یکی دیگه نتونسته ؟ مملکت مال اونیه که نتونسته یا نخواسته بره ؟ اگه زید آبادی تونست از ایران بره دیگه لال شه چون تو زندان ایران نیست ؟ بنی صدر کمتر از تو دلش برای کشورش می سوزه ؟ اصلا فرح پهلوی . هر کی که به هر دلیلی رفته . چرا فکر می کنی این جا فقط کشور آدماییه که توش زندگی می کنن ؟ چرا فکر می کنی چون نتونستی بری پس محقی ؟ این که رای نمی دی نده . اما این که می گی نظرم نده چون این جا نیستی این دیگه مسخره ست .
به یکی دیگر گفته ام ؛ « هاشمی » نه کاندید مطلوب من بود و نه دلیل من برای رای دادن ، که حالا نبودنش تصمیمم را دچار تردید کند .
جای دیگری ؛ چرا فکر می کنی ما یادمون رفته روحانی کی بوده و چی بوده ؟ اصلا هاشمی . چرا فکر می کنی ما هاشمیِ سال های « عالیجناب سرخپوش ! ما همه گنجی هستیم » رو یادمون رفته . چرا فکر می کنی ما بی شعوریم و نمی فهمیم . حافظهء تاریخی مون انقدر کوتاهه ؟ مگه تویی که به میر حسین رای دادی ، میر حسین سالای اعدامای دسته جمعی رو فراموش کرده بودی ؟
نوشته ام ؛ اعتراض فقط توی خیابون ها نیست که معنا داره . موضوع این بار اصلا خیابون نیست که فکر کنم آیا این بار حکومت به ما اجازهء اعتراض خیابونی می ده یا نه . تعداد ما توی خیابونای هشتاد و هشت چیزی نبود که حکومت نتونه همون روزا جمعش کنه . یعنی بعد از سی خرداد این جمعیت هی کم و کمتر می شد . توی بهارستان روز تحلیف ، حقیقتا انگشت شمار بودیم . اما تعداد آدمهایی که رای داده بودن و معترض بودن خیلی بیشتر بود از عددی که اعلام کردن و عددی که خیابونای تهران رو می دویدن . همون عددی که دستگیری موسوی رو این همه به تعویق انداخت . اگه صرفا آدم هایی که توی خیابونا اعتراض می کردن و تعدادشون دو سه ملیون هم نبود برای نظام تهدید محسوب می شد ، خیلی زودتر از اینا می تونستن جمعش کنن و موسوی رو دستگیر کنن . به پشتوانهء عدد رای های ما بود که حتی نتونستن یه دادگاه نمایشی را بندازن و موسوی رو محکوم کنن .
در جواب یکی دیگر نوشته ام ؛ حتی فکر رای دادن ما برای این ها ترسناک بود . وگرنه هاشمی رو رد نمی کردن . موضوع این نیست که جمهوری اسلامی فقط یه عددی بدونه . اون ها سال هاست می دونن مخالف های خودشونو دارن . مگه هشت سال پیش نمی دونستن ؟ اما آدمی که منفعله و رای نمی ده فرق داره با معترضی که رای می ده ، دنبال رایش می گرده ، کوتاه نمیاد . اونه که نظام رو نگران می کنه به نظر من . رای چهار سال پیش من تهدیدی شد برای نظام ، نه سکوت هشت سال پیش . در ضمن اگه به هاشمی رای می دادم دلیلش این نبود که هاشمی رو قبول داشتم . کسایی که پشت هاشمی بودن و اگه هاشمی میومد می شدن قسمتی از کابینش رو قبول داشتم تا حدودی . هنوز هم اگه هاشمی و باقی برن پشت کسی فکر می کنم ارزش حمایت کردن داره .
و نوشته ام و نوشته ام و نوشته ام . من تمام این روزها هی نوشته ام و هی داد زده ام و هی بی فایده .
_ معصومانه ؟ مافیا بازی کثیفی ست . به هیچ نگاه معصومانه ای نباید اعتماد کرد . وقتی همه به کشته شدن شهروند رای می دهند ، شهروند انگار نه هدف بازی دفاع از شهر که تنها دفاع از خودش و تبرئهء خودش بوده باشد دلش می خواهد بازی زودتر به نفع مافیا تمام شود تا به باقی شهروندان بفهماند که درباره اش اشتباه کرده اند .
نوشته ام ؛ دلم می خواهد امریکا حمله کند . زودتر . تک تک عزیزانتان را بکشد ، به زنانتان تجاوز کند ، شهرتان را با خاک یکسان کند . نفت تان را بشکه بشکه ببرد . عصبانی ام . داد می زنم ؛ آن وقت بفهمید هیچ حملهء نظامی صلح به ارمغان نمی اورد … بعد پاک می کنم . چرا باید جواب هر نوشته ای را بدهم ؟ فکر می کنم دلم می خواهد حمله کند ؟ حقیقتا ؟ من چه مرگم شده ؟
داستان هشت سال پیش دارد تکرار می شود . ما تنها از رای دادن مان دفاع نمی کنیم . انگار داریم از خودمان دفاع می کنیم . که بی شعور نیستیم ، خیانتکار نیستیم ، بیکار نیستیم ، فراموشکار نیستیم . که خبرها را می خوانیم ، تاریخ را نیز خوانده ایم .
ما حرف هم را نمی شنویم . برای استدلال های همدیگر ، دلیل و منطق نمی آوریم . تنها داریم هم را متهم می کنیم و از خودمان دفاع می کنیم . و این خیلی سخت و خسته کننده و بی فایده ست .

 

_ ما شهر را به مافیا باخته ایم . دوست دارم این بازی زودتر تمام شود . همین.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)