در قسمتهای برگزیده برای ترجمه، نویسنده آینده جماعات روستایی در مواجهه با یورش جهانی سازی را مبتلا به تغییرات ساختاری عمده میبیند. از جمله تغییراتی که کشاورزان بایستی جهت دفاع در برابر جهانی سازی و توسعه در این عصر اتخاذ نمایند؛ گرایش به سمت کشاورزی چندکارکردی، تاسیس سازمانهای بومی کشاورزان، تولیدات با ارزش افزوده بالا و ارگانیک و نیز دیدی اقتصادی به دانش داشتن است. در این میان شاید جالبترین بحث، کشاورزی چندکارکردی باشد که گویا چندین سال است که در کشوری مانند هلند که در مقایسه با ما از توسعه کشاورزی بسیار بالاتری نیز برخوردار میباشد؛ دنبال میشود. عنوان ترجمه، از سوی مترجم و با توجه به محتوا، برگزیده شده است.

چهانی شدن و آزادسازی بازار

به دلیل تغییرات در فنآوری حمل و نقل و ارتباطات، مبادله ی کالاها، افراد و ایده ها، نسبت به گذشته بسیار آسانتر و گسترده تر شده است. حتی مناطق روستایی دورافتاده اغلب ارتباطات مستقیم و غیر مستقیم متعددی با اقتصادی جهانی گسترده دارند. بعلاوه، تحت تاثیر توافقات سازمان تجارت جهانی (WTO)، و سیاستهای بانک جهانی و صندوق بین المللی، همچنین سیاستهای میهنی، اقتصاد جهانی بنحو فزاینده ای بر طبق اصول ” بازار آزاد” سازماندهی شده است. بسیاری از اقتصاددانان، بازار آزاد را بعنوان موثرترین مکانیسمها جهت تخصیص منابع قلمداد مینمایند. حتی در جاییکه – مطابق با خود نظریه ی اقتصاد نئوکلاسیک- شرایط برای موثر عمل نمودن چنان بازاری مهیا نشده است (مثلا رقابت و اطلاعات کامل)، تلاشهایی را برای خلق بازار آزاد و/یا خلق شرایط مناسب برای آن شاهدیم. اگرچه برحق میتوان پیرامون اثربخشی، اخلاقیات، پیامدهای سیاسی و دلالتهای فرهنگی ایدئولوژی موجود بازار آزاد، پرسش مطرح نمود؛ نمیتوان از پیامدهای آن برای کشاورزی بویژه نوع غیرمعیشتی آن چشمپوشی نمود. ظهور بازار جهانی هم موانع و هم فرصتهایی را برای کشاورزی به بار آورده است. از میان برداشتن موانع تجاری و نظامهای حفاظتی فرهنگی میتواند رخصتی باشد برای تولیدکنندگان، فی المثل در آفریقا تا قدم در تولید محصولاتی نوین (مثلا گلها، غلات کاربر) جهت صادرات آنها به کشورهای صنعتی نهند؛ اما در همان حال میتواند شاخه هایی از کشاورزی (مثلا، جو یا تولید شیر برای بازارهای محلی) را کاملا برچیند؛ چراکه واردات آن ارزانتر تمام میشود. در ارتباط با مطالب گفته شده؛ جای نگرانیست که تفاوتهای سترگی میان فیّاروری (productivity) نیروی کار در کشورهای صنعتی و غیرصنعتی وجود دارد و اینکه این شکاف بجای کم شدن لحظه به لحظه عمیقتر میشود. بر طبق بانک جهانی (2000)، بسیاری از کشورهای صنعتی دارای فیّاروری نیروی کار در کشاورزی 50 تا 100 برابر بیشتر از کشورهای غیر صنعتی میباشند. البته، در هزینه ها نیز فرقهای شگرفیست (مثلا، بر حسب زمین، تجهیزات، نهاده و غیره) و اینکه در کم و کیف داده های بانک جهانی جای بحث است؛ لیکن این تهدید واقعی است که فراورده های کشاورزی مهم بنحو روزافزونی در کشورهای صنعتی با بهای ارزانتری تولید میشوند. بعلاوه، این کشورها 70 برابر بیشتر به حمایت درآمدی از کشاورزان خود میپردازند تا کمکهای توسعه ای (IFAD, 2001). این امر فرصتها را برای کشورهای غیرصنعتی جهت صادرات فراورده های کشاورزی محدود میسازند. اینچنین است که آزادسازی بازار بیش از آنکه یک واقعیت باشد یک لفاظی است. آنجا و آن هنگام که آزادسازی بازار پیش برود؛ مناطق [با بازار آزاد] در مقایسه با سایر مناطق بنحو فزاینده ای نظامهای کشاورزی بازار-محور خویش را با پتانسیلهای رقابتی خودشان سازگار میکنند. این امر بدان معناست که نیاز به استفاده و جمع آوری اطلاعات پیرامون فرصتها و تقاضاهای مصرف کنندگان در هرجای دنیا که باشند و نیز توسعه هایی که در مناطق رقابتی رخ میدهد؛ فزونی می یابد. درعوض، اگر منطقه ها برآنند تا از زیر فشار بانک جهانی خلاص شوند؛ باید نکته سنجانه، ترتیبات غیربازاری حفاظتی (مثلا، به شکل قراردادها، شبکه های قومی و خانوادگی، سرمایه گذاری مشترک و غیره) میان تولیدکنندگان کشاورزی، شرکتهای فرآوری و بهره گیران، حفظ و/یا برقرار سازند. این امر نیز چالشهایی را فراروی مینهد؛ چراکه با رژیم اقتصادی مسلط شاخ به شاخ میشود. باری، ازآنجاکه کشاورزان اغلب در کارزار با توافقات بازار جهانی ضعیف ظاهر میشوند پس چالش نهایی میتواند  ترغیب و تحکیم اشکال جدیدی از سازمانهای کشاورزان در سطوح مختلف (محلی، ملی و بین المللی)  باشد بدین منظور که از قدرت بیشتری دربرابر دیگر شریکهای بازاری برخوردار شوند.

کشاورزی چند-کارکردی (multi-functional)

در میانه ی کارزار اجتماعی برسر معضلات محیطی و پایداری، آشکار شد که کشاورزی کارکردهای بسیار بیشتری از تولید گیاهان خوراکی و غیرخوراکی یا فراورده های دامی دارد. شاید که کشاورزان هوای پاک “تولید بکنند”؛ یک چشم انداز (landscape) زیبا، تنوع زیستی، فضایی جذاب برای تفریح، آب سالم، خاک مقوی، سلامت حیوانات، شاید هم نه. بعبارت دیگر، میتواند بسیار چیزها باشد که کشاورزان “تولید کنند” و به خاطر آن بصورت مستقیم از لحاظ مالی پاداشی نیابند. البته، حفظ آب و خاک سالم به نفع خود کشاورزان است؛ و بسیاری از دولتها قوانین و نظامهای حمایتی جهت جلوگیری از تخریب محیط زیست وضع نموده اند. ازینرو، پاره ای از این ” تولیدات” میتواند بعنوان چیزی تلقی گردد که کشاورزان آنرا “فارغ از مسئولیت” ارایه میدهند. باوجود این، وقتی کشاورزان در یک بازار جهانی آزاد به فعالیت مشغول هستند؛ حفظ منظر ، نگهداری فضاهای تفریحی، و بهبود سلامت حیوانات را، درصورتیکه رقبای بلافصلشان درهرجای دنیا که هستند چنین سنجه های غالبا محدودکننده ی تولید را خوب تلقی ننمایند؛ نمیتوان مسلم و بدیهی پنداشت. دراصل، در جوامع صنعتی ثروتمندی که شهروندان طالبند تا کشاورزان چنین مناظر، تفریگاهها و/یا ارزشهای طبیعی را مهیا سازند؛ شاهد توافقات جدیدی (مثلا قراردادهای حفظ طبیعت، زنجیره های تایید شده ی بازاریابی/ارزش افزوده برای خوراک ” طبیعت پسند (nature friendly)”)  هستیم که به کشاورزان بواسطه ی تدارک کارکردهای غیرکشاورزی پاداش میدهند. سوای رجحان اکولوژیکی، چنین نظام پاداش دهی برای “کشاورزی چند-کارکردی” در پاره ای از کشورها به سرعت درحال تبدیل شدن به پیشنیازی اقتصادی برای بقای بخش کشاورزی است. بعنوان مثال، در هلند، کشوری کوچک و به لحاظ جمعیتی متراکم، جاییکه عرصه، طبیعت و زمین به شدت کمیاب است؛ اگرچه کشاورزی به معنای دقیقش، به لحاظ فنی پیشرفته و فیّارور است؛ اما به شدت در حال ناکارآمد شدن است چراکه هزینه های گرفتن زمین و یا حتی قابل سکونت کردن آن و حقوق تولید بسیار بالاتر از کشورهای پیرامون است (مثلا اروپای شرقی)؛ هزینه های متغیر نیروی کار نیز از چنین حالتی برخوردارند. ازین جهت برای بقای کشاورزی، ارگانهای دولتی و کشاورزان در جستجوی محصولات جدید و با ارزش افزوده ی بالا هستند که مشتمل بر محصولات غیر کشاورزی میشود؛ مانند خدمات تفریحی، حفظ طبیعت، و حتی خدمات مراقبت بهداشتی-زیستی (agro-health care services) بنابراین، بسط توافقات مناسب درباره ی کشاورزی چند-کارکردی چالشی است که تعداد روزافزونی از مناطق در جهان از دیدگاه اکولوژیکی و/یا فشارهای اقتصادی باید با آن روبرو شوند. این چالش مستلزم آن است که بخش کشاورزی ارتباط و همکاری اثربخشی با دیگر بخشها در جامعه همچون گروههای کاریِ تک-موردی (one-issue action groups) و بخشهای غیرکشاورزی برقرار سازد. همانطور که از مورد هلند آموخته ایم؛ این امر همیشه آسان نیست؛ چراکه تعدادی از این بخشها به همدیگر بعنوان “دشمن” نگاه میکنند و با یکدیگر برسر استفاده از زمین درحال “نزاع” میباشند. (مثلا آرتز (Aarts) و فان ووارکان (Woerkum)، 1999)

امنیت غذایی و مدیریت زنجیره ای

مصرف کننده های شهریِ فراورده های غذایی بیش از پیش نگران امنیت غذایی هستند که مصرف میکنند. مغازه ها و بازارها در اقتصاد جهانیِ ما میتوانند مملو از سبزیجات، غذاها و گوشتهای فراوری شده ای باشند که در جاهایی بسیار دور تولید شده است. همچنین خوراک و علوفه ای که چارچایان قبل از سلاخی شدن با آن پروار میشوند میتواند از هرجایی در دنیا آورده شده باشد. در دهه های اخیر شاهد کمیابی غذا بوده ایم و مسایل کمابیش جدی ای در ارتباط با غذا ایجاد شده است. چارپایان اروپا از ترکیبات غذایی ای استفاده کردند که آلوده به مواد استخوانی از گوسفندان بیمار بود و امراض خطرناکی را همچون BSE گسترش داد که میتوانست به افرادی که از گوشت آن چارچایان میخوردند؛ منتقل شود. چربیها و روغتهای خورانده شده به پرندگان یا روغن زیتون نیز مشکلاتی بهداشتی ایجاد نمودند. ماجراهای وحشتناک دیگری درباره استفاده غیرقانونی از هورمونهای رشد برای تولید گوشت، رسوبات آفتکشها و دیگر عناصر سمی در محصولات لبنی و صیفی سر زبانها افتاده. همچنین بسیاری از مصرف کنندگان، درست یا غلط، نگران پیامدهای مصرف غذایی هستند که بر مبنای ارگانیسمهای به لحاظ ژنتیکی اصلاح شده؛ تولید شده اند. بر مبنای چنین تجاربی، تعداد قابل توجهی از مصرف کنندگان اعتماد خویش را به زنجیره های غذایی از دست داده اند. اساسا آنها واهمه دارند که تولید کنندگان اولیه گمنام، فرایندهای غذایی، صنایع تغذیه دام، و موارد اینچنینی، ممکن است بیشتر دلمشغول کسب پول باشند تا سلامت مصرف کنندگان (و/یا سایر ارزشهایی که مصرف کنندگان بدانها پایبندند؛ از قبیل تندرستی حیوانات، محیط و غیره). سازمانهای مصرف کنندگان، و فروشگاههای بزرگ خواهان تضمینها و شفافیت بهتری در زنجیره های تولید غذایی هستند. این امر اغلب از طریق ” مدیریت زنجیره ای یکپارچه”  (integrated chain management)[مدیریت یکپارچه زنجیره غذایی] محقق میشود. این نوع مدیریت اصولا بدین معناست که تمامی گامها و مبادلات مهم در زنجیره تولید غذا قابل نظارت و ردیابی هستند لذا اگر بعنوان مثال مشکلی از نظر آلودگی کشف شود؛ منشاء آلودگی، فرد مسئول، و جایی که احتماال دیگر محصولات غذایی و یا مواد خام آلوده میرود؛ میتواند مورد تحلیل قرار گیرد. استقرار یک نظام کنترلی اثربخش کار چندان آسانی نیست و زمان زیادی را میطلبد. معذالک، حتی امروزه نیز بسیاری از فروشگاههای بزرگ و کمپانیهای فراوری غذا تنها زمانی به خریداری محصولات اولیه کشاورزی اقدام مینمایند که کشاورزان درمورد روشهای تولید و نهاده های مورد استفاده؛ تضمینهای کافی را ارایه دهند. برآورده نموده چنین معیارهای سختی، برای کشاورزان و بخش کشاورزی بطور کل، یک چالش محسوب میشود.

انبوهی دانش،  جامعه دانشی و کالایی شدن (commoditization) دانش

بر بسیاری از چالشهای فوق الذکر تنها زمانی میتوان فائق آمد که بخش کشاورزی توسعه یافته و از اطلاعات و دانش سازگار شده ی بهتر و پیچیده تری بهره جوید (بعنوان مثال، اطلاعاتی پیرامون فرایندهای محلی کشاورزی- اکولوژیکی، گسترش بازار، ریسکها، وغیره). بخشی از این امر ناشی از ماهیت نوآوریهای لازم است (تراکم در مناطق بارانی شکننده، پایداری، هماهنگ بودن با بازار جهانی وغیره)؛ اما نیز برخاسته از توسعه کلی در جامعه ایست که درآن دانش درحال تبدیل شدن به یک تولید اقتصادی بسیار مهم و عامل رشد میباشد (بانک جهانی، 1998؛   فائو و بانک جهانی، 2000؛ لیتل (Little) و دیگران.، 2002). ایده ی اساسی این است که مزیت رقابتی کمپانیها و بخشها بطور فزاینده ای به کیفیت و استفاده ی بهنگام از دانش و ایده های افرادی که درآنها مشغول به کار هستند بستگی دارد تا به، فرضا، مزیتهای نسبی مرتبط با هزینه های کارگری. در این خصوص میتوان به گلخانه های بخش باغبانی در آلمان اشاره نمود. وقتی که آنرا با مثلا اروپای جنوبی یا مناطق نیمه استوایی مقایسه میکنیم؛ دارای هزینه های انرژی بالا (سیستمهای گرمایشی)، سرمایه گذاری بالا (گلخانه ها) و هزینه های کارگری بالایی است. اما علی رغم این نواقص توانسته است در سطح بین المللی رقابتی شود؛ مشخصا به دلیل سرمایه گذاری فزاینده در تولید، مبادله چندجانبه و کاربرد بینشهای جدید. بر طبق گزارشات بانک جهانی (1998)، تولید دانش در جامعه در حال شتاب است؛ درهمان حال دسترسی به چنین دانشی با توجه به رشد سریع در اطلاعات و فنآوریهای ارتباطی (اینترنت) در حال بهبود است؛ حداقل برای کسانیکه ” متصل” بوده و از منابع کافی برخوردار میباشند. این ملاحظه آخری پیرامون مساله دسترسی بسیار مهم میباشد؛ بخصوص از این جهت که با توجه به توان و اهمیت اقتصادیش، دانش کاربردی بیش از پیش بعنوان یک محصول بازاری نگریسته میشود که باید بابت آن بهایی پرداخته شود. توسعه دانشی تنها کشاورزان را متاثر نمیسازد (کسانیکه حال باید بابت خدمات ترویجی پول بپردازند) بلکه تمامی گروههای شبکه دانش را تحت تاثیر قرار میدهد. مبادله آزاد دانش و اطلاعات میان (و حتی درون) تحقیق بنیادین، تحقیق کاربردی، ترویج و کشاورزان، دیگر از چندان وضوحی برخوردار نیست. برای بخشهای کشاورزی در سرتاسر جهان، حفظ تماس، شراکت و/یا درگیری با پیشرفتهای سریع در دانش، علم و تکنولوژی یک چالش محسوب میشود. چنین چالشی زمانی نمود می یابد که دسترسی به دانش مناسب به لحاظ فنآوری هرچه آسانتر اما از نظر وضعیت مالی هرچه مشکلتر است. وقتی که چالشها تغییر میکنند؛ سازمانهایی که بنابه فرض کشاورزان را برای غلبه بر آن چالشها آماده میکنند نیز باید تغییر کنند. در کنار این، چالشهایی داخلی نیز وجود دارند که سازمانهای ترویجی اگر خواهان ایفای نقشی در آینده هستند باید بر آنها غلبه نمایند. درکل، میتوان گفت که ترویج کشاورزی، بعنوان یک رویه ی حرفه ای از نو بنا نهاده خواهد شد؛ بدین معنا که بنحو قابل توجهی ماموریت خویش، منطق، شیوه عمل، و ساختار سازمانی و مدیریتی خویش را جرح و تعدیل خواهد کرد (فصل 16 را ببینید). این امر از طریق اجرای تغییرات مفهومی در ترویج کشاورزی عملی خواهد شد که بدان در فصل 2 و فصلهای متعاقب آن خواهیم پرداخت.

این متن  ترجمه صفحات 10-7 کتابی است تحت عنوان:

Communication for Innovation به قلم Cees Leeuwis که در سال 2004 توسط انتشارات Blackwell به چاپ سوم رسیده است.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)