یه بنده خدای راننده تاکسی بود که وقتی زورش میومد سَر مردونگیش رو میکرد توی یک شیشه نوشابه یکبار مصرف و خودش رو تخلیه میکرد…! بعد حیفش میومَد اون شیشه رو دور بندازه برای همین اون رو میشست دوباره آب میکرد میذاشت صندوق عقب و گاهی با اون سر رادیات ماشینش آب میریخت….! دو روز بعدَم که هوا گرم میشد باز همون شیشه رو آب میکرد میذاشت توی فریزر خونه اش و وقتی یخ میبست توی ترافیک قُلُپ قُلُپ آب یخ اون رو میخورد و باز دوباره وقتی جیشش میگرفت سر مردونگیش رو میکرد توی همون شیشه و اَلخ….!! ( یَره خواهره مادر….!) وقتی هم این موضوع رو بهش میگفتی صداش رو کلفت میکرد میگفت: شُستُمِش دِداش…توش ریکا رِختُم قِشَنگ شُستُم….!!

ممکنه این شیشه ها با ریکا تمیز شسته بشه اما آب خوردن در ان با اون ذهنیت شاشیدن قبلی و نجس بودن یه حس خیلی بدی داره….! اما یه بنده خدایی هم حرف جالبی میزد…!میگفت:اگه تو بیابون باشی آب خوردن توی این شیشه سابقن جیشی از آب خوردن توی ظرف گهی بهتره که…نیست…؟ ( همون جریان نخ نمای بَد از بَدتر و دفع اَفسَد با فاسد و اَلَخ…!!)

برای همین هم من از دیدن وحتی شنیدن اسم ظرف گهی چندِشَم میشد ودودِل بودم که بالاخره آیا در موقع لزوم میشه از شیشه جیشی آب خورد یانه که خدا رو شکر شیشه جیشی هم رد صلاحیت شد….!! حالا لِنگام رو دراز میکنم رو به آفتاب تا صبح دولَتَم بِدَمَد….!!

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)