وقایع مرزی ایران و افغانستان، این روزها بحث جدی رسانه‌ها، فعالین حقوق بشر، جامعه مدنی، دولت و مردم افغانستان و ایران است. این وقایع توجه و حساسیت های زیادی را به وجود آورده است. احساسات مردم و جامعه مدنی را برانگیخته است، دولت مردان هر دو کشور بیش از پیش مورد انتقاد رسانه های اجتماعی، مردم و فعالین مدنی و اجتماعی قرار دارند. دولت مردان برای حل و فصل این موضوع با هم مذاکرات رسمی کرده اند که به مرور زمان، نتایج آن معلوم خواهد شد. 


چه کسی می تواند جوابگو باشد؟ چه کسانی می توانند دادخواهی کنند؟ دولت مردان چه کاری برای انتقال قانونمند اعتراضات مردم انجام داده اند؟ همه کسانی که به این موضوع می پردازند وآن تجزیه و تحلیل می کنند، به نحوی دولت مردان دو کشور را زیر سوال می برند. اما هیچ کس ریشه و دلایل این تنش ها و اختلافات را به بحث و بررسی نمی کشد. 

چرا مردم افغانستان و ایران، قربانی این گونه ستم ها هستند؟ در حالی که دو کشور همسایه، همزبان و دارای فرهنگ مشترک هستند که تاریخی مشترک را تا صد سال پیش از سر گذرانده اند. اشتراکات زیادی دارند که به راحتی می توانند از آن به عنوان فرصت هایی برای روابط مسالمت آمیز در جهت رشد و توسعه داشته باشند. روابطی که می تواند از این دو کشور هم زبان و هم فرهنگ، متحدانی بسازد که در جهت اعتلای سیاسی و اقتصادی منطقه حرکت کنند. از همه مهمتر می توانند قدرتی را در منطقه به وجود بیاورند که در روابط سیاسی تاثیرگذار باشد. بحث و تحلیل این موضوع زمان زیادی نیاز دارد که در این کوتاه سخن نمی گنجد. شرایط سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هر دو کشور در حالت فوق العاده است. این باعث می شود که سیاست مداران محتاط تر موضوع را بررسی و برای حل معضلات اقدام کنند. 

یکی از مسایل مهم بین دو کشور، مساله مرزها و قانونمند کردن مرزها است که از ابتدای سال ۲۰۰۰ میلادی توسط ریس جمهور وقت مطرح شده است. مرز بین دو کشور دقیقا ازمیان خراسان بزرگ گذشته است. جایی که مرکز فرهنگ و زبان پارسی و پارسی گویان است. هرات که شهر فرهنگ و هنر است، فاصله چندانی با مشهد و نیشابورکه روزگاری شهر علم  و فرهنگ به شمار می امده است، ندارد و مردمان این شهرها با هم خویشاوندی دور دارند که در بسیاری از موارد هنوز گسسته نشده است.  بسیاری از پارسی زبانان هرات، وابستگانشان در ایران زندگی می کنند و هنوز هم با هم پیوند نسبی و سببی دارند. 

این موضوع از مسایل بسیار مهمی است که روابط سیاسی، بین المللی، اجتماعی و اقتصادی این منطقه را تحت الشعاع قرار می دهد. بنابراین، روابط ایران و افغانستان، فراتر از روابط دیپلماتیک، قانونی و بین المللی است. حوادثی که در آغاز سال ۱۳۹۹ در مرزهای این دو کشور رخ داده است، اولین و اخرین نخواهد بود اگر سیاستمداران و دست اندرکاران دو کشور، اندیشمندانه و بلندنظرانه آن را حل و فصل نکنند، ممکن است که این دوکشور را در شرایط دیپلماتیک سخت تر قرار دهد.

حوادث اخیر چالش های زیادی را ایجاد کرده است. از این نوع حوادث می توان غرق شدن هجده نفر از شهروندان افغان که قصد گذر از هریرود را داشتند و کشته شدن تعدادی از افغان ها که به صورت غیرقانونی قصد مسافرت به ایران را داشته اند، در یک موتر، که در ایستگاهی بازرسی دریزد ، یاد کرد که تحت تاثیر رسانه ها، افکار عمومی واحساسات جامعه مدنی و مردم افغان را برانگیخت. دلیل این همه خشونت در چیست؟ چرا مرزبانان ایران با شهروندان افغان چنان خشونت می کنند؟ چرا افغان ها قربانی این خشونت ها هستند؟ 

اولین موضوعی که در این حوادث مورد بی توجهی قرار گرفته است، مساله قانون و قانونمندی مرزها است. بحثی که برای شهروندان افغان، قابل هضم نیست. زیرا آنان برای دیدار نزدیکانشان و جابجایی هایشان از هیچ حاکمیت و قانونی پیروی نمی کنند. آنها سالهای سال است که با پای پیاده از یک روستا به روستای دیگر و شهری به شهر دیگر برای دیدار نزدیکانشان می روند.  به این پدیده به اصطلاح جامعه شناسی، پدیده مهاجرت داخلی می گویند. یعنی اینکه مردم برای کار، کمک و یا دیدار نزدیکانشان در یک منطقه رفت و آمد می کنند. این رفت و آمد ها در همه مرزها وجود دارد. در کشورهای اسیای شرقی این پدیده بسیار رایج است. حتی در اروپا و امریکا نیز این نوع مهاجرت ها به وضوح دیده می شود. اما در افغانستان، این نوع مهاجرت ها به صورت غیر رسمی و عرفی باقی مانده است. این پدیده در همه مرزهای افغانستان از جمله پاکستان و ترکمنستان نیزدیده می شود. زیرا افغانستان یک کشور قبایلی است و خطوط مرزی بدون توجه به مردم، قبایل و شرایط زندگی آنان کشیده شده است. در مرزهای پاکستان نیز این نوع  مهاجرت ها دیده می شود و روزانه مردمانی هستند که صبح به افغانستان می روند و شب به خانه شان در پاکستان باز می گردند. یا روندی بالعکس را در منطقه می بینم.   

هیچ گاه حاکمان، دست اندرکاران و روشنفکران کشورهای ایران، افغانستان، پاکستان، تاجیکستان و سایر همسایگان به این موضوع به صورت جدی نپرداخته اند و به دلیل حالت فوق العاده سیاسی که در پنجاه سال اخیر داشته اند، نتوانسته اند راه حل متناسب با این موضوع بیندیشند.

افکار عمومی در افغانستان به این موضوع فکر می کنند که دولت مردان ناکارآمد هستند و به خاطر ضعف سیاسی آنها است که به شهروندان افغان چنین ظلم هایی را تحمل می کنند. اما در اینجا یک نکته مهمی وجود دارد که کمتر مورد توجه قرار می گیرد. افکار عمومی که خواهان رسیدگی بیشتر به مسایل را دارند و خواهان شایسته سالاری هستند، چقدر به مسایل قانونی اهمیت می دهند؟ چقدر قانونمند هستند؟ شهروندان افغانستان تا چه حد سعی می کنند که از طریق قانون حقوق خود را به دست بیاورند؟ همه به خوبی می دانند که قانون درسرزمنینی مثل افغانستان نقش چندانی ندارد. ضوابط مسخ شده روابط هستند. یعنی اینکه هر کجا که رابطه ای دارید می توانید از مزایای قانونی سود کنید در غیر این صورت قانون برای کسانی که به صورت عادی به مراجع قانونی روی می آورند، هیچ سودی ندارد. اگر موضوع مهاجرت و کشتن مهاجرین افغان در مرزهای ایران اهمیت دارد، چرا همین موضوع در دریای مدیترانه و مرزهای یونان مطرح نیست؟ چرا افکار عمومی دولت یونان و دولتمردان یونانی را قضاوت نمی کنند؟ در پنج سال گذشته بیش از سه هزار افغان در دریای مدیترانه غرق شده اند. همه می دانند که غرق شدن این مهاجران عمدی بوده است و شاهدان عینی این عمدی بودن را گزارش کرده اند. اما افکار عمومی به مساله قانونمندی این موضوع اهمیت نداده اند یا تقاضای پیگیری نکرده اند. مرزبانان یونانی دستور دارند که هر کسی که به صورت غیرقانونی به مرزهای آبی آنان وارد می شود را مورد حمله قرار بدهند. بنابراین موضوع قانون و قانونمندی شهروندان افغان در این حوزه اهمیت فراوان می یابد. 

موضوع مهم دیگری که روابط دو کشور را تحت تاثیر قرار می دهد. مساله عدم اهمیت ارزش های انسانی برای افغان های مهاجر در ایران است. افغان ها در دوره های مختلف به شکل های مختلفی و به دلایل متفاوت به ایران مهاجرت کرده اند. اما مهاجرین با اینکه تجربه مهاجرت چهل ساله به ایران را دارند، نتوانسته اند به صورت قانونمند، خودجوش و متشکل عمل کنند و وضعیت خود را سر و سامان بدهند. این موضوع ازعدم رشد قانون گرایی در بین افغان ها سرچشمه می گیرد. قوانین در جامعه ای قبایلی مثل افغانستان بیشتر پیرو قوانین غیر رسمی و عرفی هستند. این عرف گرایی مهاجرین باعث شده است که ارزش انسانی درچنین وضعیتی نتوانند، جایگاه قانونی خود را در کشور میزبان ایجاد کنند. در حالی که آنان خدمات زیادی به کشور میزبان خود کرده اند. در ایران مهاجرین به شدت پراکنده و از هم گسیخته هستند و بر اساس منافعی که دارند، به دولت مردان ایرانی نزدیک می شوند یا از آنان فاصله می گیرند.

در ایران مساله قانون توانسته است جایگاهی در بین اقشار مختلف پیدا کند. قانونگرایی نقش مهمی در زندگی و روابط اجتماعی امروزمردم ایران یافته است. در چنین شرایطی ایرانیان خواهان قانونمند شدن مهاجرت هستند و روشنفکران و دولت مردان خواهان قانومند شدن مرزها برای رشد امنیت و پیشگیری از خطرات منطقه ای هستند. بخصوص که تهدیدها و تنش های بین ایران و ایالات متحده امریکا به بالاترین سطح خود رسیده است.   

مساله مرزها برای دولت مردان ایرانی اهمیت زیادی دارد. از همه مهمتر که ایالات متحده امریکا در افغانستان به صورت نظامی حضور دارد و این مساله با امنیت ملی ایران ارتباط مستقیم دارد و روابط افغانستان و ایران را دچار چالش می کند. دولت مردان ایران، حضور ایالات متحده در منطقه را تهدید بزرگی برای حیات سیاسی خود می دانند. آنها توسط نیروهای ایالات متحده کنترل می شوند. محدودیت های بین المللی بیشتر اعمال می شود و بسیاری از تاسیسات نظامی، اقتصادی و سیاسی ایران در خطر حمله ایالات متحده قرار دارد. ایالات متحده نیز با ابزارهای مختلف تلاش دارد که اطلاعات بیشتری درباره ایران به دست بیاورد تا در جنگ احتمالی از آن استفاده کند.

در چنین شرایطی، دولت مردان و سیاست مداران و دیپلمات های این دو کشور باید با توجه به وضعیت مردم منطقه و شرایط قومی و قبیله ای وضعیت را به صورت قانونی سامان بدهند. تا این گونه حوادث تکرار نشوند و یا اینکه کمتر باعث تنش های موقتی یا دائمی در منطقه شود. زیرا منافع هر دو کشوردچار چالش خواهد شد.     

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)