در۱۳ سپتامبر ۲۰۲۰ برنامه چشم انداز تلویزیون اینترنشنال با مجری گری خانم سیما ثابت مناظره یی داشت میان خانم فاطمه سپهری، آقای علیرضا کیانی، و آقای مهدی خزعلی درباره اعدام آقای نوید افکاری کشتی گیر جوان کشورمان(۱). من خانم سپهری را تنها از “بیانیه ۱۴ کنشگر مدنی و فعال حوزه زنان داخل کشور، برای استعفای رهبر و گذر از جمهوری اسلامی”(۲) می‌‌شناسم و گویا ایشان ۹ ماه هم در زندان بسر برده ا‌ند و حکم شلاق هم گرفته ا‌ند. آقای علیرضا کیانی را هم گوگل کردم گویا با جمعی‌ از هواداران رضا پهلوی گروهی بنام شبکه فرشگرد درست کرده ا‌ند و بر طبق بیانات خودشان در این مناظره دوبار زندان بوده و الان در تبعید به سر می‌‌برند.(۳) آقای خزعلی هم که خود را فعال سیاسی معرفی‌ می‌کند، و با وجود به قول خودشان سابقه زندان، سلول انفرادی و اعتصاب غذا در ردیف اول نماز گزاران در رثای مرگ “قاسم سلیمانی” ظاهر شد و در این برنامه هم در آن واحد هم اعدام نوید افکاری را تسلیت گفت و هم مرگ حسن ترکمان را که نوید متهم به قتلش بود، و هم مرگ “یوسف صانعی” که از سال ۱۳۵۸ یکی‌ از فقه‌های شورای نگهبان و همچنین دادستان کل کشور (۱۳۶۱-۱۳۶۴) و عامل کشتار، قتل عام و شکنجه هزاران جوان ایرانی‌ بود بدون در نظر گرفتن هیچ یک از استاندارد‌های حقوق بین المللی.(۴)

لادن بازرگان

چندین نکته جالب در این میزگرد توجه مرا جلب کرد. خانم سپهری با اینکه چادر سیاه بر سر میکنند و می گویند مسلمان هستند مرتب در سخنانشان جنایت‌های حکومت جمهوری اسلامی در دهه ۶۰، قتل عام رژیم در کردستان، و کشتار زندانیان سیاسی در تابستان سال ۶۷ و جنایت‌های ریز و درشت دیگر این نظام را محکوم کرده و گفتند، “من اصلاح طلب‌ها و اصولگراها را دو بازوی این رژیم می‌بینم. همیشه در بزنگاه‌هایی که خطری برای این رژیم به وجود می‌آید اینها می‌آیند و یک نطق‌هایی انجام می‌دهند. ولی هرگز من به شخصه اینها را مدافعین میهن و مردم میهنم نمی‌دانم اینها همیشه یک فرصت‌هایی برای نظام می‌خرند…جمهوری اسلامی به درد نمی‌خورد. اصلا اصلاح‌پذیر نیست. همه اینها باید جمع کنند و بروند. ما کشوری می‌خواهیم بدون مذهب. مذهب امری شخصی است… به علی ابن ابی طالب چکار دارید؟ او هزار و چهارصد سال پیش زندگی کرد و هر کس قبولش دارد به حق و هر کس قبولش ندارد به ناحق، ما به آن‌ها کاری نداریم.” آقای علیرضا کیانی هم از سفسطه بازی‌ها و توسل خزعلی به گاندی، نلسون ماندلا، و دیگر رهبران مبارزات غیرخشونت آمیز  کلافه شده بود به درستی‌ اشاره کرد که رژیم جمهوری اسلامی یک رژیم “آپارتاید” است و ماندلا و دیگر مبارزان آفریقای جنوبی با تکیه بر تحریم‌های اقتصادی، سیاسی، و ورزشی بر علیه دولت آپارتاید موفق به تغییر رژیم و قانون اساسی‌ شدند.

من در نوشته‌های سابقم هم درباره جنبش دادخواهی، قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی و به مراتب بدتر بودن آن از قوانین آپارتاید آفریقای جنوبی، و لزوم مبارزه غیر خشونت آمیز نوشته‌ام. اما در این جا مایلم چندین نکته را برای آقای خزعلی و بقیه کسانی که تلاش می‌‌کنند با سؤ استفاده از اسامی افراد معروف و تحریف واقعیت‌ها درباره مفهوم “جنبش مسالمت امیز” به طول عمر این نظام چند صباحی بیافزایند به چند نکته اشاره کنم.

آقای خزعلی در حرفهای خود به صورت سربسته از قوانین بربری قصاص دفاع کرد. او رژیم را برای عجله به خرج دادن در اعدام آقای نوید افکاری تقبیح کرد و گفت امکان رضایت گرفتن از خانواده مقتول وجود داشته و همچنین به پرونده دیگری اشاره کرد و گفت: ” اما در جریان سه نفر دیگری که حکم اعدام داشتند به جای ورود تقابلی، ما ورود تعاملی کردیم و اعاده دادرسی پذیرفته شد… اگر می‌خواستیم این خانواده داغدار نشوند بهتر بود با نیروهای خودمان کار حقوقی و تعامل می‌کردیم. ” همین چند جمله یعنی خشونت، و دفاع از یک رژیم وحشی و قوانین ضد حقوق بشری آن. این گفته معروف منسوب به گاندی است که می‌‌گوید: “چشم در مقابل چشم همه دنیا را کور می‌کند.” شما نمی‌‌توانید هم از گاندی و مبارزاتش دفاع کنید و هم از حکم قصاص. هر کس که از مبارزات غیرخشونت آمیز دفاع می‌‌کند باید شفاف و روشن قوانین قصاص را هم محکوم کند. در جامعه مدرن رضایت گرفتن از خانواده مقتول مفهومی ندارد. جرم انجام شده جرم به جامعه است و دستگاه قضایی مستقل باید تصمیم گیری کند نه خانواده مقتول. مجسمه یی که سمبل دادخواهی است (خانم عدالت) و بر سر در دادگاه‌های مهم دنیا آویزان است، چشمانش با پارچه یی بسته شده تا نشان دهد که قانون چشمانش را بر روی نژاد، جنسیت، رنگ پوست، میزان درآمد، ملیت، و دیگر مشخصه‌های متهمین بسته است و قضاوت‌اش تنها بر پایه ترازوی عدالت است. آیا این انصاف است که کسی‌ “دیه” که همان پول خون است را پرداخت کند و برای قتلی که کرده مجازات نشود؟ و دیگری که فقیر است و توان پرداخت دیه ندارد برای جرمی‌ یکسان به دار آویخته شود؟ آیا این یک خشونت نیست؟ آیا عدالتی در این تصمیم نهفته است؟ بعلاوه کشتن انسانها در هر حالتی غیر انسانی‌ و مخالف قوانین حقوق بشر است و اعدام به هر شکلی و به هر بهانه یی “جنایت دولتی” است و ما باید از اساس با آن مخالف باشیم.

خزعلی به حمایت‌های جهانی‌ از نوید افکاری اشاره کرد و گفت: “این که ما بیاییم و به نیروهای خارجی اتکا کنیم و به ترامپ دلخوش باشیم سرعت اعدام یک عزیز را افزایش می‌دهد. می‌خواهم بگویم اتفاقا توییت ترامپ در این عجولانه اعدام کردن موثر بود. اگر می‌خواستیم این خانواده داغدار نشوند بهتر بود با نیروهای خودمان کار حقوقی و تعامل می‌کردیم.” او سپس اشاره به پرونده قتل یک اطلاعاتی دیگر کرد و گفت:”ما کار حقوقی کردیم و اعاده دادرسی پذیرفته شد و امیدواریم انشاالله به نتیجه برسیم. نه اینکه ما بیاییم به مسیر تقابل به نظام بیفتیم چون آن موقع سرعت (اجرای حکم) را بیشتر کرده ایم. من می‌خواهم توصیه کنم عزیزان ما برای اینکه یک جنازه داشته باشیم تا بعد بکوبیم بر سر جناح حاکم، خدای ناکرده امثال نوید افکاری‌ها را فدا نکنیم.” در این جملات خزعلی مجددا با پافشاری بر روی کار حقوقی و تعامل تلاش کرد دستگاه قضایی رژیم جمهوری اسلامی را که از اساس ضد حقوق بشری و ضد انسانی‌ است تطهیر کند و زندانیان و خانواده‌های آنان را از افشاگری پشیمان کرده، گناه رژیم جمهوری اسلامی را به دوش کشورهای خارجی‌ و فعالان سیاسی، مدنی، اجتماعی بیاندازد و “داخل” و “خارج” کند. انگار که میلیونها ایرانی‌ که مجبور به مهاجرت از وطن شده ا‌ند حق انتخابی داشتند. آنها همه تبعید شدگانی هستند که بخاطر فضای غیر قابل تحملی که نظام جمهوری اسلامی ایجاد کرده است مجبور به ترک وطن شده ا‌ند. حتی آقا زاده‌ها و فرزندان رژیمی‌‌ها هم با پولهای دزدی به فرنگ آمده ا‌ند و حاضر به زندگی‌ در جهنمی که پدرانشان ایجاد کرده ا‌ند نیستند. آقای خزعلی مخالف ورود “غریبه”‌ها در دادخواهی و تلاش برای رسیدن به عدالت  است اما به قول دکتر مارتین لوتر کینگ: “بی عدالتی در هر گوشه ای از جهان که بروز کند، خطریست برای عدالت در تمام جهان. ما جملگی در یک شبکه ی بسته ی روابط متقابل گرفتاریم، گره خورده به بند یگانه ی سرنوشت. هر آنچه به یکی از ما مستقیماً میخورد غیر مستقیم به همه ی ما برمی خورد. دیگر هیچگاه نمیتوان با ذهنیت تنگ و قبیله ای “معترضین غیر خودی” به سر برد.”(۵) این سخنان را دکتر مارتین لوترکینگ در سال ۱۹۶۳ یعنی ۵۷ سال قبل، از داخل زندان بیرمنگام آلاباما به اصولگراها و اصلاح طلبان دوران خودش نوشته است که او را بخاطر مقابله رو در رو در خیابان‌ها با پلیس، برگزاری راهپیمایی و اعتصابات سراسری تقبیح کرده و حتی به حضور او در آلاباما اعتراض داشتند (دکتر کینگ در شهر آتلانتا در ایالت جرجیا زندگی‌ می‌‌کرد و مخالفانش او را آشوبگر، مزاحم، و دردسر ساز می‌‌دانستند).

دکتر کینگ به منتقدان خود می‌‌گوید حق دارید بپرسید: “چرا مبارزه ی رو در رو؟ چرا تظاهرات نشسته، راهپیمایی، و باقی قضایا؟ آیا مذاکره راه بهتری نمی بود؟ … مذاکره، همان هدفی بود که ما از راه مبارزه ی رو در رو  میخواستیم به آن دست یابیم. مبارزه ی رو در روی مسالمت آمیز، مصمم است چنان آشوبی ایجاد کند و چنان اضطرابی بیافریند که جامعه ای که مکرراً از انجام مذاکره سر باز زده، ناچار به رو در رویی با مسئله بشود. میخواهد مسئله را چنان به نمایش بگذارد که انکار آن بیش از این میسر نباشد.  نگاه من به ایجاد اضطراب به عنوان بخشی از عملیات مقاومت مسالمت آمیز ممکن است به نظر شوک آور بیاید اما باید اقرار کنم که از “واژه” ی اضطراب نمیترسم. من صادقانه با تنش خشونت آمیز مخالفت کرده ام، اما نوعی از تنش مسالمت آمیز و سازنده هست که برای رشد ضروری نیز هست…ما نیاز به ایجاد “وزوز غیر خشونت آمیز” برای خلق نوعی از تنش در جامعه داریم تا مردم را در بپا خواستن علیه تیرگی عمیق بی عدالتی و نژاد پرستی و قدم گذاشتن در بلندیهای درک و همبستگی یاری کند. یکی از دلایل پروژه ی مبارزه ی رو در رو،  به وجود آوردن وضعیتی است که چنان مملو از تنش باشد که به ناچار دری به روی انجام مذاکرات بگشاید.”(۶)

نلسون ماندلا چهره برجسته مبارزات مردم آفریقای جنوبی و عده دیگری از رهبران جنبش بر علیه رژیم نژادپرستی آفریقا بجرم مبارزه مسلحانه بر علیه نظام به زندان افتاده و حکم زندان ابد گرفتند. ماندلا در محاکمه معروف خود در دادگاه ضمن چهار ساعت سخنرانی در دفاع از خود، ضمن پذیرفتن اینکه قصد سرنگونی رژیم را به زور اسلحه داشته، از تصمیم خود و یارانش در ایجاد شاخه نظامی برای حزب “کنگره ملی آفریقا” دفاع کرده گفت: ” زمانی که رژیم در قدرت جواب تمام خواسته‌های صلح آمیز ما را با زور و سرکوب می دهد این یک پندار واهی و یک تصورغیر عقلانی است که انتظار داشته باشیم که ما رهبران مبارزات مردم آفریقا برای رسیدن به آزادی و تساوی حقوق تنها از شیوه‌های صلح آمیز و مبارزات غیرخشونت آمیز استفاده کنیم. تنها هنگامی که همه تلاشهای صلح آمیز ما شکست خورد، و کانالهای مبارزات غیرخشونت آمیز نظیر تظاهرات و راهپیمایی از مردم گرفته شد حزب ما تصمیم گرفت به شیوه‌های خشونت آمیز به عنوان فرمی از مبارزه سیاسی روی بیاورد.” ماندلا در تمام ۲۷ سالی که در زندان بود حاضر نشد مبارزه مسلحانه را محکوم کند. در سال ۱۹۸۵، “بوتا” رئیس جمهور وقت آفریقای جنوبی به ماندلا پیشنهاد کرد که “استفاده از خشونت به عنوان مبارزه سیاسی” را محکوم کند تا او ترتیب آزادی‌اش از زندان را بدهد، اما ماندلا این پیش شرط را نپذیرفته در جواب گفت”این چگونه آزادی‌ای است که به من پیشنهاد می شود در حالی که حزب سیاسی‌ای که من به آن وابسته ام، “کنگره ملی آفریقا” اجازه فعالیت ندارد؟ تنها یک انسان آزاد می تواند وارد مذاکره بشود. یک اسیر نمی تواند هیچ قراردادی را بپذیرد.” ماندلا با این جوابی که داد پنج سال بیشتر در زندان ماند. سرانجام در سال ۱۹۹۰ دولت وقت آفریقای جنوبی به دلیل اوج گرفتن مبارزات مسلحانه و خطر جنگ داخلی مجبور شد همه قوانین تبعیض آمیز و نژادپرستانه را ملغی کرده، احزاب سیاسی از جمله “کنگره ملی آفریقا” و “احزاب کمونیست” را آزاد اعلام کرده، همه زندانیان سیاسی از جمله ماندلا را بدون هیچ قید و شرطی آزاد کند.  ماندلا در روز آزادی خود برای جمعیت مشتاقی که به استقبال او آمده بودند سخنرانی کرد و گفت که گر چه خواهان صلح و آشتی با اقلیت سفید است، مبارزات مسلحانه حزب “کنگره ملی آفریقا” خاتمه نیافته و آنان این حق را برای  خود قائلند که در مقابل خشونت‌های رژیم از خود دفاع کنند. اولین حرکت سیاسی نلسون ماندلا بعد از آزادی مسافرت به دور دنیا بود. در این سفرها و ملاقات‌ها با سران کشورهای خارجی‌، ماندلا از آنان درخواست می‌‌کرد که فشارها و تحریم‌های سیاسی، اقتصادی، ورزشی بر روی دولت آپارتاید را ادامه بدهند تا این رژیم نژادپرست مجبور بشود با سیاهان وارد مذاکره شده و ترتیب گذار به سوی دموکراسی و قانون اساسی‌ جدید داده بشود.(۷)

آقای خزعلی عصر ارتباطات و اطلاعات را با دوران صدر اسلام، و تریبون‌های تلویزیون‌های بین المللی را با منبر مساجد اشتباه گرفته ا‌ند و فکر کرده ا‌ند که ما هم “پا منبری های” ایشان هستیم که هر دروغی بنام گاندی و ماندلا تحویلمان دادند باور کنیم و بله صحیح است بگوییم. کما اینکه آقای کیانی با یک جست و جوی چند دقیقه یی در فضای مجازی متوجه شده بود که آقای خزعلی “پشت سر خامنه‌ای و همراه با ابراهیم رئیسی (از اعضأ هیأت مرگ که در کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ تصمیم گیرنده بود و رییس فعلی قوه قضاییه) بر سر جنازه قاسم سلیمانی نماز خوانده … و در صفحه اینستاگرامش یک پیام تسلیت بلندبالا در مورد آقای صانعی نوشته  و از عبارت «پناه آزادگان» برای این جنایتکار استفاده کرده و نوشته که فوت صانعی دل مبارزان راه آزادی را به درد آورده است.” آقای خزعلی دوران یکه تازی‌های شما و امثال شما که بهر کس بر حسب منافع آن لحظه تان چیزی می‌‌گویید و بعد سفسطه کرده حرفتان را عوض می‌‌کنید، تمام شد. برعکس شما که خودتان را صغیر می‌‌دانید و به یک پیشوا، مرجع تقلید، و امام احتیاج دارید، که به او اقتدا کنید، ما خرد گرا هستیم و خودمان مطالعه می‌‌کنیم، فکر و بحث و مشورت می‌‌کنیم و به نتایج عقلانی می‌‌رسیم. حنای شما دیگر رنگی‌ ندارد.

خزعلی درباره خبر مرگ صانعی گفت:” همچنین عرض تسلیت به مناسبت رحلت مرجعی که حامی مستضعفان و مظلومان بود. امروز در تشییع جنازه آقای صانعی بودیم و آقازاده ایشان مطلب قشنگی گفت. می‌گفت کاش به رهنمودهای ایشان عنایت می‌شد، به عنوان مثال همان رهنمود که در زمان غیبت امام معصوم می‌بایست حدود متوقف باشد چون دستگاه قضایی پر از خطاست و نباید شاهد چنین اعدام‌هایی باشیم.” صانعی در باند رفسنجی بود و در انتخاب خامنه‌ای به عنوان رهبر نقش مستقیم داشت و بلافاصله پس از انتخاب خامنه‌ای به رهبری گفت: “من به عنوان یک مسئله شرعی می‌گویم که تخلف از فرمان آیت الله خامنه‌ای، گناه و معصیتی است بزرگ، خروج از ولایت الله، و ورود به ولایت شیطان است.” و می‌گفت که “هنگامی که ولی امر حکم داد، مراجعه به دیگران معصیت و خلاف شرع است”. عده ای اصرار دارند که بگویند او نظرش درباره ولی‌ فقیه و محدود نبودن اختیاراتش تغییر کرد اما آنچه که مهم است این است که با این حال او تا آخر آیت‌الله خمینی را استثنا می‌دانست و میگفت: “قدرت ولی فقیه مقید به تصمیمات مراکزی است که اعضای آن به وسیله انتخابات تعیین می‌شوند … کسانی مثل آیت الله خمینی نادر هستند، اما آیت الله‌هایی مثل آقای خامنه‌ای در ایران زیادند”، یعنی او هم با اصل قضیه ولایت فقیه مشکلی‌ نداشت و مشکلش با شخص خامنه یی بود. صانعی ضمن ابراز پشیمانی از رفتاری که در ابتدای انقلاب با  آیت الله شریعتمداری داشته است، گفته بود: “حالا بعد ٣٥ سال گاهی که سری به مدرسه فیضیه میزنم این طلبه‌های جوان تندرو عینا آن رفتار را با من می‌کنند. سبحان الله.” صانعی از رفتار غیر اخلاقی در ضبط اموال آقای شریعتمداری اظهار پشیمانی کرد اما او حتی بعد از جنبش سال ۸۸ و اصرار اصلاح طلبان برای تلطیف چهره او حاضر به افشای جنایت‌هایی‌ که در دهه ۶۰ مرتکب شده بود نشد و و از هیچ یک از خانواده‌های جانباختگان بخاطر ظلمی که به آنها در طی‌ چهار سال دادستان کل کشور بودن کرد نشد. آقای کیانی به درستی در جواب گفتند “آقای خزعلی شما نمی‌توانید هم از قتل نوید افکاری متاسف باشید هم از مرگ کسی که در برپایی این دستگاه خون و جنون نقش اساسی داشته است. آقای صانعی منصوب خمینی بود و در دیماه سال ۱۳۶۱ مقام دادستان کل کشور را داشت و او کسی بود که گفته بود اوین باید برای ضد انقلاب محیط ترس باشد و وقتی اسم اوین می‌آید تن ضد انقلاب باید بلرزد. بعد ایشان می‌گویند آقای صانعی متحول شده بود. من اعتقاد دارم راه تغییر باز است ولی حداقل سه شرط اساسی دارد. نخست آنکه تو باید بیایی و نقشت را در گذشته به طور شفاف روشن کنی. بگویی من در این سیستم چکاره بوده‌ام؟ دوم اینکه در صدد جبران عملی این جنایت بربیایی و عذرخواهی صریح و دقیق از ملت بکنی. این که حالا گذشته‌ها را فراموش کنیم و برویم جلو (بی فایده است) کی آقای صانعی این کارها را انجام داده است؟” تمام کسانی که در دوران جنایت‌های رژیم جمهوری اسلامی کاره یی بوده ا‌ند باید بیایند و شفاف حقایق تاریخی‌ را بگویند و راه را برای گذار به دموکراسی‌، سکولاریزم و جامعه یی بر پایه منشور جهانی‌ حقوق بشر باز کنند. دعوا‌های داخلی‌ رژیم و لوس بازی‌های اصول گرا و اصلاح طلب بودن کمکی‌ در برون رفت ما از بن بست تاریخی‌ یی که در آن گیر کرده ایم نمی‌‌کند. رژیم جمهوری اسلامی، قانون اساسی‌ ننگینش، و اسلام سیاسی باید به گورستان تاریخ سپرده شود.

آقای خزعلی در این برنامه از حضور خود در نماز جماعتی که برای کشته شدن قاسم سلیمانی برپا شده بود و نماز خواندن برای سلیمانی و لقب “شهید مظلوم” به او دادن حمایت کرد و گفت:”من به آن قاب نزدیک رفتم تا بگویم آمریکا در جریان‌های ما دخالت نکند. ما خودمان باید به دموکراسی برسیم و بنا نیست آمریکا مثل عراق و افغانستان دخالت کند. این ماجرا ترور در سرزمین ثالث بود و من می‌خواستم ترور و خشونت را محکوم کنیم.” این سخنان شان هم مانند بقیه بی‌ پایه و پر از سفسطه است. اگر خزعلی ترور و خشونت را محکوم می‌‌کند حق ندارد از یک تروریست جانی مثل قاسم سلیمانی و حکومتی که چنین جنایتکارانی پرورش می‌‌دهد حمایت کند. از قدیم گفته ا‌ند “کار بد آن است که مطلق نکنیم”. خزعلی اصرار دارد که حمایت کشورهای خارجی‌ را فقط به صورت یک گزینه “حمله به ایران: آری یا نه” محدود کند در حالی‌ که این یک انتخاب دو گزینه ای نیست. حمایت خارجی‌ می‌‌تواند فشارهای بین المللی باشد، بلوک کردن حسابهای شخصی‌ جنایتکاران جمهوری اسلامی باشد که پول‌های مردم را دزدیده ا‌ند و در کشورهای خارجی‌ سرمایه گذاری کرده ا‌ند. حمایت خارجی‌ می‌‌تواند دادن ستلایت و اینترنت بدون فیلتر باشد که مردم کشور ما بتوانند آزدانه صدای خود را به گوش دنیا برسانند. می‌‌تواند دادن امکانات تلویزیونی و رادیویی باشد و هزاران کمک دیگر. خزعلی و رژیمی‌ که از آن حمایت می‌‌کند به دنبال ایجاد تنش و جنگ هستند که با قایق‌ در خلیج فارس مانور می‌‌دهند و “نفس کش” می‌‌طلبند و یا هواپیمای مسافربری را در آسمان منفجر می‌‌کنند به این امید که گناه آن را به گردن امریکا بیاندازند.

آقای خزعلی از قول گاندی نقل می‌‌کنند: “گاندی چه کار کرد؟ گفت شما بروید سر شکسته‌تان را باندپیچی کنید و یک عده دیگر جای شما بیایند در میدان، اما شما چماق برندارید. برای اینکه ما نمی‌خواهیم بهانه دست جناح حاکم بدهیم.” اتفاقا نکته کلیدی همینجا است. گاندی برعکس خزعلی و اصلاح طلبان مردم را به سکوت، رفتن به خانه ها، چانه زنی‌ از بالا، و کار حقوقی دعوت نمی‌‌کرد. او مردم را کف خیابان‌ها و در تقابل رو در رو با نیروهای حاکمه می‌‌خواست. دکتر مارتین لوترکینگ می‌‌گوید که در هر کمپین صلح آمیز چهار مرحله باید رعایت شود: جمع آوری مدارکی که از وجود بی عدالتی خبر میدهند، مذاکرات، اقدام به تزکیه ی نفس، اقدام به عمل. او سپس توضیح می‌‌دهد که “در ‘پروسه تزکیه نفس’ کارگاه‌هایی‌ در تعلیم و تمرین عدم خشونت برگزار کردیم و بارها از خود پرسیدیم: ‘آیا قادری مشت بخوری و مشت نزنی؟’ ‘آیا قادری مصائب زندان را تحمل کنی؟'” و سپس برنامه ریزی کردند که در چه تاریخی‌ پروژه مبارزه‌ی رودررو را پیاده کنند تا بیشترین فشار را به طرف مقابل برای تن دادن به تحولات مورد نیاز خود وارد کنند. 

آقای خزعلی می‌‌گویند، “نلسون ماندلا با وجود ۲۷ سال حبس بعد کنار کشید و گفت ما فراموش نمی‌کنیم و به یادمان می‌ماند، اما شما را می‌بخشیم.” ماندلا تا زمانی‌ که رژیم آپارتاید را ساقط نکرده، قانون اساسی‌ نژادپرستانه آن را عوض نکرد و “کمیته‌های کشف حقیقت” ایجاد نکرد، صحبت از “آشتی ملی” و یا “ببخش اما فراموش نکن” نکرد. ما چه چیز را به چه کسی‌ باید ببخشیم؟ کدام یک از شما‌ها درباره نقش خودتان در برپایی این رژیم ننگین، قانون اساسی‌ بربری آن، حاکم کردن ولی‌ فقیه، جنایت‌های دهه شصت، کشتار‌های زنجیره یی، حمله به کوی دانشگاه، به خاک و خون کشیدن جنبش سبز، سرکوب خیزش آبان ماه و دی ماه، به هدر دادن سرمایه‌های ملی‌، ورشکست اقتصادی کردن مملکت و از بین بردن محیط زیست، پوزش خواسته اید که حالا ما ببخشیم؟ شما هم می‌‌خواهید کماکان بر قدرت تکیه بزنید و یا زیر سایه آن به نان و نوایی برسید و هم کسی‌ به گذشته ننگینتان اشاره نکند و خواستار هیچ گونه تغییری نباشد. در سال ۱۹۹۰ ، رئیس جمهور آفریقای جنوبی ، فردریک ویلم دو کلرک به دلیل فشارهای جهانی‌، تظاهرات‌های سراسری، مبارزه مسلحانه، و خطر جنگ داخلی‌، تصمیم گرفت نلسون ماندلا،  رهبر جنبش آزادی را که از سال ۱۹۶۳ در زندان بود، آزاد کند. پس از آزادی، این دو سیاستمدار با هم همکاری کردند تا به سیاست تفکیک نژادی پایان دهند. به خاطر مشارکت وی در این روند صلح بود که جایزه صلح نوبل ۱۹۹۳ به طور مشترک به نلسون ماندلا و فردریک ویلم دو کلرک “بخاطر فعالیت‌های آنها برای خاتمه صلح آمیز رژیم آپارتاید و ایجاد پایه‌های جدید دموکراتیک آفریقای جنوبی اهدا شد.”(۸) اما شماها خواستار تغییر نیستید خواستار خفه کردن طرف مقابلید یکی‌ با طناب دار و دیگری با تعارف و شیرینی‌ و شکلات و من بمیرم و تو بمیری، و حالا صلوات بفرستیم، و غیره.

آقای خزعلی می‌‌گویند، “مبارزه مدنی عاری از خشونت یعنی حتی در کلاممان مثل گاندی، مثل امام موسی صدر یا مثل ماندلا مسیر منطقی را در پیش بگیریم و همه احزاب و مذاهب واندیشه‌ها را محترم بدانیم.” این جمله کاملا غلط است، هر اندیشه ای قابل احترام نیست و اصلا نفس مبارزات مدنی محکوم کردن اندیشه‌های نژادپرستانه، ضد زن، ضد دگر اندیش، و مخالف حقوق بشر است. اینکه ما مجبوریم به دین شما و اعتقادات شما حمله کنیم، گناه ما نیست، مشکل اعتقادات بی‌ پایه و غیر عقلانی شما است. دین شما دین تبعیض، دین برده داری، دین بنده پروری، و مبارزه با ناباوران است. الله شما در قرآن بشارت همه گونه عذاب، شکنجه، آتش، و قبر و قیامت را به نا مسلمانان داده است، خمینی، امام شما، با یک فتوا دستور قتل هزاران زندانی سیاسی را صادر کرد و با کمک آقای خزعلی و دوستانشان این حکم غیر انسانی‌ را اجرا کرد، حالا خزعلی از ما ایراد میگیرد و میخواهد به ما درس اخلاق بدهد؟ با این حساب گاندی هم باید یوغ انگلیسیها را می‌‌پذیرفت، ماندلا باید به قوانین آپارتاید احترام می‌‌گذشت و دکتر مارتین لوترکینگ نژاد پرستی را محکوم نمی‌‌کرد. احترام ما به امثال خزعلی ها هم آن است که مانند آنان به قوانین بربری و غیر انسانی‌ قصاص اعتقاد نداریم و در فکر مقابله به مثل و “چشم در مقابل چشم نیستیم.” اما این به این معنی نیست که به آنان اجازه خواهیم داد تا ابد با چماق دین بر سر ما بکوبند. مردم ایران قرنها مسلمان بودند و با صلح و دوستی در کنار یکدیگر زندگی‌ می‌‌کردند، خمینی و یارانش هستند که از اعصار تاریخ سربر داشتند و شیعه و سنی کردند، دین رسمی‌ اعلام کردند، کلمات سخیف “مفسد فی‌ الارض، یاغی‌، باقی‌، مرتد، منافق، و غیره” را وارد فرهنگ سیاسی ما کردند و حقوق همه را زیر پا گذاشتند.

آقای خزعلی در پایان هم با سرزنش کردن آقای نوید افکاری برای اعتراف زیر شکنجه و حمایت مستقیم از قوانین بربری  قصاص به بهانه “دیدن روایت متفاوت” و دلسوزی برای مقتول، به قول خانم ثابت “نمک روی زخم” ما پاشیدند و خاک در چشم ما کردند. جملات آخرشان هم که گفتند “اگر می‌خواهیم کاری بکنیم باید برویم دانه دانه آجرهای دموکراسی و آزادی را از نو بچینیم تا به نتیجه برسیم.” با این سخنان خانم سپهری رد شد که فرمودند “الان ما بیاییم اینجا بگوییم لطفا صبر کنید تا ما آجرهایش را بچینیم؟ باید با بولدوزر بزنند و کل دست اندرکاران این نظام را بزنند کنار. ما دیگر نمی‌خواهیم کسی اعدام بشود. ملت خسته شده‌اند و باید اینها بروند. دیگر نه اصلاحی می‌خواهیم نه اصلاح طلبی نه صندوق رائی و هر کسی هم می‌خواهد سفارش اینها را بکند که بروید در سال ۱۴۰۰ رایتان را بدهید برود بکند. ولی ما دیگر نمی‌خواهیم. از همان بالایی که آقای خامنه‌ای است تا پایین‌ترین رده‌شان را دیگر قبول نداریم. ما به جمهوری اسلامی نه گفته ایم. ما شما را نمی‌خواهیم.”

آقای خزعلی ما را به صبر و آرامش و آجر آجر چیدن دعوت می‌‌کند. دکتر مارتین لوتر کینگ در جواب چنین سفسطه‌هایی‌ از زندان بیرمنگام نوشته بود، “دوستان من، باید بگویم که ما حتی یک پیروزی بدون اعمال قاطع زور از راههای قانونی و مسالمت آمیز نداشته ایم. متاسفانه، این یک واقعیت تاریخی است که طبقات ممتاز هرگز امتیازهای خود را بدون اعمال فشار از دست نمی گذارند. افراد ممکن است به دلیل اخلاقیات و داوطلبانه از بعضی امتیازات که به ناحق سهم آنان شده چشم بپوشند اما همچنان که رینولد نیبور خاطر نشان میکند، طبقات مردم از تک تک مردم بی‌وجدان ترند. به دلیل تجربه های دردناکی که از سر گذرانده ایم می دانیم که ستمگران هرگز آزادی را داوطلبانه اعطا نمیکنند؛ ستمدیدگان باید آن را طلب کنند. صادقانه بگویم، من هنوز در هیچ مبارزه ی رو در رویی شرکت نکرده ام که از جانب آنانی که خود قربانی بیماری تبعیض نژادی نبوده اند “بهنگام” ارزیابی شده باشد. سالهاست که این واژه ی “صبر کن” را میشنوم. این واژه در گوش هر سیاهی انعکاسی آشنا دارد. این “صبر کن” تقریباً همیشه معنای “هرگز” داشته است.”(۹)

امیدوارم این میز گرد و پرده دری‌های آقای خزعلی درس عبرتی باشد برای کسانی‌ که هرکس زندان افتاد از او بت می‌‌سازند. ما باید از حقوق انسانی‌ همه زندانیان چه عقیدتی و چه زندانیان عادی دفاع کنیم اما نباید همه آنان را دوستان خود تلقی‌ کنیم. همانگونه که در سال ۲۰۱۳ در نوشته خودم “آیا امیدی به “اصلاح” اصلاح طلبان هست؟” نوشته ام “این هم از معجزات یک حکومت استبدادی مذهبی است، که شما برای دفاع و حفظ آن، می توانید به زندان هم بیافتید.”(۱۰) زندان افتادن افتخار نیست حرف درست زدن و کار درست را انجام دادن افتخار است. کسانی که هنوز رویای اصلاحات و تغییر پذیری این نظام را در سر می‌‌پرورانند و یا فکر می‌‌کنند با اعتراض به قوانین دادرسی یا با استناد به قانون اساسی‌ بی‌ سر و ته آن می‌‌توانند کمکی‌ به جنبش دادخواهی و پیشبرد دموکراسی و حقوق بشر بکنند در اشتباه محض هستند. من در آن نوشته به تفصیل به قوانین جمهوری اسلامی پرداختم و نوشتم “هر چند که خانم مهرانگیز کار فارغ التحصیل رشته حقوق از دانشگاه تهران است، اما متاسفانه از حقوق و قانون درک درستی ندارد. قانون در جوامع امروزی، باید از لحاظ تدوین، مراحلی را طی کند تا قانون محسوب شود. مراجعه به کتب الهی، ولایت فقیه، مراجع تقلید و شورای نگهبان، سندی را تولید می کند که از اساس حقوقی نیست. روند قانون گذاری به وسیله این افراد که همه “غیر انتخابی” و “انتصابی” هستند، قانونی بودن آن سند را منتفی می کند. قانون نمی تواند بر خلاف حقوق بشر باشد و قانون گذار، بدون پشتیبانی مردم و کسب اعتبار در یک “انتخابات آزاد” نمی تواند حق قانون گذاری داشته باشد. نکته کلیدی در جمله بالا “انتخابات آزاد” است که با خیمه شب بازی‌ای که در ایران، بعنوان انتخابات برپا می شود، از زمین تا آسمان تفاوت دارد. انتخابات آزاد یعنی انتخاباتی که همه احزاب، گروه‌ها و اقشار جامعه در آن حق کاندید و انتخاب شدن داشته باشند، نه اینکه یک شورای نگهبان “انتصابی” صلاحیت کاندیداها را رد و یا تصویب کند. طرح مسائل از زاویه دید خانم مهرانگیز کار، نه تنها حقوقی نیست، بلکه از لحاظ سیاسی باعث تحکیم یک نظام سیاسی ضد حقوق بشری، و تایید قوانین ضد بشری است.”(۱۱) من در در لوس آنجلس در سال ۲۰۱۸ در برنامه سی‌ امین سالگرد کشتار زندانیان سیاسی در سال ۶۷ این سخنان را تکرار کردم و گفتم، “افرادی مثل خانم شیرین عبادی، مهرانگیز کار، نسرین ستوده و غیره ادعا دارند که شیوه مبارزه مسالمت آمیز با رژیم را در پیش گرفته ا‌ند و قادرند این رژیم را اصلاح کنند. عبادی و کار بدنبال به قدرت رساندن مراجع تقلید معتدل ا‌ند تا خانش جدیدی از دستورات اسلامی بدهند و ستوده از آیین نامه‌ها و دستورات قضائی شکایت دارد. من نمیدانم که چطور این افراد با وجود داشتن تحصیلات حقوقی چنین گفت و گو هایی را مطرح می کنند، آیا واقعا اشتباه تاکتیکی می کنند و یا قصدشان فقط حفظ نظام است. در کشورهایی نظیر روسیه و یا چین، وکلای حقوق بشری، از قوانین موجود در کشور استفاده می کنند تا از فعالین مدنی دفاع کنند. قانون اساسی روسیه بر طبق قوانین بین المللی و حقوق بشری نوشته شده است. در قانون اساسی چین هم آزادی بیان، آزادی اندیشه، آزادی گردهم آئی و آزادی مطبوعات گارانتی شده است. درست است که دولت در قدرت ممکن است این قوانین را رعایت نکند اما صرفا وجود این قوانین در قانون اساسی به وکلای این کشورها این امکان را می دهد که روی این اصول مانور بدهند و دولت را پاسخگو کنند. اما قانون اساسی ایران ملغمه ای از قرآن و شرعیات است. تمام حقوقی که در آن برای مردم تضمین شده دنبالش یک اما آمده است که ” به شرط آن که مخل به مبانی اسلام نباشد آزاد است. آنچه که جمهوری اسلامی قانون اساسی می نامد اصلا قانون نیست.” (۱۲)

من از صمیم قلب متاسفم که خانم نسرین ستوده در چنگال این رژیم اسیر است و به دلیل اعتصاب غذا جانش در خطر است و شهامت او را مانند میلیونها انسان دیگری که نگران حال او هستند، می‌‌ستایم اما او را گاندی، نلسون ماندلا و دکتر کینگ ایران نمی‌‌دانم. نام این افراد تنها به خاطر جان فشانی هاشان در تاریخ به ثبت نرسیده است بلکه بخاطر عقاید درستشان و دادن راهکار‌های اساسی‌ و عملی‌ جاودانه شده ا‌ند. بحث حقوقی‌ درباره آیین نامه‌های داخلی‌ زندان ها و قوانین جزایی اسلامی ما را به دموکراسی و آزادی نخواهد رساند. قانون اساسی ایران، نظام جمهوری اسلامی، حکومت دینی و ایدئولوژی اسلامی مسبب جنایت‌های انجام گرفته در ۴۳ سال گذشته هستند و تنها با برچیدن آن و جایگزین کردن آن با یک حکومت سکولار دموکرات بر پایه اعلامیه جهانی حقوق بشر می توان به آزادی و دموکراسی در ایران دست یافت.

لادن بازرگان

۲۲ سپتامبر ۲۰۲۰

lawdanbazargan@gmail.com

منابع:

(۱)چشم انداز: مناظره علیرضا کیانی، فاطمه سپهری و مهدی خزعلی درباره اعدام نوید افکاری

 

متن برنامه چشم انداز، مناظره علیرضا کیانی، فاطمه سپهری و مهدی خزعلی درباره اعدام نوید افکاری

اعدام نوید افکاری – مناظره علیرضا کیانی، فاطمه سپهری و مهدی خزعلی

(۲بیانیه ۱۴ کنشگر مدنی و فعال حوزه زنان داخل کشور، برای استعفای رهبر و گذار از جمهوری اسلامی

(۳)  بیانیه گروه فَرَشگَرد

(۴یوسف صانعی

(۴آیت‌الله صانعی درگذشت؛ از دادستان دهه شصت تا منتقد بعد از ۸۸

(۴) اظهار پشیمانی صانعی از رفتاری با مرحوم شریعتمداری

(۵) نامه مارتین لوتر کینگ از زندان بیرمنگام

(۶) نامه مارتین لوتر کینگ از زندان بیرمنگام

(۷) صحبتهایم درباره ماندلا از این کتابها جمع آوری شده است:

 Barber, James (2004). Mandela’s World: The International Dimension of South Africa’s Political Revolution 1990–۹۹. Athens, OH: Ohio University Press.; Meredith, Martin (2020), Mandela: A Biography. New York: Public Affairs.; Sampson, Anthony (2011) [1991], Mandela: A Biography. New York: Public Affairs. 

(۸صحبتهایم در باره جایزه صلح نوبل ماندلا از این سایتها جمع اوری شده است

 صحبتهایم در باره جایزه صلح نوبل ماندلا از این سایتها جمع اوری شده است

(۹) نامه مارتین لوتر کینگ از زندان بیرمنگام

(۱۰)  آیا امیدی به “اصلاح” اصلاح طلبان هست؟

(۱۱)  آیا امیدی به “اصلاح” اصلاح طلبان هست؟

(۱۲) ضرورت اجرای عدالت

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)