در ستایش از ماکسیم گورکی می‌توان به استعداد هنری‌ای در او اشاره کرد که، خود او در توصیف چارلز دیکنز بکاربرده بود یعنی « هنر دشوار دوست داشتنی کردن اشخاص» و اتفاقات.

آثار گورکی علی‌رغم آنکه شرح و تصویری از زندگی سخت طبقات محروم جامعه روسیه است اما آثاری تیره و ناامید کننده نیستند؛او در سخت‌ترین موقعیت‌های زندگی،از دریچه‌ای زندگی را روایت می‌کند و شخصیت‌ها دخیل در آن را به تصویر می‌کشد که شخصیت ها همدلی‌برانگیز و زندگی، دوست داشتنی و قابل تحمل جلوه‌ می‌کند.

در جستجو‌ی نان او به دوره‌ای از زندگی خود می‌پردازد که شور و اشتیاق مطالعه کتاب به او قدرت و اعتماد به نفسی بخشیده بود که تحمل سختی ها زندگی را برای او آسان می‌کرد.او با کتاب خود را شریک جهانی می‌دید که «انگیزه خوب شدن و شهامت داشتن»را در او تقویت می کرد.

درس بزرگ زندگی برای او این بود که فقرا برخلاف اربابان، آموزگار و مدرسه ندارند تا به آنها از پیش درس‌های زندگی را آموزش دهند و از اینرو باید خود آنها به زندگی خوب گوش فرادهند تا درس‌هایش را به آنها بیاموزاند.

گورکی پس از آنکه لذت کتاب خواندن را کشف کرد، با اشتیاق عجیبی به مطالعه آثار مشهور ادبی جهان پرداخت و همین باعث شد نگاه او به محیط و جامعه پیرامونش دگرگون شود.

هرچه بیشتر می‌خواند، در او میلی ریشه دار تر می‌گشت تا زندگی و محیط اطرافش را به روایت خویش درآورد و همین میل او را وامی‌داشت حرف ها و حکمت‌های آموزنده زندگی را که در زبان روزمره مردم عادی جامعه جاری بود را همچون درس،صدقه‌ و کمکی به خود بنگرد،چرا که به مدد آنها می‌توانست زندگی را روایت کند و از این‌رو است که در آثار گورکی،گویی این خود طبقات محروم روسیه‌ اند که به واسطه او دست به روایت خویش می‌‌زنند و تصویر واقعی تر از خود به دست می‌دهند‌ و راز محبوبیت گورکی نیز می‌تواند در همین باشد.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)