امروز صبج علیرضا شدیدا تب کرد و ظهر بردیمَش دکتر و اقای دکتر همینطور که نسخه مینوشت گفت من شیاف مینویسم مُنتِها پیدا کردنش با شما….! ( دَستِ گلِش دَرد نِکُنِه…!)

اولین داروخونه که رفتیم گفت شیاف نداریم….ولی یه دونه میدَم تا کارتون راه بیفته…! خانومَم گفت: حالا باید چیکار کنیم پس…؟ اقای داروخانه چی گفت برین از مادربزرگتون بپرسیم پنجاه سال پیش چیکار میکرده شما هم همون کار رو بکنین….!! الان ما برگشتیم به پنجاه سال پیش…! خانومم گفت حالا این یه دونه شیاف رو استعمالش کنیم یا روزی یه بار بمالیم دَمِ مَقعَدِش….!!

…………………………………………………………………………………….

و من همونطور که بچه به بغل روی صندلی نشسته بودم به این حرف احمدی نژاد فکر میکردم که گفته (تحریم ها در مردم ما اثری نداشته) و بچه من داشت در تب میسوخت و هذیان میگفت و این پدرسگ هم نبود تا ببیند که تحریم ها چه اثری داشته…..! و دلم از خدا تَنقیه ای خواست به بزرگی توپ بسکتبال و لوله ای به کلفتی گردن شیوخ نازنین تا اون رو پُر از مَلات سیمان کرده و در مَقعَد جناب رییس جمهور فرو کُنَم تا مَلات سیمان از دهانش بزند بیرون و دیگر نتواند هم از دهانش حرف مُفت بزند و هم از مقعدش بریند به این مملکت…!

و همین دیگر و ملالی نیست جُز تب داشتن بچه ام و فکر بچه هایی که عین بچه من امروز در سراسر میهن در تب دیوانگی های این مَردَک سوختند….!!

و بمیرم برایت پسرم…. و بمیرم برایت….! و بقران که من گه خُوردَم اگه روزی گفتم مرگ برشاه….و به همین امام هشتم که من بچه ای نادون بیشتر نبودم که اگر ادم بزرگی بودم بعید نبود که امروز کمی از ان تَنقیه به مَقعَد خودم هم استعمال میکردم تا بسوزم و کمی درد سوزش بچه هایی رو بفهمم که سوختند….و صدای آخ انها را هم کسی نشنید….!!!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)