پژوهشگرى كه به سنجش نقادانه ى ميراث ادبِ پارسي همت گمارد، به گشایشِ دشواره ای ناگزیر است: درباره ی اثری ادبی، که با همه ى زيبايی اش، انديشه اى نادرست و زيانمند یا پنداری سست بنیاد را در جان مخاطب بنشاند یا به زشت کاری ای برانگیزد، چگونه داوری می باید کرد؟(۱) پاسخ احمد کسروی به این دشواره ساده و روشن بود: جانِ سخنِ کسروی آن بود که رویارویِ با سخنی موزون و شیوا، اما نادرست و زیانبار، اهل خرد سزاست که دیده از رنگ و لعابِ فريباى سخن برگیرَند و به معنای ناخجسته ی پَسِ آن رنگ و لعاب بردوزند: داوری درباره ی زیبایی رویه ی دل انگيز سخن را به داوری درباره ی نیک و بد و درستی و نادرستیِ محتوای سخن مقیّد سازند و از ستایش از اثرِ ی كه به شعبده ی شیوایی سخن یا به افسون کلامِ مطنطن، تبه کاری را نکوکاری یا ناراستی را راستی بنُمايانَد بپرهیزند. و مهم تر از آن، با ستایش هاى گزافه از میراث ادب پارسی، صاحبِان سخن را چُنان در مرتبتِ «مفاخر ادب» ننشانَند که از دسترس سنجشِ خرد نقاد بگریزند.

پاسخ اهل ادب به نکته سنجی کسروی از پی بیش از هفتاد سال، یا سکوتِ دل گزا، و یا سخنانِ پرت و عامیانه بوده است. کسروی در کنار نکته سنجی روشنگرش به شرحی که آمد، به یورش به شخصِ سخنوران پارسی گوی می پرداخت و ایشان را نامهایی نیز می داد، تا بدانجا که حافظ را «یاوه سرا» و «چرند گو» می نامید. حافظ آیا چرند گو و یاوه سرا بوده است؟ «یاوه سرا» و چرند گو» برای حافظ سزاست یا ناسزا؟ این پرسش به همان اندازه دشوار است که پرت و بی مورد. و دریغ که کسروی با این نامگذاری ها به بدخواهان خود میدان می داد تا تنها نامگذاری ها یش را برجسته سازند، به شیوه ی عامیان‌ تنها حواشی نقد تیزبینانه اش را بدیده گیرند و از نیوشیدن جانِ سخن اش شانه تهی سازند.

خرده گیری خرده گیران به کار کسروی اما همواره اینچنین پرت و عامیانه نبوده است. ماشاءالله آجودانی پس از بازگویی و پایفشاری بر ‌این خرده گیری عامیانه، خرده گیری دیگری را برجسته ساخته است. می نویسد:

[کسروی] با ابزار نقدِ خردگرای مدرن به نقد میراث فرهنگیْ اشراقی و در این مورد بخصوص، شعر حافظ بر می‌خاست، بی آنکه به تناقض اساسیِ کارش وقوف داشته باشد. در نتیجه، کار او به جای آنکه نقدِ متعادلی از گذشته ارائه دهد که مایه ی شناختی اصولی درباره ی گذشته شود به نفی آن بر می‌آمد. (۲)

می گوید: برای سنجش نقادانه ی هر چیز پیمانه ی خودش را می باید به کار بُرد و پیمانه ی خرد را به کارِ سنجش میراث عرفانیِ ادب پارسی بستن، به دامِ «تناقضی اساسی» گرفتار آمدن است. اما سخنِ آجودانی تنها آنگاه راست در آید که ساحتِ میراث عرفانی ادب پارسی قلمروی خود بسنده و جدایگانه باشد بی هیچ در هم تنیدگی با دو قلمروِ راستی وناراستی و نیک و بد. و تنها در آن حال، می توان به کار بستنِ پیمانه ای جدا از پیمانه ی خرد را (پیمانه ای زیبایی شناسانه را برای مثال) در سنجش نقادانه ی آن میراث بسنده دانست. اما عرفان ایرانی اگر عرفانِ ایرانیست، نه تنها به سبب رنگ و لعاب زیبا و فریبای بیرونی اش، بلکه نیز به سبب سلوکِ انسانی ست که بر می انگیزد یا به سبب باورهایی درباره ی چگونگی کار جهان است که در می افکَنَد و در میان مردمان پراکنده می سازد. اگر درباره ی نیک و بد آن سلوک انسانی و راستی و ناراستی آن باورها می توان و می باید پیمانه ی خرد را به کار بست، پس درباره ی میراث عرفانی ایرانی نیز می توان و می باید پیمانه ی خرد را به کار گرفت. داوری زیبایی شناسانه درباره ی این سنت را باری، چنانکه کسروی با روشن بینی بی مانند اشاره می داشت، به داوری درباره ی نیک بد سلوکی که بر می انگیزد و به داوری درباره ی درستی و نادرستی باورهایی در می افکَنَد مقیّد می باید ساخت.
___________________
(۱). Cf. Gaut, B. (1998), ‘The Ethical Criticism of Art’, in Aesthetics and Ethics: Essays at the Intersection, Jerold Levinson ed., Cambridge University Press
(۲). ماشاءالله آجودانی، ‘قزوینی و بدفهمی نسل ما’، مجله ی گلستان، سال سوم، شماره ی ۳ و ۴، آمریکای شمالی، پاییز و زمستان ۱۳۷۸

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)