زخم کاری و هنگام رهایی
دو شعر از : م.سحر
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زخمِ کاری

ایران به زخم ِکاری ِاسلام مُبتلاست

فرسوده در اسارت این رنج و این بلاست

دستی که می رباید و دستی که می کُشد

گویند زآستین ِ خداوندی خداست !

دیریست داغ و دشنۀ بیدادِ اهل شرع

با قلب پاره پاره این ملّت آشناست

بی شک زهیزمی ست که ما خود کشیده ایم

گر حجره های دوزخ ما غرق شعله هاست

چون برّه سر سپردۀ ذبحیم و ای دریغ

قصابِ کارد بستۀ ما در وجود ماست

انسانیت سزای چنین آتشی نبود

چونین به کوره سوختنی سخت نارواست

مگذار اهل دین وطنت را دهد به باد

کار ِادارهٔ وطن از کارِ دین جداست !‌

تا دست من ز دست تو وز دست اوست دور

باری مبرهن است که یک دست ، بی صداست !

۱۸.۸.۲۰۲۰

هنگام رهایی

ایران که چنین عرصۀ بیداد و جنون است

هم طعمۀ غارتگروهم غرقه به خون است

هردم ، غمش از جورِ تباهی به تزایُد

هرلحظه به دل داغش از اندازه برون است

درسینه اش آن نعرۀ دیرین مُتمرکز

امّا به لبش از تبِ دین مُهرِ سکون است

هیهات که این خانۀ تاریخِ تمدن

در وحشت تازی زدگان خوار و زبون است

در جستجوی خصم ، در اطراف و در اکناف

بیهوده مگردید که دشمن ز درون است

ای اهلِ وطن، دیرمجُنبید که این مُلک

هنگامِ رهاییش، کنون است ! کنون است !

م.سحر
۱۹.۸.۲۰۲۰
http://msahar.blogspot.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)