بحران های بزرگ معمولاً پیامدهای پیشی بینی ناپذیر کلانی درپی دارند. بحران بزرگ اقتصادی ۱۹۲۹نه تنها محرّك انزواطلبی، ناسیونالیسم، فاشیسم و ایجاد جنگ جهانی دوم شد – بلکه منجر به دخالت دولت  روزولت در اقتصاد و اجرای برنامه موسوم به «نیو دیل»  در آمریکا، و ظهور ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت بلا منازع جهان انجامید و سرانجام به دوران استعمار کهن پایان داد. حملات یازده سپتامبر موجدِ دو مداخله نظامی ناكام آمریكا، ظهور ایران به عنوان یک قدرت منطقه ای و ایجاد اشکال جدید رادیكالیسم اسلامی شد. بحران مالی ۲۰۰۸ موجبات افزایش پوپولیسم ساختارشکن شد که رهبران جهان یکی پس از دیگری جای خود را به شخصیت های عوام فریب دادند. مورخان آینده با ارزیابی تأثیرات ویروس کرونا، تغییرات نسبتاً بزرگی را به این بیماری همه گیر نسبت خواهند داد. اما تشخیص زودتر از موعد این تغییرات چالش امروز ماست. 

در حال حاضر مشخص است که چرا برخی کشورها در مقابله با این بحران بهتر از سایر کشورها عمل کرده اند و باهمه دلایل موجود که فکر کنیم، این روند ادامه خواهد یافت. این عملکرد ربطی به نوع رژیم این کشورها ندارد. برخی از دموکراسی ها عملکرد خوبی داشته اند. اما برخی دیگر چنین نکرده اند و همین امر در مورد رژیم های مستبد نیز صادق است. عوامل موثر در مقابله  موفق بااین بیماری همه گیر از این قرار است؛  تشکیلات دولتی توانمند، اعتماد اجتماعی و رهبری همه جانبه می باشد. کشورهایی که دارای این هر سه: دستگاه دولتی صالح، اعتماد شهروندان به دولت  و داشتن رهبری مؤثر  بودند، عملکرد چشمگیری داشته  و خسارات وارده را محدود کرده اند. کشورهایی که دارای دولت ناکارآمد، جوامع قطبی چند پاره و با رهبری ضعیف هستند، بد عمل کرده اند و شهروندان و اقتصادهای خود را در معرض آسیب پذیری قرار داده اند.

هرچه بیشتر درباره کوید-۱۹ و بیماری ناشی از آن می آموزیم، بیشتر به نظر می رسد که این بحران طولانی تر از چند فصل خواهد بود و سالها بدرازا می انجامد. نسبت مرگ و میر نا شی از این ویروس کرونا که بسیار مسری و اغلب بدون علامت منتقل می شود، کمتر از  ترس ایجاد شده است.  ابتلا به ابولا بسیار مرگبارتر بود ولی انتقال آن دشوار بود. قربانیان به سرعت می مردند، قبل از آنکه بتوانند آنرا منتقل کنند. کوید- ۱۹ برعکس آن است، به این معنی که مردم تمایل ندارند آنقدر که می بایست آن را جدی بگیرند ، و به همین خاطر وجود آن  همچنان ادامه خواهد یافت و به در سراسر جهان گسترش یافته و باعث مرگ و میر زیادی خواهد شد. لحظه ای نخواهد بود که کشورها بتوانند پیروزی بر این بیماری را اعلام کنند. در عوض، اقتصادها به آرامی و آزمایشی باز می شوند و پیشرفت آن با موج های بعدی عفونت کاهش می یابد. امیدها برای بهبود وضع اقتصادی به شکل /\ بدین معنی که پس از این رکود بزودی دوره رونق بوجود می آید، بسیار خوش بینانه به نظرمی زسد. به احتمال زیاد اوضاع قتصادی به بشکل __‍إ با دم بلند خمیده به سمت بالا خواهد بود و یا یک سری نوسانات کوتاه مدت رکود و رونق دندانه ای شکل. مانند /\/\ می باشد. اقتصاد جهانی به  زودی به مُدِلی مانند وضعیت پیش از کوید-۱۹ برنمی گردد.

از نظر اقتصادی ، یک بحران طولانی به معنای رکود بیشتر در کسب و کار و ویرانی برای صنایعی مانند مراکز خرید، فروشگاه های زنجیره ای خرده فروشی و شرکت های مر بوط به مسافرت و گردشگری است. سطح تمرکز بازار در اقتصاد ایالات متحده برای ده ها سال به طور پیوسته در حال افزایش بود، و همه گیری ویروس کرونا این روند را بیشتر تحت فشار قرار می دهد. فقط شرکت های بزرگ با اندوخته های فراوان قادر خواهند بود از این طوفان بدر روند. غول های فناوری بیشتر از دیگران رشد کرده وسهم بیشتری از بازار را به دست می آورند. زیرا کنش و واکنش های دیجیتالی اهمیت بیشتری پیدا می کنند. پیامدهای سیاسی می تواند حتی بیشتر اینها چشمگیر باشد. جمعیت را می توان برای مدتی به اقدامات قهرمانانه ایثار جمعی فراخواند، اما نه برای همیشه. یک بیماری همه گیر طولانی همراه با ضررهای شغلی عمیق، رکود طولانی مدت و بارِ بدهی بی سابقه، به ناچار تنش هایی ایجاد می کند که به یک معضل سیاسی تبدیل میشود – اما علیه چه کسانی هنوز روشن و هویدا نیست

 

اشتباهات فراوان ایالات متحده در واکنش به این بحران باعث  سقوط چشمگیر اعتبار و پرستیژ آن شده است.

توزیع جهانی قدرت همچنان به سمت شرق تغییر خواهد کرد. زیرا آسیای شرقی در مدیریت این شرایط بهتر از اروپا یا ایالات متحده عمل کرده است. اگر چه این بیماری همه گیر در چین پیدا شد و پکن در ابتدا  بر آن سرپوش گذاشته و اجازه گسترش آن را داده است، ولی چین حداقل بطور نسبی از این بحران سود خواهد برد.  سایر دولتها در ابتدا ضعیف عمل کردند و سعی کردند تا کم کاری های خود را لاپوشی کنند، ولی این ناکارائی ها برای شهروندان آنها کاملأ واضح شد و حتی عواقب مرگباری برای آنها داشت. حداقل پکن توانسته است کنترل اوضاع را به دست آورد و به مقابله با چالش بعدی بپردازد، و اقتصاد خود را به سرعت به سوی پایداری سوق دهد.

برخلاف چین، واکنش های ایالات متحده به این بحران به شدت همراه با اشتباهات فراوان بود و باعث شده که اعتبار و پرستیژ آن به طرز چشمگیری سقوط کند. این کشور از ظرفیت های بالقوه ای برخوردار است. و سابقه کنترل و مهار بحران های اپیدمیک را دارد، اما جامعه بشدت چند پاره امریکا و رهبری ناکارآمد کنونی این کشور مانع از کارآیی دولت شده است. رئیس جمهور به جای ترویج به یگانگی،با دمیدن و افروختن آتش بر چند پارگی جامعه را، روش سیاسی خود قرار داده است. توزیع کمک به آسیب دیدگان را سیاسی کرده، و ضمن تشویق اعتراضات علیه فرماندارانی که محافظت از سلامت عمومی را در دستور کار خود قرار داده بودند مسئولیت تصمیم گیری های کلیدی را به عهده آنها واگذار کرد. و به جای جلب توجه نهادهای بین المللی به آنها حمله کرد. جهانیان با تماشای تلویزیون در کمال تعجب شاهد سرعت مقابله چین در مقابله با این بحران می باشند وبه روشنی دست به مقایسه آن با جاهای دیگر می زنند.

با گذشت سالها ، این بیماری همه گیر می تواند به افت نسبی ایالات متحده، ادامه فرسایش نظم بین المللی لیبرال و تجدید فاشیسم در سراسر جهان منجر شود. این بحران همچنین می تواند به تجدید حیات دموکراسی لیبرال منجر شو. سیستمی که بارها بدگمان ها را دچار سردرگمی کرده و قدرت قابل ملاحظه ای از مقاومت و نوسازی را ازخود نشان داده است. عناصر هر دو چشم انداز، در مکان های مختلف پدیدار می شوند. متأسفانه مگر اینکه روند فعلی به طرز چشمگیری تغییر کند ، پیش بینی آینده به طور کلی ناروشن است.

افزایش بی عملی؟

نتایج بدبینانه به راحتی قابل تصور است. ناسیونالیسم، انزواگرایی، بیگانه ستیزی و حمله به نظم جهانی لیبرال که سالهاست در حال افزایش است.  و این روند فقط با شیوع جهانی ویروس کرونا تسریع شد. دولت های مجارستان و فیلیپین از این بحران برای به دست آوردن قدرت اضطراری خود استفاده کرده اند که  آنها را بیشتر از پیش از دموکراسی دور می کند. بسیاری از کشورها از جمله چین، السالوادور و اوگاندا اقدامات مشابهی انجام داده اند. موانع جابجایی مردم در همه جا از جمله در قلب اروپا پدیدار شده است. کشورها به جای اینکه همکاری سازنده ای برای منافع مشترک خود داشته باشند، توجهشان معطوف به داخل شده، و به رویارویی با یکدیگر پرداخته اند و رقبای خود را به دلیل ناکامی های خود، به سپر بلای سیاسی تبدیل کرده اند ظهور ناسیونالیسم احتمال درگیری بین المللی را افزایش می دهد. رهبران ممکن است درگیری با بیگانگان را به عنوان پرت اندیشی سیاسی داخلی مفید بدانند. یا ممکن است بر اثر ضعف یا نگرانی از مخالفان خود وسوسه شوند و از این بیماری همه گیر برای بی ثبات کردن اهداف مورد علاقه یا ایجاد و بنیان واقعیت های جدید استفاده کنند. با این وجود، با توجه به تثبیت مداوم تسلیحات هسته ای و چالش های مشترک همه بازیکنان اصلی، تلاطم های بین المللی از تلاطم داخلی کمتر محتمل است.

کشورهای فقیر با شهرهای پر جمعیت و سیستم های بهداشت عمومی ضعیف به شدت مورد ضربه و خطر قرار خواهند گرفت. نه تنها ایجاد فاصله در  اجتماعات، بلکه حتی بهداشت ساده مانند شستن دست در کشورهایی که بسیاری از شهروندانش دسترسی منظم به آب تمیز ندارند، بسیار دشوار خواهد بود. و دولت ها اغلب مشکلات را بجای بهبود، بدتر هم کرده اند،  خواه با طرح با تحریک تنش های جمعی و تضعیف انسجام اجتماعی و خواه  یا بی کفایتی ساده. به عنوان مثال، هند با اعلام تعطیلی ناگهانی در سراسر کشور، آسیب پذیری خود را افزایش داد. بدون آنکه به فکر عواقب آن برای ده ها میلیون کارگر مهاجر باشد که در شهر های بزرگ جمع شوده اند. بسیاری به خانه های روستایی خود رفتند و این بیماری را در سراسر کشور گسترش دادند. هنگامی که دولت موضع خود را معکوس کرد و شروع به محدود کردن جابجائی کرد، تعداد زیادی از مردم مجبور به اقامت در شهرهای بزرگ، بدون کار، بدون سرپناه، و بدون مراقبت های پزشگی شدند.

جابجایی ناشی از تغییر اوضاع جوّی و گرمایش جهانی قبلاً این  بحران بطور بطئی و کند ولی در حال رشد در مناطق غیر پیشرفته جهان بود. این بیماری همه گیر اثرات خود را به همراه خواهد داشت و جمعیت زیادی را در کشورهای در حال توسعه بهم نزدیکتر می کند. و این بحران امید صدها میلیون نفر از مردم کشورهای فقیر را که از دو دهه رشد اقتصادی پایدار بهره مند شده بودند، نابود کرده است. خشم مردم رو به رشد خواهد بود و انتظارات فزاینده شهروندان در نهایت مثل یک نسخه کلاسیک برای انقلاب بروز می کند. ناامیدان به دنبال مهاجرت خواهند بود، رهبران عوامفریب از این وضعیت برای به دست آوردن قدرت سوءاستفاده می کنند، سیاستمداران فاسد از این فرصت استفاده می کنند تا آنچه را می توانند به نفع خود مصادره کنند. و بسیاری از دولت ها تحت فشارقرار می گیرند. و یادچار فروپاشی می شوند. در همین حال، موج جدیدی از تلاش برای مهاجرت از کشورهای جنوب به سوی کشورهای شمال خواهد بود، و این مهاجران این بار با همدردی و پشتیبانی کمتری روبرو خواهد شد، زیرا مهاجران می توانند موجب دیگری برای گسترش بیماری و ایجاد آشوب قلمداد شوند.

سرانجام، ظهور قوهای سیاه (كه استعاره اي براي اتفاقات غيرقابل پيش بيني و نادر است) بنا به تعریف پیش بینی ناپذیر است. امابا نگاه به پیش به طور فزاینده ای احتمال پیدایش آنها بیشتر به نظر  می رسد. بیماری های عالمگیر گذشته باعث ترویج بینش های آخرالزمانی، فرقه ها و مذاهب جدید در مورد بیم و نگرانی شدید ناشی از سختی های طولانی می شدند. در حقیقت فاشیسم را می توان یکی از این فرقه ها دانست که ناشی از خشونت و درگیری در اثر جنگ جهانی اول و پیامدهای ناشی از آن است. تئوری های توطئه در مناطقی مانند خاورمیانه شکوفا می شوند، جایی که مردم عادی از قدرت برخوردار نبوده و احساس می کنند فاقد نمایندگی در قدرت هستند. امروز، تئوری های توطئه به طور گسترده ای در سراسر کشورهای ثروتمند هم گسترش یافته اند. و همچنین، به لطف وضع شکننده رسانه های گروهی ناشی از گسترش ونفوذ اینترنت و رسانه های اجتماعی (فضای مجازی)، و آسیب های پایدار این بحران به احتمال زیاد داده های گرانبهائی را برای سوء استفاده عناصر عوام فریب فراهم می کند.

 

یا دموکراسی مقاوم؟

با این وجود، همانطور که بحران بزرگ اقتصادی۱۹۲۹ نه تنها فاشیسم را بوجود آورد بلکه باعث حیات مجدد لیبرال دموکراسی هم شد، بنابراین بیماری جهان گیر، ممکن است نتایج سیاسی مثبتی هم به بار آورد. غالباً  این چنین شوکهای بیرونی بزرگ،  سیستم های سیاسی انعطاف ناپذیر یا اسکلروتیک از حالت ایستا خارج نموده و شرایطی برای اصلاح ساختاری دراز مدت آنها ایجاد می نماید، و احتمالاً حداقل در بعضی از نقاط جهان، این نمودار دوباره تکرار خواهد شد.

واقعیت های عملی در کارزار علیه این بیماری همه گیر به برخورد حرفه ای و داشتن تخصص است. عوامفریبی و بی کفایتی به راحتی در معرض دید همگان قرار می گیرد. این در نهایت باید تأثیر مثبتی برانتخاب و پاداش به سیاستمداران و دولتهایی داشته باشد که به خوبی وظیفه خود را انجام می دهند. و نیز کسانی را که دراین کارزار کارنامه ضعیفی دارند را مجازات کند. ژائیر بولسنارو  برزیل، که در سالهای اخیر پیوسته سعی در تضعیف و بی ثمر کردن نهادهای دموکراتیک کشور خود نموده، تلاش کرد تا از این بحران نیز با کارهای گمراه کننده به نفع خود استفاده کند، ولی اکنون با دستپاچگی و تقلا سعی در کنترل و مدیریت  یک فاجعه بهداشتی در کشور خود را دارد. ولادیمیر پوتین در روسیه در ابتدا سعی کرد اهمیت این بیماری همه گیر را کم کند، سپس ادعا کرد که روسیه آن را تحت کنترل دارد و باگسترش بیماری کوید-۱۹در سراسر کشور، مجدداً لحن خود را تغییر داد. مشروعیت پوتین قبل از بحران ضعیف شده بود، و این بحران ممکن است این روند را تسریع کند.

این بیماری همه گیر همچون نور افکنی قوی، بر همه نهاد ها در همه جا تابیده است، و ناکارآمدی ها و ضعف های آنها را نشان می دهد. شکاف بین ثروتمندان و فقیران، هم مردم و هم کشورها، بر اثر بحران عمیق تر شده و در طی رکود طولانی مدت اقتصادی بیشتر هم خواهد شد. اما در کنار این مشکلات، همچنین توانایی دولت ها را با استفاده از منابع جمعی در این روند، در ارائه راه حل ها برای مقابله با این بحران نیز نشان داده  است. یک احساس کشدار؛ “تنها ولی باهم” می تواند باعث تقویت همبستگی اجتماعی و توسعه حمایت های اجتماعی سخاوتمندانه تری در انتهاشود، همانطور که درد مشترک ملی جنگ جهانی اول و بحران اقتصادی باعث برپائی و  رشد دولت های رفاهی در دهه های ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ در اروپا شد

این شرایط ممکن است باعث شود تا اشکال شدید نولیبرالیسم، ایدئولوژی بازار آزاد که توسط اقتصاددانان دانشگاه شیکاگو مانند گری بکر، میلتون فریدمن و جورج استیگلر که پیشگامان آن بودند، به کناری گذاشته شود. در طول دهه ۱۹۸۰، مکتب شیکاگو توجیه روشنفکرانه ای را برای سیاست های رئیس جمهور ایالات متحده، رونالد ریگان و نخست وزیر انگلیس، مارگارت تاچر ارائه داد، که دولت بزرگ و مداخله گر درامور جامعه را مانع رشد اقتصادی و پیشرفت بشر می دانست. در آن زمان دلایل خوبی وجود داشت تا بسیاری از اشکال مالکیت و مقررات دولتی را کاهش دهند. اما این استدلال ها به یک مذهب آزادی گرایانه سرسخت تبدیل شد و خصومت با اقدام دولت ها را در نسلی از روشنفکران محافظه کار، به ویژه در ایالات متحده، به وجود آورد.

با توجه به اهمیت اقدامات قدرتمند دولت برای کاهش این بیماری عالمگیر، دیگر دفاع از این نظرات دشوار خواهد بود، همانطور که ریگان در سخنرانی اولین مراسم تحليف خود گفت، “دولت راه حل مسئله ما نیست. دولت مشکل ماست.” هیچ کس قادر نخواهد بود شرايط محتملی را مطرح کند که در آن بخش خصوصی و بشردوستانه بتوانند در مواقع اضطراری ملی جایگزین یک دولت صالح شوند. در ماه آوریل، جک دورسی، مدیر عامل توییتر، اعلام کرد که یک میلیارد دلار برای مبارزه با کوید-۱۹ کمک می کند، یک عمل خیرخواهانه استثنائی و چشمگیر. در همان ماه، کنگره ایالات متحده ۲.۳ تریلیون دلار برای حفظ مشاغل و افرادی که از این بیماری آسیب دیده اند اختصاص داد. معترضین ضد دخالت دولت ممکن است تظاهرات خود را ادامه دهند، اما نظرسنجی ها حاکی از آن است که اکثریت آمریکایی ها به توصیه های کارشناسان پزشکی دولت برای مقابله با این بحران اعتماد دارند. این می تواند باعث افزایش حمایت از مداخلات دولت برای رفع سایر مشکلات عمده اجتماعی شود.

و بحران در نهایت ممکن است باعث تقویت همکاری های بین المللی شود. در حالی که رهبران ملی بدنبال پیدا کردن مقصر و سرزنش کردن آنها می باشند، اما دانشمندان و مقامات بهداشت عمومی در سراسر جهان در حال تعمیق شبکه ها و ارتباطات خود هستند. اگر شکست همکاری های بین المللی منجر به یک فاجعه شود از آن به عنوان یک نمونه منفی یاد خواهد شد. دوره پس از آن می تواند شاهد تعهد جدید برای کارهای چند جانبه برای پیشبرد منافع مشترک باشد.

 

امیدهای خود را از دست ندهید.

این بیماری عالم گیر یک فشار سنج  سیاسی جهانی است. کشورهایی که دارای دولتهای توانا و مقبولیت قانونی هستند، در این کارزار به خوبی وظایف خود راانجام دادند و ممکن است درآینده اصلاحاتی را در پیش بگیرند که باعث شود حتی قوی تر و مقاوم تر هم شوند، از این رو عملکرد آینده خود را تسهیل می کنند. کشورهایی که از ظرفیت دولت ضعیف یا رهبری ضعیفی برخوردار هستند، اگر دچار فقر و بی ثباتی نباشند، دچار رکود خواهند شد. مشکل این است که تعداد گروه دوم از گروه اول بسیار بیشتراست.

متأسفانه فشار سنج به حدی سخت بوده است که احتمالاً تعداد بسیار کمی از آنها که تحت فشارند با موفقیت از آن عبور می کنند. برای رسیدن به موفقیت در مراحل اولیه بحران، کشورها نه تنها به دیگر کشورهای توانمند و منابع کافی بلکه به وفاق اجتماعی شهروندان خود هم نیازمند اند. برای ایجاداین نیاز داشتن رهبران صالحی لازم است. که بتوانند اعتمادعمومی را به خود جلب کنند. این نیاز توسط کره جنوبی و آنگلا مرکل آلمان  تأمین شده است، که مدیریت این بیماری جهانگیر را به یک گروه متخصص بهداشت واگذار کرده اند. بسیار موفق تر از دولت هایی بوده اند که بدنبال راه های میان بر بودند. ونیز از آنجا که مدیریت ادامه بحران دشوارتر خواهد بود، احتمالاً این روندهای ملی ادامه خواهند یافت و خوشبینی زیاد حل بحران را دشوار می کند.

دلیل دیگر بدبینی این است که سناریوهای مثبت به نوعی گفتمان خرد همگانی و یادگیری اجتماعی فرض شده دارد. با این حال، زمانی که نخبگان قدرت بیشتری را در اختیاربگیرند پیوند بین متخصصین تکنوکرات و سیاستگزاری همگانی ضعیف تر از گذشته خواهد بود. دموکراتیزه کردن اقتدار ناشی از انقلاب دیجیتال، سلسله مراتب شناختی را به همراه سایر سلسله مراتب فرو ریخته. و اکنون غالب تصمیم های سیاسی بر اساس حرف های بی ربط اخذ و ارائه  می شوند. چنین محیطی به سختی برای خودآزمایی جمعی سازنده و ایده آل است و باعث می شود  برخی از سیاست های غیرمنطقی، که باید برطرف شوند باقی بمانند.

بزرگترین عامل تغیر در این شرایط ایالات متحده آمریکااست. این شوربختی منحصر به فرد این کشور است که بی کفایت ترین و تفرقه برانگیزترین رهبر خود را در تاریخ مدرن در زمان وقوع این بحران داشته، و حتی شیوه وی در اداره کردن دولت در تحت فشار هم تغییر نکرده است. او با گذراندن دوره ریاست جمهوری خود در جنگ با نهادهای دولتی که رهبر آن است و در هنگامی که شرایط ناشی از این بحران خواستار یک رهبری توانا می باشد، نتوانسته آن خواسته رابرآورد کند. وی به این باور است كه منافع سیاسی او از  وحدت ملی ارجع تر است، او از بحران استفاده كرده است و با افزایش درگیری به شکاف در جامعه دامن زده است. ناکار آمدی آمریكایی در طول جهان گیری این بیماری دلایل مختلفی دارد، اما برجسته ترین آن فقدان یک رهبر ملی است كه بتواند رهبری كند.

پیوند بین متخصصین تکنوکرات و سیاست گزاران همگانی ضعیف تر از  زمانی است که نخبگان قدرت بیشتری در اختیار داشتند.

اگر در ماه نوامبر این رئیس جمهور برای دوره دوم انتخاب شود، شانس تجدید گسترده تر دموکراسی یا نظم بین المللی لیبرال کاهش می یابد. به هر حال نتیجه انتخابات هر چه باشد، احتمالاً دوپارگی عمیق ایالات متحده باقی خواهد ماند. برگزاری انتخابات در طول این بیماری عالم گیر خیلی دشوار خواهد بود. و انگیزه هایی برای بازندگان ناراضی برای به چالش کشیدن حقانیت آن فراهم خواهد کرد. حتی اگر دموکرات ها کنترل کاخ سفید و هر دو مجلس کنگره را به دست بگیرند، آنها وارث کشوری خواهند بود که به زانو درآمده. و با تقاضا برای عمل فوری، کوهی از بدهی و مقاومت سخت از مخالفین تندخو  روبرو خواهند بود. نهادهای ملی و بین المللی پس از سالها سوءاستفاده تضعیف شده و بازسازی آنها سالها طول خواهد کشید – اگر هنوز امکان پذیر باشد.

فوری ترین و غم انگیزترین مرحله از بحران گذشته است، جهان در حال حرکت بسوی یک رکود طولانی، کند و جان سخت است. جهان سرانجام از این رکود بیرون می آید، بعضی بخش ها سریعتر از سایر بخش ها. تشنج های خشونت آمیز جهانی بعید به نظر می رسد. دموکراسی، سرمایه داری و ایالات متحده همگی قبلاً ثابت کرده اند که توانایی تغییر و سازگاری را دارند. اما آنها باید دوباره خرگوش را از کلاه بیرون بیاورند. (يعني كاري بكنند که به نظر غیر ممکن می آید)

مفرانسیس فوکویاما کارشناس ارشد اولیویه نوملینی در انستیتوی مطالعات بین المللی فریمن اسپوگلی در دانشگاه استانفورد و نویسنده کتاب های ؛هویت، مطالبه کرامت و سیاست نارضایتی می باشد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)