«کسی که دشمنانش را نمی شناسد به زودی شکست خواهد خورد»

کارل اشمیت، مفهوم امر سیاسی

«پای عکس جنازه فردی که بدون محاکمه توسط اعضای حماس اعدام شده و با موتور در خیابانها گردانده می شود یکی از کسانی که آرزوی بازگشت به دوران طلایی حضرت امام را دارد می نویسد “برای جاسوس اسرائیل این مجازات بدی هم نیست …/ مرگ به هولناک ترین شیوه ممکن ” این بندگان خدا راست می گویند سخت دلبسته آرمانهای امام راحل و دوران طلایی آن امام همام و شکنجه و تحاوز و اعدام به هولناک ترین شیوه ممکن افراد در دادگاههای صحرایی و سلولهای انفرادی و کشتارهای دسته جمعی هستند. بدبخت کسانی که فکر می کنند این افراد اصلاح شده اند و بیچاره ایران اگر روزی این افراد در آن کاره ای شوند.»



آن کسی که «آرزوی بازگشت به دوران طلایی حضرت امام را دارد» و «سخت دلبسته و شیفته آرمان های امام راحل است» و امیدوارانه به دنبال «دادگاه های صحرایی»، «سلول های انفرادی»،«کشتار دسته جمعی»،«شکنجه»،«تجاوز» و «اعدام به هولناک ترین شیوه های ممکن» است، بنده هستم ! و گویا این حقیر به دنبال «کاره ای شدن» در آن کشور هستم/بودم که  ایران باید از وجود و حضور فردی مثل من «بیچاره» خطاب بشود و کسانی که تصور می کنند بنده «اصلاح» شده ام یقینا «بدبخت» پنداشته می شوند ! 

اما داستان چه بود ..
چند ماه قبل در هنگام تهاجم ارتش اسرائیل به نوار غزه دولت خودخوانده حماس در نوار غزه فرد/افرادی را به اتهام جاسوسی برای ارتش اسرائیل اعدام می کند و جنازه آنان را با موتور در خیابان های غزه می گرداند. دوستی این تصور را در فیس بوک گذاشته بود از شیوه برخورد حماس با این افراد به شدت انتقاد کرده بود. بنده هم این نظر را زیر آن تصویر قرار دادم به این شرح که «برای جاسوس اسرائیل این مجازات بدی هم نیست …/ مرگ به هولناک ترین شیوه ممکن»
در واقع این نظر چند کلمه ای من ناظر به بحثی بود که مدت ها با این دوست داشتیم. یعنی مدت ها در جلسات کتاب خوانی خودمان در مورد شیوه های اعمال خشونت توسط دولت بحث می کردیم و «اعدام به هولناک ترین شیوه ممکن» را بزرگترین ابزار یک دولت برای اعمال خشونت می دانستیم. هم من می فهمیدم که چه دارم می نویسم و هم دوستی که عکس را گذاشته بود. اما ما نمی دانستیم «فردی» مطلع تر از ما و آگاه تر از ما وجود دارد که بدون هیچ پرسشی این یک جمله را دست آویز آن اتهام های بزرگ، عجیب و باورنکردی می کند. نکته جالب اینکه این فرد به من دسترسی کامل داشت و هرگز هم با تمام اختلاف نظر سیاسی، برخوردی که تلقی بی احترامی و اتهام های سخیف و امثالهم باشد رخ نداده بود. من واقعا از این مسئله شکه شدم ! یعنی هرگز تصور نمی کردم/نمی کنم که می شود چنین اتهام های تند و زشتی را به کسی که اقل آشنایی و دسترسی به او وجود دارد را این طور و به شکلی عمومی وارد کرد و فضا را برای دیگران باز کرد که هر هتاکی ای را انجام بدهند و با آبروی بنده ای که نمی شناسند بازی کنند. 
اما بعد …
شاید تکرار مکررات باشد اما باید مداوم آن را بیان کرد. سیاست عرصه شناخت و کشاکش دوست و دشمن است. کسی/کسانی که دشمن خود را نشناسند از کنش سیاسی معطوف به خیر جمعی و مصلحت عمومی عاجز اند و کنش ها و رفتار های سیاسی آنان چیزی جز تفریحات و سرگرمی های سالم و بی خطر غیر سیاسی نیست. در سیاست شما باید به دنبال بیشینه کردن دوستان خود باشید و دشمنان خود را به اقل برسانید. در سیاست حفاظت از دوست سیاسی یکی از ارکان هر سیاست ورزی است. هر کنشی که به این دوستی سیاسی آسیب وارد کند و دشمنی را جای آن بنشاند حرکتی غیر سیاسی است. من اینجا در مورد دوستی در روابط شخصی خارج از سیاست صحبت نمی کند چه آنکه روح فرهنگ ایرانی و آیین جوانمردی این فرهنگ باز هم ناظر بر تذکر به اشتباه یک دوست یا حتی غریبه است نه تهمت و بی آبرو کردن او. من از دوستانی سیاسی ای صحبت می کنم که قرار است با تمام اختلاف نظرهای سیاسی در برابر یک دشمن مشترک بیاستند. 
تا آنجا که من می فهمم تصویر نادرست ما از سیاست باعث چنین رفتارهای خلاف قاعده سیاست می شود. وقتی سیاست برای من تبدیل به لابی گری یا صرف شرکت/عدم شرکت در انتخابات می شود، وقتی ما تصوری از دوست سیاسی نداریم، وقتی دشمن سیاسی را آنقدر فربه می کنیم که همه دیگران غیر از خودمان را می شود در دورن آن جای داد، و حتی وقتی برخی از قواعد و اصول رفتاری سنتی ما از خدشه دار می شود و جایگزینی برای آن وجود ندارد، و دلایل متعدد دیگر ما را برای دست به چنین رفتاریی آزاد می گذارد.

– من آن شب از این شدت این اتهام ها واقعا خوابم نبرد! بدیهی است کسی که با من یک روز آشنا باشد می تواند شاهدی بر بی اساسی این اتهام ها باشد. اما من از چیز دیگری شکه شدم یعنی فکر می کردم باشگاه خبرنگاران جوان روزی ممکن است چنین اتهام واهی و زشتی به من نوعی بزند اما هرگز فکر نمی کردم افرادی که خودشان از نخبگان سیاسی اند چنین رفتاری بکنند. در بدترین شرایط حرف من، با یا بدون پیش زمینه آن، خلاف اصول اخلاقی و سیاسی و انسانی می بود اما باز هم فکر می کنم هزار و یک شیوه دیگر برای تذکر به کسی که لااقل با او دشمنی ای نیست، وجود دارد. کاری که خیلی ها من را اینگونه خطاب قرار دادند و من هم سعی کردم چند باری چنین وظیفه ای را انجام بدهم. 
این روزهای منتهی به انتخابات ریاست جمهوری بدون هیچ شکی اختلاف نظرها و تفاوت تحلیل ها وجود خواهد داشت و اینها ممکن است کدورت ها و دلخوری هایی را نیز به وجود بیاورد. قصدم از بیان این یادداشت/شبه خاطره این بود که اگر می خواهیم یادداشتی بنویسم، بحثی کنیم، کار ستادی انجام بدهیم یا در انتخابات شرکت کنیم یا شرکت نکنیم یا هر رفتار و کنش دیگری در فضای آن لاین یا در درون خیابان داشته باشیم، می بایست به این نکته توجه کنیم که کنش های ما باید سیاسی باشد. یعنی دوستان و دشمنانمان را بشناسیم. ما می توانیم و باید از دوستی های سیاسی خودمان حفاظت کنیم و از رنجاندن بی مورد این دوستان پرهیز کنیم و از خاطر نبریم که دشمن مشترک ما چیز دیگری است و این جمله می تواند ملکه ذهنمان باشد که 

«کسی که دشمنانش را نمی شناسد به زودی شکست خواهد خورد»


نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)