یک بار ماریو پوزو در کتاب معروفش اندرز داد که هیچ‌وقت به دشمن ات بیش از حد تنفر نورز چون بر نحوه ی قضاوت ات تأثیر منفی می گذارد. بازی مارلون براندو در نقش اصلی ی کاراکتر به یادمادنی «گادفادر» جنبه‌ای تراژیک و فاتالیستی داشت و به این شخصیت بُعدی رمانتیک هم می‌داد که موسیقی جاودانی نینو روتا آن را برای همیشه در ذهن ما حک کرده است. هالیوود برای نسل امروز هم گادفادر های کمتر رمانتیک اما به همان اندازه جذاب و دوست‌داشتنی خلق کرده که آخرین اش «تونی سوپرانو» بود با همان کُدهای اخلاقی ی «خانواده»، وفاداری به خاندان خودی، احترام و عزت متقابل؛ ولو اینکه همه ی این‌ فضیلت ها در خدمت سندیکای رذیلت و جنایت باشد! کاش در واقعیت هم گانگسترها همانطور عمل می‌کردند که در کارخانه ی رویاسازی. به هرحال، احساس ما نباید بر داوری مان تأثیر بگذارد، مگر نه؟
در میان یک مشت جانی و لومپن و کارچاق کن که این سی و چندسال زمام امور تئوکراسی شیعی را به دست داشته اند، هیچ‌کس به اندازه ی رفسنجانی مرا به یاد «پدرخوانده» های مافیا نمی اندازد. اسم او در کنار دار و دسته ی فلاحیان با شبکه ی ترور مخالفان در اروپا پیوند خورده اما مثل هر پدرخوانده ی اصیل، چهره ی به ظاهر پرعطوفت و خیرخواه ِ یک پدر بزرگ فامیل را هم دارد که (با یا بدون عمامه) بتواند طفلی را روی زانو بنشاند و نوازش کند. در کنار او، خاتمشکلاتی ی تدارکاتچی،  مثل یک پادوی درجه دوم می‌ماند دستمالیزدی به دست و آماده به خدمت در بارگاه ولایت!
رفسنجانی، پدرسالار بی قید و شرط نوکیسه های دوران سازندگی و اصلاحات است، همان آقازاده های خوش پوش ِ «تَهریش تریم شده» ی فرش و پسته در دوبی و  کانادا و شیکاگو و اخیراً هم واشنگتن دی سی، در انتظار طولانی ی بازشدن درهای معاملات با شیطان بزرگ. این جماعت، در کنار لشکری از رسانه چی های بنجل نویس عصر اصلاحات که در هر دور انتخابات خواب بازگشت دوران طلایی شان را می‌بینند و لشکر دیگری از جورج سوروسی های اِنجیئویی ی از کار بی کار شده ، با شنیدن نامزدی ی احتمالی ی «دون کورلیونه» خیز برمی دارند تا به درون صندوق رأی شیرجه بروند. این کاملاً طبیعی است و منطبق با منطق «سیستم قدرت» و نحوه ی عمل‌کرد آن در نظام اسلامی. جناح پایین دست هیأت حاکمه باید همه ی تلاش اش را بکند تا «بلوک قدرت» را به نفع خود جابجا کند. هر بحران سیستمیک، این شانس را برای او بیشتر می کند. رفسنجانی در هشتادسالگی هنوز تکخال جناح نئولیبرال حاکمیت است (جناح غرب گرا) در برابر جناح فرادست ِ پوپولیست/فاشیست/میلیتاریستِ خامنه ای (جناح غرب ستیز). به عبارت دیگر، این بصیرت ماریو پوزو کماکان صادق است که همه ی خاندان های کوزانوسترا را نباید المثنای یکدیگر دانست! /// عبدی کلانتری

در همین رابطه نگاه کنید به مقاله ی علی افشاری در رادیو زمانه:
***
«سیستم قدرت» در تئوکراسی شیعی به چه نحو عمل می کند؟ «انتخابات» در آن چه جایگاهی دارد؟ سالنامه ی مارکسیستی «آرش» به سردبیری آقای پرویز قلیچ خانی در شماره ی ۱۰۹ خود (فروردین ۱۳۹۲) دست به یک نظرخواهی زده در باره ی ظرفیت‌های رژیم اسلامی ایران برای اصلاحات و حرکت به سمت دموکراسی. از این نویسندگان نظر گرفته شده: شهاب برهان، یوسفی اشکوری، عبدی کلانتری، ابراهیم علیزاده، توکل، رضا علیجانی، و مرتضی محیط. ### از جمله همکاران دیگر این شماره که در قطع بزرگ و ۲۴۴ صفحه منتشر شده عبارت اند از: مهدی اصلانی، مسعود نقره کار، سعید رهنما، ریچار ولف، بهروز شیدا، تراب حق شناس، شهلاشفیق، ناصررحمانی نژاد، نجمه موسوی، سعید هنرمند، ترانه همامی، اسکندر آبادی، اسد سیف، فریدون تنکابنی و . . .

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)