در این فضا که سر و کله “فعالان سیاسی” و “سیاسی” ها پیدا شده، لذت و ضرورت سکوت و در آرامش نگاه کردن و “ثبت” گفته‌ها و “تغییرات” هفته‌ای، روزانه و ساعتی این افراد از حرف زدن و نوشتن بسیار بیشتر است. تجربه سالهای 84،88 و اکنون به من ثابت کرده است امکان وقوع هیچ تغییری با این افراد در وضعیت کشور و روابط قدرت وجود ندارد. بحث کردن با نیروئی که به یک برنامه ریزی 4 ساله می گوید “آرمان گرائی” و بازه زمانی بالای 1 ماه در فعالین سیاسی برای او تعریف نشده است کاری عبث و بیهوده است. به همین دلیل چند پاراگراف می نویسم فقط برای اینکه بعضی نکاتی که فکر می کنند از چشم ما دور مانده است را گذرا اشاره ای کرده باشم که آن دزار گوش مخملینی که تصور می کنید نیستیم و الزاما حافظه تاریخی “همه” کوتاه نیست.

*از آنجائی که که امکان نصب لینوکس روی چرتکه تحت هیچ شرایطی امکان پذیر نیست، امکان بحث، تغییر و گفتگوی عقلی و غیر احساسی نیز با معتقدان به “شرکت مداوم” در انتخابات نیز ممکن نیست. حتی اگر 4 سال تمام آه و ناله ی کشتند، شهید شد، یادش سبز، در حصر است، رئیس جمهور منتخب مردمی و غیره منبع هویت گیری و ارتقا بوده باشد!* رفقایی که در انتخابات قبلی بیانیه صادر کردند که میر حسین موسوی نماینده پرولتاریای ایران و کروبی نماینده بورژوازی ایران است، در نتیجه باید به رهبر پرولتاریای ایران یعنی موسوی رای بدهیم… با همان استدلال و با همان فرمان باید بروید در گاراژ هاشمی. شهرام و بهرام ندارد. مگر اینکه توضیح دهید چرا اوف آری و این یکی، نه!

* رفقای مهاجری که از لنین برای شرکت در انتخابات فاکت می آوردند و از نامه روزا لوکزانبورگ در دفاع از لنینی پاراگرافی را علیه لنین استخراج می کردند و عرصه انتخابات 88 را به عرصه فعالیت انقلابی علیه مارکسیسم-لنینیسم تبدیل کرده بودند ایضا مشابه مورد بالا “لدفن” ما را از توجیهات منطقی خود بی نصیب نگذراند.

* خانم‌ها و آقایان “خبرنگار” از قبل گفته باشم جدای آنکه “بعضی” از نوشته ها و اظهار نرات شما بسی مایه خنده و خوش رفتن است، در جریان باشید بعضی افراد گفته های شما را فرامش نمی کنند و در مواردی نسبت به مستند کردن آنها اقدام می کنند. “چند روز بعد _ تکرار می کنم چند روز و نه چند ماه و چند سال_ حرفهای خودتان را توی سر خودتان کوبیدند، گریه و زاری راه نیاندازید.

* هر کس به جز کودک درون یک کره خر درون نیز دارد.نه از آن جهت که خر موجودی باشد بی مصرف و بی ارزش. صرفا خاصیت لگد زدن و دستگاه منطقی این موجود در مواجهه با مشکلات مد نظر است.
ابراهیم نبوی، طنز نویس، متخصص اسب تروا، کارشناس سابق وزارت کشور و رئیس خیلی افتخاری ستاد انتخاباتی آنلاین هاشمی رفسنجانی مصداق بارز نحوه استدلال و دستگاه منطقی آن دسته (نه همه) از قائلین به شرکت در انتخابات است که دلشان می خواهد جواب آنانی که علاقه‌ای به شرکت در انتخابات ندارند “اما” حرفی نیز نمی زنند و ادعایی ندارند را هم بدهند. به طور مثال توجه کنید به:
«یک:ما از هاشمی رفسنجانی حمایت می کنیم. ما قصد بحث کردن درباره حضور در انتخابات یا گفتگو درباره ضرورت مشارکت را نداریم. به همین دلیل اصولا از هر گفتگویی با تحریمی ها یا براندازها که با انتخابات مخالفند خودداری می کنیم. اغلب مخالفان هاشمی شخصیت ایدئولوژیک دارند، چنین افرادی از قبل تصمیم گرفته اند و فقط برای این وارد گفتگو می شوند که بیماری مورد توجه قرارگرفتن خودشان را درمان کنند».

* خطاب به آن دسته از زندانیان سیاسی که برای من عزیز هستند و محترم و برای عقیده ای و فعالیتی به زندان رفتند و زندان رفتن آنها هرگز کاری اقتصادی نبود و از زندان کیسه‌ای ندوختند:
«روزی سگی داشت در چمن علف میخورد . سگ دیگری از کنار چمن گذشت . چون این منظره را دید ایستاد .( آخر ندیده بود سگ علف بخورد ) ایستاد و با تعجب گفت : ” اوی ! تو کی هستی ؟ چرا علف میخوری ؟
سگی که علف می خورد نگاهش کرد و باد در گلو انداخت و گفت : من ؟ من سگ قاسم خان هستم !
اون یکی سگ پوز خندی زد و گفت: سگ ناحسابی ! تو که علف می خوری ؛ دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ اگر پاره استخوانی جلوت انداخته بود باز یک چیزی ؛ حالا که علف می خوری دیگه چرا سگ قاسم خان ؟ سگ خودت باش!!!»… حرف دیگری با این دوستان عزیز و محترم ندارم. امیدوارم که ناراحت نشوند. قصه است و قصه چون پیمانده است. امید که دانه از از کاسه بر گیرند.
* درباره این استدلال ضرورت و جبر انتخاب بین “بد و بدتر”:
1: نمی دانم بر حالت انتخاب از روی اجبار باید چه نامی نهاد.
2: هر چیزی شاید چنین شود و چنان شود. انتخاب بین بد و بدتر روی کاغذ شاید منجر به ایجاد شرایطی شود که “خوبی” نیز در اینده وارد عرصه شود. دقت کنید که واقعیت بر مبنای “زمان” و “مکان” قابل سنجش و بررسی است.
در نظام جمهوری اسلامی و در سال 1392 صحبت از انتخاب بین بد و بدتر است؟ وقتی تجربه 84 و 88 وجود دارد آیا قرار نیست تجربه 92 در نهایت بعد از 8 سال مثلا منجر به آمدن یکی باشد که 84 رفت. از خودتان سوال کرده اید که وقتی آن آرزوی از دست رفته 1384 که قرار است در سال 1400 ظهور کند خودش اعتراف می کند که کاری ازمن ساخته نیست و کارنامه او نیز مشخص است و اصرار دارد “حفظ نظام” از “حقوق اجتماعی مردم” برایش مهمتر استف دقیقا حرف حساب شما چیست؟
3: در عمل(آنچه که شما از آن برای متهم کردن هر امر مخالفی به رویا پردازی استفاده می کنید) منجر به تبدیل انتخاب بین بد و بدتر به انتخاب بدتر و خیلی بدتر شده است. این علم گرایی، آمار گراییف واقعیت گرایی و منطق پوزیتیویستی شما در برابر این حقیقت 24 ساله چه حرفی برای گفتن دارد؟
4: این مورد آخر را به زندگی‌ام سوگند می خورم که به دلیل طعنه و زخم بر زبان نمی آورم. صرفاً برای آگاهی خودم است. این “حجم عظیم فیس بوکی” از سیاسیون مقیم خارج ایران که اغلب مهاجرت دائم کرده‌اند و یا چند سال است پناهنده شده‌اند و “فقط”(درج قید برای تفکیک) در زمان انتخابات به فکر “کشور”، “وطن”، “مردم”، “خطر”، “رهایی از این بن بست”، “بهتر شدن وضعیت معیشت” و غیره صحبت می کنند آیا فکر نمی کنند مانند برره ای ها خیلی در “نقش خود فر رفته اند؟ (رجوع شود به قسمت خواستگاری پدر کیانوش در سرایل ببره و نقش بازی کردن کسانوش و دیگر به تجرد)

* تفاوتی هست بین عقلگرایی و اعتیاد به خوردن گه! قرار نیست هر کس بیشتر بنویسد که گه خورده است آدم داناتر و فهیم تری باشد. کسانی که به فاصله یک مرحله انتخابات در سال 84 رسماً اعلام گه خوردن و پشیمانی کردند، کسانی که 4 سال بعد رسماً اعلام گه خوردن کرده‌اند، کسانی از زمان ثبت نام هاشمی اعلام رسمی گه خوردن می کنند و اگر هاشمی نمی آمد گه نخورده بودند! و… واقعا ملاک متعصب نبودن و منطقی بودن و آزاد اندیشی و غیره میزان گه و تعداد خوردن گه است؟ آیا چنین گه خورانی (به گفته و نوشته خودشان. وگرنه بنده بیجا می کنم توهینی به این عزیزان کنم) به این نتیجه نرسیده اند که فریب خوردگان و بازی خورگان همیشه انتخابات هستند و بهتر است با پرهیز از جو گیری و سکوت پیشه کردن، برای مدت گوتاهی نیز که شده است ظرف گه را از رژیم غذایی خود حذف کنند؟

* هرگز حرف حساب جمهوری خواهان و توده-اکثریتی‌ها را نفهمیدم. با اعلام نامزدی هاشمی رفسنجانی اولین گروهی در داخل و خارج کشور بودند که رسما شروع به بشکن زدن و رقصیدن کردند. از مواضع الوترا واقع گرایانه سالهای اولیه انقلاب شما و کرنش نسبت به خمینی و مکتبی ها چه نتیجه ای به دست آمد که از هاشمی و این انتخابات چیزی به دست بیاید؟

* تنور انتخابات هنوز روشن نشده و استامپ روی انگشت هاشمی هنوز خشک نشد، مدافعان شرکت در انتخابات هنوز هیچی نشده و هنوز نه به دار و نه به بار است شروع کردن به فحاشی و توهین به کسانی که شرکت در انتخابات رو درست نمی دونند! اگر می خواهید آرای تحریمی های جامعه ایران را توسط فیس بوک به سمت خود جلب کنید چرا با فحاشی و حمله پیش گیرانه (از نوع دخالت بشر دوستانه) وارد میدان شده اید؟
عباراتی مانند عبارات زیر مصادیق بارز چنین رویکردی هستند:
_ رفقای عزیزی که در اثبات “چپ” بودن با هم رقابت دارند. خوشبختانه خیلی هم مدافع اصول و خط کشی ها و مرزبندی ها هستند. خیلی نگران هستند که نکند دامن چپ شان لکه دار شود. لطفا به این تاکتیک انتخاباتی رحیم مشایی هم بپردازند. بازی احمدی نژاد – مشایی با خواست های طبقات فرودست جامعه یادآور بازی “سوسیال – ناسیونالیست” های آلمانی و ” فاشیست” های ایتالیایی و از همه نزدیک تر “پرونیست” های آرژانتینی ” است.
این مطلب را بخوانید و لااقل برای تنوع هم که شده بعد از افشاکردن ماهیت خائنانه ی ؟؟!! اصلاح طلبان و هاشمی یه تلنگری هم به اسفندیار محمود بزنید.
_ یک نکته ی جالب که میشه از سیر روند اتفاقات دیروز تا حالا بهش اشاره کرد که خیلی هم واسه خودم جالب این بود:
اجماع کم نظیری دربین دوستداران معتدل جنبش سبز و اصلاح طلبان و اصولگرایان میانه و حتی اپوزوسیون خارج از کشور در حمایت از هاشمی شکل گرفته است که فکر کنم در تاریخ سیاسی ایران بعده 57 کم نظیر و شاید بی نظیر بوده است!!!!!
_ یک سناریوی رویایی: هاشمی رئیس جمهور شود. میر حسین، رهنورد و کروبی از حصر خارج بشوند.
میر حسین یک حزب اپوزیسیون قوی داخلی تشکیل بدهد. ما هم بریم پشت سر آقامون به سیاست های اقتصادی هاشمی نقد وارد کنیم
_ خلاصه به نظرم یه خرده دوستانی که به سرنگونی کامل پایین تر راضی نیستند نسبتا به دیگر عزیزان کاندیدا ها کم لطفی می کنند. فقط به هاشمی گیر می دن. بقیه هم در حد توان خود در نهاد های امنیتی – نظامی تلاش کرده اند. دوستان اندکی هم به آنان توجه کنند

* تزِ قول داریم که هاسمی چنان است و بهمان است. قبول داریم قتلهای زنجیره ای در وزارت ازلاعات دوران او روی داده، قبول داریم او دست مقام عظمی را گرفته و از مشهد آورده، قبول داریم او با دروغ و نقشه فلانی را رهبر کرده، قبول داریم تورم سیاست اقتصادی او 50 درصد بوده، قبول داریم منتقدانی مانند دکتر سحابی را فقط برای امضای یک نامه انتقادی به دلیل آنکه رویشان را زیاد کرده بوده بودند به شلاق بست، قبول داریم او یکی از سران مافیای اقتصادی در ایران است و قبول داریم … اما در مقطع حساس فعلی باید به هاشمی رای داد با منطق جمهوری اسلامی، روزنامه کیهان، بازجوهای اطلاعات و اطلعات سپاه و رهبران حکومت که قبول داریم ریده ایم به مملکت ولی به دلیل قرار داشتن ” در مقطع حساس فعلی” باید از ولایت فقیه و ولی فقیه دفاع کرد و دهان را بست و آب به آسیاب دشمن نریخت و غیره چه تفاوتی دارد؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)