جریانی که تن به رد صلاحیت هاشمی می دهد ذره ای از افشاگری های احمدی نژاد و مشایی نمی هراسد. دولتی ها با یک تصمیم شورای نگهبان به کل خلع سلاح شدند و حال مشایی، حامل ایدئولوژی «ولایت» باطنی و ضد فقهی، مستقیماً دست به دامان ولی فقیه شده است. سکوت مرگبار هاشمی جسارت بی پروایانه ی یک نیم جنازه ی در حال احتضار را گواه می دهد که بی توقع از هر دوست و دشمنی، و بی چشم داشت از هر گونه حسن نظری در سیل رگبار گلوله ها قدم به پیش می گذارد. سایه ی رد صلاحیت او آن چنان سنگینی می کند که فقط شانه های او تاب تحملش را دارد. او با سکوت رضامندانه ی خود امیدهای «دیگر» طلبانه ی کیهان و سایر مفتشان سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک را کشت.

تار و پود الیاف طیف حاکم به یک اندامواره ی همگون و در هم تنیده ای بدل شده که اندکی شکاف را نیز برنمی تابد. حضور هاشمی در انتخابات و موج احتمالی انتخاباتی حول نام او، تحرکات موذیانه و «امنیتی» حلقه ی انحرافی، هم نشینی های نیمه مخفی دوستانه ی چند سیاسی کار کوتوله، گام های اولیه و نیمه فلج تشکل یابی های کارگری، خطر بالقوه ی چند روزنامه نگارِ از زمین و زمان بی خبر (اشاره به دستگیری جمعی روزنامه نگاران در چند ماه قبل)، آب بازی جوانان در اماکن عمومی همچون پارک ها، ادامه تحصیل چند خرده جوان مشکوک به فعالیت سیاسی،  سگ بازی دختران در خیابان ها، بد حجابی، همه و همه اکنون تهدید علیه امنیت ملی تأویل می شوند.

حاکمیت اکنون همچون یک کل اندامواره ای (ارگانیک) است که بدکارکردی هر یک از اندامواره های فرعی آن وحدت کل ارگان را در هم می گسلد. اگر این اندامواره کلی را به سه اندامواره ی فرعی اقتصاد، سیاست و ایدئولوژی تقسیم کنیم، منزلت هر یک به گونه ای است که کوچک ترین رخنه و شکاف در دل هر کدام نظم حاکم بر کلیت اندام را مخدوش می کند. کافی است برای مثال به تلاش حاکمیت به بر سرهم آوردن پرونده ی اختلاس اخیر نظر کنید تا دریابید چه تهدیدی برای کلیت نظام تلقی می شد. یا حساسیت بیش از حد حاکمیت نسبت به بیانیه های موسوی پیش از حصر که هر یک چیزی بیش از کنایه ای سطحی به حاکمیت نبود، اما با پاسخ و واکنش تند و صریح مقاماتی چون رئیس قوه قضاییه و دادستان کشور همراه می شد گواه دیگری است بر این امر.

حاکمیت عناصر و اندامواره های فرعی خود را همچون بخش هایی از یک تار و پود نمی نگرد، بلکه از آن ها دیواری رسوخ ناپذیر ساخته است، آن هم نه دیواری از جنس آجر که ترک خوردن را تاب بیاورد، بلکه دیواری فولادی که کوچکترین تغییر شکلی را برنمی تابد. در چنین بستری سخن گفتن از دریافت حداقل مطالباتی چون حداقل هایی از دموکراسی، آزادی های اجتماعی، حقوق اقتصادی و… به صورت خودکار «براندازی» ترجمه می شود. حاکمیت سال هاست که این را به گوش همگان رسانده اما گویی گوش بخشی از کنش گران شنوا نیست. این دیوار انعطاف ناپذیر است، آن ها که هنوز به گشاشی انتخاباتی می اندیشند باید این را باور کنند، پیش از آن که وادار شوند هزینه و اعتباری بیشتر بپردازند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)