(این مقاله اولین بار در سایت فرهنگخانه ی ایرانی منتشر شده )

 

پس از شکست سخت از عثمانی در جنگ چالدران عباس میرزا فرمانده سپاهیان صفویان به منظور جلوگیری از شکست های بیشتر، تصمیم گرفت کسانی را برای تحصیل علوم نظامی به فرنگ اعزام کند. این اولین برخورد ما با پدیده ای بود که اکنون به آن مدرنیته یا تجدد گفته می شود. بر اساس همین رویه، در سال های بعد، امیر کبیر دارالفنون را تاسیس کرد و افرادی را برای تحصیل علوم دقیقه به اروپا فرستاد. 

 

 

 

 در دوران انقلاب مشروطه نیز ملکم خان، در رساله ی غیبیه، از لزوم واردات اصول نظم و انتظام یا همان مظاهر تکنولوژیک مدرنیته سخن گفت:

 

اگر شما بخواهید که راه ترقی را بعقل خود پیدا نمایید باید سه هزار سال دیگر منتظر بمانیم. 

راه ترقی و اصول نظم را فرنگیها در این دوسه هزار سال مثل اصول تلغرافیا پیدا کرده اند و بر روی یک قانون مرتب ترتیب داده اند. 

همانطوریکه تلقرافیا را میتوان از فرنگ آورد و بدون زحمت در طهران نصب کرد، بهمانطور نیز میتوان اصول نظم ایشان را اخذ کرد و بدون معطلی در ایران برقرار ساخت و لیکن چنانکه مکررعرض کردم و باز هم تکرار خواهم کرد، هرگاه بخواهید اصول نظم را شما خود اختراع نمایید مثل این خواهد بود که بخواهید علم تلغرافیا را از پیش خود پیدا نمایید. (۱۳)

 

مشکل دیدگاه ملکم خان در آنجاست که بسیار ساده انگارانه و قائل به تقلید صرف از اروپاییان است. خطایی که در نظریه ی انتقادی جدید، “اروپا محوری” نام گرفته است. با این حال، دیدگاه امروز ما همانطور که محمد توکلی ترقی اشاره می کند، با گذشت بیش از یک قرن از این سخنان، همچنان همان قدر ساده انگارانه باقی مانده است. به جرات می توان گفت که اکثر بحران های فکری، فرهنگی و سیاسی در جامعه ی امروز ایران ریشه در یکصد سال تعلل در درک و یا موضع گیری ما در برابر تجدد دارند. به قول رامین جهانبگلو “هیچ بحثی در فضای سیاسی ایران صورت نمی‌گیرد مگر این که آن بحث ابتدا مشخص کرده باشد که جامعه ی ایران تا چه حد سنتی و یا مدرن است” (۲۱). با این حال یک جستجوی کوتاه در فضای مجاز‌ی به سرعت ما را به این آگاه می‌سازد که بسیاری از مفاهیم پایه ای تجدد، برای اکثر ایرانیان شناخته شده نیستند. بدین ترتیب هدف اصلی این مقال، ارائه‌ی تعاریفی دقیق از سه مفهوم کلیدی “مدرنیته”، “مدرنیسم” و “تجدد” است.

 

مدرنیته را می توان در دو معنای عام و خاص درک کرد. در معنای عام، این واژه بر چیزی بیش از معنای لغوی خود دلالت نمی‌کند. بنابرین برای درک آن لازم است کلمه را تبارشناسی کرد: مدرنیته از ریشه ی لاتین modernus  مشتق شده است که خود از ریشه ی modo است. Modo در لاتین به معنای “این اواخر”، “به تازگی” و “گذشته ی بسیار نزدیک است” (احمدی ۳). بدین نمط، برداشتن اولین سنگ توسط اولین انسان پس از عصر یخبندان را، اختراع زبان را ، اختراع چرخ را ، کشف قاره ی امریکا را، انقلاب صنعتی را، و حتی ظهور پسامدرنیسم را می توان، در زمان خود، به عنوان پدیده هایی مدرن توصیف کرد. در این معنا مدرنیته به مثابه یک “حالت” درک می شود.

 

 در معنای خاص، اما، مدرنیته به وضیعتی در سیاست، معماری، فرهنگ، علم و تکنولوژی اطلاق می شود که از فلسفه روشنگری کانت، هگل و فیشته نزج گرفته. در این معنا دیگر اختراع زبان یا چرخ پدیده هایی مدرن محسوب نمی شوند بل تنها امری مدرن است که از انقلاب صنعتی، تفوق فلسفه ی روشنگری، علم گرایی، ظهور شهرنشینی، فرد گرایی و ماشینیسم منتج شده است. پس در این معنا مدرنیته دیگر یک حالت نیست، بل که به دوره ای مشخص از تاریخ اطلاق می شود که در بر گیرنده ی نیمه ی دوم قرن نوزدهم و تقریبن تمام قرن بیستم تا قبل از دهه ی ۱۹۸۰ است. مباحثی از قبیل هنر و ادبیات مدرنیست، سکولاریسم، علم گرایی، دموکراسی، اقتصاد بازار، حکومت قانون، همه در قالب این تعریف خاص از مدرنیته قابل توضیح هستند. مدرنیته، در این معنا، انقلابی برعلیه سنت به شمار می آید. خرافات دینی، تعصبات قومی- قبیله ای، گرایشات مرد سالارانه و در کل، به قول کارل مارکس، “هر آنچه که جامد است” با ظهور مدرنیته “دود می شود و به هوا می رود”.درک این مهم که ریشه ی تمام این تغییرات، نتیجه ی انقلابی فلسفی در اروپاست به درک مدرنیته به عنوان یک فرایند گسترده، چند لایه و عمیق بسیار کمک خواهد کرد؛ انقلابی فلسفی که  از هنر و ادبیات، تا اقتصاد، سیاست، علم و دین را درنوردیده. همه ی این ها را در زبان فارسی با کلمه ی “تجدد” توصیف می کنند. به عبارت دیگر، “تجدد” تنها برای توصیف “مدرنیته” به معنای خاص آن- و نه به معنای عام آن- مورد استفاده قرار می گیرد. به قول مارشال برمن

 

مدرن بودن، یافتن خود در محیطی پر از وعده ی ماجراجویی، قدرت، لذت، رشد، و تغییر شکل ما و دنیای اطرافمان – که، در عین حال، این تهدید را با خود دارد که هر آنچه داریم، هر آنچه می دانیم و هر آنچه هستیم را نابود کند…مدرنیته به عبارتی همه ی بشریت را متحد می سازد. اما این اتحادی متناقض است، اتحادی از انشقاق ها که ما را در ورطه ای نامتناهی از گسست و تجدید حیات، منازعه و تضاد، و ابهام و رنج می ریزد. (۱۵)

 

داستان “مدرنیسم”، در مقابل، کاملا متفاوت است. این کلمه به جنبشی هنری-ادبی اطلاق می شود که در نیمه ی دوم قرن بیستم و با مانیفست شارل بودلر به نام “نقاش زندگی مدرن” آغاز شد، و در فارسی معادلی برای آن نیست. مدرنیسم منجر به ظهور سبک هایی مانند کوبیسم و آینده گرایی در نقاشی ؛ ژانر رمان، و سبک های رئالیسم و ناتورالیسم در ادبیات؛ تصویر گرایی و کلاژ در شعر، و سبک ارگانیک فرانک لوید رایت در معماری شد .(Introduction to Modernism) پس تفاوت تجدد – یا همان مدرنیته- با مدرنیسم در آن است که مدرنیسم، به عنوان، انقلابی در هنر و ادبیات، عکس العملی در برابر سرگشتگی تجدد است که با پیشرفت های تکنولوژیک، سرعت بخشیدن به زندگی ،رد نظام های اخلاقی مبتنی بر سنت، و ظهور سرمایه داری، انسان را به قول مارکس به “از خود بیگانگی” دچار ساخته. دیوید هاروی در مقاله ی “مدرنیته و مدرنیسم” به دو وجه متضاد تجدد اشاره می کند: خدشه ناپذیری و ازلیت در برابر گذرایی و تغییر. هاروی با اشاره به مقاله ی “نقاش زندگی مدرن” و متناقض نمایی که شارل بودلر با آن مواجه است، سعی می کند تعریفی فراگیر از مدرنیسم ارائه دهد. به عقیده ی بودلر نبوغ هنر مدرن در این است که در پس سرعت سرسام وار تغییر، در زندگی مدرن، چیزی نامیرا و خدشه ناپذیر بیابد. حقیقتی ازلی که در پس گردش دیوانه وار اتومبیل ها و چرخش هماره ی چرخ دنده ها و بی ثباتی وحشت انگیز ناشی از شکست نظام های اخلاقی سنتی، نقطه ی اتکایی بیابد که هم از دگماتیسم کهن عاری باشد و هم تکیه گاهی برای انسان مدرن که سر بی سامانش را لحظه ای بدان تکیه دهد.

 

منابع

 

احمدی، بابک. معمای مدرنیته. تهران: نشر مرکز، ۱۳۸۹. چاپی. 

 

جهانبگلو، رامین. “روشنفکران ایرانی و مدرنیته: امکان داد و ستادی مبنی بر گفتگو.” ترجمه امیر یوسفی. کیان. شماره ۵۳ (۲۰۰۰): ۲۰-۲۳. www.ensani.ir  پی دی اف. 

 

ملکم خان، میرزا. کتابچه ی غیبی یا دفتر تنظیمات. محمد رضا جوادی یگانه. Mrjavadi.com. پی دی اف.

 

 “A Brief Introduction to Modernism.” Poets.org. n. pub. Web. 

 

Berman, Marshall. All that Is Solid Melts into Air: The Experience of Modernity. New York: Penguin, 1988. Print. 

 

Harvey, David. “Modernity and Modernism.” The Condition of Post-modernity. Cambridge: Blackwell, 1989. Print.  

 

Marx, Karl and Friedrich Engels. “The Communist Manifesto.” Marxists.org. Web. 27 April 2013. 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)